صیرورت

صیرورت

صیرورت در قرآن به چه معناست؟ در این بخش از کتاب نصوص توضیح می دهیم که صیرورت همان حرکت جوهری می باشد و چگونگی آن را وا‌کاوی می کنیم.

واژه صیرورت از نظر لغت به معنای دگرگون شدن و تحول است و از منظر حکمت متعالیه به معنای حرکت جوهری می باشد. هر سالکی هر راهی را که بپیماید در نهایت به حق تعالی ختم خواهد شد. چون در بخش “بینونت صفتی” با ذکر روایاتی از اهل بیت(ع) توضیح دادیم که ” غیر از خداوند ” همان تجلیات و صفات و اسمای اوست و غیر به این معنا که وجودی دیگر در کنار خداوند باشد از دید اهل بیت(ع)مردود است. پس تمام راه ها و تحولات به خداوند ختم می شود منتها فرقی که میان انسان ها می باشد به این بر می گردد که برخی به اسمای جلالیه و برخی هم به اسمای جمالیه باز می گردند ولی هیچ کدام از آنها بیرون از وجود لایتناهی نمی روند و همگی در نهایت به یکی از اسمای حسنای وجود بر می گردند و به عنوان مظهر آن اسم در همان اسم فانی می شوند.

صیرورت ها و سیرها هر دو به خدا منتهی می شوند:

انسان ها یا در قلمرو بیرون از خودشان مسافرت می کنند که با این فرض هیچ گاه نمی توانند از قلمرو وجود لایتناهی بیرون بروند. مولا علی(ع) در دعای کمیل میفرمایند:

و لایمکن الفرار من حکومتک

از حکومت تو نمی توان گریخت.

و یا در درون خودشان سیر می کنند و بر مبنای حرکت جوهری از یک حالت به حالتی دیگری وارد می شوند که این تحول و صیرورت یا در جهت کمال است و یا در جهت انحطاط و سقوط که طبق آیات قرآن دسته اول به بهشت وارد می شوند یا به بیان دیگر گوهر ذات آنها بر اساس صیرورت تبدیل به بهشت می شود و دسته دوم به جهنم وارد می شوند یا به بیان دیگر گوهر ذات آنها بر اساس صیرورت به جهنم تبدیل می شود ولی هر دو گروه همچنان در قلمرو وجود لایتناهی هستند و از آن بیرون نرفته اند.

نتیجه اینکه چه در بیرون از جان خودمان سیر و سفر کنیم و چه در درون جان خودمان صیرورت و سلوک کنیم از ابتدای مسیر تا انتهای آن پیوسته تحت سلطه حق تعالی هستیم و هیچ گاه از حکومت او بیرون نخواهیم رفت. همانطور که حرکت در مسیر یک جاده را به طفیلی وجود و با حول و قوه حق تعالی انجام می دهیم، حرکت جوهری خودمان را هم به طفیلی خداوند انجام می دهیم.

طبق آیات قرآن حرکت جوهری و صیرورت عده ای به جهنم که مظهر اسمای جلالیه است ختم می شود:

و للذین کفروا بربهم عذاب جهنم و بئس المصیر

انتهای آیه با عبارت” و بئس المصیر” این نوع صیرورت که انسان تبدیل به جهنم بشود را بسیار بد و زشت معرفی می کند. اما حرکت جوهری عده ای دیگر به بهشت که مظهر اسمای جمالیه است ختم می شود:

قل اذلک خیر ام جنه الخلد التی وعد المتقون کانت لهم جزاء و مصیرا
انتهای آیه با واژه “مصیرا”بیان می کند که جان شخص بر اثر دگرگونی ها و تحولات پی در پی تبدیل به بهشت جاویدان شده است.

البته در نهایت هیچ کس از قلمرو وجود خارج نمی شود چون مالکیت همه عوالم امکانی مخصوص اوست پس همه رجعت ها و صیرورت ها هم به سوی اوست چرا که هم جهنم و هم بهشت در وجود حق تعالی مندک می باشد پس حرکت جوهری به سمت جهنم و یا به سمت بهشت در نگرش کلی همان تحول یافتن به سمت خداست چون در تمام حرکت های جوهری نهایتا به یکی از اسمای حسنای خداوند می رسیم و در همان اسم فانی می شویم پس همانطور که ابتدای حرکت جوهری ما خداوند بوده است و در طول مسیر سلوک هم به طفیلی خداوند سیر کرده ایم در انتهای مسیر هم به خود او می رسیم:

و لله ملک السماوات و الارض و الی الله المصیر

آیه فوق پس از بیان این مطلب که خداوند مالک همه عوالم است نتیجه می گیرد که همه تحولات و بازگشت ها و صیرورت ها و دگرگونی ها به او ختم خواهد شد چرا که چیزی از گستره قلمرو و مالکیت او بیرون نیست. اما این تحول ها و صیرورت ها به صورت فانی شدن در اسمی از اسمای حسنای وجود صورت می گیرد که به آن اسم باز می گردیم:

کل من علیها فان
و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام

دو آیه فوق از سوره الرحمان بیان می کند که همه مخلوقات در وجه خداوند فانی می شوند منتها این وجه به دو بخش تقسیم می شود.یک بخش اسمای جلالیه و بخشی دیگر اسمای جمالیه است:((ذو الجلال و الاکرام)).

صیرورت در ذات و صفات و افعال:

اما عرفا و بندگان صالحی که در همین دنیا خود را در اسمای حسنای وجود لایتناهی فانی می کنند به این معنا که فنای فی الله را شهود می کنند، از یک نگاه به سه دسته تقسیم می شوند:

عده ای خود را در افعال خداوند فانی می کنند به این معنی که برای خود و یا دیگری هیچ کاری انجام نمی دهند و با فنای در افعال خداوند طوری زندگی می کنند که کارهای خداوند از طریق آنان ظهور می کند.((فنای افعالی))

عده ای دیگر خود را در صفات حق تعالی فانی می کنند که این عده هم صفات خداوند را در خود ظاهر می سازند و برای او خشمگین و یا خوشحال می شوند به بیان دیگر خداوند خشم و رضایت خود را از طریق آنان ظهور می دهد.((فنای صفاتی))

و عده دیگری ذات خود را در وجود لایتناهی فانی می کنند که این دسته از خود هیچ باقی نمی گذارند و خداوند در گوهر ذات آنان ظهور می کند.((فنای ذاتی))

کسانی که به فنای در صفات موفق شوند قبل از آن مرتبه فنای در افعال را پشت سر گذاشته اند و کسانی که به فنای ذات موفق گردند قبل از آن، فنای افعالی و فنای صفاتی را پشت سر گذاشته اند.

پس از مرتبه فنای فی الله نوبت به بقای بالله می رسد یعنی خداوند در بنده اش ظهور می کند. از نگرش دقیق حکمت تمام مراتب فنا این است که همزمان به بقای بالله منجر می شود یعنی یک عارف به هر مقدار که در حق تعالی فانی شود به همان مقدار هم به خداوند باقی شده است. امام جعفر صادق(ع)در “مصباح الشریعه” می فرمایند:

العبودیه جوهره کنهها الربوبیه

بندگی گوهری است که باطن آن ربوبیت است.

این حدیث به این معنی است که اگر انسان در بندگی سنگ تمام بگذارد، ربوبیتِ پروردگار در او ظهور می کند و به هر اندازه که بنده در خداوند فانی شود چه در افعال و چه در صفات و چه در ذات به همان اندازه هم خداوند در او ظهور می کند.

البته در بخش فنای فی الله دانستیم که همه مخلوقات چه بدانند و چه ندانند فانی در خداوند هستند منتها وقتی می گوییم کسی به مقام فنا دست یافته است یعنی فنای خودش را شهود هم می کند که این شهود نتیجه صیرورت و حرکت جوهری شخص بر پایه عمل به دستورات شریعت همراه با بصیرت می باشد. این برداشت صحیح با برداشتی که برخی از کوته فکران از چنین کلماتی دارند زمین تا آسمان فرق دارد.آنها می گویند بنده و عبد که ممکن الوجود بود، تبدیل به خداوندی می شود که واجب الوجود است.البته که این برداشت جاهلانه از چنین احادیثی کفر مسلم است بلکه چنین احادیث و آیاتی از قرآن که به دو مورد دیگر از آنها در ادامه بحث نیز اشاره خواهیم کرد به معنای فنای بنده در خداوند و ظهور خداوند در او است؛ حسین منصور حلاج(قدس سره)هم که ” انا الحق “می گفت منظورش هرگز این نبود که من خدا شده ام بلکه می خواست بگوید که حق تعالی در من ظهور کرده است و من در او فانی شده ام. ضمن اینکه تمام درجات سه گانه فنا چه افعالی و چه صفاتی و چه ذاتی همگی در مرتبه ظهور وجود لایتناهی رخ می دهند و هیچ کسی به هویت غیبیه وجود راهی ندارد که بخواهد در آن فانی بشود یا نشود. از منظر قرآن کریم پیامبر اکرم(ص)قهرمان فنای فی الله و بقای بالله هستند.به آیه زیر از سوره نساء توجه کنید:

من یطع الرسول فقد اطاع الله و من تولی فما ارسلناک علیهم حفیظا

آیه فوق اطاعت از پیامبر(ص)را همان اطاعت از خداوند می داند نه اینکه فقط به منزله اطاعت از خداوند بیان کند. دلیل این مطلب این است که پیامبر(ص) کاملا در خداوند فانی شده اند و خداوند هم کاملا در ایشان متجلی شده است پس اطاعت از ایشان دقیقا همان اطاعت از خداوند است. آیه زیر از سوره انفال نیز به این مطلب اشاره دارد:

فلم تقتلوهم و لکن الله قتلهم و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی و لیبلی المومنین منه بلاء حسنا ان الله سمیع علیم
آیه فوق می فرماید که شما نبودید که دشمن را کشتید بلکه خداوند آنها را کشت و تو نبودی که سنگ را به طرف دشمن انداختی هنگامی که انداختی بلکه خداوند بود که انداخت.

دقت کنید که آیات فوق به هیچ وجه نمی گوید که نعوذبالله پیامبر(ص) تبدیل به خدا شده است بلکه اشاره به این نکته دارد که پیامبر(ص)با فنای در خداوند،حق تعالی را در خود ظهور داده است که در سایر انسان ها نیز این امر بر اساس صیرورت و حرکت جوهری و البته فقط به اندازه ظرفیت جان آنها ممکن می باشد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *