علم به خدا

علم به خدا

علم به خدا چگونه بدست می آید و تا چه حدی امکان پذیر است؟ از آنجاییکه هر مخلوقی به اندازه خودش در وحدت وجود خداوند غرقه می باشد پس معرفت به خداوند دارد هرچند ممکن است علم نداشته باشد.

تفاوت میان معرفت به خدا با علم به خدا :

اول باید بگوییم که علم فقط به وجود یا یک چیز که منتسب به وجود باشد تعلق می گیرد و عدم چون حقیقتی در عالم خارجی ندارد طبعا علمی هم به آن تعلق نمی گیرد. پس علم فقط به وجود و کمالات وجودی تعلق می گیرد به بیان دیگر ما همیشه خداوند و اسمای حسنای او را می شناسیم منتها این شناخت ما در آینه ماهیات و مخلوقات رخ می دهد. خداوند چون وجود است امکان ندارد که شناخته نشود، به تعبیر امام صادق(ع) در اصول کافی:

معروف عند کل جاهل

یعنی خداوند نزد هر نادانی هم شناخته شده می باشد. پس معرفت به خدا یک امر همگانی است که تمامی مخلوقات آن را دارا هستند چرا که در غرقه در وجود لایتناهی می باشند و آن را می شناسند؛ اما علم به خدا یعنی انسان باید به این شناخت و معرفت خودش توجه پیدا کند؛ پس هر چند همه نسبت به حقیقتی به نام وجود معرفت و شناخت دارند ولی به این شناخت خودشان توجه و علم ندارند به دلیل اینکه همه توجه آنها متمرکز به کثرات است و از وحدت وجودی که تمام آن کثرات را در برگرفته است غافل مانده اند. امام صادق(ع) در محاسن برقی می فرمایند:

افضل العباده العلم بالله

والاترین عبادت علم پیدا کردن به خداوند است.

پس طبق بیانات امام صادق(ع) دانستیم که معرفت به اصل وجود همگانی است ولی علم به وجود همگانی نمی باشد.

اما کمالات وجود لایتناهی خداوند نیز که همان صفات و اسمای حسنای اوست به طفیلی خود وجود قابل شناخته شدن است حتی صورت علمی ماهیات که در علم خدا بوده اند نیز چون با تجلی اسماء و صفات خداوند در عالم خارجی منعکس می شوند به طفیلی خداوند قابل شناسایی می باشند.

اما چیزی که اصلا قابل شناسایی نیست عدم است چون اصلا حقیقتی ندارد که بخواهد شناخته بشود یا نشود، عدمی را هم که در ذهن خودمان فرض می کنیم در واقع یک امر وجودی است که نامش را ” عدم” گذاشته ایم. از آنجاییکه علم حضوری همان توجه به معرفت است و نیز به دلیل اینکه عدم واقعیتی ندارد که به آن معرفتی تعلق بگیرد پس علم داشتن به عدم نیز محال است.

البته این را هم متذکر می شویم که به “هویت غیبیه“وجود نیز هیچ علمی تعلق نمی گیرد،چون همان طور که در نصوص پیشین اشاره شد،علم حضوری و حقیقی وقتی به چیزی تعلق می گیرد که آن شیء در گستره ذات انسان قرار داشته باشد و شخص نسبت به آن شیء احاطه پیدا کند و تمام هویت آن شیء را نزد خود بیابد و به تمام ابعاد آن اشراف داشته باشد.این در حالی است که هیچ مخلوقی به هویت غیبیه وجود راهی ندارد،چه برسد به این که نعوذبالله به آن احاطه هم پیدا کند،پس علم پیدا کردن به هویت غیبیه وجود حق تعالی مطلقا امکان ندارد و حتی محال است که تصویری از آن را در ذهن خودمان بیاوریم و به آن بیاندیشیم،چرا که وقتی از نگاه دقیق به این مطلب بنگریم،در واقع به مخلوق ذهنی خود اندیشیده ایم نه هویت غیبیه که از عوالم امکانی فراتر است. در نتیجه علم به خدا در هویت غیبیه او اصلا امکان ندارد و روایاتی که شناخت خداوند را غیر ممکن می داند اشاره به هویت غیبیه وجود دارد. البته ما نه تنها هویت غیبیه که حقیقت خودِ وجود است را نمی شناسیم بلکه اولین مرتبه از مراتب وجود یعنی ذات احدیت را هم نمی شناسیم ؛ یکی از بهترین تعابیر در این باره همان است که محیی الدین بن عربی(رضوان الله علیه)در کتاب کبیر فتوحات مکیه فرموده اند:

و اما الذات فلا یصح الاشاره الیها

یعنی به ذات غیبیه خداوند حتی نمی توان اشاره کرد، چون انسان ها فقط به چیزی اشاره می کنند که محدود است و مخلوق ذهن خودشان است.به بیان دیگر حتی همه این چیزهایی هم که الان درباره هویت غیبیه و نیز درباره ذات احدیت گفتیم،در واقع درباره تصویر ذهنی خودمان گفتیم و نه آن حقیقت غیبی که نه در ذهن می آید و نه مورد شهود عرفانی واقع می شود.

پس هویت غیبیه هرچند برای خود خداوند ظاهر است ولی برای ما مخلوقات باطن محض و غیب الی الابد می باشد و هیچ گونه علمی نه حضوری و نه حصولی به آن تعلق نمی گیرد. اینکه علم به خدا در مرتبه هویت غیبیه او غیر ممکن است دو دلیل دارد:

اول اینکه همانطور که توضیح داده شد اصلا هویت غیبیه طوری اقتضا می کند که هیچ گاه،هیچ علمی به آن تعلق نگیرد چون تحت اشراف کسی در نمی آید و نامحدودِ محض است و هنوز هیچ تجلی و شکنی در هویت غیبیه وجود ظاهر نشده است تا کسی بخواهد نسبت به آن علم پیدا کند.

دوم اینکه در هویت غیبیه هنوز هیچ مخلوقی هم ظهور نکرده است که بخواهد علمی داشته باشد یا نداشته باشد.

اما وقتی وجود مطلق کمالات خود را تعقل می کند و به خود عشق می ورزد،آن کمالات پس از ظهور کلی در احدیت ذاتی که یک تعین بسیط و نامحدود است در مرتبه بعدی یعنی واحدیت به صورت صفات و اسمای حسنای کثیر ظهور می کنند و سپس تحت اشراف آن اسمای حسنی صورت علمی مخلوقات نیز متجلی می شوند. پس اولین ظهوری که بعد از هویت غیبیه پیش می آید همان احدیت ذاتی است که بین اسم اعظم”الله”و هویت غیبیه قرار دارد که ما از زبان مطهر حضرت امام خوبی ها خمینی کبیر(رضوان الله علیه) در شرح کتاب شریف((مصباح الهدایه))از ایشان در همین سایت مفصلا به توضیحاتی پیرامون آن پرداختیم. آن حجاب نورانی بنا به اعتقاد عرفای بزرگ اسلامی اولین تعینی است که تحت اشراف هویت غیبیه ظهور می کند و به آن احدیت حق تعالی می گویند.

اما پس از احدیت ذاتی نوبت به ظهور اسمای حسنای وجود می رسد و پس از آن نیز صورت علمی مخلوقات آفریده می شود که هم اسمای حسنی و هم صورت علمی مخلوقات در مرتبه واحدیت جای می گیرند؛ سپس در مرتبه بعدی مخلوقات در عالم خارجی هم منعکس می شوند. در این مرتبه یعنی عالم خارجی ، مخلوقات قادر هستند که خودشان و دیگران را بشناسند و از آنجاییکه تمامی کمالاتی که در مخلوقات مشاهده می کنیم برای خداوند است پس وقتی مخلوقی به مخلوق دیگر علم پیدا می کند در واقع به کمالات خداوند در آینه مخلوقات علم پیدا کرده است. پس نتیجه می گیریم که در این مرتبه علم به خدا برای مخلوقات بدست می آید.

البته دانستیم که معرفت به خدا را همه انسان ها دارا هستند پس بایستی به این معرفت خودشان توجه کنند تا علم به خدا را نیز دارا شوند. امام علی(ع) در نهج البلاغه می فرمایند:

الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه

یعنی سپاس خدایی را که برای خلقش در خلقش تجلی می کند. از آنجاییکه جامع ترین مخلوق، عقل اول یا همان حقیقت محمدیه است بقیه مخلوقاتی که تحت اشراف آن هستند خداوند را در آینه حقیقت محمدیه می شناسند حتی خودِ حقیقت محمدیه هم خداوند را در آینه خودش شهود می کند. پیامبر(ص)درباره امیرالمومنین(ع)فرمودند:

لا یستره من الله ستر و لا یحجبه عن الله حجاب‏ بل هو الحجاب‏ و الستر

هیچ چیزی علی(ع)را از خداوند نمی پوشاند و هیچ چیزی او را از خداوند محجوب نمی کند بلکه خود او حجاب و پوشش است.

هر چند پیامبر اکرم(ص)این جملات را در وصف مولا علی(ع)فرموده اند،اما همان طور که در آیه مباهله از سوره آل عمران تصریح شده است،علی(ع)نفس پیغمبر(ص)است پس این جمله درباره خود پیامبر(ص)هم صدق می کند.

همانطور که احدیت ذاتی حجابی بین هویت غیبیه و عالم اسمای حسنی بود عقل اول هم که در اصطلاح عرفا از آن به عنوان حقیقت محمدیه یاد می شود، حجابی بین صورت علمی مخلوقات و صورت خارجی مخلوقات است. از آنجاییکه تمامی مخلوقات در حیطه قلمرو حقیقت محمدیه ظهور می کنند پس معرفت آنها نسبت به وجود خداوند نیز در همان حیطه حقیقت محمدیه رخ می دهد در نتیجه توجه به آن معرفت که همان علم به خدا می باشد نیز در همان حیطه رخ می دهد. در برخی از ادعیه خطاب به حقیقت نورانی اهل بیت(ع) که در مرتبه عقل اول جهان آفرینش قرار دارد، می خوانیم:

السلام علی محالّ معرفه الله

سلام بر مکان های شناخت خدا

در مبحث “حجاب و تجلی”توضیح دادیم که در حقیقتی به اسم”وجود”حجاب و تجلی هر دو یک چیز می باشند،که به دو اعتبار در نظر گرفته می شوند پس حقیقت محمدیه هم به عنوان محلی برای شهود تجلی خداوند می باشد و هم حجابی است که فراتر از آن شهودی صورت نمی گیرد.امام صادق(ع)می فرمایند:

الحمد لله المحتجب بالنور

سپاس خدایی را که پوشیده شده به نور است.

این حدیث می تواند به حجاب نورانیِ عقل اول برای مرتبه پیش از آفرینش مخلوقات جزئی اشاره داشته باشد. چرا که همانطور که قرآن اشاره می کند : ” الله نور السماوات و الارض” یعنی تعینی به اسم ” الله ” با تابش نور خود بر صورت های علمی مخلوقات آنها را به صورت آسمان ها و زمین در عالم خارجی متجلی می کند و می دانیم که آسمان ها و زمین به طفیلی انسان کامل(حقیقت محمدیه) خلق می شوند و انسان کامل هم سایه و خلیفه اسم ” الله ” است پس نتیجه می گیریم که اسم ” الله ” نور خودش را به صورت حقیقت محمدیه بر صورت های علمی مخلوقات دیگر تابانده است و آنها را از علم خداوند در عالم خارجی منعکس کرده است طوری که همه آنها در قلمرو حقیقت محمدیه آفریده شده اند. پس تمام مخلوقات تحت سلطه حقیقت محمدیه هستند و اگر بخواهند خداوند را شهود کنند در آینه حقیقت محمدیه انعکاس نور خداوند را مشاهده می کنند نه فراتر از آن؛ حتی خود حقیقت محمدیه هم تجلی خداوند را در گستره قلمرو خودش مشاهده می کند و تعین او نسبت به مراتب بالاتر از خودش حجابی برای خودش می شود. پس علم به خدا در آینه حقیقت محمدیه یا همان عقل اول بدست می آید که همه ما مخلوقات غرقه در آن می باشیم. به عبارت دیگر مخلوقات جزئی چون در مخلوق جامعی به نام حقیقت محمدیه مندک می باشند تجلی وجود خداوند را هم در آینه همان حقیقت محمدیه شهود می کنند. حال اگر کسی در حقیقت محمدیه یا همان عقل اول فانی شود به تمام مراتب آفرینش که همگی زیرمجموعه آن مرتبه می باشند،احاطه و علم پیدا می کند و از ابتدای صبح ازل تا انتهای شام ابد در آینه جان او نقش می بندد.پیامبر رحمت حضرت محمد(ص)در شب معراج با فنای در این مرتبه از هستی لایتناهی فرمودند که من به همه چیز علم پیدا کردم.در تفسیر قمی در این باره آمده است:

قال فوضع یده- أی ید القدره بین ثدیی- فوجدت بردها بین کتفی- قال فلم یسألنی عما مضى و لا عما بقی إلا علمته

یعنی خداوند دست قدرت خود را بین دو سینه من گذاشت طوری که خنکی آن را بین دو کتفم حس کردم و پس از آن هیچ چیز از گذشته و آینده از من نپرسید مگر آنکه به آن علم داشتم. منظور از دست قدرت خداوند در این حدیث همان ” تعین اول” یا “حقیقت محمدیه” است که تمامی آسمان ها و زمین تحت سلطه آن مرتبه از وجود می باشد که در قرآن هم شبیه این تعبیر به کار رفته است.در سوره زمر می فرماید:

و السماوات مطویات بیمینه

یعنی آسمانها پیچیده شده در ید قدرت او هستند چون دانستیم آسمانها و زمین تحت سلطه حقیقت محمدیه خلق می شوند. پس اجمال مطلب این شد که اگر کسی در این مرتبه از وجود فانی شود تمام مراتب آفرینش را خواهد دانست چون وجود را در تمام مراتب خلقت شهود می کند یا به بیان دیگر علم به خدا را در آینه تمام مخلوقات بدست می آورد.

البته فنای در مرتبه فوق الذکر برای همگان ممکن نیست و فقط مخصوص پیامبر(ص)و عترت طاهره(ع)و تا حدی هم عده ای از کاملترین عرفای اسلامی است که البته عرفا نمی توانند به اندازه معصومین(ع)به فنای در آن مرتبه راه یابند بلکه با واسطه آنان رشحاتی از آن را در می یابند.

اما پس از این مقام یعنی ” حقیقت محمدیه ” ، آفرینش عوالم خلقت تحت اشراف آن حقیقت آغاز می گردد.از اینجا می توان حکمت این جمله از امام هادی(ع)را متوجه شد،که در زیارت جامعه کبیره آمده است:

بکم بدأ الله

یعنی خداوند خلقت را با شما شروع کرد. نکته ای که باید در نظر داشت این است که عبارت امام هادی(ع)این است که:((خداوند با شما خلق را آغاز کرد))یعنی به واسطه حقیقت محمدیه و با گذر فیض خداوند از این تعین اعظم ، خلقت بقیه مخلوقات هم تحت اشراف آن آغاز شده است.

در واقع همانطور که اگر اسمای حسنی و صورت علمی ماهیات را لحاظ کنیم همگی تحت اشراف احدیت ذاتی هستند ، مخلوقات عالم خارجی را هم اگر در نظر بگیریم همگی تحت اشراف حقیقت محمدیه قرار دارند.

فیض هویت غیبیه از احدیت ذاتی عبور می کند و ابتدا در اسماء و صفات متجلی می شود و سپس در صورت های علمی مخلوقات ظهور می کند آنگاه صورت های علمی مخلوقات تحت اشراف حقیقت محمدیه در عالم خارجی هم متجلی می شوند پس همه کائنات به طفیلی انسان کامل خلق می شوند و در گستره قلمرو او هستند. در نتیجه وجودی را که در خودشان و دیگران شهود می کنند در آینه حقیقت محمدیه می بینند پس مخلوقات جزئی، علم به خدا را در همان قلمرو انسان کامل بدست می آورند که در آن فانی هستند. پس حقیقت محمدیه قبل از همه تجلیات و مخلوقات است.در این باره به حدیثی از امام جعفر صادق(ع)اشاره می کنیم که در کتاب شریف”کمال الدین و تمام النعمه”آمده است:

إن الله تبارک و تعالى خلق أربعه عشر نورا قبل‏ خلق‏ الخلق‏ بأربعه عشر ألف عام فهی أرواحنا

همانا خداوند چهارده هزار سال پیش از آفرینش مخلوقات،چهارده نور را آفرید.پس آن نورها همان ارواح ما است.

اما پس از این مرتبه که همان حقیقت محمدیه بود،نوبت به ظهور وجود این بار در مخلوقات جزئی عالم آفرینش می رسد. همانطور که در نگاه کلان کل نظام خلقت به طفیلی حقیقت محمدیه که همان سایه اسم جامع”الله” است، خلق شده مخلوقات جزئی هم که هر کدام به منزله سایه یکی از اسمای حسنای جزئی خداوند هستند به طفیلی حقیقت محمدیه خلق می شوند چرا که بالاترین مصداق اسمای حسنای خداوند که همگی در اسم جامع”الله” جمع شده اند، همان حقیقت محمدیه می باشد که سایه و خلیفه اسم”الله” است، روی همین حساب در بحارالانوار از امام باقر(ع)نقل شده است:

نحن الاسماء الحسنی

ما همان اسمای حسنی هستیم.

منظور حدیث فوق این است که اهل بیت(ع) فانی در اسمای حسنی هستند پس اگر اسمای حسنی بخواهند در عالم خارجی تاثیرگذاری کنند ابتدا با اسم اعظم”الله” در حقیقت انسان کامل متجلی می شوند و سپس با اسمای حسنای دیگر در مخلوقات جزئی هم ظهور می کنند پس تمام مخلوقات جزئی به طفیلی انسان کامل یا همان حقیقت محمدیه سرپا ایستاده اند. در جامعه کبیره می خوانیم:

بکم یمسک السماء ان تقع علی الارض باذنه

یعنی خداوند از طریق شماست که آسمان را از سقوط بر زمین نگه می دارد مگر به اذن خودش. همچنین می خوانیم:

بکم ینزل الغیث

یعنی از طریق شماست که باران را فرو میفرستد. اصولا وجود لایتناهی اگر بخواهد کاری محدود و متناهی انجام دهد بایستی ابتدا در یک تعین جلوه گر شود و آن تعینات همان اسمای حسنی هستند. حال همان اسمای حسنی نیز اگر بخواهند در جهان آفرینش کاری انجام دهند از طریق حقیقت محمدیه فیض خود را به مخلوقات می رسانند و کارهای نظام خلقت را انجام می دهند‌؛ پس مخلوقات جزئی در قلمرو حقیقت محمدیه معرفت به خداوند و اسمای حسنای او پیدا می کنند و اگر نسبت به آن معرفت هشیار شوند در قلمرو همان حقیقت محمدیه علم به خدا نیز پیدا کرده اند.

اسم ” الله ” که در عالم اسمای حسنی می باشد ، در جهان خلقت به صورت حقیقت محمدیه ظهور می کند و سایر اسمای حسنای جزئی نیز به صورت شئونات حقیقت محمدیه یعنی همان مخلوقات جزئی ظهور می کنند. هر کس در اسم “الله” فانی شود،تمام مراتبی که اسمای زیرمجموعه اسم “الله” در بردارند را هم خواهد دانست و هر کس در اسم های جزئی مثل “خالق”و “قادر”و “رازق”و “شافی”و…..فانی شود به اندازه پوشش و گستره همان اسم ها، به مظاهر آن اسم ها یعنی مخلوقات نیز علم پیدا می کند. اما نکته مهم اینجاست که هیچ مخلوقی نمی تواند به حقیقت اسمای حسنی علم پیدا کند چون مرتبه اسمای حسنی از اصل آفرینش مخلوقات فراتر است و هیچ کس نمی تواند از مبدا آغازین ظهور خودش در پهنه وجود لایتناهی فراتر رود پس مخلوقات همیشه تجلی آن اسمای حسنی را در کالبد ماهیت خودشان و نیز در ماهیت دیگر مخلوقات شهود می کنند و به حقیقت خود آن اسمای حسنی راه ندارند در نتیجه معرفت به اسمای حسنای خداوند که همگی تحت اشراف اسم”الله” می باشند در آینه مخلوقات رخ می دهد و از آنجاییکه هشیار شدن نسبت به این معرفت همان علم به حق تعالی می باشد، علم به خدا نیز در آینه مخلوقات بدست می آید که البته تمام مخلوقات در قلمرو حقیقت محمدیه می باشند پس تمام علم و آگاهی مخلوقات جزئی به خداوند نیز در قلمرو همان حقیقت محمدیه بدست می آید. روی همین حساب در زیارات می خوانیم:

السلام علی محالّ معرفه الله

سلام بر مکان های شناخت خداوند

اهل بیت(ع) چون همان حقیقت محمدیه می باشند بقیه مخلوقاتی که در قلمرو آنها هستند خداوند را در آینه حقیقت نورانی آنها می شناسند. وقتی معرفت و علم به خدا در قلمرو حقیقت محمدیه بدست می آید طبیعی است که فنای فی الله نیز در قلمرو حقیقت محمدیه رخ می دهد؛ علمی که با فنای در اسمای حسنی به دست می آید”علم حضوری”است یعنی مظاهر آن اسماء که همان مخلوقات می باشند از جان عارف بیرون نیستند و در گستره ذات وی حضور دارند.اهل بیت(ع) انسان های کاملی می باشند که فانی در اسم اعظم”الله”هستند به بیان دیگر اسم اعظم ” الله ” به صورت حقیقت محمدیه ظهور می کند. بر اساس همین قاعده انسان کامل جانشین اسم “الله” می شود یا به عبارت دیگر همان ” خلیفه الله ” است. ذات اهل بیت(ع)آنقدر گسترده است که تمامی مراتب خلقت را در بر می گیرد،همان طور که در جامعه کبیره می خوانیم:

ذِکْرُکُمْ فِی الذَّاکِرِینَ وَ أَسْمَاؤُکُمْ فِی الْأَسْمَاءِ وَ أَجْسَادُکُمْ فِی الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُکُمْ فِی الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُکُمْ فِی النُّفُوسِ وَ آثَارُکُمْ فِی الْآثَارِ وَ قُبُورُکُمْ فِی الْقُبُورِ

جملات فوق می خواهد به زبان ساده این را به ما بگوید که حقیقت اهل بیت(ع)در همه جا حضور دارد بلکه همه جاها و مکان ها دم به دم به واسطه حقیقت نورانی آنان ظهور می کند، پس مسلما هیچ چیز از گستره جان قدسی آنان بیرون نیست ؛ در نتیجه آن ها به همه چیز دانا و آگاه هستند چرا که علم به خدا در آینه حقیقت محمدیه شامل علم به تمام مخلوقاتی که در قلمرو حقیقت محمدیه می باشند نیز می شود و چون اهل بیت(ع) وجود را در آینه حقیقت محمدیه می شناسند پس تمامی مخلوقاتی را که تحت اشراف حقیقت محمدیه می باشند و وجود در آنها متجلی می شود را نیز می شناسند.

البته نکته فوق مربوط به اوج حقیقت اهل بیت(ع)و سایر اولیای الهی(رضوان الله علیهم)به تبع آنان می باشد ولی از آن حیث که با بدن مادی خود در بین ما زندگی می کنند،همانند ما می باشند.همان گونه که قرآن می فرماید:”قل إنما أنا بشر مثلکم:بگو من هم بشری مثل شما هستم”. لذا در برخی از روایات ما از قول اهل بیت(ع) آمده است: “سلونی قبل أن تفقدونی” که این عبارت بیان می کند که هر چه می خواهید از من بپرسید چون من همه چیز را می دانم و در برخی روایات دیگر ذکر شده است که پیامبر اکرم(ص) به دنبال شتر خود که گم کرده بودند،می گشتند.با توضیحات بالا دانستیم که بین این دو دسته از روایات که در جوامع روایی به کرات مشابه آنها یافت می شود،هیچ تناقضی نیست زیرا که به دو مرتبه مختلف از حقیقت نورانی اهل بیت(ع)اشاره دارد.

حال که دانستیم حقیقت انسان کامل همه جا را پر کرده است و بقیه مخلوقات غرقه در حقیقت محمدیه هستند معلوم می شود که اگر مخلوقات جزئی بخواهند وجود حق تعالی را بشناسند در قلمرو حقیقت محمدیه می شناسند چون به بیرون از آن راهی ندارند. روی همین حساب خطاب به اهل بیت(ع) می گوییم:

السلام علی محالّ معرفه الله

سلام بر مکانهای شناخت خداوند

پس علم به خدا در آینه حقیقت محمدیه رخ می دهد چون خداوند همان وجود لایتناهی است که کمالات خودش را در آینه حقیقت محمدیه برای ما منعکس می کند. البته طبق معارف روایی شیعی، ما وقتی بخواهیم کمالات متجلی شده خداوند در مخلوقات را که همگی تحت اشراف حقیقت محمدیه ظهور می کنند، شهود کنیم قبل از شهود آنها ابتدا خودِ خداوند را شهود می کنیم یعنی اول اصل وجود را شهود می کنیم و سپس صفات وجودی مثل قدرت و حکمت و جمال و کمال را مشاهده می کنیم، به تعبیر امام صادق(ع) در تحف العقول:

معرفه عین الشاهد قبل صفته

یعنی معرفت خدای حاضر قبل از معرفت صفات او حاصل می شود؛ با توجه به اینکه علم به خدا همان هشیار شدن نسبت به معرفت به خدا می باشد پس علم یافتن به خود خداوند نیز قبل از علم یافتن به اسماء و صفات او بدست می آید. البته دانستیم ما هم اصل وجود و هم صفات وجود هر دو را در آینه مخلوقات مشاهده می کنیم که تمامی این مخلوقات درون قلمرو حقیقت محمدیه می باشند ولی نکته اینجاست که طبق بیان امام صادق(ع) درباره معرفت و علم به خدا پیش از اینکه صفات وجود در آینه ماهیات شناخته شود، اصل وجود در آینه ماهیات شناخته می شود.

اینکه می گوییم اصل وجود قبل از صفات وجود ادراک می شود منظورمان تقدم زمانی نیست بلکه تقدم رتبی است یعنی ما صفات وجود را به طفیلی خودِ وجود می شناسیم و البته این را هم دانستیم که هم صفات وجود و هم خودِ وجود را در آینه مخلوقات و ماهیات شهود می کنیم که همه آنها تحت سلطه حقیقت محمدیه هستند پس به بالاتر از حقیقت محمدیه راه نداریم. در نتیجه علم به خدا در گستره همین حقیقت جامع رخ می دهد. حتی در قیامت که به سوی خدا باز می گردیم خداوند را در آینه همین حقیقت وسیع و گسترده مشاهده می کنیم و از آن بیرون نمی رویم، لذا در جامعه کبیره می خوانیم:

ایاب الخلق الیکم

بازگشت مخلوقات به شماست.

این جمله که بازگشت مخلوقات را به انسان کامل می داند با جمله معروف قرآنی ” انا الیه راجعون” که بازگشت مخلوقات را به خدا می داند هیچ منافاتی ندارد چون دانستیم که وجود و اسمای حسنای او اگر بخواهد در جهان خارجی متجلی شود در حقیقت محمدیه و شئونات تحت اشراف آن حقیقت ظهور می کند. پس بازگشت به انسان کامل همان بازگشت به خداست کمااینکه در سوره نساء اطاعت از پیامبر(ع) نیز عینا همان اطاعت از خداوند دانسته شده است پس معرفت و علم به خدا نیز در پهنه همان حقیقت محمدیه بدست می آید؛ لذا در جامعه کبیره می خوانیم:

من اراد الله بدا بکم

یعنی هر کس قصد رسیدن به خدا را دارد از طریق عقل اول آغاز می کند چرا که در حقیقت عقل اول غرقه می باشد و چاره ای جز این کار ندارد؛ با توضیحات داده شده دانستیم که این مطلب یک واقعیت تکوینی است که تخلف از آن امکان عقلی ندارد.

غرض از بیان مطلب فوق این بود که بگوییم هم آغاز ظهور مخلوقات در عالم خارجی تحت اشراف حقیقت محمدیه می باشد و هم در قیامت بازگشت آنها به خداوند در آینه حقیقت محمدیه می باشد پس علم به خدا نیز همیشه در آینه حقیقت محمدیه یا همان عقل اول بدست می آید چون هیچ گاه از قلمرو او خارج نخواهیم شد. اما خودِ حقیقت محمدیه یا همان عقل اول وقتی کمالات منعکس شده در خودش از عالم اسمای حسنی را به صورت تفصیلی در قلمرو خودش به نمایش بگذارد در نگاه کلی به سه عالم جبروت و ملکوت و ناسوت دسته بندی می شود که عالم ناسوت یا همان دنیای اسفل سافلین، سایه عالم ملکوت است و عالم ملکوت هم سایه عالم جبروت است یعنی کمالات وجودی ابتدا از عالم جبروت در عالم ملکوت منعکس می شود و سپس از عالم ملکوت در عالم ناسوت هم متجلی می شود پس علم به خدا در عالم ناسوت با شهود تجلیات عالم ملکوت بدست می آید و علم به خدا در عالم ملکوت نیز با شهود تجلیات عالم جبروت حاصل می شود چون هر عالمی سایه عالم بالاتر از خودش است و کمالات خداوند از عوالم بالاتر در عوالم پایین تر متجلی می گردد.

نگرش فوق مربوط به دسته بندی مراتب حقیقت محمدیه بود ولی در نگاه کلی خودِ حقیقت محمدیه نیز سایه مرتبه علم خداوند است و مرتبه علم خداوند نیز سایه مرتبه اسمای حسنی می باشد. یعنی ابتدا اسمای حسنی ، صورت علمی مخلوقات را ظهور می دهند و سپس با تجلی دیگری مخلوقات تحت اشراف حقیقت محمدیه در عالم خارجی هم منعکس می شوند. طبیعی است برای ما که در عالم خارجی هستیم، علم به خدا چه درباره اسمای حسنای او باشد و چه درباره صورت علمی ماهیات باشد همه در آینه حقیقت محمدیه رخ می دهد. پس ما اسمای حسنای خداوند و نیز صورت علمی ماهیات را به صورت انعکاس آنها در پهنه حقیقت محمدیه شهود می کنیم که پیش چشمان ما به صورت مخلوقات منعکس می شوند.

تمام علوم همان علم به خدا می باشد:

در نگرش دقیق عرفانی هر شناخت و علمی که انسان بدست می آورد در واقع همان شناخت و علم به خدا می باشد که البته در آینه یک مخلوق منعکس شده است پس ما همیشه وجود را می شناسیم و غیر از وجود هیچ چیزی را نمی شناسیم منتها چون به حقیقت وجود راهی نداریم پس همیشه وجود را در آینه ماهیات می شناسیم ولی چون نسبت به خودِ وجود توجهی نداریم اینطور می پنداریم که فقط کثرات و پدیده های خلقت را شناخته ایم در حالی که ما وجود را در آینه کثرات و پدیده های خلقت شناخته ایم. پس تمام شناخت ها و معرفت ها فقط به وجود تعلق می گیرد؛ در نتیجه تمام علوم و دانش ها در واقع همان علم به خدا می باشد که البته در آینه کثرات و مخلوقات برای انسانها بدست می آید.

تفاوت مخلوقات هنگامی که در علم خداوند بوده اند با زمانی که تحت اشراف حقیقت محمدیه در عالم خارجی می شوند در این است که مخلوقات با ظهور در عالم خارجی به خودشان و مخلوقات دیگری که پیرامونشان حضور دارند علم پیدا می کنند اما دانستیم که علم فقط به وجود و کمالات وجودی تعلق می گیرد و وجود هم همان خداست که کمالات خودش را در ماهیات منعکس می کند و سبب انعکاس آن ماهیات در آینه عالم خارجی می شود پس علم مخلوقات به کمالات یکدیگر در واقع همان علم به خدا می باشد که در آنها متجلی شده است هرچند خودشان متوجه این مطلب نباشند.

پس خداوند یا همان وجود لایتناهی ، درون و برون همه مخلوقات را پر کرده است پس در واقع علم ما همیشه به وجود تعلق می گیرد که در آینه ماهیات منعکس شده است و چون وجود اصل است و ماهیات به طفیلی او ظهور می کنند ابتدا خودِ وجود را می شناسیم و سپس ماهیات را به طفیلی وجود می شناسیم اما نکته مهم اینجاست که چون به حقیقت وجود راهی نداریم پس همان وجود را هم در آینه ماهیات می شناسیم؛ روی همین حساب در مکتب اهل بیت(ع) علم به خدا مستقیما و بدون واسطه حاصل می شود ولی علم به مخلوقات و ماهیات به واسطه خداوند بدست می آید.امام صادق(ع) در اصول کافی می فرمایند:

لایدرک مخلوق شیئا الا بالله و لاتدرک معرفه الله الا بالله

یعنی هیچ مخلوقی چیزی را ادراک نمی کند مگر به طفیلی خداوند اما خود خداوند مستقیما به خودِ او شناخته می شود. 

با توجه به نکات گفته دانستیم که علم به خدا فقط در آینه مخلوقات و ماهیات بدست می آید که در همین آینه مخلوقات از نظر رتبه ابتدا اصل وجود را می شناسیم و سپس صفات وجودی را شهود می کنیم و نیز دانستیم که هیچ کس به ذات غیبیه خداوند علمی پیدا نخواهد کرد پس وجود را در آینه ماهیات و مخلوقات می شناسیم از این رو علم ما فقط به وجود تعلق می گیرد منتها این علم ما نسبت به وجود، در آینه کثرات و مخلوقات حاصل می شود. ما حتی وقتی خودمان را می شناسیم در واقع این کار را به طفیلی وجودی که غرقه در آن می باشیم انجام می دهیم؛ امام صادق(ع) در تحف العقول می فرمایند:

و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک

و تو خودت را به طفیلی او می شناسی و به وسیله خودت و از طریق خودت نمی شناسی.

پس اگر ماهیت ما غرقه در وجود می باشد در واقع وقتی ماهیت خودمان را می شناسیم همان وجود را شناخته ایم که در آینه ماهیت ما منعکس شده است و قدرت و حکمت و تمام صفات کمالی ما نیز رشحات همان وجودی است که در ماهیت ما ظهور کرده است؛ لذا امام صادق(ع) در ادامه حدیث فوق می فرمایند:

و تعلم ان ما فیه له و به

یعنی پس از هشیاری و توجه نسبت به معرفت خودت، علم نیز پیدا خواهی کرد و در آن صورت خواهی دانست که هر چه در جان تو می باشد برای خداست و به طفیلی او در تو متجلی می شود. پس معرفت و علم به خودمان در واقع همان معرفت و علم به خدا و کمالات او می باشد که دم به دم در آینه ماهیت ما متجلی می شود؛ البته نه فقط علم به ماهیت خودمان بلکه علم به تمام ماهیات و اشیاء همان علم به خدا می باشد که در آینه مخلوقات بدست می آید؛ روی همین حساب امام حسین(ع) در دعای عرفه خطاب به خداوند می فرمایند:

ان تتعرف الی فی کل شیء حتی لااجهلک فی شیء

یعنی تو خودت را در همه چیز به من شناساندی تا من در هیچ چیزی نسبت به تو جاهل نباشم؛ در واقع امام حسین(ع) می خواهند بگویند که علم به خدا را در تمام اشیاء بدست می آورند چون وجود در تمام ماهیت ها متجلی می شود؛ پس هر چند علم فقط به وجود و کمالات وجودی تعلق می گیرد(نه عدم) ولی ما وجود و کمالات وجودی را در آینه اشیاء و ماهیات می شناسیم پس به خداوند فقط در آینه مخلوقات او علم پیدا می کنیم نه در ذات غیبیه او.

طبق نکاتی که در این نوشتار ذکر شد، بین روایاتی که علم به خدا را ممکن می دانند با روایاتی که علم به خدا را غیر ممکن می دانند هیچ تضادی نیست چون یکی مربوط به مرتبه عالم مخلوقات تحت اشراف حقیقت محمدیه است ولی دیگری درباره ذات احدیت خداوند و یا درباره هویت غیبیه صحبت می کند.

البته هرچند معرفت ما نسبت به خدا در آینه مخلوقات بدست می آید ولی ما معمولا به خودِ خدا توجهی نداریم و فقط به مخلوقاتی که به طفیلی خداوند آنها را می بینیم توجه می کنیم؛ به عبارت دیگر هرچند ماهیات را به طفیلی وجود مشاهده می کنیم ولی تمام تمرکز ما متوجه همان ماهیات کثیر است و به خودِ وجود توجهی نمی کنیم؛ پس در عین اینکه معرفت به خدا داریم ولی چون نسبت به این معرفت هشیار نیستیم، علم به خدا نداریم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *