علم حقیقی

علم حقیقی

علم حقیقی به مخلوقات با شهود حقیقت اشیاء در مرتبه علم خداوند بدست می آید چون ظهور مخلوقات در قلمرو وحدت وجود خداوند از همان مرتبه آغاز می گردد و برای شهود صورت علمی مخلوقات بایستی در یک مرتبه بالاتر از آنها یعنی اسمای حسنی فانی شد.

همان طور که می دانیم وجود همان علم است.پس وجود لایتناهی(خداوند)عین علم به خودش می باشد. البته در هویت غیبیه چون هیچ تجلی و شکنی نیست پس علم او به چیزی تعلق نمی گیرد در نتیجه وجود او عینا همان علم است ولی هنگامی که هویت غیبیه خودش را با علم حضوری اش تعقل کند اولین مرتبه وجودی ظهور می کند؛ در اولین مرتبه وجودی یعنی احدیت ذاتی که تحت اشراف آن بقیه مراتب وجود هم ظهور می کنند او هم به خودش و هم به مراتب پایین تر از خودش علم دارد. اما پس از احدیت ذاتی اسمای حسنی ظهور می کنند و به طفیلی آنها صورت علمی مخلوقات هم آفریده می شوند؛ از آنجاییکه حقیقت هر مرتبه از وجود در مرتبه بالاتر حضور دارد پس علم به صورت های علمی مخلوقات با فنای در مرتبه بالاتر از آنها یعنی اسمای حسنی بدست می آید؛ این علم که بالاترین درجه علم به اشیاء می باشد همان علم حقیقی به مخلوقات است.پس تا اینجای بحث دانستیم که بالاترین درجه علم نسبت به یک مخلوق این است که حقیقت آن را در مرتبه علم حق تعالی شهود کنیم.طبعا خداوندی که حقیقت و صورت علمی هر چیزی نزد او مشخص و معلوم است نسبت به تمام اشیاء و مخلوقاتش علم تمام و کمال دارد:((و هو بکل شیء علیم)).

مراتب علم به یک شیء تحت اشراف علم حقیقی به آن شیء می باشد:

اما اگر مخلوقات بخواهند نسبت به یک مخلوق یا ماهیت دیگر علم پیدا کنند این علم دارای درجات مختلف می باشد. علم حضوری یک ماهیت به یک چیز دیگر مستلزم این است که وجودی که در اوست با حرکت جوهری آنقدر گسترده شود که شیء مورد نظر را هم در بر بگیرد و این در بر گرفتن دارای مراتبی می باشد:

اول اینکه صورت آن ماهیت و مخلوقی را می خواهد نسبت به آن علم پیدا کند در عالم ماده یا ناسوت در بر می گیرد، دوم اینکه آن ماهیت را علاوه بر صورتی که در عالم مادی یا ناسوت دارد، در عالم ملکوت هم فرا می گیرد، سوم اینکه به حقیقت او در عالم جبروت هم احاطه می یابد و چهارم اینکه اصل آن مخلوق و ماهیت را مستقیما در علم خداوند شهود می کند یعنی همان جایی که از آن مرتبه ، ماهیت مورد نظر در آینه های مراتب پایین تر مثل جبروت و ملکوت و ناسوت منعکس شده است.

تمام چهار صورت فوق درباره علم پیدا کردن یک مخلوق نسبت به یک چیز دیگر به طفیلی علم حق تعالی به آن شیء صورت می گیرد یعنی در واقع مخلوقات با فنای در مراتب علم حقیقی خداوند است که نسبت به چیزی دیگر علم می یابند و طبق حدیث مولانا امام صادق(ع)در اصول کافی بندگان در شناختی که نسبت به چیز دیگر پیدا می کنند هیچ نقشی مستقل و جدای از خداوند ندارند:

قال: قلت لأبی عبد الله (ع): المعرفه من‏ صنع‏ من‏ هی‏؟ قال: من صنع الله لیس للعباد فیها صنع

راوی می گوید از امام صادق(ع)پرسیدم معرفت کار چه کسی می باشد؟ایشان فرمودند: از کارهای خداست و بندگان در آن هیچ نقشی ندارند. بدیهی است که وقتی مخلوقات از علم خداوند در آینه های مراتب بعدی وجود مثل جبروت و ملکوت و ناسوت منعکس می شوند تا حدی تحت تاثیر ویژگی همان آینه هم قرار می گیرند مثل وقتی که ما روبروی آینه ای محدب یا مقعر یا…بایستیم که صورت خود را در هر کدام از آن آینه ها متفاوت خواهیم دید در حالی که حقیقت اصلی خودمان در هیچ کدام از آن آینه ها نیست و نزد خودمان می باشد ولی صورت های درون هر کدام از آن آینه ها به طور مطلق با ما بی ارتباط نیستند چون همه آنها مربوط به حقیقت خود ما می باشند. صورت چهارمی که به آن اشاره شد یعنی همان صورتی که یک مخلوق و ماهیت را در علم خداوندی می بینیم کامل ترین نوع علم نسبت به یک شیء می باشد زیرا حقیقت آن شیء را در همان مرتبه ای مشاهده کرده ایم که هنوز در هیچ کدام از آینه های عوالم وجودی منعکس نشده است؛ پس حقیقت علم به یک شیء با شهود آن در علم خداوند بدست می آید یعنی همان مرتبه ای که هنوز در عوالم آفرینش منعکس نشده است همانطور که حقیقت جسم یک انسان بیرون از آینه های محدب و مقعر و… قرار دارد یعنی هنگامی که از تصاویر آینه رو بر گردانیم و به خود آن شخص نگاه کنیم. علم پیدا کردن به مخلوقات در بیرون از آینه های عوالم خلقت را همان علم حقیقی می نامیم. منظور پیامبر اکرم(ص)هم از این جمله همین مرتبه از علم می باشد:

رب ارنی الاشیاء کما هی

پروردگارا، اشیاء را همان طور که هستند به من نشان بده.

اگر کسی توانست علم حقیقی نسبت به یک مخلوق پیدا کند بالاترین درجه علم نسبت به آن مخلوق را بدست آورده است چون علم او همان علم خداوند است؛ طبیعی است که وقتی کسی به این مرتبه از علم دست پیدا کرد به سایر مراتبی هم که آن شیء از علم خداوند در آینه های عوالم بعدی متجلی می شود علم خواهد داشت.

تفاوت علم حقیقی مخلوقات با علم حقیقی خداوند :

البته حتی در این صورت چهارمی که یک مخلوق حقیقت یک مخلوق دیگر و یا حقیقت خودش را در علم خداوند متعال شهود می کند باز هم فرقی دقیق میان علم پیدا کردن آن مخلوق با علم خداوند می باشد و آن هم این است که به تعبیر فلاسفه، علم آن مخلوق ممکن الوجود است ولی علم خداوند واجب الوجود است و به تعبیر عرفا علم آن مخلوق با فنای در علم خداوند بدست آمده است یا به بیان دیگر این علم خداوند است که در آن مخلوق متجلی شده است.

نشانه های علم حقیقی :

اما رسیدن به این درجه از علم که همان علم حقیقی است، دارای دو نشانه می باشد:

اول اینکه چنین شخصی به تکرار نظر در حقیقت آن شیء نزد خداوند نیازی ندارد؛چرا که اگر علم حقیقی بدست آورده باشد دیگر نیازی نیست تا دوباره نسبت به آن شیء و خصوصیاتش علم یا یقین پیدا کند.واکاوی دوباره فقط برای این است که شخص هنوز علم کاملی نسبت به ماهیت مورد نظر پیدا نکرده است.اگر کسی واقعا به مطلبی علم داشته باشد دیگر نیازی به مطمئن شدن دوباره نسبت به حقیقت آن ندارد درست مثل خود خداوند که علم ذاتی او به هر چیزی از ازل تا ابد یکی است و هیچ تغییری نمی کند و تکامل نمی پذیرد.به بیان دیگر علم حقیقی یعنی احاطه کامل به حقیقت یک چیز و اگر کسی واقعا به حقیقت یک مطلب علم یافته باشد دیگر معنی ندارد که فرض کنیم احاطه دوباره به آن پیدا کند؛چرا که در چنین فرضی حتما احاطه دفعه اول ناقص بوده است.

و دوم اینکه آن شیء را متصل به اطلاق لایتناهی وجود حق تعالی ببیند.توضیح اینکه: هر شیئی را که ما در عالم امکان شهود می کنیم حقیقت آن به یکی از اسم ها و تعینات و ظهورات وجود لایتناهی خداوند بر می گردد. نهایت درجه شهود یک عارف نسبت به حقیقت یک شیء تا همینجا می تواند باشد که حقیقت آن شیء را متصل به دریای لایتناهی وجود حق تعالی ببیند و بالاتر از آن برای هیچ عارفی امکان شهود چیزی نیست.زیرا اولا چون بالاتر از آن یک وجود لایتناهی می باشد و یک مخلوق محدود توانایی ادراک نامحدود را ندارد پس هیچ عارفی قادر به شناخت فراتر از این مرتبه نیست و دوما در وجود لایتناهی همه اشیاء مندک و فانی هستند پس بر فرض محال هم که کسی بتواند شناختی نسبت به فراتر از آن مرتبه پیدا کند در آنجا دیگر هیچ شیئی ظهوری ندارد که علمی به آن تعلق بگیرد یا نگیرد.

مطالب فوق درباره علم یافتن یا احاطه پیدا کردن به حقیقت یک مخلوق و شیء محدود بود که دو نشانه برای آن ذکر شد و دانستیم که علم حقیقی به یک مخلوق باید شهود همان صورت علمی او در علم حق تعالی باشد، یعنی همان مرتبه ای که هنوز آن صورت علمی در هیچ کدام از آینه های عوالم خلقت منعکس نگشته است البته از آنجاییکه حقیقت صورت های علمی مخلوقات به مرتبه قبل از آنها یعنی عالم اسمای حسنی بر می گردد شهود کامل آن صورت های علمی نیز با فنای در همان مرتبه قبلی یعنی عالم اسمای حسنی بدست می آید؛ البته از آنجاییکه اسمای حسنی در مرتبه ای بالاتر از مخلوقات می باشند هیچ کس به شهود حقیقت همان اسمای حسنی نیز راه نخواهد داشت بلکه تجلی آنها را در صورت علمی مخلوقاتی که در علم خداوند هستند، شهود می کند و بدین گونه است که به آن صورت های علمی ، علم حقیقی پیدا می کند. نکته مهم این است که همین علمی را هم که یک عارف نسبت به آن مرتبه پیدا می کند درست مثل علم پیدا کردن در مراتب دیگر وجودی، به طفیلی علم حق تعالی و با فنای در علم او می باشد، به بیان دیگر در واقع این علم خداوند است که در جان آن عارف ظهور کرده است.زیرا علم داشتن از کمالات وجودی و اسمای حسنی می باشد و تمام اسمای حسنی برای خداوند است هرچند در مخلوقاتش مشاهده شود:

الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی

اما درباره علم یافتن به خود خداوند باید گفت از آنجایی که اولا علم حقیقی یعنی احاطه کامل نسبت به یک چیز و دوما مخلوقات محدود نمی توانند به وجود نامحدود احاطه پیدا کنند پس علم یافتن به خداوند متعال آن طور که او در ذات و هویت خود می باشد برای ما مخلوقات در دنیا و آخرت محال است، در نتیجه فقط خود او به حقیقت و کنه ذات خودش علم دارد چرا که وجود نامحدود او عین علم و هشیاری و آگاهی می باشد و ما فقط در تحلیل ذهنی خودمان بین وجود با علم فرق می گذاریم؛ اما وقتی در مراتب پایین تر از کنه ذات خداوند وجود او در آینه عوالم خلقت و مخلوقاتی که در آن عوالم حضور دارند منعکس می شود، می توان وجود حق تعالی را در همان عوالم خلقت و در آینه همان مخلوقات شهود کرد. پس ما در دنیا و آخرت به وجود خداوند فقط در آینه تجلیات او علم می یابیم و نه ذات غیبیه او؛ در نتیجه تمام آیاتی که در قرآن کریم از شهود و لقای خداوند در قیامت خبر می دهند همگی مربوط به شهود او در تجلیات آن ذات مقدس می باشد چون در قیامت هم کسی ذات غیبیه وجود را نخواهد دید.البته اگر کسی در همین دنیا هم با ریاضت شرعی و تمرین دادن نفس خود حجاب ها و تصورات ذهنی خود را کنار بزند همینجا هم می تواند خداوند را در تجلیاتش شهود کند که در این باره در پست”وحدت وجود از زبان امام حسین(ع)” جملاتی را از دعای عرفه ذکر کردیم.ضمن اینکه همین علمی را هم که در مرتبه تجلیات او بدست می آوریم در واقع برای خداست و ما با غرقه بودن در وجود مقدس او می باشد که صفات آن وجود مثل علم را هم در خودمان مشاهده می نماییم وگرنه مطابق روایات اهل بیت(ع)چیزی از طرف خداوند به کسی تفویض و واگذار نشده است.طبق حدیثی که در بخش “معرفت”از مجموعه اصطلاحات از امام صادق(ع)ذکر کردیم علاوه بر علم پیدا کردن به سایر مخلوقات حتی خودمان را هم با همین غرقه بودن در وجود اوست که می شناسیم.

نکته دیگر که ذکر آن ضروری می باشد این است که در همین مرتبه تجلیات و ظهورات وجود حق تعالی هم ما انسانهای عادی نمی توانیم به تمام ظهورات او به طور مفصل احاطه و علم پیدا کنیم؛ چرا که مخلوقات آن ذات مقدس هم به طفیلی خودِ او نامحدود هستند و ما مخلوقات محدود توانایی احاطه و اشراف به تمامی آنها را نداریم، حتی بسیاری از عرفای بزرگ هم در هر شهود خودشان فقط درباره تعدادی محدود از تعینات و ظهورات او، حقیقت آن اشیاء را آنگونه که در علم او هست شهود می کنند ولی احاطه کامل به مرتبه ظهور خداوند نمی یابند؛چرا که گفتیم همین مرتبه از وجود هم نامحدود است.

نکته فوق درباره مرتبه ظهور خداوند بود که علم ما مخلوقات فقط به برخی از اشیاء تعلق می گیرد یعنی همانهایی را که در حیطه ادراک خودمان درآورده ایم و البته این علم هم دارای مراتب متفاوتی می باشد که بالاترین آن شهود یک مخلوق در مرتبه علم خداوند است که اگر کسی موفق به این شهود شود علم حقیقی بدست آورده است و دانستیم که این کار با فنای در اسمای حسنای خداوند که بر صورت های علمی مخلوقات سیطره دارند، رخ می دهد. اما درباره مرتبه هویت غیبیه و نیز احدیت ذاتی خداوند هیچ علمی نه در دنیا و نه در آخرت نخواهیم داشت.وقتی دانستیم که همین مرتبه ظهور و آفرینش وجود خداوند هم نامحدود است پس درباره هویت غیبیه او باید چیزی بگوییم که از نامحدود هم فراتر باشد و اینکه ما برای خلقت او و نیز برای ذات غیبیه او هر دو از یک واژه(=نامحدود) استفاده می کنیم از سر ناچاری است. لذا حکیم متاله و فیلسوف یگانه اسلام و ایران صدرالمتالهین شیرازی(رضوان الله علیه) در کتاب متقن و عرشی خودشان یعنی اسفار اربعه برای هویت غیبیه وجود از عبارت “وراء ما لایتناهی بما لایتناهی”استفاده می کنند یعنی ذات غیبیه خداوند بی نهایت بار فراتر از آن بی نهایتی می باشد که خلقت او را به آن وصف می کنیم؛ پس نامحدود بودن پهنه آفرینش سایه نامحدود بودن حق تعالی می باشد یعنی نامحدود حقیقی فقط خداوند است و خلقت او به طفیلی او نامحدود می باشد.

شیخ قونوی(قدس سره)در انتهای این نص از کتاب نصوص متذکر می شوند که مطالب گفته شده همه عین حقیقت می باشد پس بدون اینکه دنبال تاویل کردن آن باشی سعی کن اولا این قاعده های عرفانی را شهود کنی و ثانیا بر اساس آنها عمل کنی تا از خطا و لغزش مصون بمانی و در این راه توفیق دهنده فقط خداست و فقط هم خود اوست که راه درست را به تو الهام می کند.

نکته ای ظریف درباره علم حقیقی و خیالات شبیه به آن علم:

نکته آخری را که در انتهای این نوشتار اشاره می کنیم برای زدودن یک شبهه فکری می باشد:

ممکن است در ذهن انسان اینطور تداعی شود که مرتبه علم خداوند کجا می باشد؟ جواب این است که اگر با کنار زدن پرده ها و حجاب های نفسانی، باطن مخلوقات پیرامون خودمان را بنگریم همان علم خداوند را شهود کرده ایم پس علم خداوند جدای از مخلوقات پیش رویمان نیست بلکه در باطن همین اشیاء می باشد و حتی از خود اشیاء هم ظاهرتر است منتها چون ما از آن مرتبه غافل هستیم خودمان و مخلوقات پیرامون مان را در عالم خارجی مشاهده می کنیم در حالی که اگر پرده های غفلت و حجاب های نفسانی را کنار بزنیم با چشم قلبمان شهود می کنیم که ما و دیگر مخلوقات هنوز هم در علم خداوند مندک و فانی می باشیم که اگر کسی با فنای در اسمای حسنی موفق به شهود این حقیقت بشود به خودش و به دیگران علم حقیقی پیدا کرده است؛ پس نتیجه می گیریم که اگر ما انسان های عادی به آن مرتبه والا از علم دست نیافته ایم به دلیل حجاب های نفسانی خودمان است وگرنه اصل و حقیقت ما هنوز هم در همان مرتبه علم خداوند است ولی ما به دلیل اینکه در حجاب هستیم فقط مراتب پایین تر خودمان را شهود می کنیم.

مطلب فوق از نکات دقیق عرفانی است که بر اساس همان قاعده معروف ” العالم کله خیال فی خیال” مطرح می شود و طبق این قاعده هر مرتبه از وجود نسبت به مرتبه بالاتر از خودش در حکم خیال و سایه می باشد اما مرتبه بالایی نسبت به مرتبه پایینی در حکم حقیقت می باشد هر چند تمام مراتب وجودی نهایتا در حقیقت وجود که همان هویت غیبیه می باشد مندک و متلاشی می شوند؛ پس دانستیم که اگر ما هنوز علم حقیقی به خودمان نداریم برای اینست که اصل و ذات و حقیقت خودمان را در مرتبه علم خداوند شهود نکرده ایم پس حقیقت خودمان را نمی بینیم و صرفا به سایه آن حقیقت که یک خیال است توجه داریم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *