مراتب تجلی

مراتب تجلی

مراتب تجلی قاعده ای است که طبق آن مراتب بالاتر وحدت وجود از طریق تجلی در مراتب پایینی اثر گذاری می کنند یا به عبارت دیگر مراتب پایینی با فنای در مرتبه بالایی کارهایشان را انجام می دهند.

وجود نامحدود و بسیط خداوند وقتی نسبت به کثرات سنجیده شود به مراتبی تقسیم می گردد.البته درباره هویت غیبیه که خودِ وجود است مطلقا نمی توان حرفی زد و یا حتی اندیشید چرا که کوچکترین اشاره ذهنی به آن نشان دهنده آن است که آن را در یک تعین محدود کرده ایم حتی اسم”مرتبه”را هم از سر ناچاری گاهی برای آن به کار می بریم چون هویت غیبیه به هیچ وجه مرتبه ای از مراتب وجود نمی باشد بلکه حقیقت خودِ وجود است که هم از تنزیه ما فراتر است و هم به طریق اولی از تشبیه ما منزه است پس از آن عبور می کنیم.

پس از هویت غیبیه به نخستین مرتبه وجودی یعنی “احدیت” می رسیم.این مرتبه را فقط باید تنزیه کرد زیرا به تعبیر مولا علی(ع)در نهج البلاغه مرتبه”نفی الصفات”است که یک تعین وجودی وجود صرف و بسیط و لایتناهی است که در قلمرو خود او هنوز هیچ اسم و صفتی و به طریق اولی هیچ مخلوقی متجلی نشده است. دقت شود که در نگرش دقیق احدیت حق تعالی تجلی هویت غیبیه نیست چون هویت غیبیه هیچ تجلی و ظهوری ندارد بلکه مرتبه احدیت به طفیلی هویت غیبیه شکل می گیرد و در مقایسه با هویت غیبیه آنچنان مندک و متلاشی می گردد که معدوم می شود.

اما مراتب تجلی از مرتبه احدیت به بعد آغاز می گردد، پس احدیت حق تعالی سرچشمه تجلی می باشد و تجلی آن ابتدا به مرتبه “واحدیت” می رسد که در آن اسماء و صفات خداوند ظهور می کنند که هر چند این اسماء و صفات با هم فرق دارند ولی از لحاظ آنکه همگی ظهورات کمالات نهفته در مرتبه”احدیت”هستند ریشه در یک وجود واحد دارند پس با هم اشتراکی هم دارند.از آنجاییکه هویت غیبیه که همان حقیقت وجود است بر تمام مراتب وجودی هیمنه و سیطره دارد با همه آنها همراه است ولی چون همه مراتب وجودی نسبت به هویت غیبیه مندک و متلاشی و معدوم می گردند پس هیچ کدام با او همراه نیستند هرچند تمام مراتب تجلی وجود تحت اشراف خودِ وجود که همان هویت غیبیه است پدیدار می گردند.

بر اساس قاعده مراتب تجلی تمام کارهایی که در مراتب پایینی وجود رخ می دهد به طفیلی مراتب بالایی انجام می شود؛ به عبارت دیگر قاعده مراتب تجلی بیان می کند که مراتب بالایی وجود کارهای خودشان را از طریق تجلی در مراتب پایینی انجام می دهند. البته از آنجاییکه تمامی مراتب بالایی و پایینی وجود نهایتا در خودِ وجود یعنی هویت غیبیه مندک و معدوم می گردند به این اعتبار می توان کارهایی که در مراتب وجود رخ می دهد را به ‌هویت غیبیه هم مستند کرد چرا که تحت اشراف و هیمنه آن پدیدار می شود.برای مثال به آیه زیر از سوره نحل توجه کنید:

هو الذی انزل من السماء ماء لکم منه شراب و منه شجر فیه تسیمون

ضمیر غایب “هو” در ابتدای آیه همان هویت غیبیه را بیان می کند؛ اما هویت غیبیه برای تاثیر گذاری در عالم دنیا ابتدا تحت اشراف و هیمنه خودش احدیت ذاتی را ساطع می کند و احدیت ذاتی هم در مرتبه واحدیت به صورت اسماء و صفات وجود ظهور می کند و در ادامه مراتب تجلی نوبت به ظهور مخلوقات در علم خداوند می رسد سپس مخلوقات از علم خداوند در عالم خارجی هم منعکس می شوند ولی از آنجاییکه همه این اسماء و مخلوقات تحت سیطره و اشراف هویت غیبیه هستند می توان کارهای آنها را به خود هویت غیبیه هم نسبت داد کمااینکه آیه ذکر شده از سوره نحل به همین شیوه نازل شده است. اما در آیه ای دیگر از سوره نحل نزول باران به اسم”الله” نسبت داده شده است:

والله انزل من السماء ماء فاحیا به الارض بعد موتها ان فی ذلک لآیات لقوم یسمعون

البته این دو سبک بیان هیچ منافاتی با هم ندارند چرا که اسم”الله” تجلی احدیت می باشد و احدیت هم در هویت غیبیه مندک می گردد پس نزول باران که در مرتبه خلقت رخ می دهد را هم می توان به اسم”الله” در عالم اسمای حسنی نسبت داد و هم می توان به هویت غیبیه نسبت داد؛اکنون به آیه زیر از سوره ابراهیم توجه کنید:

الم تر ان الله خلق السماوات و الارض بالحق ان یشأ یذهبکم و یأت بخلق جدید

آیا نمی بینی که خداوند آسمان ها و زمین را به حق آفرید؟

امام صادق(ع)در اصول کافی می فرمایند که هیچ مخلوقی چیزی را درک نمی کند مگر به طفیلی خداوند:

لایدرک مخلوق شیئا الا بالله

با توجه به این حدیث ابتدا به خودِ خداوند توجه می کنیم و سپس به وسیله او به مخلوقات او پی می بریم یعنی ماهیات را به طفیلی وجود شهود می کنیم همانگونه که آیه ذکر شده با عبارت”الم تر ان الله”ابتدا خود خداوند را مشهود معرفی می کند و سپس خلقت او را با عبارت”خلق السماوات و الارض بالحق” ذکر می کند. خب پیداست که”الله”وقتی بخواهد دست به خلقت بزند این کار را با اسم”خالق”که از شئونات خودش می باشد انجام می دهد ولی از آنجاییکه اسم خالق زیر مجموعه اسم”الله”است آیه ذکر شده از سوره ابراهیم این کار را به خودِ اسم”الله”نسبت داده است. اما در نگاه جامع تر همین اسم”الله” تجلی و ظهور “احدیت ذاتی”می باشد و خودِ احدیت ذاتی هم تحت اشراف هویت غیبیه است.پس همین خلقت آسمان ها و زمین را می توان به هویت غیبیه(=هو) هم نسبت داد:

هو الذی خلق السماوات و الارض فی سته ایام ثم استوی علی العرش یعلم ما یلج فی الارض و ما یخرج منها و ما ینزل من السماء و ما یعرج فیها و هو معکم اینما کنتم والله بما تعملون بصیر


ملاحظه می فرمایید که آیه ذکر شده از سوره یونس با واژه “هو” خلقت آسمانها و زمین را به هویت غیبیه نسبت می دهد. البته از آنجاییکه هویت غیبیه هیچ تجلی و ظهوری ندارد و اصلا به عنوان مرتبه وجودی شمرده نمی شود پس اگر گاهی برای آن از لفظ ” تجلی ” یا ” مرتبه ” استفاده می کنیم این کار را با مسامحه انجام می دهیم.

شبیه روال فوق که نام آن را ” مراتب تجلی ” می گذاریم، قرآن کریم بسیاری از کارهایی را که در مراتب پایین تر وجودی رخ می دهد به مراتب بالاتر آن نیز نسبت می دهد چرا که مراتب پایین تر مندک و فانی در مراتب بالاتر هستند و مراتب بالاتر نیز در مراتب پایین تر ظهور می کنند؛ برای مثال در یک آیه قبض ارواح را به فرشتگان جزئی و در آیه دیگر به ملک الموت و در آیه دیگر به اسم”الله”نسبت می دهد چون فرشتگان موکل قبض روح از شئون و جنود ملک الموت(عزرائیل)هستند و خود او هم مثل تمامی مخلوقات از جنود”الله”است. در آیه زیر از سوره انعام ضمن اینکه هویت غیبیه را قاهر بر همه کثرات معرفی می کند ولی قبض ارواح را به فرشتگان نسبت می دهد:

و هو القاهر فوق عباده و یرسل علیکم حفظه حتی اذا جاء احدکم الموت توفته رسلنا و هم لایفرطون

اما در آیه زیر از سوره سجده قبض ارواح را به ملک الموت(=عزرائیل) نسبت می دهد:

قل یتوفاکم ملک الموت الذی وکل بکم ثم الی ربکم ترجعون

البته آیات قرآن هرچند همگی نورانی هستند ولی برخی از آنها ژرفای بیشتری نسبت به بقیه آیات دارند، با نگرشی فراتر از دو آیه قبل در آیه زیر از سوره زمر قبض ارواح به اسم ” الله ” نسبت داده شده است:

الله یتوفی الانفس حین موتها والتی لم تمت فی منامها فیمسک التی قضی علیها الموت و یرسل الاخری الی اجل مسمی ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون

این آیات با هم هیچ تعارضی ندارند چون فرشتگان مامور به قبض روح همگی زیر مجموعه ملک الموت هستند و خودِ ملک الموت هم بر اساس قاعده مراتب تجلی زیر مجموعه اسم ” الله ” است همانطور که تمامی کائنات و مخلوقات دیگر نیز لشگریان اسم ” الله ” هستند:

و لله جنود السماوات و الارض و کان الله عزیزا حکیما

آیه فوق از سوره فتح به صراحت بیان می کند که تمام مخلوقات حاضر در آسمانها و زمین لشگریان اسم”الله” هستند چون ظهورات و تجلیات آن اسم می باشند پس مستقل از “الله” نمی توانند کاری انجام دهند و همانند یک سرباز فقط به دستور فرمانده خود عمل می کنند.البته نکته ای که باید ذکر شود این است که در فرمان های اعتباری که فرمانده به سرباز خود دستور می دهد سرباز می تواند از دستور فرمانده سرپیچی کند ولی در دستورهای تکوینی که خداوند به کائنات امر می کند سرپیچی کردن و تمرد امکان ندارد چون همه کائنات تجلی خودِ او هستند و وجودِ جدایی ندارند که بتوانند خلاف مشیت تکوینی حق تعالی عمل کنند(البته معصیت و گناه انسان ها هرچند خلاف مشیت تشریعی خداوند است ولی هرگز خلاف مشیت تکوینی او نیست که این مطلب بحث مربوط به خودش را می طلبد).

خب تا اینجای بحث مشاهده کردیم که طبق قاعده مراتب تجلی ، در وجود لایتناهی کاری مثل قبض ارواح یک بار به فرشتگان مرگ نسبت داده شد و بار دیگر به بزرگترین فرشته مرگ یعنی ملک الموت(=عزرائیل) نسبت داده شد و بار دیگر به اسم ” الله ” نسبت داده شد. اما از آنجاییکه خودِ اسم “الله” نیز تحت اشراف احدیت ذاتی قرار دارد و احدیت ذاتی هم مندک و فانی و متلاشی در هویت غیبیه می گردد پس می توان قبض ارواح را به هویت غیبیه هم نسبت داد کمااینکه آیه زیر از سوره حج با ضمیر غایب”هو” به همین شیوه عمل کرده است:

و هو الذی احیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ان الانسان لکفور

در واقع هم فرشتگان مرگ و هم فرمانده آنها ملک الموت و هم اسم “الله” همه و همه تحت اشراف هویت غیبیه که همان حقیقت وجود است می باشند و مندک و معدوم در آن هستند پس می توان عملکرد آنها را به هویت غیبیه نیز نسبت داد. البته خودِ هویت غیبیه هیچ تعینی ندارد پس حتی لفظ “نامحدود” را هم برای آن استفاده نمی کنیم چون حتی همین لفظ “نامحدود” هم در ذهن ما محدود است اما اولین مرتبه ای که می توان برای آن، یک تعینِ نامحدود در نظر گرفت مرتبه”احدیت”می باشد که تحت هیمنه و سلطه هویت غیبیه ظهور می کند.در مرتبه”احدیت ذاتی”ما تعین علم را برای وجود در نظر می گیریم منتها چون در آن مرتبه هنوز هیچ مخلوقی و بلکه هیچ اسم و صفتی نیست و فقط یک وجود صرف و بسیط است آن وجود عین علم به ذات خودش می باشد و اینکه می گوییم این مرتبه اولین تعین وجودی است به هیچ وجه بیانگر این نیست که برای احدیت ذاتی قید و محدودیتی فرض کرده باشیم بلکه تعین او همان عدم تعین او می باشد که از آنجاییکه ما آن را لحاظ کرده ایم و در نظر گرفته ایم نام آن را تعین نهاده ایم.این مطلب درباره احدیت ذاتی بود ولی درباره هویت غیبیه همین حرف را هم نمی توانیم بزنیم چون از هر چه که بگوییم فراتر است.

در واقع هویت غیبیه وجود که همان حقیقت علم است با علم به خودش سبب می شود که احدیت ذاتی ظهور کند که همان علم خداوند به ذات خودش می باشد؛ آنگاه احدیت خداوند با تعقل و علم به کمالات نهفته خودش آنها را در مرتبه بعدی یعنی واحدیت به صورت اسماء و صفات خداوند ظهور می دهد و پس از آن همان اسماء و صفات نیز با تعقل کمالات خودشان اعیان ثابته و ماهیات را در علم خداوند متجلی می کنند و در ادامه مراتب تجلی سایه اعیان ثابته به صورت مخلوقات در عالم خارجی هم منعکس می شود که خودِ عالم خارجی هم به سه مرتبه جبروت و ملکوت و ناسوت تقسیم می شود.

حال این نکته را بیان می کنیم که اگر مخلوقی از مراتب بالاتر در مرتبه ای پایین تر متجلی شود ظهور او در مرتبه پایینی در قیاس با مرتبه بالایی در عین داشتن شباهت، تفاوت هایی هم خواهد داشت پس جلوه ای که از آن مخلوق در مرتبه پایینی مشاهده می کنیم غیر از آن جلوه ای می باشد که در مرتبه بالایی بوده است پس هرچند اصل آن مخلوق یک چیز است ولی ظهورات آن متفاوت می باشد، پس هر مخلوقی غیر از آن مرتبه ای می باشد که در آن ها منعکس می گردد؛ البته این مطلب راجع به مخلوقات بود اما خودِ حق تعالی از آنجاییکه یک وجود واحد است که به تمامی کثرات و ظهورات خودش احاطه قیومی دارد و همه مراتب و شکن های وجودی از تجلیات خودِ او هستند پس نمی توان گفت که ظهور او غیر از خود اوست به این معنی که نعوذ بالله از او جدا و گسیخته باشد. در نتیجه هم آن تعینی که پیش روی ما ظاهر شده است فیض خود اوست و هم مرتبه ای که آن تعین در آن ظهور کرده است فیض خود او بوده است.به عبارت دیگر هم محل ظهور و هم چیزی که در آن محل ظهور می کند هر دو فیض اوست و وجود صمدی او به آنها احاطه دارد:

و لله ما فی السماوات و ما فی الارض و کان الله بکل شیء محیطا

این مطلب راجع به وجود لایتناهی حق تعالی بود ولی دانستیم که اگر یک مخلوق محدود از یک مرتبه وجودی مثل علم خداوند در یک مرتبه دیگر مثل عالم خارجی ظهور کند هر چند چیزی که ظهور کرده است جلوه دیگری از خودِ آن مخلوق می باشد ولی مرتبه و محلی که در آن ظهور کرده است جدای از حقیقت آن مخلوق می باشد بر خلاف خداوند که هم چیزی که ظاهر می شود و هم مرتبه ای که در آن ظاهر می شود هر دو را با هم در برگرفته است.

خب با در نظر گرفتن مطالب گفته شده و نیز با توجه به قاعده مراتب تجلی بیان می شود که حق تعالی فیض خود را در مراتب گوناگون هستی منعکس می کند و هر مرتبه از هستی لایتناهی فیض او را به نحوی مخصوص که با بقیه مراتب فرق دارد باز می تاباند ولی این به این معنی نیست که غیر خداوند توانسته است فیض او را تغییر دهد چرا که دانستیم وجود خداوند هم فیض او که ظاهر می شود را در برگرفته است و هم مرتبه ای که فیض در آن ظهور می کند را فرا گرفته است پس اصلا غیری در کار نیست که بدون اذن او فیض او را تغییر داده باشد زیرا وجود نامحدود او همه چیز را در برگرفته و همه از ظهورات خودِ او می باشند؛ از این حیث که وجود خداوند هم فیض ساطع شده را در بر دارد و هم مرتبه ای که فیض در آن انعکاس می یابد را فرا گرفته و هم مخلوقی که در آن مرتبه، از فیض او استفاده می کند از گستره قلمرو مالکیت او بیرون نیست پس نتیجه می گیریم که فاعل تمامی کارها خود خداوند می باشد:

ذلکم الله ربکم لا اله الا هو خالق کل شیء فاعبدوه و هو علی کل شیء وکیل

البته نگرش فوق به صورت کلی نگر و بر مبنای وحدت وجود حق تعالی بیان شد که همه کثرات را در برگرفته است اما اگر وارد جزئیات شویم و به مخلوقات جزئی نظر کنیم هر یک از آنها خودشان با اختیار کارهای خودشان را انجام می دهند لذا مسئول کارهایشان هستند و بر اساس آن جزا داده می شوند:

یایها الذین کفروا لاتعتذروا الیوم انما تجزون ما کنتم تعملون

اما نگرشی عمیق تر هم می باشد که هر دو نگاه قبلی را با هم جمع می کند.در این نگرش به رویدادهایی که در سرای هستی واقع می شود نه به صورت کلی نگرانه و وحدت محور نگاه می کنیم و نه به صورت جزئی نگرانه و کثرت محور می نگریم‌ بلکه اینطور می گوییم که آن واحد قهار کارهای خود را از طریق تجلی در کثرات انجام می دهد و این کثرات هم کارهای خودشان را به طفیلی فیض آن واحد قهار انجام می دهند. در این نگرش حتی اختیاری که در انسان ها دیده می شود نیز ضمن اینکه انکار نمی گردد ولی بر اساس قاعده مراتب تجلی از مراتب بالاتر وجود دم به دم در انسان ها متجلی می شود که همه مخلوقات را در بر دارد و این مخلوقات همه کارهایشان حتی معصیت ها را به طفیلی نیرو و توان خداوند انجام می دهند که آن نیرو و توان، دم به دم به آنها افاضه می شود.امام صادق(ع)در اصول کافی می فرمایند:

من زعم ان المعاصی بغیر قوه الله فقد کذب علی الله

هر کس بپندارد که گناهان با غیر از توان و نیروی خداوند انجام می شود به خداوند دروغ بسته است.

برای توضیحات بیشتر پیرامون این مبحث به “توحید اختیار”از زیر مجموعه انواع توحید در قرآن رجوع بفرمایید. اجمال مطلب اینکه بر اساس قاعده مراتب تجلی و با نگرش وحدت وجود چون همه شکن ها و تجلیات و رشحات وجودی و مخلوقات تحت اشراف وجود لایتناهی ظهور می کنند کارهای همه مخلوقات اعم از فرشتگان قبض ارواح و انسان ها و جنیان و تمام کائنات را به او نسبت می دهیم ولی اگر بر اساس قاعده مراتب تجلی و با نگرش کثرت محور بخواهیم مسئله را تبیین کنیم باید بگوییم که وحدت وجودِ حق تعالی در مخلوقات کثیر و فراوان متجلی می شود یا اینطور بگوییم که مخلوقات کثیر هم در ذات و هم در صفات و هم در افعالشان به طفیلی وحدت وجود خداوند در عالم حضور دارند و فعالیت می کنند.