یلی الحقی

یلی الحقی

یلی الحقی و یلی الخلقی دو چهره از اشیاء عالم می باشند که در قلمرو وحدت وجود خداوند مشاهده می شوند؛ چهره یلی الحقی رو به سوی وحدت دارد و چهره یلی الخلقی رو به سوی کثرت دارد.

در مبحث ” علم حقیقی ” گفتیم که یکی از نشانه های اینکه به آخرین درجه علم نسبت به یک مخلوق دست پیدا کرده ایم، شهود اتصال آن به اطلاق نامحدود حق تعالی و غرقه بودن آن مخلوق در دریای لایتناهی وجود می باشد.پس تمام اشیاء عالم یک رو به اطلاق حق تعالی دارند که اگر کسی بدان مرتبه از شهود درباره یک شیء دست یابد، علم حقیقی به آن پیدا کرده است این چهره از اشیاء که متعلق به ماهیت آنها در علم خداوند می باشد چهره یلی الحقی نام دارد که رو به سوی اطلاق لایتناهی خداوند دارد و در آن مندک می باشد.

اما در این نص، شیخ کبیر صدر الدین قونوی(قدس سره)اشاره می فرمایند که همان طور که هر شیئی یک رو به سمت اطلاق لایتناهی حق تعالی دارد،یک رو هم به سمت تقیید و تعین و محدودیت دارد که در عالم دنیا به صورت یک مخلوق پیش چشم ما ظهور می کند.پس در علم عرفان نظری به آن چهره از مخلوقات که به سوی دریای لایتناهیِ وحدت وجود می باشد چهره “یلی الحقی” می گویند و به آن چهره که به سمت مخلوقات کثیر و عوالم امکانی می باشد چهره”یلی الخلقی” گفته می شود.

اگر کسی به چهره ای از یک شیء که رو به سوی اطلاق خداوند دارد(=یلی الحقی) علم پیدا کند به شهود حقیقی آن شیء دست یافته است چون آن شیء را در نخستین مرتبه ظهور آن یعنی در علم خداوند شهود کرده است ولی مردم عادی فقط به چهره ای از آن که رو به سوی عالم آفرینش دارد(=یلی الخلقی)نگاه می کنند.

مطلب فوق درباره شناخت اشیاء بود، اما درباره خودِ خداوند باید گفت که از آنجاییکه هیچ کس نه در دنیا و نه در آخرت به هویت غیبیه وجود یا به تعبیر برخی روایات به کنه خداوند راهی ندارد، پس بایستی همیشه او را در همین مخلوقاتش شهود کرد که همانگونه که ذکر شد دارای دو چهره می باشند. اگر کسی وجود خداوند را در چهره “یلی الحقی” مخلوقات که رو به سوی اطلاق لایتناهی حق تعالی دارد،شهود کند چنین کسی نهایت درجه ای که ممکن است یک مخلوق نسبت به خداوند علم پیدا کند را بدست آورده است؛منتها علم او نسبت به خداوند فقط در آینه همان شیء رخ داده است؛ پس هرچند چنین شخصی آخرین درجه علم به حق تعالی را پیدا کرده است ولی علم او نسبت به خداوند منحصر به شهود خداوند در آینه همان شیء محدود است(نه در ذات غیبیه خدا).

پس پیامبر اکرم(ص)که خطاب به حق تعالی می فرمودند:”رب ارنی الاشیاء کما هی:پروردگارا اشیاء را همانگونه که هستند به من بنمایان”با این شهود خویش علاوه بر اینکه حقیقت اشیاء را در علم خداوندی و غرقه در وجود لایتناهی می دیدند،خود خداوند را هم در آینه آن اشیاء شهود می کردند چون در آن مرتبه انسان این حقیقت را وجدان می کند که اشیاء مندک در وجود نامحدود حق تعالی می باشند و از خودشان هیچ ندارند، در نتیجه این خداوند است که وجود و کمالات وجودی خودش را به صورت اشیاء برای ما متجلی می کند پس در واقع ما خداوند را در آینه آن شیء شهود کرده ایم. اما اگر کسی به آن مرتبه از علم دست نیافت، تجلی وجود خداوند را در مراتب پایین تر اشیاء و مخلوقاتش شهود خواهد کرد، هرچند نسبت به این شهود خود بی توجه و غافل باشد ولی از مسلمات روایی است که همه مخلوقات به هر مقدار که در جهل و غفلت فرو رفته باشند باز هم نسبت به خداوند دارای یک شهود حداقلی می باشند و در واقع از آن گریزی ندارند چون این شهود یک حقیقت تکوینی است و با همین شهود هم هست که همه مخلوقات عالم طبق نص قرآن خداوند را حمد و تسبیح می گویند؛ هرچند درباره انسان ها باید گفت که بیشتر آنها به دلیل مشغولیت های نفس ناطقه خود نسبت به این شهود خویش توجهی نمی کنند اما حتی اعضا و جوارح همان انسان های غافل هم به وسیله شهود حق تعالی آن ذات مقدس را تسبیح می کنند و در واقع فقط نفس ناطقه خود آن شخص غفلت زده می باشد که علی رغم شهودی که نسبت به این حقیقت دارد به دلیل سردرگمی های خودساخته ای که در توهمات خودش به آنها می اندیشد از توجه به این شهود غافل می ماند. پس هیچ کس از شهود خداوند به طور مطلق محروم نیست چون از لحاظ تکوینی چنین چیزی اصلا امکان ندارد؛ به تعبیر مولانا امام جعفر صادق(ع)در اصول کافی:

معروف عند کل جاهل

خداوند نزد هر جاهلی هم شناخته شده است.

راه رسیدن به شهود جنبه “یلی الحقی ” اشیاء این است که ابتدا به وحدت وجود خداوند هشیار شویم و در مراتب بعدی با استمرار بر شهود وجود او در آینه مخلوقات پیرامون مان یکی یکی پرده های ظلمت از روی اشیاء کنار زده می شود تا اینکه در آخرین مرتبه هیچ استقلال و کمالی را برای اشیاء نمی بینیم بلکه فقط وجود و کمالات وجودی خداوند را در آینه آن اشیاء می بینیم. در این هنگام است که علم حقیقی به اشیاء پیدا می کنیم و آنها را غرقه در اطلاق وجود لایتناهی خداوند می بینیم و خداوند را هم در آینه آنها ظاهر می بینیم؛ اما تا قبل از ورود به این مرحله چون استقلال و وجودی جدای از خداوند برای مخلوقات قائل هستیم دیگر وجود خداوند را در آینه آن اشیاء شهود نمی کنیم پس گرفتار چهره ” یلی الخلقی ” آنها می باشیم.

چهره واقعی اشیاء همان وجه ” یلی الحقی ” می باشد:

از مطالب فوق نتیجه می گیریم که بر اساس نگرش دقیق عرفانی ، اشیاء عالم فقط یک چهره دارند که همان چهره ” یلی الحقی ” می باشد و چهره ” یلی الخلقی ” آنها فقط به دلیل حجاب های نفسانی ما پدیدار می شود؛ پس چنانچه همه پرده ها و حجاب ها را از ذهن و اندیشه خودمان کنار بزنیم خواهیم دید که تمام مخلوقات حتی خودمان هنوز هم در علم خداوند هستیم و یک چهره بیشتر نداریم که ” یلی الحقی ” نام دارد. اگر کسی به این درجه از شهود نائل شود به هر سو رو کند چهره خداوند را در آینه مخلوقات شهود خواهد کرد چرا که وجود خداوند از مشرق تا مغرب عالم را پر کرده است و در تمام ماهیات ظهور دارد و ماهیات مندک در او هستند پس وجود لایتناهی مالک آنهاست و اشیاء متعلق به او می باشند و چیزی از خودشان ندارند پس فقط چهره او را در آینه ماهیت خودشان منعکس می کنند. آیه زیر از سوره بقره به این حقیقت اشاره می کند:

ولله المشرق و المغرب فأینما تولوا فثم وجه الله ان الله واسع علیم

اما حتی اگر به مرتبه علم حقیقی دست نیابیم و چهره ” یلی الحقی ” اشیاء را شهود نکنیم و به دلیل غوطه ور شدن در حدیث نفس و هواهای نفسانی، در حجاب چهره ” یلی الخلقی ” اشیاء گرفتار بمانیم باز هم حقیقت خارجی هیچ تغییری نخواهد کرد چون هم خود ما و هم دیگر مخلوقات فانی در وجود لایتناهی حق تعالی می باشیم و در واقع این خداوند است که از طریق ظهور در آینه مخلوقاتش کارهای عالم آفرینش را انجام می دهد ولی ما چون گرفتار حجاب نفسانی هستیم و فقط چهره ” یلی الخلقی ” اشیاء را می بینیم برای آنها وجود و کمالات جدایی از خداوند فرض می کنیم و در نتیجه آنها را در انجام کارهایشان مستقل از خداوند می پنداریم در حالی که واقعیت خارجی بر اثر جهل ما نسبت به آن هیچ تغییری نمی کند، فقط ممکن است ما از شهود آن محروم بمانیم. دو آیه زیر از سوره ” الرحمن” این قاعده تکوینی را به صراحت بیان می کند:

کل من علیها فان

و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام

در آیه نخست اشاره می شود که تمام اشیاء در وجود لایتناهی فانی هستند و این فنای فی الله فقط مخصوص قیامت نیست چون واژه “فان” به عنوان اسم فاعل در زبان عربی بر زمان حال دلالت می کند البته هر کس فنای مخلوقات در خداوند را شهود نکند و چهره ” یلی الحقی ” مخلوقات را نبیند در قیامت این حقیقت برای او آشکار می شود.

اما وجود لایتناهی خداوند با اسمای حسنایش در مخلوقات ظهور می کند و این اسمای حسنی به دو نوع تقسیم می شوند که اسمای جلالیه و جمالیه نام دارند که اسمای جلالیه عذاب خداوند را در آینه مخلوقات ظهور می دهند و اسمای جمالیه رحمت خداوند را در آینه اشیاء ظهور می دهند پس ما مخلوقات همواره عذاب یا رحمت خداوند را در آینه مخلوقات او دریافت می کنیم، در نتیجه خود خداوند است که ما را عذاب می کند یا به ما رحمت می بخشد و اشیاء عالم صرفا عذاب یا رحمت او را برای ما منعکس می کنند، از این رو در نصوص دینی خداوند با اسم های ” معذِّب ” و ” منعم ” یاد شده است، منتها عذاب او به صورت یک مخلوق مثل آتش جهنم جلوه می کند و رحمت او نیز در صورت یک مخلوق مثل پدر و مادر ظهور می کند ولی باید بدانیم که هیچ مخلوقی از خودش استقلالی ندارد پس در واقع این خودِ خداوند است که کسی را عذاب می کند یا مورد رحمت قرار می دهد؛ پس مخلوقات عالم از خودشان بقایی ندارند و به طور پیوسته ظهور بقای خداوند است که به صورت اسمای جلالیه یا جمالیه در مخلوقات متجلی می شود پس همانطور که آیه ذکر شده از سوره ” الرحمن” بیان می کند در واقع فقط وجه خداوند باقی است و مخلوقات همگی در وجه او فانی می باشند پس این بقای خداوند است که در آینه مخلوقات به صورت اسمای جمالیه یا جلالیه ظهور می کند ولی ما چون گرفتار چهره ” یلی الخلقی ” می باشیم متوجه فنای مخلوقات در خداوند و انعکاس کمالات خداوند در آینه مخلوقات نیستیم و در نتیجه اینطور می پنداریم که خود مخلوقات ما را عذاب می کنند یا به ما رحمت می رسانند در حالی که مخلوقات هیچ کاره اند و اگر وجود حق بخواهد حتی آتش شعله ور هم کسی را نمی سوزاند کمااینکه در ماجرای حضرت ابراهیم(ع) خداوند نخواست و آتش هم نسوزاند.

اما مرور مطالبی که در این نص ذکر شد،بدین صورت می شود:

هر مخلوقی علاوه بر اینکه یک چهره به سمت عالم آفرینش دارد(=یلی الخلقی)، چهره دیگری هم به سمت وجود نامحدود خداوند دارد(=یلی الحقی).به دلیل عدم دستیابی ما مخلوقات به شهود هویت غیبیه و نیز ذات احدیت حق تعالی،به ناچار باید وجود حق تعالی را در همین اشیاء و مخلوقات شهود کنیم.این را هم تاکید می کنیم که وجود یک حقیقت واحد و بسیط و صرف می باشد و چهره ها و مراتبی که درباره او گفته می شود فقط در تحلیل ما مخلوقات نسبت به ظهورات آن ذات نامحدود پیش می آید نه در خودِ آن ذات مقدس؛ یک عارف سالک از همین مرتبه پایینی اشیاء با تمرکز بر وحدت وجود و انجام عمل صالح ، شهود خداوند را آغاز می کند تا اینکه پس از مدتها سعی و تلاش و مداومت بر شهود وحدت وجود خداوند در آینه کثرات رفته رفته با کنار زدن حجاب های وهمانی بتواند ظهور و تجلی خداوند را در بالاترین مرتبه یک شیء هم شهود کند و با دیدن چهره ” یلی الحقی ” اشیاء به آنها علم حقیقی بیابد.

البته طبق احادیثی که در بخش”معرفت”از زیر مجموعه اصطلاحات ذکر شد،شهود و شناخت انسان در هر دو وجه اشیاء چه چهره “یلی الحقی” و چه چهره”یلی الخلقی”آنها به طفیلی شناخت قبلی شخص نسبت به وجود خداوند است که انجام می گیرد منتها در مرتبه ای که انسان چهره ” یلی الخلقی ” را شهود می کند متوجه این حقیقت نیست اما در انتهای کار با کنار زدن پرده ها و حجاب در می یابد که چهره ” یلی الخلقی ” توهمی بیش نبوده است. در واقع هر کسی به طفیلی وجود خداوند ، تجلیات خداوند را شهود می کرده است ولی متوجه این حقیقت نبوده است.خب با توضیحات این نص اکنون برایمان معنای حقیقی این جملات نورانی ابا عبدالله الحسین(ع)در دعای عرفه واضح گشته است:

تعرفت الی فی کل شیء فرایتک ظاهرا فی کل شیء

خودت را در هر چیزی به من شناساندی پس من تو را در همه چیز ظاهر و آشکار دیدم.

وقتی چهره “یلی الخلقی” اشیاء را شهود می کنیم متوجه ظهور خداوند در آنها نیستیم ولی هنگامی که با کنار زدن حجاب های نفسانی چهره حقیقی اشیاء که همان چهره “یلی الحقی” می باشد را شهود کنیم همان شیء و ماهیت را می بینیم منتها اینبار آن را متصل به اطلاق دریای وجود و فانی در حق تعالی می بینیم و خداوند را هم ظاهر در آن می بینیم. اگر چهره ” یلی الحقی ” اشیاء را شهود کنیم خواهیم دید که چهره خداوند به صورت اسمای حسنای او در ماهیت اشیاء منعکس شده است:

فاینما تولوا فثم وجه الله

همچنین دانستیم که اسمای حسنای خداوند یا به صورت اسمای جلالیه و یا به صورت اسمای جمالیه در آینه مخلوقات منعکس می گردد که در عبارت قرآنی ” ذو الجلال و الاکرام ” به هر دو دسته اشاره شده است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *