– نص بیستم

بین هویت غیبیه حق تعالی با مخلوقات هیچ مناسبتی نمی باشد چرا که آن مرتبه از عوالم آفرینش فراتر است ولی وجود حق تعالی وقتی که در آینه کثرات تجلی می کند با خلق خود ارتباط می گیرد و خلق او هم با او رابطه بر قرار می کنند.در این مرتبه رابطه و مناسبتی که بین خداوند و بندگانش ایجاد می شود برای همه مخلوقات یکسان نیست بلکه در انسان بیشتر از سایر مخلوقات است؛ دلیلش هم این است که صورت علمی انسان ظرفیت بیشتری برای پذیرش فیض حق تعالی دارد.
توضیح اینکه فیض وجودی یک حقیقت بسیط است که بر صورت علمی مخلوقاتی که در علم خداوند هستند تابانده می شود و هر کدام از مخلوقات آن فیض را بر اساس استعداد و خالص بودن یا غل و غش داشتن خودشان قبول می کنند.در این میان انسان به عنوان خلیفه خداوند در قبول فیض حق تعالی کمترین دخل و تصرف را می کند چون آینه او زنگار کمتری نسبت به سایر مخلوقات دارد پس فیض خداوند در آینه جان او کمترین دگرگونی را می یابد.
البته از آنجاییکه فیض خداوند در یک مخلوق متجلی گشته است قطعا با حالتی که هنوز متجلی نشده بود فرق می کند ولی این تفاوت بسیار کمتر از سایر خلائق است.
مولا علی(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:

الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه
سپاس خدایی را که برای خلقش در خلقش متجلی شده است.

در اصطلاح حکمت متعالیه به این رخداد "تجلی واجب الوجود در ممکن الوجود"می گویند.فیض وجوبی چون در آینه یک مخلوق ممکن الوجود منعکس می شود به صفات آن مخلوق جلوه می کند پس در این مرتبه به صرافت و بساطت اصلی خودش باقی نمی ماند بلکه از خود جلوه دیگری متناسب با همان مخلوقِ ممکن الوجود ظهور می دهد.این تغییر جلوه فیض الهی درباره تمامی کائنات صدق می کند ولی در انسان به دلیل شفافیت هر چه تمام تر ذات او این تغییر کمتر از بقیه مخلوقات رخ می دهد.
تفاوت مراتب اولیاء الله به این بر می گردد که همین تغییراتی که ذات آنان در دریافت فیض وجودی حق تعالی پدید آورده است را تا جایی که می توانند از بین می برند و به رنگ مبدا آن فیض خودشان را متصف می کنند.در سوره بقره می خوانیم:
 صبغه الله و من احسن من الله صبغه و نحن له عابدون
پیداست که وجود لایتناهی چون از صفات مخلوقاتش منزه است پس رنگ و بو و صفاتی از این دست را ندارد در نتیجه رنگ خدا در آیه ذکر شده همان فنای در او و عمل خالصانه به دستورات شریعت اوست که مساوی با شفاف تر شدن آینه جان انسان و دریافت فیض بسیط تر و یک دست تر از جانب حق تعالی می باشد.
اگر یک عارف سالک تمام تلاش خودش را بکند نهایتا می تواند همه حجاب ها و تعلقات زائد را از صفحه جان خود بزداید، فیض خداوند را در آینه جان خودش مشاهده کند.اما ذات او یا همان اصل جان او دیگر کنار نمی رود چرا که اگر فرض کنیم این پرده و حجاب هم به کنار رود شخص معدوم می شود و دیگر عارفی در کار نیست که فیض خداوند را مشاهده کند.البته این نکته یعنی کنار زدن حجاب ها و پرده ها مربوط به انسانی می باشد که سالک الی الله باشد وگرنه سایر انسان هایی که در کثرات غرق شده اند نه تنها حجابی را از آینه جان خویش کنار نمی زنند بلکه پیوسته حجابی روی حجاب های قبلی خودشان می نهند و در نتیجه نمی توانند خداوند را در آینه جانشان شهود کنند، همانطوری که در سوره مطففین می خوانیم:
 کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون
یعنی آنها از دیدار پروردگارشان در حجاب هستند.این حجاب ها همان اطلاعات و گمان های نادرست و اعمال ناشایست می باشد که آینه جان آنان تیره و کدر ساخته است و در نتیجه از شهود جمال خداوند در آینه جانشان بی نصیب مانده اند.البته از آنجاییکه انسان هیچ گاه مطلقا از شهود وجود بی نصیب نمی ماند پس این افراد گمراه و مجرم نیز حتما خداوند را شهود می کنند پس باید اینطور گفت که از دیدار اسمای جمالیه و نعمت های پروردگارشان محجوب هستند و فقط اسمای جلالیه و عذاب جهنم را می چشند.به حدیث زیر از امام رضا(ع)پیرامون آیه ذکر شده از سوره مطففین، که در توحید صدوق آمده است توجه بفرمایید:

إنّ‌ اللّه تبارک و تعالى لا یوصف بمکان یحلّ‌ فیه فیحجب عنه فیه عباده و لکنّه یعنی:إنّهم عن ثواب ربّهم لمحجوبون.
همانا خداوند تبارک و تعالی به مکانی متصف نمی شود که درون آن حلول کرده باشد و از بندگانش پنهان شده باشد لکن منظور این است که آنان از پاداش پروردگارشان در حجاب می باشند.

پس وجود یک حقیقت آشکار است ولی برای هر کس به مقتضای عملکرد همان شخص فقط برخی از اسمای حسنای خود را ظهور می دهد و برخی دیگر را پنهان می کند ولی از هیچ کس به طور کامل پوشیده و پنهان نمی گردد.
خب مطالب بالا همه بر اساس این قاعده بود که محل دریافت فیض حق تعالی یعنی همان ماهیت مخلوقات بایستی مناسبت و لیاقت دریافت فیض را داشته باشد و هر چه این مناسبت بیشتر باشد فیض بیشتری را دریافت می کند و گفتیم که این مناسبت در انسان که اشرف مخلوقات است از سایر خلائق بیشتر است به این معنا که انسان قابلیت این را دارد که در زمره اولیاء الله در آید و برای این کار باید نفس و آینه جان خویش را زنگار زدایی کند ولی اگر همین انسان خود را یکی پس از دیگری در حجاب های کثرات و شهوات مدفون کند آنگاه چون ظرفیت خود را بالفعل نکرده است از بقیه مخلوقات حتی از حیوانات هم پست تر می شود.
تمام مطالب بالا بر مبنای قابلیت دریافت فیض بود که به ماهیت مخلوقات و انسان ها بر می گردد؛اما از وجهی دیگر هم می توان به این مطلب نگاه کرد و آن از طرف خداوند است.به بیان دیگر نگاه ما در مطالب بالا از طرف مخلوقات بود که فیض حق تعالی را دریافت می کردند ولی فیض خداوند را می توان از جانب خود او هم تحلیل کرد.
هر انسانی و در نگاه کلی هر مخلوقی که خداوند فیض بیشتری را در کالبد جان او متجلی کند به طفیلی خداوند بهره بیشتری از وجود می برد و چون به آن واحد یگانه، تقرب بیشتری پیدا می کند به طفیلی او جمعیت بیشتری بدست می آورد و بیش از پیش بر کثرات استیلا و سلطه می یابد که صد البته این چیرگی و قهاریت به طفیلی همان فیض خداوند است که در جان این مخلوق متجلی گشته است.به عبارت دیگر این سلطه و هیمنه خداوند است که از طریق فیض او در یک مخلوق متجلی می شود.
پس یک نگاه از طرف ربط میان مخلوق با فیض خداوند بود که در اصطلاح به آن ظرفیت ماهیت فلان شخص اطلاق می کنیم و نگاه دیگر از جانب خود فیض خداوند بود که در هر کسی بیشتر انعکاس یابد آن شخص جمعیت بیشتری به دست خواهد آورد.
پیداست که این دو نگاه کاملا به هم ربط پیدا می کنند و از هم جدا نیستند زیرا فیض خداوند بر اساس همان ظرفیت افراد برای آنان متجلی می شود.
اما کسی که در هر عصری این شایستگی را دارد که به دلیل فنای هر چه بیشتر در خداوند هم استعداد و قابلیت دریافت بیشتر را داراست و هم به تبع آن، فیض خداوند بیشتر در جان او متجلی می شود دردانه روزگار و امام زمان آن عصر می باشد که بر سایر کائنات اشراف و هیمنه دارد و فیض خداوند از طریق اوست که به سایر مخلوقات می رسد.
جان چنین انسان کاملی چون از تمام حجاب ها و تعلقات پاک و منزه است پس مناسبت بیشتری برای دریافت فیض حق تعالی دارد و او به دلیل همین عدم دلبستگی به کثرات و تعینات و غرقه بودن در فیض و رحمت پروردگار بیش از سایر مخلوقات می تواند اضطرار و فقر وجودی خودش نسبت به خداوند را مشاهده کند.لذا در تفسیر آیه"امن یجیب المضطر اذا دعاه"که در سوره نمل آمده است امام صادق(ع)واژه مضطر را به قائم آل محمد(عج)تفسیر می کنند که این روایت در تفسیر نور الثقلین به طور کامل ذکر شده است:

نَزَلَتْ‌ فِی الْقَائِمِ‌ مِنْ‌ آلِ‌ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ‌ السَّلاَمُ‌، هُوَ وَ اللَّهِ‌ الْمُضْطَرُّ إِذَا صَلَّى فِی الْمَقَامِ‌ رَکْعَتَیْنِ‌ وَ دَعَا إِلَى اللَّهِ‌ عَزَّ وَ جَلَّ‌، فَأَجَابَهُ‌ وَ یَکْشِفُ‌ السُّوءَ وَ یَجْعَلُهُ‌ خَلِیفَهً‌ فِی الْأَرْضِ‌.

در انتهای روایت امام زمان به عنوان خلیفه خداوند معرفی شده اند که این یعنی فیض حق تعالی از طریق حقیقت قدسی ایشان به سایر کائنات می رسد و جمعیت ایشان بر تمامی کثرات هیمنه و سیطره دارد.در میان انسان ها اگر شخص دیگری از اولیاء الله هم به مقام خلافت برسد در واقع به طفیلی امام عصر(عج)خلیفه شده است و مقام خلافتی را که در او می بینیم در حقیقت برای امام زمان(ع) است که در جان او متجلی نموده است.
خب تا اینجای بحث شیخ صدرالدین قونوی(قدس سره)به توضیح مناسبتی که بین ما مخلوقات با فیض خداوند بود پرداختند و آن را از دو نگرش واکاوی کردند یکی از طرف خود ما مخلوقات و یکی هم با توجه به خود فیضی که از جانب خداوند به ما می رسد.
اما در ادامه به مناسبتی که بین یک مخلوق با مخلوقی دیگر می باشد، می پردازیم:
از آنجاییکه هر مخلوقی که در این دنیا می بینیم سایه حقایقی است که در عوالم بالاتر بوده است و علم عرفان نظری با توجه ریشه و اصل و مغز مخلوقات آنها را تحلیل می کند پس باید اینطور گفت که راز و رمز مناسبت بین مخلوقات به اشتراکی باز می گردد که در بدو پیدایش خودشان در عوالم پیش از این دنیا داشته اند.به حدیث زیر که امام صادق(ع)در مصباح الشریعه آن را مولا علی(ع)نقل می کنند توجه بفرمایید:

الارواح جنود مجنده فما تعارف منها ائتلف و ما تناکر منها اختلف
ارواح لشگریانی گروه بندی شده بودند پس هر لشگری از آنان که همدیگر را می شناختند اینجا هم الفت دارند و لشگریانی که همدیگر را نمی شناختند اینجا هم اختلاف دارند.

اما اصل و ریشه ظهور ارواح مقربین و اقطاب و اوتاد روزگار مثل امام علی(ع)در نقطه وسط دایره خلقت بوده یعنی جایی که از همه کثرات و دلبستگی ها دورتر بوده و به وحدت حق تعالی نزدیکتر بوده است.
از طرف دیگر محل ظهور ارواح افرادی مثل اهل کوفه در زمان مولا(ع) از نقطه اعتدالی در مرکز دایره دور بوده و به محیط دایره یعنی جایی که کثرات و دلبستگی ها پدیدار می شوند نزدیک بوده است.
روی همین حساب هم وقتی در این دنیای مادی،امام علی(ع) برای هدایت آن افراد دنیا پرست تمام تلاش خودشان را به کار می گیرند باز هم آنها به راه راست نمی آیند تا جایی که مولا(ع)می گویند که ایکاش هیچ وقت شما را ندیده بودم و با شما ملاقات نمی کردم.
هر کس از هر مرتبه از وجود لایتناهی که ظهور خود را در عوالم آفرینش آغاز کرده است در انتهای کار هم باز به همان مرتبه برخواهد گشت.به حدیث زیر از امام باقر(ع)توجه بفرمایید که ذیل این آیه از سوره اعراف در تفسیر قمی آمده است:
قل امر ربی بالقسط و اقیموا وجوهکم عند کل مسجد و ادعوه مخلصین له الدین کما بداکم تعودون

من خلقه الله شقیا یوم خلقه کذلک یعود إلیه شقیا و من خلقه سعیدا یوم خلقه کذلک یعود إلیه سعیدا.
هر کس در آغاز خلقتش بدبخت آفریده شده است در انتها نیز بدبخت به سوی خداوند باز می گردد و هر کس در ابتدای خلقتش خوشبخت آفریده شده است در انتها هم خوشبخت به سوی پروردگارش باز می گردد.

البته روایاتی اینچنین به هیچ وجه بیانگر جبر نیستند بلکه علم ذاتی خداوند را بیان می کنند که از ازل تا به ابد یکسان است و سرنوشت همه مخلوقات در آن معلوم است(اختیاری را که در خودمان می بینیم نیز در همان علم ازلی خداوند لحاظ شده است پس جبری در کار نیست).
اما ارواح مردم عادی، از عالم مثال مطلق یا همان ملکوت ظهور اصلی خود را در عوالم وجودی آغاز می کند هر چند ریشه و اصل و اساس تمامی مخلوقات به اسمای حسنای وجود باز می گردد ولی ما اکنون درباره ظهور اصلی آنان در آفرینش صحبت می کنیم.این دسته از انسان ها در نهایت کار به همان مرتبه از وجود باز می گردند یعنی به بهشت هایی وارد می شوند که همه در عالم مثال مطلق می باشد و آیات قرآن در سوره های متعددی آن را وصف نموده است.در آن مرتبه از وجود اعمال و عقائد این دسته از انسان ها بر اساس روحانیات همان مرتبه از وجود یعنی عالم مثال مطلق برایشان متجلی می گردد چرا که طبق قاعده"اتحاد عاقل و معقول"علم و عمل شخص از وی جدا نیست و طبق آیات قرآن در قیامت همان عمل وی را به او باز می گردانند منتها علم و عمل کنونی او در آخرت متناسب با آینه همان عالم برای او متجلی می شود.
عموم تجلیاتی که برای این دسته از افراد متجلی می شود مربوط به تجلیات اسمائیه و صفاتیه است و فقط مواقع خاصی که بر اساس تمهیدات همین تجلیات اسمائی و صفاتی لیاقت دریافت تجلی ذاتی را به دست می آورند می توانند از نعمت های آن نوع از تجلی هم استفاده کنند.
مطلب فوق درباره نیکوکاران بود ولی درباره کافران و مشرکان باید گفت که طبق آیه سوره اعراف اصلا درهای آسمان معنا و باطن عالم به روی آنها گشوده نمی شود و آنها در همین دنیا گرفتار می مانند و در قیامت، باطن همین کثرات دنیوی که جهنم است برای آنان ظهور می کند(=لا تفتح لهم ابواب السماء و لایدخلون الجنه حتی یلج الجمل فی سم الخیاط).
اما کمل از اولیاء الله و مقربین درگاه حق تعالی در بهشت و یا جایی غیر از آن محدود نمی شوند چرا علاوه بر فنای اسمائی و صفاتی در حق تعالی به دلیل فنای ذاتی خودشان در خداوند به طفیلی پروردگارشان همه جا هستند و در هیچ جا محدود نمی شوند.پس هر چند می توانند در بهشت باشند ولی فراتر از آن هم هستند و در هیچ عالمی محدود نمی گردند.از نگاه دقیق تر حتی بهشت یکی از رشحات همین انسان های مقرب است و خداوند فیض خود را از طریق آنان به بهشتیان اعطا می کند.
اینکه قرآن می فرماید:

و ما عند الله خیر و ابقی
آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است.

این آیه مربوط به بهشتیان است ولی مقربین از مرتبه"عند الله:نزد خدا" عبور کرده اند و به خود خدا رسیده اند.درباره آنان بایستی آیه زیر را گفت:

والله خیر و ابقی
خود خداوند بهتر و پایدارتر است.

طبیعیست که اگر جزای کسی خود حق تعالی باشد چنین شخصی به طفیلی خود خداوند در هیچ جا محدود نمی شود ضمن اینکه در همه جا هم هست(البته نه در دنیا و نه در آخرت هیچ کس به هویت غیبیه حق تعالی راه ندارد).

بخوانید ::   - مصباح هجدهم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *