– نص بیست و دوم

توحید حقیقی

توحید حقیقی

در این نص که آخرین نص از کتاب نصوص است به توضیح توحید حقیقی می پردازیم و آن را در مرتبه ذات و صفات و افعال مخلوقات تحلیل می نماییم و روایاتی را هم ذکر می کنیم.

بر پایه توحید حقیقی ، وجود و همه کمالات مربوط به آن مختص خداوند است در واقع وجود خود خداست و کمالات وجودی صفات و اسمای حسنای خداوند هستند. البته ما مخلوقات چون به کنه وجود حق تعالی راه نداریم وجود و کمالات وجودی را در آینه ماهیات و مخلوقات مشاهده می کنیم.

بر اساس توحید حقیقی ، اعیان ثابته یا همان صورت علمی ماهیات با آفرینش عالم هرگز دارای وجودی برای خودشان نشده اند؛زیرا طبق”توحید مالکیت”هنوز هم مثل مرتبه قبل از آفرینش هم اصل وجود و هم کمالات وجودی متعلق به خداوند است.پس اسمای حسنی فقط ویژه اوست:

الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آنگاه بر پایه توحید حقیقی همین اسمای حسنی صورت علمی مخلوقات را در علم خداوند ظهور می دهد و پس از آن با تجلی دیگری همان صورت های علمی را در عالم خارجی هم منعکس می کند. معنی دقیق ظهور مخلوقات در عالم خارجی این است که آنها بر اثر تجلی مضاعف اسمای حسنی در کالبدشان به خویشتنِ خویش و نیز در شرایط خاصی به مخلوقات پیرامون خویش علم پیدا می کنند چون تجلی بیشتری از وجود دریافت می کنند و به هشیاری بالاتری دست می یابند.

پس همانطور که طبق توحید حقیقی همه کمالات وجودی و اسمای حسنی، شکن ها و ظهورات حق تعالی بود مظاهر آنها یعنی مخلوقات نیز شکن ها و ظهورات خداوند است لذا متعلق به خود اوست و وجود جدایی از او ندارد:

له ما فی السماوات و ما فی الارض و ان الله لهو الغنی الحمید

 

پس از نگاه دقیق عرفانی هم اصل وجودی که در مخلوقات مشاهده می کنیم و هم کمالات وجودی که در مخلوقات است دم به دم و آن به آن از طرف حق تعالی به آنان افاضه می شود و آنان از ذات گرفته تا صفات و افعالشان عین فقر به خداوند هستند و وجود لایتناهی حق تعالی از داخل و خارج به همه ماهیات و مخلوقات احاطه قیومی دارد:

و لله ما فی السماوات و ما فی الارض و کان الله بکل شیء محیطا

 

بر مبنای توحید حقیقی ، تجلی خداوند دم به دم و پیوسته در مخلوقات جریان دارد و اینطور نیست که یک بار در آنها تجلی شده باشد و الان مخلوقات برای خودشان مستقل باشند بلکه همین مخلوقاتی که سراپا تجلی خالقشان هستند حتی اگر بخواهند کوچکترین کاری انجام دهند آن را به طفیلی وجودی که از رگ گردن به آنها نزدیکتر است انجام می دهند چون غرقه در آن وجود مقدس هستند.

در بخش”قدریه(مفوضه)”از مجموعه اصطلاحات با ذکر روایاتی توضیح دادیم که از دید اهل بیت(ع) تفویض و واگذاری وجود و کمالات وجودی از طرف حق تعالی به مخلوقات یک اندیشه باطل و تفکر مردود است.

پس علاوه بر عالم اسمای حسنی ، در همین عالم آفرینش هم وجود ظاهرترین چیزی است که پیش روی خود و یا در جان خودمان شهود می کنیم و مابقی اشیاء به طفیلی او ظهور می کنند. در بخش” معرفت” از مجموعه اصطلاحات با ذکر روایتی از امام صادق(ع) توضیح دادیم که ما حتی خودمان را به طفیلی وجود می شناسیم نه از طریق ماهیت خودمان؛ پس وجود از خود ما هم ظاهرتر است و ما مندک و فانی در او هستیم چه بدانیم و چه ندانیم.

بر مبنای نگرش توحید حقیقی، واقعیتِ خلقت به این باز می گردد که تجلی وجود ساطع شده از جانب خداوند بر صورت های علمی مخلوقات آنها را از علم خدا در عالم خارجی منعکس کرده است نه اینکه آنها وجودی جدای از خداوند برای خودشان دریافت کرده باشند پس تجلی وجود در آنها دم به دم ادامه دارد و مخلوقات برای لحظه ای هم مستقل از وجود نیستند.

اما اگر از برخی روایات اهل بیت(ع)یا برخی کلمات عرفا اینگونه برداشت می شود که برای مخلوقاتی که درباره آن صحبت می شود یک اصالت و وجود فی نفسه در نظر گرفته شده است برای این است که قصد امام معصوم(ع)و یا شخص عارف که گوینده آن جملات است این است که می خواهد درباره آن مخلوق توضیحی بدهد و حرفی بزند پس به ناچار برای آن وجودی در نظر می گیرد تا بتواند درباره آن مخلوق صحبت کند و به هیچ وجه قصدشان این نیست که برای آن مخلوق وجودی جدای از خداوند اثبات کنند چرا که طبق آیات قرآن و احادیث اهل بیت(ع)و قواعد حکمت متعالیه و نیز شهود عرفانی، مخلوقات از اصل وجود گرفته تا صفات و افعالشان عین فقر به خداوند می باشند و خودشان اصالت و وجود جدایی از خدا ندارند.

در زمینه اصل وجودی که در آنان است حضرت امام حسین(ع)در دعای عرفه می فرمایند:

کیف یستدل علیک بمن هو فی وجوده مفتقر الیک

چگونه با کسی که در اصل وجودش محتاج توست می توان به خود تو استدلال کرد؟

درباره صفات کمالی که در ماهیات می بینیم امام باقر(ع)در اصول کافی می فرمایند:

موصوف بالآیات معروف بالعلامات

یعنی این خداوند است که صفاتش را در آیات و مخلوقات به نمایش می گذارد و در نشانه هایش شناخته می شود،ولی ما خیال می کنیم که آن صفات برای خود مخلوقات است.

امام علی(ع)در اصول کافی می فرمایند:

هو حیات کل شیء و نور کل شیء

خداوند زندگانی هر چیزی است و نور تمام اشیاء است.

در نهج البلاغه مولا(ع)می فرمایند:

کل شیء قائم به

قیام هر چیزی به اوست.

غنی کل فقیر

ثروت هر فقیری است.

عز کل ذلیل

عزت هر ذلیلی است.

قوه کل ضعیف

توان و نیروی هر ضعیفی است.

پس بر پایه توحید حقیقی تمام صفات کمالی را که در مخلوقات می بینیم برای خود خداوند است نه متعلق به مخلوقات، نکته مهم تر اینکه طبق بیان امام صادق(ع)در کتاب تحف العقول ، وجود آنقدر ظاهر است که ابتدا خودِ وجود را می شناسیم و سپس در مرتبه بعدی صفات او را در مخلوقات می شناسیم:

معرفه عین الشاهد قبل صفته

شناخت اصل وجود خداوندِ حاضر قبل از شناخت صفاتش رخ می دهد.

البته اینها مربوط به صفات کمالی بود که همه برای خداوند است اما صفات نقص مربوط به خود ماهیات است که ظرفیت دریافت کمالات بیشتر را نداشته اند.

در واقع صفات نقص به عدم بر می گردد و مربوط به ماهیات است و به وجود که همان خداوند است ربطی پیدا نمی کند.

خب تا اینجا روایاتی را درباره اصل وجود و صفات وجودی که در مخلوقات مشاهده می کنیم بیان کردیم اما بر اساس توحید حقیقی اینبار به افعال و کارهای مخلوقات می نگریم:

درباره افعال مخلوقات هم وارد شده است که همه کارهای خودشان را به طفیلی وجود لایتناهی انجام می دهند:

بحول الله و قوته اقوم و اقعد

با نیرو و توان خداوند بر می خیزم و می نشینم.

چرا که کسی از خود نیرو و توانی ندارد مگر به طفیلی خداوند جل و علا:

لا حول و لا قوه الا بالله

پس همه نیروها و توان ها برای خداست.در سوره بقره می خوانیم:

ان القوه لله جمیعا

تمام نیروها برای خداوند است.

حتی معصیت ها و گناهان هم به وسیله نیرو و توان خداوند انجام می شوند و بندگان گنهکار جدای از خداوند نه تنها توان انجام گناه ندارند بلکه اصل ذاتشان هم معدوم می گردد.به حدیث زیر از امام رضا(ع)که در توحید صدوق آمده است، توجه کنید:

قال الله تبارک و تعالى یا ابن آدم بمشیتی کنت أنت الذی تشاء لنفسک ما تشاء و بقوتی أدیت إلی فرائضی و بنعمتی قویت‏ على‏ معصیتی‏

خداوند می گوید ای فرزند آدم به خواست من تو آنچه که برای خودت می خواستی را برگزیدی و به وسیله توان من واجبات را ادا کردی و با نعمت من توانستی معصیت من را بکنی.

در کتاب توحید صدوق،امام صادق(ع)حدیثی را از پیامبر اکرم(ص)نقل می کنند:

من‏ زعم‏ أن‏ المعاصی‏ بغیر قوه الله فقد کذب على الله و من کذب على الله أدخله الله النار.

هر کس بپندارد که گناهان با نیرویی غیر از نیروی خداوند انجام می شود قطعا بر خداوند دروغ بسته است و هر کس هم که بر خداوند دروغ ببندد خداوند او را در آتش وارد می کند.

 

بخوانید ::   - وحدت وجود از دیدگاه امام خمینی

دقت کنید که طبق نصوص دینی ذکر شده تمام کارها و افعال حتی معصیت ها به طفیلی وجود لایتناهی صورت می گیرد نه مستقل از او.

بر اساس توحید حقیقی اگر بخواهیم مطلب فوق را واکاوی کنیم باید بگوییم که علت اینکه افعال مخلوقات مستقل از خداوند نیست این است که افعال به طفیلی صفات انجام می گیرد و صفات کمالی مخلوقات برای خداست؛ همچنین علت اینکه صفات کمالی مخلوقات برای خداست به این باز می گردد که صفات کمالی به طفیلی وجود ظهور می کند و اصل وجودی که در کائنات متجلی شده است برای خداست.

مراتب توحید حقیقی را اینبار از بالا به پایین ذکر می کنیم بدین صورت که:

چون اصل وجودی که در عالم آفرینش مشاهده می کنیم تجلی خداست پس صفات وجودی هم که در مخلوقات می بینیم تجلی خداست آنگاه افعال مخلوقات به طفیلی همین صفات وجودی انجام می شود مثلا با قوه و توان و نیرویی که در دسته صفات وجودی است کارها و افعال مخلوقات انجام می شود و چون دانستیم صفات کمالی برای خداوند است پس کارهای مخلوقات هم به طفیلی خداوند انجام می گیرد. در قرآن کریم می خوانیم:

الله خالق کل شیء و هو علی کل شیء وکیل

یعنی خداوند خالق همه چیز است حتی کارهای مخلوقات از حیث اعطای وجود به خداوند می رسد چون جدای از وجود لایتناهی نه تنها کاری صورت نمی گیرد بلکه صفات کمالی که منشا کارهاست معدوم می شود و حتی اصل ذات ماهیات هم نابود می گردد. پس از حیث اعطای وجود به کارها تمام افعال مخلوقات به خداوند بر می گردد؛ در سوره صافات می خوانیم:

و الله خلقکم و ما تعملون

یعنی خداوند هم خودِ شما را آفرید و هم کارهایی را که انجام می دهید خلق می کند.

آیه فوق با واژه” تعملون” انجام کارها را به خودمان نسبت داده است ولی از حیث اعطای وجود خداوند را هم خالق آنها می داند چون ما کارهای خودمان را به طفیلی وجود انجام می دهیم.

(البته اختیار و اراده انسان ها به هیچ وجه انکار نمی شود بلکه در نگاه دقیق همان اختیار و اراده هم تجلی خداوند است یعنی ما به طفیلی اختیار خداوند در خودمان اختیاری را مشاهده می کنیم.برای توضیح بیشتر به مبحث”توحید اختیار”از زیر مجموعه انواع توحید در قرآن رجوع بفرمایید).

پس بر مبنای نگرش توحید حقیقی اگر مخلوقات و ماهیات، هم در اصل ذات و هم در صفات و هم در افعالشان محتاج وجود حق تعالی هستند پس در واقع وجود خداوندی که به آنها احاطه قیومی دارد از خودِ آنها ظاهرتر است ولی ما متوجه نیستیم.امام حسین(ع)در دعای عرفه می فرمایند:

ایکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک

آیا برای غیر تو ظهوری است که تو آن را نداری و در نتیجه غیر تو بخواهد تو را به من نشان دهد؟

امام حسین(ع)با استفهام انکاری در جمله فوق این فرض را رد می کنند که چیزی بتواند از خداوند ظاهرتر باشد؛چرا که دیدیم هم در ذات ماهیات و هم در صفات آنها و هم در افعالشان وجود از خود آنها ظاهرتر است. در واقع ماهیات به طفیلی وجود ظاهر می شوند.

قرآن کریم بر پایه همین قاعده تکوینی می فرماید:

هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم
یعنی وجود اول و آخر و ظاهر و باطن است و همه جا را پر کرده است سپس نتیجه می گیرد که آن حقیقت مقدس به تمامی مخلوقات و ماهیات علم دارد چون نزد همه آنها حضور دارد پس علم او از نوع علم حضوری است و مستقیما بدست می آید.

پس اجمال مطلب بدین صورت شد که در عالم خلقت فقط یک وجود واحد است که بقیه مخلوقات هم در ذات و هم در صفات و هم در افعالشان محتاج همان وجود واحد هستند.آن وجود واحد همه جا را پر کرده است و وحدت او احدی است یعنی به علت عدم تناهی جا برای وجودی غیر از خود نمی گذارد و طبق روایات اهل بیت(ع) خداوند از وحدت عددی منزه است.

مطالب گفته شده در بالا همان توحید حقیقی صمدی و جهان بینی ناب اسلامی است که آیات و روایات و عقل و شهود عرفانی آن را تایید می کنند و هدف از انزال کتب آسمانی و پیامبران الهی تبیین همین توحید و جریان یافتن آن در زندگی انسان ها بوده است ولی متاسفانه امروزه اعتقاد اکثر مردم دنیا بر خلاف این توحید می باشد.

بیشتر مردم خدایی را قبول دارند که فقط در ذهنشان است اما در پیش روی آنها فقط کثرات و مخلوقات اصالت دارند و فقط جایی که علت یک رخداد را متوجه نمی شوند آن را به خدا نسبت می دهند.آنها از این حقیقت غافل هستند که خداوند حقیقی از خود آنها به آنها نزدیکتر است و تمام کثرات از جمله خود آنها، هم در اصل وجود و هم در صفات و هم در افعالشان محتاج خداوند هستند.در واقع بیشتر مردم دنیا به دلیل غرقه شدن در کثرات و مادیات، خداوندی که ظاهرترین چیز است را پنهان ترین چیز می دانند. طبق بیان امام صادق(ع) در تحف العقول ما خودمان را هم به طفیلی خدا می شناسیم:

و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک و تعلم ان ما فیه له و به

یعنی تو خودت را به طفیلی او می شناسی و به وسیله خودت و از طریق خودت نمی شناسی و میدانی که هر چه در جان توست برای اوست و به طفیلی او ظهور دارد.

در بخش”معرفت”توضیح دادیم که ظهور خداوند به قدری آشکار است که طبق روایات اهل بیت(ع)ما او را مستقیما به خود او می شناسیم ولی چیزی که امروزه در ذهن مردم دنیاست با این حقیقت روشن تر از روز کاملا فرق دارد.(البته کسی نه در دنیا و نه در آخرت به هویت غیبیه حق تعالی راه ندارد و ما مرتبه ظهور آن وجود مقدس را می شناسیم).

اما پس از ذکر توحید حقیقی در ذات و صفات و افعال هم اکنون با ذکر مثالی مبحث شرک را هم توضیح می دهیم:

ریشه شرک افعالی به این باز می گردد که انسان ها برای خودشان یا مخلوقات پیرامونشان صفات کمالی جدای از خداوند فرض می کنند آنگاه چون صفات کمالی را برای خودشان می دانند ، فکر می کنند که کارهایشان را هم مستقل از خداوند انجام می دهند مثلا وقتی که قارون علم و قوه و توانی جدای از خداوند برای خودش فرض کرد به این نتیجه باطل رسید که آن ثروت معروف را خودش بدست آورده است.پس ریشه شرک افعالی قارون به شرک در صفات باز می گردد.در سوره قصص می خوانیم:

قال انما اوتیته علی علم عندی

گفت این ثروت بسیار به وسیله علمی که دارم به من داده شده است.

پس ریشه شرک افعالی به شرک در صفات بر می گردد و مثالهای زیادی در اینباره می توان در آیات قرآن پیدا کرد اما ریشه شرک صفاتی هم به شرک در ذات و اصل وجود باز می گردد چرا که وقتی خداوند را در جایی مثل بالای آسمان ها فرض کنیم بدین دلیل که او را محدود کرده ایم برای مخلوقات پیش رویمان وجودی مستقل از خداوند قائل شده ایم و همین شرک در وجود باعث می شود که در مرحله بعدی برای آنها صفات کمالی هم جدای از خداوند اثبات کنیم و در مرحله بعد هم افعال آنها را مستقل از خداوند می پنداریم.

این در حالی است که اهل بیت(ع)از همان ابتدا ریشه این تفکر باطل یعنی وحدت عددی خداوند را مردود اعلام می کنند.مثلا امام علی(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:

واحد لا بعدد

یعنی خداوند واحد است ولی نه آن واحدی که در کنار او بتوان دومی و سومی و … را فرض کرد بلکه خداوند واحدی است که همه کثرات را در برگرفته است و خودش هرگز در کنار آنها شمرده نمی شود.

این درباره اصل وجود بود که یک وجود حقیقی در عالم خلقت بیشتر نیست.اما اهل بیت(ع)در مراتب بعدی یعنی صفات و افعال هم تحقق صفات و کارهای ما را به طفیلی خداوند می دانند و کسانی که گمان می کنند مستقل از خداوند هستند را به عنوان مجوسیت امت اسلام معرفی می کنند.درباره توضیحات بیشتر پیرامون این موضوع به بخش”قدریه(مفوضه)”از مجموعه اصطلاحات رجوع بفرمایید.

با توضیح مطالب این نص که به طور اجمال بیان توحید حقیقی بود شرح کتاب “نصوص”اثر گرانسنگ عارف بزرگ صدر الدین قونوی(قدس سره)که بزرگترین شاگرد محیی الدین بن عربی(رضوان الله تعالی علیه)بوده اند به پایان می رسد.در این کتاب عرشی نکاتی گفته شده بود که از بطن آیات و روایات استخراج گردیده است و ما نیز در حد وسع ناچیز خودمان به شرح آنها پرداختیم و همانطور که شیوه ما در این سایت تطبیق فلسفه و عرفان با آیات و روایات بوده است سعی کردیم که در شرح این کتاب هم به همین شیوه عمل کرده باشیم.

نکاتی که در کتابهای عرفای بزرگ مثل صدر الدین قونوی(ره) و ابن عربی(قدس سره) آمده است در فهم دقیق آیات و روایات نقش بسزایی دارد طوری که بدون پی بردن به مغز این مطالب گرانبها که همان توحید حقیقی و فروعات آنست، جهان بینی انسان بر مبنای حقیقت تکوینی و توحید تنظیم نمی شود و به تبع آن زندگی انسان به مشکل بر می خورد چرا که وقتی زندگی کسی بر مبنای حقیقت خارجی پیش نرود طبعا بر مبنای خیالات و تصورات ذهنی اش پیش می رود و در نهایت در عالم خارجی چیزی دست انسان را نمی گیرد مثل شخصی که یک عمر دنبال سراب دویده است و روز به روز تشنه تر می شود ولی هیچ گاه سیراب نخواهد شد.

اولین گام سعادت و خوشبختی انسان در دنیا و آخرت این است که هر کس بینش خود را بر مبنای تعالیم توحیدی قرآن و اهل بیت(ع) تنظیم کند که در کتب عرفای اسلامی به طور مفصل تبیین شده است آنگاه در گام بعدی شخص می تواند بر مبنای علم شهودی صحیحی که دارد به عمل خالصانه بپردازد.

تا زمانی که علم شخص از نوع حصولی باشد و خداوند را در بالای آسمانها بپندارد چون توحید برای او یک امر صرفا ذهنی و خیالی شده است سایر عقاید دینی و حتی فروعات دینی هم در حکم خیال می شود اما اگر توحید به نحو صحیح  و اصولی مطابق با عالم تکوینی و بر پایه آیات و روایات برای شخص جا بیفتد سایر عقاید دینی او نیز از ذهنش به عالم خارجی می آید آنگاه در مرحله بعدی عمل و عبادت او خالصانه و دارای ارزش می شود چون بر مبنای نگرش شهودی انجام خواهد شد.

از نگاه امام صادق(ع) طبق روایتی که در اصول کافی آمده است تا زمانی که کسی توحید حقیقی را نشناسد و با تصور ذهنی خداوند را بپرستد هرچند در ظاهر مسلمان است ولی در واقع کافر است:

من عبد الله بالتوهم فقد کفر

یعنی هر کس خدا را با تصور ذهنی بپرستد قطعا کافر است.

پس شناخت توحید حقیقی از هر چیز دیگری در زندگی انسان مهم تر است.

“والله یقول الحق و هو یهدی السبیل”

“و لله الحمد رب العالمین”

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *