– نص بیست و یکم

حق تعالی وجودی بسیط و یک دست و منزه از هر گونه کثرت ذهنی و خارجی و عقلی و وهمی است.به تعبیر مولا علی(ع)در توحید صدوق:

انه لاینقسم فی وجود و لا عقل و لا وهم

پس او حقیقت صرف و بحت است و هیچ ترکیب و تقسیمی در آن ذات مقدس راه ندارد.
ضمنا وحدت او احدی است یعنی به دلیل عدم تناهی جا برای وجودی دیگر در کنار خودش نمی گذارد.باز به تعبیر امام علی(ع)در توحید صدوق:

ما لا ثانی له لایدخل فی باب الاعداد
چیزی که دومی ندارد در باب اعداد وارد نمی شود.

پس ما نمی توانیم در کنار خداوند وجودهای دیگری را به شمارش در آوریم.مولا(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:

واحد لا بعدد

یعنی خداوند یک وجود واحد است ولی در کنار کثرات قابل شمارش نیست بلکه همه کثرات را خودش فراگرفته است پس شمارش ها در مخلوقات و تجلیات او رخ می دهد و خود او از صفات مخلوقاتش منزه است.
اما این وجود واحد و بسیط نسبت به مخلوقات در مراتبی ظهور می کند که در یک نگاه کلی به سه مرتبه تقسیم می شود:
عالم ناسوت یا دنیا
عالم ملکوت یا مثال
عالم جبروت یا عقول
تمام ادراکاتی که توسط ما انسان ها در عالم ناسوت(=دنیا)و عالم ملکوت رخ می دهد همگی به کثرات تعلق می گیرد.منتها ذهن ما نسبت به کثرات یک تصویرسازی مطابق آنها در اندیشه مان صورت می دهد که آن تصویر هر چند از امور کثیری حکایت می کند ولی خودش یک وحدت و به هم پیوستگی دارد.این کثراتی را که در ذهن خود ادراک می کنیم همگی شئونات و ظهورات و تجلیات وجود می باشند که ما به طفیلی وجودی که هم خود ما و هم سایر اجسام را فرا گرفته است به ادراک آنها نائل می شویم وگرنه کثرات جدای از وجود هیچ نسبتی با هم ندارند.پس هر شیئی بخواهد شیء دیگری را ادراک کند حتما بایستی به وسیله وجود این کار را انجام دهد.امام صادق(ع)در اصول کافی می فرمایند:

لایدرک مخلوق شیئا الا بالله
هیچ مخلوقی چیزی را درک نمی کند مگر به طفیلی خداوند.

از آنجاییکه وجود لایتناهی همه مخلوقات را در قبضه قدرت و در ملک لایتناهی خود فراگرفته است پس با علمی که به خودش دارد به همه مخلوقات هم علم خواهد داشت.پس او علم خود را به واسطه چیزی غیر از خود بدست نمی آورد بلکه این ما مخلوقات هستیم که علم خودمان به یکدیگر را به وسیله چیزی غیر از خودمان یعنی وجود حق تعالی به دست می آوریم.
پس در علم ما مخلوقات همیشه کثرت ها نقش دارند زیرا وقتی بخواهیم به یک مخلوق علم پیدا کنیم حتی اگر آن مخلوق خودمان باشیم بایستی این کار را به وسیله خداوند انجام بدهیم.پس در علم ما به دیگران سه عامل نقش دارد یکی خود ما و یکی وجود حق تعالی و یکی هم شیئی که به آن علم پیدا می کنیم.وقتی هم که بخواهیم به خودمان علم پیدا کنیم باز این کار را به وسیله خداوند انجام می دهیم یعنی در اینجا هم می توان دو عامل را در نظر گرفت یکی خود ما و یکی هم حق تعالی که به وسیله او نسبت به خودمان علم پیدا می کنیم.پس باز هم کثرت پیش می آید.امام صادق(ع)در تحف العقول درباره علم پیدا کردن به خودمان می فرمایند:

و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک
و خودت را به طفیلی خداوند می شناسی و به وسیله خودت و از طریق خودت نمی شناسی.

اما ما مخلوقات حتی وقتی که می خواهیم به خداوند هم علم پیدا کنیم هر چند طبق روایات خداوند را مستقیما به خود او می شناسیم ولی باز هم از آنجاییکه خود ما غیر از وجود حق تعالی هستیم باز هم پای کثرت پیش می آید.امام صادق(ع)در تحف العقول و توحید صدوق می فرمایند:

و انما هو واحد متوحد فکیف یوحده من زعم انه عرفه بغیره
همانا خداوند یک وجود واحد و یگانه است پس چگونه به یگانگی او اقرار کرده کسی که می پندارد او را به وسیله غیر او شناخته است.

هر کس فکر کند اصل وجود خداوند را به وسیله مخلوقات شناخته است ابتدا در کنار او یک وجود دومی را اثبات کرده و پنداشته است که به وسیله آن وجود دوم به وجود اولی که خداوند است پی برده است، در حالی که چنین شخصی به تعبیر امام صادق(ع)در حدیث ذکر شده یگانگی خداوند را انکار کرده است چون وجود یک حقیقت واحد و بسیط است و ما حق نداریم که در کنار او وجودهای دیگری را اثبات کنیم در نتیجه ما خداوند را مستقیما به خود او می شناسیم.
اما در همین شناخت مستقیم ما نسبت به خداوند باز هم کثرت در کار می باشد چون خود ما غیر از او هستیم و همین یعنی دوگانگی و کثرت.
اما خود حق تعالی وقتی می خواهد به خودش علم پیدا کند این کار را به وسیله چیزی غیر از خود انجام نمی دهد چرا که وجود او عین همان علم به خودش می باشد پس او سراسر علم و هشیاری است.به حدیث زیر از توحید صدوق توجه کنید که وقتی راوی از امام رضا(ع)می پرسد که خداوند چگونه در مرتبه قبل از آفرینش مخلوقات به خود علم داشته است امام پاسخ می دهند که برای این کار نیازی به چیزی غیر از خود او نبود چون خود او عین علم به خودش می باشد:

سألت أبا الحسن الرضا ع هل کان الله عارفا بنفسه قبل أن یخلق الخلق قال نعم قلت یراها و یسمعها قال ما کان الله محتاجا إلى ذلک لأنه لم یکن یسألها و لا یطلب منها هو نفسه‏ و نفسه‏ هو.

از امام رضا(ع)پرسیدم آیا خداوند قبل از آفرینش مخلوقات به خودش علم داشت؟فرمودند:آری.گفتم:یعنی خودش را می دید و می شنید؟فرمودند:خداوند نیازی به این کارها نداشت چرا که در آن مرتبه او از نفس خودش طلب علم نمی کرد(که نیازی به دیدن و شنیدن باشد) بلکه او نفسش بود و نفس او هم عین او بود.
ملاحظه می کنید که طبق بیان امام رضا(ع)در مرتبه ذات یعنی قبل از آفرینش مخلوقات یک وجود صرف و بسیط بوده است که عین علم به خودش بوده است پس همان وجود بسیط عین هشیاری و دانایی بوده است و چون در آن مرتبه هیچ کس دیگری نبوده است پس این علم فقط به خود خداوند بوده است و واضح است که علم خداوند به خودش مستقیم و بلا واسطه است و نیازی به دیدن و شنیدن ندارد چرا که ذات او همان علم است.
این درباره علم خداوند به خودش بود که هیچ کثرتی در آن نبود؛ نکته بعد اینکه حتی وقتی خداوند می خواهد به مخلوقاتش هم علم پیدا کند باز هم کثرتی در کار نیست چرا که مخلوقات مندک در آن واحد یگانه هستند و جدای از او معدوم می گردند پس به این معنا غیر از خود او نیستند یعنی فانی در او هستند و علم خداوند به آنها عین علم به خودش می باشد چون همه مخلوقات را در خود غرقه کرده و تمامی کثرات را فراگرفته است.پس اگر کثرات وجود جدایی از آن واحد یگانه ندارند طبعا در علم آن واحد یگانه به آنها هم کثرتی پیش نمی آید.پس خداوند با علم به خودش علم به مخلوقات هم دارد.
نکته دیگر اینکه از آنجاییکه دانستیم بر خلاف علم خداوند، در علم ما مخلوقات چه نسبت به خودمان و چه نسبت به دیگران و چه نسبت به خداوند همیشه کثرت نقش دارد پس ما هیچ گاه نخواهیم توانست که آنطور که خداوند خود را می شناسد او را بشناسیم چرا که علم او عین وحدت است و علم ما همیشه دچار کثرت می باشد.پس هر وقت که ما مخلوقات به خداوند علم پیدا می کنیم این علم ما در کثرات محقق می شود نه در ذات غیبیه او.
برای تایید حرف فوق به این بخش از کلام امام حسین(ع)در دعای عرفه اشاره می کنیم:

تعرفت الی فی کل شیء
تو خودت را در همه اشیاء به من شناساندی.

ملاحظه می کنید که طبق بیان امام حسین(ع)علم ایشان نسبت به خداوند در اشیاء و کثرات بدست آمده است نه در ذات غیبیه خداوند.
حال این اشیاء و کثرات یا مخلوقات پیرامون ما هستند و یا خود ما هستیم اما به هر حال چیزی که مسلم است این است که هیچ کس نمی تواند وجود را در ذات غیبیه او شهود کند بلکه حتما بایستی آن را در آینه ماهیات پیرامون خود و یا آینه جان خودش شهود کند.
البته این نکته را هم متذکر شویم که اینکه می گوییم وجود را مستقیما با خود او می شناسیم با اینکه می گوییم او را در آینه ماهیات می شناسیم هیچ منافاتی نمی باشد چرا که ما هر چند او را مستقیما با خود او می شناسیم ولی این شناخت مستقیم ما به او در آینه ماهیات رخ می دهد پس ماهیات وسیله شناخت ما نسبت به خداوند نیستند بلکه محل شناخت ما هستند و ما خداوند بدون هیچ وسیله ای مستقیما با خود او می شناسیم ولی این شناخت ما در ظرف ماهیات رخ می دهد.
نکته بعدی که شیخ قونوی(قدس سره)بدان اشاره می کند این است که وجود از آن حیث که واحد است فقط یک فیض واحد از خود صادر می کند.ما در بخش"قاعده الواحد"از زیر مجموعه اصطلاحات مفصلا توضیح دادیم که فیض واحد صادر شده از حق تعالی به این معنا نیست که در کنار آن فیض جا برای فیض دیگری باشد و نعوذبالله خداوند دیگر قادر نباشد فیضی را ساطع کند بلکه به این معناست که همانطور که وحدت خداوند عددی نیست و نمی توان در کنار او دومی و سومی فرض کرد فیض صادر شده از خداوند هم وحدت عددی ندارد چون نامحدود است و نمی توان در کنار او فیض دیگری را فرض کرد چون هر چه را که فرض کنیم در گستره همان فیض نخستین است و به هیچ وجه در کنار آن محسوب نمی شود.
تمام خلقت های جزئی که خداوند انجام می دهد درون همین خلق نخستین و فیض واحد رخ میدهد.این فیض واحد همه زمان ها و مکان ها و کائنات و حتی اسماء و صفات را فرا گرفته است پس نمی توان در کنار او چیزی دیگری فرض کرد چون همان شیء مفروض را هم فراگرفته است.
اما نخستین کثرتی که در این فیض ظهور می کند همان صفات و اسمای وجود است و سپس صورت علمی مخلوقات ظهور می کند که سایه همان اسمای حسنی هستند.اما صورت علمی مخلوقات یا همان اعیان ثابته وجود جدایی از خداوند ندارد زیرا مندک در او هستند و اگر فرض را بر این بگیریم که اعیان ثابته اصالت جدایی از خداوند دارند آن وقت باید بپذیریم که از ازل همراه خداوند چیزهایی غیر از او و جدای از او بوده اند زیرا اعیان ثابته همان صورت های علمی هستند و علم خداوند هم مثل خود او ازلی است.
پس فرض درست این است که بگوییم اعیان ثابته مندک در خداوند هستند و از خود هیچ ندارند جز اینکه ظهور اسمای حسنای حق تعالی را منعکس می کنند.
این فیض واحد پس از گذر از عالم اسمای حسنی و اعیان ثابته در عالم خارجی متجلی می شود و هنوز هم مثل همان اول ساطع شدنش، یک فیض واحد است ولی اگر بخواهیم آن را با کثرات بسنجیم در هر مخلوقی به شکل ماهیت آن مخلوق ظهور می کند هر چند در اصل هیچ رنگ و شکلی ندارد ولی با هر مخلوقی حالت خود آن مخلوق را ظهور می دهد.
آغاز این فیض واحد مرتبه احدیت ذاتی است چرا که قبل از مرتبه احدیت ذاتی دیگر هیچ فیضی را نمی توان فرض کرد چون آن مرتبه دیگر هویت غیبیه است و هیچ حرفی نمی شود درباره آن گفت.
تمام عوالم وجودی و مخلوقات درون آنها تحت سلطه وجود واحد و قهار حق تعالی هستند و از خود و برای خود هیچ ندارند و مندک در خداوند می باشند:
ان بطش ربک لشدید

همانا قوت و توان پروردگارت سخت و شدید است.

انه هو یبدی و یعید

همانا او آغاز می کند و باز می گرداند.

آغاز خلق به خاطر حبی است که حق تعالی به کمالات خود دارد و برای شهود هر چه بیشتر این حب ذاتی آن را در آینه مخلوقات هم به نمایش می گذارد تا علاوه بر شهود آن کمالات در ذات خود، آنها را در فعل خودش هم به تفصیل مشاهده کند.سپس بر اساس همین حب که به مظاهر و مخلوقات خود دارد دوباره آنها را به خود باز می گرداند و مندک می نماید(=یبدئ و یعید).
و هو الغفور الودود
غفور در لغت به معنای پوشاندن است و رحمت خداوند همه مخلوقات را می پوشاند و کلمه ودود هم به همان حب ذاتی که در مخلوقات به صورت حب فعلی متجلی شده است اشاره دارد.
ذو العرش المجید
مخلوقاتی که وجود لایتناهی آنها را بروز و ظهور می دهد و سپس به خفا می برد همگی در حیطه عرش مجید او هستند و بیانگر مجد و عظمت او می باشند.
 فعال لما یرید
اگر هم کسی بپرسد که چرا خداوند دست به خلقت می زند و دوباره مخلوقات را در خودش مندک می کند، باید گفت که فعال بودن در جهت خواسته ها و حب شهود کمالات خود در مخلوقات یک ویژگی ذاتی خداوند است که از او جدا نیست.روی همین حساب هم وجود یک حالت تراوش کمالات و ابراز عجائب دارد که همیشه با او همراه است.

بخوانید ::   - حقیقت یازدهم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *