– نص دوازدهم

حقیقت علم

هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم

در این نص شریف به حقیقت علم اشاره می کنیم که همان احاطه وجودی حق تعالی می باشد که در مراتب بعدی مخلوقات عالم آفرینش مطابق همان علم در عالم آفرینش ظاهر می گردند.

در عرفان نظری مبرهن است که وجود همان علم است و سایر صفات ذاتی آن مثل قدرت و سمیع بودن و بصیر بودن با خود او هیچ مغایرتی ندارند و ما فقط در لفظ و اعتبار ذهنی خودمان آن ها را از یکدیگر تفکیک می کنیم تا بتوانیم درباره اش صحبت کنیم.

پس خداوند با علمش هیچ تفاوتی ندارد و سرتاسر او علم است.همین طور درباره بقیه صفات ذاتی او هم بر همین قیاس عین ذات او می باشند یعنی او سراسر نور است و سراسر قدرت است و… .

اما وقتی وجود نامحدود در مراتب بعدی، در کالبد ماهیات عالم تابیده می شود به تبع آن علم مطلق هم که عین همان وجود است در آینه مخلوقات و ماهیات منعکس می شود.پس هر کس بهره بیشتری از تجلی وجود برده باشد علم او هم بیشتر است و کسی که ظرفیتش برای دریافت فیض وجود کمتر بوده باشد علم او هم به همان میزان کمتر خواهد بود(البته این امکان هم هست که به رغم اینکه کسی بهره بیشتری از وجود دارد ولی در حجاب نفسانی فرو رود و علم در او ظهوری نداشته باشد).

پس علم و وجود در احکامی که برایشان به کار می رود، همه جا مانند هم می باشند.

در مرتبه ذات وجود چون هیچ ماهیت و مخلوقی هنوز ظهور نکرده است و یک وجود صرف و بسیط می باشد، طبق قاعده ای که برای همسانی علم و وجود ذکر کردیم، یک علم بسیط معادل همان وجود بسیط حضور دارد که فقط در اعتبار ذهنی ما آنها را دو چیز جدای از هم می پنداریم. در آن مرتبه چون یک وجود یک دست و نامحدود می باشد که هیچ شکن و ماهیتی هنوز در آن ظهور نکرده است پس همان وجود عین علم به ذات خودش هم می باشد.

اما در مراتب بعدی وقتی که نوبت به خلقت عالم می رسد و شکن ها و ماهیات در قلمرو آن وجود لایتناهی ظهور می کنند و به هر کدام بر اساس ظرفیت آنها فیض وجودی تعلق می گیرد، علم واحد هم بر همین قیاس در آنها متکثر می گردد.

حال اگر یک مخلوق محدود که بهره محدود و ویژه خودش را از تجلی وجود حق تعالی دریافت نموده است بخواهد به مخلوقی دیگر علم پیدا کند طبعا بایستی ماهیت او را در بربگیرد و این کار یعنی آن قدر بهره بیشتری از تجلی وجود حق تعالی دریافت کند تا به ماهیت مورد نظر احاطه یابد و او در سعه وجودی و گستره ذات خودش مشاهده کند.در این صورت است که یک مخلوق محدود به مخلوقی دیگر علم پیدا می کند.

اما این کار دارای مراتبی است؛ ابتدایی ترین مرتبه آن این است که یک صورت ذهنی از ماهیت مورد نظر در ذهن شخص شکل می گیرد و  با واسطه آن صورتی که در ذهنش می باشد به آن شیء خارجی علم پیدا می کند.این علم در اصطلاح فلسفه علم حصولی می باشد ولی به عقیده ابن عربی و در اصطلاح عرفان نظری اصلا به آن علم اطلاق نمی شود و صرفا یک حدس و گمان است، چرا که شخص در این مرحله فقط به تصور خودش از آن شیء علم دارد نه به خود آن شیء(البته این تصور ذهنی مطلقا هم بی ربط نسبت به آن شیء خارجی نیست ولی صد در صد هم مطابق آن نمی باشد).

در مرتبه بعد شخص طالب علم با حرکت جوهری و گسترده تر کردن سعه وجودی خود به طفیلی حق تعالی بر مخلوق و ماهیت مورد نظر هم احاطه پیدا می کند و آن را در حیطه جان خود در می آورد.این علم در اصطلاح فلسفه علم حضوری نامیده می شود و در عرفان اولین درجه علم به حساب می آید.

بقیه درجاتی که در پیش روی سالک می باشد به  فنای هر چه بیشتر او در مراتب وجودی آن ماهیتی است که قصد علم یافتن نسبت به آن را دارد.هر ماهیتی را که ما در سرای آفرینش مشاهده می کنیم، عوالم متعددی را پشت سر گذاشته است تا در پیش چشمان ما در این دنیا ظهور کرده است.اگر کسی بخواهد به حقیقت اصلی آن شیء علم پیدا کند باید در تمامی مراتب گذشته آن فنای وجودی بیابد.

تا اینجای بحث دلیل برخی از کرامات اولیاء الله هم روشن شد که مثلا چرا وقتی با برخی از آنها صحبت می کنیم از اندیشه ما خبر دارند و می توانند ذهن ما را بخوانند.علتش هم این است که ظرفیت وجودی چنین عارفی آن قدر گسترده شده است که ما و اندیشه ما را هم در بر می گیرد و از آنجاییکه وجود همان علم است به اندیشه ما هم آگاهی می یابند و عرفا این کار را با فنای در وجود حق تعالی انجام می دهند که تمام مخلوقات و ماهیات را در برگرفته است.اگر فنای یک عارف قوی تر باشد حتی از خود ما هم به اندیشه ما آگاه تر خواهد بود؛چرا که ممکن است ما در حجاب های تو در تویی که در ذهن خودمان ساخته ایم،گرفتار باشیم ولی او با فنای در وجود صرف و یک دست و بسیط حق تعالی علاوه بر اینکه حجاب نفسانی و تصورات ذهنی خود را کنار زده است به طفیلی وجود لایتناهی که ما را فراگرفته است بر همه تصورات و حجاب های ذهنی ما هم احاطه یافته است.چنین شخصی حتی می تواند راه حل برون رفت از تصورات ذهنی و حجاب های نفسانی ما را هم برایمان بیان کند.این شخص عارف در مراتب پیشین وجودی ما هم فانی است و برای همین از خود ما به ما آگاه تر است؛چرا که ما در پایین ترین مرتبه وجودی خویش هستیم ولی او در عمیق ترین مرتبه ها نفوذ کرده است.

پس دانستیم که علم به طفیلی وجود برایمان پیش می آید یعنی هر چه قدر که سعه وجودی خود را گسترده تر کنیم و ماهیات و مخلوقات دیگری را هم با جان خویش در بر بگیریم به همان میزان علم بیشتری هم به مخلوقات دیگر پیدا می کنیم.حداقل چیزی که در انسان های سالم و غیر بیمار می بینیم این است که آنها نسبت به بدن خودشان علم دارند چرا که روح و جان آنان جسم و بدن آنان را فراگرفته است و بر بدن خود احاطه وجودی دارند.اما همین علم به خویشتن هم مثل علم به غیر از خود دارای مراتب است و در برخی سطحی و در برخی دیگر از افراد عمیق تر می باشد.

منتها باید توجه داشت که هیچ مخلوقی برای خودش وجودی ندارد و هر چه در او می بینیم تجلی وجود خداوند است که در کالبد آن فرد منعکس گشته است.پس هر کس هر علمی هم که پیدا می کند چه نسبت به خودش و چه نسبت به غیر از خود همه را به طفیلی وجود حق تعالی به دست می آورد و این نکته ای است که در روایات اهل بیت(ع)به آن تصریح شده است.

درباره علم به خودمان که به طفیلی وجود حق تعالی بدست می آوریم، امام صادق(ع)در تحف العقول می فرمایند:

و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک

یعنی تو جان خودت را به طفیلی خداوند می شناسی و از طریق خودت و به وسیله خودت نمی شناسی.

و درباره علم به غیر از خودمان هم امام صادق(ع)در اصول کافی می فرمایند:

لایدرک مخلوق شیئا الا بالله

یعنی هیچ مخلوقی چیزی را درک نمی کند مگر با خداوند.

پس ما مخلوقات هم خودمان و هم غیر از خودمان هر دو را با فنای در وجود خداوند است که می شناسیم و هیچ کس هم نیست که بتواند ادعا کند که من هیچ بهره ای از این فنا ندارم چون در این صورت ناخواسته این را هم ادعا کرده است که من اصلا در این جهان نمی باشم.اما همان وجودی که به طفیلی او سایر اشیاء و حتی خودمان را می شناسیم، خود آن وجود را مستقیما با خود او می شناسیم.

به تعبیر امام صادق(ع)در اصول کافی:

و لا تدرک معرفه الله الا بالله

یعنی معرفت خداوند مستقیما با خود او صورت می گیرد.

دلیلش هم اینست که تجلی وجود او همه ماهیت و روح و جسم ما را پر کرده است و از رگ گردن به ما نزدیکتر است و همه به او علم داریم چون غرق در آن ذات مقدس می باشیم.باز به تعبیر امام صادق(ع)در اصول کافی:

معروف عند کل جاهل

یعنی خداوند نزد هر جاهلی هم شناخته شده است.

معرفت همان علم حضوری است که امام ششم(ع)در این حدیث به آن اشاره کردند و اشاره به این دارد که هیچ کس نسبت به وجود به طور کامل جاهل نیست چرا که او را در گستره جان خود و به همان اندازه ظرفیت همان جانش در می یابد.همانطوریکه طبق روایات دیگر هیچ کسی هم نسبت به آن حقیقت مقدس به طور کامل آگاه نیست.

در این رابطه خوب است به تعبیر زیبای امام رضا(ع)در عیون اخبار الرضا اشاره کنیم.امام رضا(ع)می فرمایند:

واحد لا شریک له و لا شیء معه و فرد لا ثانی معه

یعنی خداوند یا همان وجود لایتناهی یک حقیقت یگانه است که هیچ شریکی ندارد و هیچ چیزی هم با او نیست و یک وجود تک و تنها و فرد است که وجود دومی در کنار او معنا ندارد.

تا اینجای حدیث از فرمایش امام رضا(ع)استفاده می کنیم که وجود یک حقیقت یکتا و یگانه است و ماهیت ها و مخلوقات برای خودشان و در کنار او صاحب وجودی نیستند.اما در ادامه حدیث اشاره می شود که هیچ کدام از این ماهیت ها و مخلوقات در عین اینکه نسبت به وجود لایتناهی کاملا جاهل نیستند، کاملا هم آگاه نمی باشند.

امام رضا(ع)اینگونه ادامه می دهند که:

لا معلوم و لا مجهول

یعنی خداوند نه به طور کامل برای کسی معلوم است و به طور کامل برای کسی مجهول و ناشناخته است.دلیلش هم اینست که هرمخلوقی، وجود لایتناهی را در محدوده جان خودش و به شکل ماهیت خود می بیند و نه بیشتر از آن.پس نه می توان نسبت به حق تعالی کاملا جاهل بود و نه می توان به طور کامل او را شناخت.

به بحث بر می گردیم:
از مطالب پیشین دانسته شد که علم همان پیوند وجودی است که بین دو مخلوق و ماهیت بر قرار می شود و این کار فقط با فنای در وجود لایتناهی حق تعالی صورت می پذیرد چرا که در غیر این صورت دو ماهیت مختلف، به هم هیچ ربطی پیدا نمی کنند.لذا خداوند در سوره انفال خطاب به پیامبر اکرم(ص)می فرمایند:

و الف بین قلوبهم لو انفقت ما فی الارض جمیعا ما الفت بین قلوبهم و لکن الله الف بینهم انه عزیز حکیم

در آیه فوق ربط و الفت و پیوستگی میان قلب ها کار خدا دانسته شده است چون فقط وجود است که می تواند بین ماهیت ها پیوند بر قرار کند.

پس ربطی که میان مخلوقات مشاهده می شود همه مربوط به خداوند و به طفیلی اوست و برای خود مخلوقات نمی باشد.اگر وجود نباشد ماهیات و کثرات هیچ ربطی به هم پیدا نخواهند کرد.

یکی از ربط ها و پیوند هایی که بین ماهیات مختلف رخ می دهد همان “علم” است که به طفیلی وجود صورت می گیرد و با فنای در وجود است که یک ماهیت و مخلوق در گستره شناختی ماهیتی دیگر قرار می گیرد و این یعنی همان علم پیدا کردن احاطه کننده نسبت به چیزی که در احاطه او در می آید.

پس پیوند وجودی که بین ماهیات صورت می گیرد دلیل علم آنها نسبت به یکدیگر می باشد و هر چه قدر یک مخلوق نسبت به مخلوقی دیگر بیگانه باشد و با او نسبت وجودی کمتری داشته باشد علم کمتری هم نسبت به او خواهد داشت.

طبیعی است که چون وجود لایتناهی خداوند نسبت به همه ماهیات و مخلوقات احاطه دارد و از درون و بیرون آنها را تحت اشراف خود دارد، به همه آنها هم علم دارد.لذا قرآن کریم در سوره حدید پس از ذکر همین احاطه وجودی حق تعالی نسبت به مخلوقات است که او را به همه آنها آگاه و دانا معرفی می کند:

هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم

پس خداوند نسبت به خودش با وجود خودش علم دارد چرا که وجود او سراسر علم و آگاهی و هشیاری است و نسبت به مخلوقات هم برای این علم دارد که همه آنها مندک در وجود نامحدود او می باشند و در گستره وجود او فانی و متلاشی هستند.

طبعا اگر مخلوقات هم نسبت به خودشان و یا نسبت به غیر از خود علمی پیدا می کنند حتما به طفیلی وجود حق تعالی می باشد که سراسر علم و دانش است.در واقع علم مخلوقات،تجلی علم خداوند در آنان است.

در پست “اتحاد عاقل و معقول”از مجموعه اصطلاحات توضیح دادیم که علم و معلوم هر شخصی از گستره وجودی جان او بیرون نیست و در احاطه نفس او قرار دارد و در نوشتار کنونی هم دانستیم که این ویژگی یعنی همان احاطه نفس به علم و معلوم خودش به طفیلی وجود خداوند می باشد که نسبت به همه ماهیات احاطه دارد.پس احاطه و علم ما به اشیاء عالم نیز تجلی همان احاطه و علم خداوند است که در ما ظهور کرده است.در واقع ما با فنای در وجود است که به دیگر ماهیات احاطه و علم پیدا می کنیم.

پیداست که وجود همان نور و سرور و خوشبختی و سعادت است.وقتی دانستیم که فنای در وجود همان علم است پس علم همان سعادت و نعیم است.هرکس در مرتبه ای بالاتر از وحدت وجود حق تعالی فانی شود و کثرات و مراتب بیشتری را در برگیرد سعادت مند تر و خوشبخت تر می گردد و به تمام خوشی ها و سعادت های کسانی که در مراتب پایینی هستند احاطه و اشراف دارد و علاوه بر لذتها و خوشی های افراد حاضر در مراتب زیر دست خود از سعادت و لذت های بالاتری هم نسبت به آنان برخوردار است.

در سوره مطففین آمده است:

کلا ان کتاب الابرار لفی علیین و ما ادراک ما علیون

کتاب مرقوم یشهده المقربون

آیات فوق اشاره می کند که سرنوشت یا نامه اعمال ابرار در مرتبه علیون از مراتب وجود لایتناهی قرار گرفته است و علیون همان کتاب نگاشته شده ای است که مقربین آن را مشاهده می کنند.

از آنجاییکه دانستیم حقیقت علم همان احاطه وجودی می باشد پس نتیجه می گیریم که درجه وجودی مقربین از ابرار بالاتر است چرا که طبق آیات فوق مقربین کتابِ ابرار را مشاهده می کنند و به آن علم دارند.

گروه ابرار در فرهنگ قرآنی و عرفانی در رده ای پایین تر از گروه مقربین می باشند؛ لذا مقربین که در مرتبه ای بالاتر از وجود فانی شده اند به ابرار احاطه وجودی دارند پس سرنوشت یا نامه عمل آنان را شهود می کنند و نسبت به آن علم دارند.

البته بالاتر از همه گروه های نیکان و صالحان و ابرار و مقربین و دیگر مخلوقات، وجود نامحدود حق تعالی می باشد که همه را در برگرفته است و در عین حال به هیچ کدام محدود نمی شود و از همه آنها فراتر هم هست:

و الله من ورائهم محیط

پس حقیقت علم مختص خداوند است چون وجود قیومی او به همه چیز و همه کس احاطه حقیقی دارد پس علم حضوری دارد و دیگران فقط به طفیلی خداوند است که به حقیقت علم متصف می شوند.

فیض وجودی خداوند برای اینکه به مخلوقات محدود برسد، از مخلوقاتی که گستره وجودی آنان بیشتر است عبور می کند.پس گروه “ابرار” فیض وجودی را از طریق گروه “مقربین” دریافت می کنند و در یک نگاه کلی تمام خلقت و آفرینش فیض خداوند را از طریق انسان کامل در هر زمان که نسبت به همه مخلوقات احاطه وجودی دارد، دریافت می کنند که طبق روایات اهل بیت(ع) این نکته از مسلمات عقاید شیعه اثنا عشری می باشد. پس در میان مخلوقات حقیقت علم مختص انسان کامل است و دیگران به طفیلی او به حقیقت علم متصف می شوند.

توضیح آخرین نکته ای هم که شیخ صدر الدین قونوی(قدس سره) در این نص شریف به آن اشاره می فرمایند بدین صورت است که:

در مرتبه ای که حقیقت علم است ابتدا قاعده ای کلی درباره همه مخلوقات رخ می دهد و این قاعده همان قضای کلی و همگانی مبنی بر ظهور مخلوقات در عالم خارجی می باشد که ماهیاتی را که در علم حق تعالی هستند در عرصه وجود خارجی برای خودشان و همچنین برای یکدیگر با تجلی وجود در آنها ظاهر می شوند.پس بر اساس قضای کلی، وجود نامحدود در صورت مخلوقات محدود ظاهر می شود و این ظاهر شدن وجود در ماهیات محدود یعنی همان قدر که به معنای تقدیر سرنوشت و اندازه گیری فیض وجودی برای هر کدام از مخلوقات می باشد که بر اساس اندازه ظرفیت ماهیت آنها رخ می دهد و این تقدیر از ابتدای خلقت آنها تا همیشه به نحو مستمر همراه آنها خواهد بود.

پس وجود حق تعالی ابتدا بر اساس گستره ذات هر ماهیت در آنها تجلی می کند و این را به مسامحه یک نوع تاثیر پذیری وجود نامحدود از ظرفیت هر ماهیت محدود نام می گذاریم که فیض وجود در عالم خلقت به صورت آن ماهیت برای ما نمود می کند و نام این مرتبه را تقدیر و مشخص شدن قَدَر مخلوقات می گذاریم.

اما در مرتبه بعدی هر ماهیت طبق آنچه که از قبل در حقیقت علم حق تعالی مشخص شده است ختم به همان سرنوشت می شود و این هم یعنی تاثیر پذیری مخلوقات از وجود نامحدود.

بر این مرتبه یعنی نهایت امر هر مخلوق، نام قضای جزئی می گذاریم که نسبت به هر ماهیت و مخلوقی بر اساس آنچه که در علم خداوند برای او گذشته است با مخلوق دیگر فرق می کند.

پس بر اساس قضای کلی همه مخلوقات به عالم خارجی می آیند و سپس هر کدام تقدیر خاصی دارند که نامش را قدر می گذاریم و قطعی شدن سرنوشت آنها نیز قضای جزئی نام دارد.

تقدیر مخلوقات و قضای جزئی آنها از قبل در مرتبه قضای کلی با تفصیل کامل مشخص است ولی ظهوری ندارد و در مراتب بعدی ظهور تفصیلی آن در عالم خلقت پدیدار می شود.

مرتبه قضای کلی از حقیقت علم خداوند نشئت می گیرد و چون در علم خداوند از ازل همه چیز معلوم و مشخص است پس در قضای کلی سرنوشت همه مخلوقات مشخص شده است هرچند ظهوری ندارد و ما تفصیل و ظهور آن را در قدر و قضای جزئی مشاهده می کنیم.

در رابطه با اینکه قضای جزئی و تقدیر مخلوقات از قبل در حقیقت علم و قضای کلی خداوند، معین و مشخص شده است آیه زیر از سوره جاثیه ذکر می شود:

و تری کل امه جاثیه کل امه تدعی الی کتابها الیوم تجزون ما کنتم تعملون هذا کتابنا ینطق علیکم بالحق انا کنا نستنسخ ما کنتم تعملون

امام صادق(ع)در تفسیر نور الثقلین ضمن حدیثی، با ذکر این آیه اشاره می فرمایند که اعمال ما از کتابی که در مرتبه ای دیگر از هستی می باشد در این مرتبه نگاشته می شود:

عَنْ‌ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: سَأَلْتُهُ‌ عَنْ‌ «ن وَ الْقَلَمِ‌» قَالَ‌: إِنَّ‌ اللَّهَ‌ خَلَقَ‌ الْقَلَمَ‌ مِنْ‌ شَجَرَهٍ‌ فِی الْجَنَّهِ‌ یُقَالُ‌ لَهَا الْخُلْدُ، ثُمَّ‌ قَالَ‌ لِنَهْرٍ فِی الْجَنَّهِ‌: کُنْ‌ مِدَاداً فَجَمَدَ النَّهْرُ وَ کَانَ‌ أَشَدَّ بَیَاضاً مِنَ‌ الثَّلْجِ‌ وَ أَحْلَى مِنَ‌ الشَّهْدِ، ثُمَّ‌ قَالَ‌ لِلْقَلَمِ‌: اکْتُبْ‌، قَالَ‌: یَا رَبِّ‌ مَا أَکْتُبُ‌؟ قَالَ‌: اکْتُبْ‌ مَا کَانَ‌ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ‌ إِلَى یَوْمِ‌ الْقِیَامَهِ‌، فَکَتَبَ‌ الْقَلَمُ‌ فِی رَقٍّ‌ أَشَدَّ بَیَاضاً مِنَ‌ الْفِضَّهِ‌ وَ أَصْفَى مِنَ‌ الْیَاقُوتِ‌، ثُمَّ‌ طَوَاهُ‌ فَجَعَلَهُ‌ فِی رُکْنِ‌ الْعَرْشِ‌، ثُمَّ‌ خَتَمَ‌ عَلَى فَمِ‌ الْقَلَمِ‌ فَلَنْ‌ یَنْطِقْ‌ أَبَداً، فَهُوَ الْکِتَابُ‌ الْمَکْنُونُ‌ الَّذِی مِنْهُ‌ النُّسَخُ‌ کُلُّهَا، أَ وَ لَسْتُمْ‌ عَرَباً فَکَیْفَ‌ لاَ تَعْرِفُونَ‌ مَعْنَى الْکَلاَمِ‌ وَ أَحَدُکُمْ‌ یَقُولُ‌ لِصَاحِبِهِ‌ أَنْسَخُ‌ ذَلِکَ‌ الْکِتَابَ‌؟ أَ وَ لَیْسَ‌ إِنَّمَا یُنْسَخُ‌ مِنْ‌ کِتَابٍ‌ آخَرَ مِنَ‌ الْأَصْلِ‌؟ وَ هُوَ قَوْلُهُ‌: إِنّا کُنّا نَسْتَنْسِخُ‌ ما کُنْتُمْ‌ تَعْقِلُونَ‌

راوی می گوید که از امام صادق(ع) درباره ” ن و القلم” پرسیدم. ایشان فرمودند: خداوند قلم را از درختی در بهشت آفرید که به آن خُلد می گویند. سپس به رودی در بهشت امر کرد که مُرکَّب باش پس رود منجمد شد به طوری که سفید تر از برف و شیرین تر از شهد بود‌.

سپس به قلم گفت بنویس. قلم گفت چه بنویسم؟ خداوند فرمود هر آنچه که بوده و خواهد بود تا روز قیامت.

پس قلم در صفحه ای سفید تر از فضّه و شفاف تر از یاقوت نوشت و آن را پیچید و در پایه عرش قرار داد سپس خداوند بر دهان قلم مهر زد پس دیگر سخن نخواهد گفت.

پس آن کتاب همان نوشته پنهانی است که تمام نسخه ها از آن نشئت می گیرد. مگر شما عرب نیستید؟ پس چطور معنی این کلام را متوجه نمی شوید در حالی که یکی از خودتان به دوستش می گوید من از این کتاب نسخه بر می دارم. مگر نه این است که او از کتاب دیگری که کتاب اصلی است نسخه بر می دارد؟ این همان فرموده خداوند است که می گوید ما اعمال شما را نسخه می کردیم.

ملاحظه می کنید که در حدیث فوق قلم که یک مخلوق مجرد است به فرمان حق تعالی مراتب پایین تر خلقت را می نگارد و سپس دیگر چیزی نمی گوید بلکه مراتب خلقت از همان نسخه اصلی که قلم نگاشته است و در عرش خداوند یعنی جایگاه انسان کامل جای داده است به تدریج در عوالم پایین تر ظهور می کند، درست مثل شخصی که از یک کتاب اصلی نسخه برداری می کند.

پس در حقیقت علم خداوند تمام حوادث روزگاران گذشته است و چون آن مرتبه احاطه وجودی به عوالم پایین تر خلقت دارد حوادث را به طور مفصل در مراتب پایین تر هستی لایتناهی ظهور می دهد.

پس در واقع آیه می گوید: آنچه را که شما انجام می دادید در واقع ما بودیم که از روی کتابی دیگر توسط اعضا و جوارح شما در کتاب این عالم استتنساخ می کردیم و می نوشتیم.در واقع همانطور که قلم اعلی در مرتبه حقیقت علم همه چیز را نگاشته است، اعضا و جوارح ما هم هر کدام به منزله یک قلم جزئی بوده اند که اعمال ما را که در حقیقت علم خداوند مقدر شده(=خلق تقدیری) در کتاب این عالم می نگاشته است(=خلق تکوینی).

امام صادق(ع) می فرمایند:

ان افعال العباد مخلوقه خلق تقدیر لا خلق تکوین

یعنی همانا کارهای بندگان از پیش خلق شده است به صورت خلق تقدیری نه خلق تکوینی.

دانستیم که حقیقت علم همان احاطه وجودی به اشیاء است و چون مرتبه قضای کلی خداوند نسبت به همه اشیاء احاطه قیومی دارد پس حقیقت علم به اشیاء در آن مرتبه قرار دارد و تمام اشیاء از آن مرتبه در عالم آفرینش ظهور می کنند و در این ظهور کردن ابتدا قدر الهی برایشان رخ می نماید و سپس قضای جزئی و نهایت امر هر یک از آنها نیز مشخص می شود هرچند که از قبل در حقیقت علم خدا یا همان قضای کلی تمام اینها معلوم بوده است.

در رابطه با توضیح بیشتر پیرامون خلق تکوینی و خلق تقدیری می توانید به مبحث”خلق”از مجموعه اصطلاحات رجوع بفرمایید.

ذکر این نکته هم ضروری است که بر اساس این دست آیات و روایت هیچ جبری هم پیش نمی آید؛ چرا که همین اختیاری را هم که در خودمان مشاهده می کنیم در حقیقت علم خداوند لحاظ شده است و در آنجا مشخص است که ما با اختیار خویش سرنوشت خود را فلان طور می نویسیم و خداوند هم با مد نظر قرار دادن همان اختیار اعمال ما را در این عالم می نویسد. به بیان دیگر اختیار ما هم مثل سایر شئونات ما از حقیقت علم خداوند(=قضای کلی) در ما متجلی می شود.

خواننده محترم می تواند در رابطه با واکاوی و کنکاش بیشتر پیرامون جبر و اختیار به مبحث”توحید اختیار”از مجموعه انواع توحید در قرآن و نیز پست های”امر بین الامرین”و”استطاعت”از مجموعه اصطلاحات رجوع بفرماید.

بخوانید ::   - مطلع یکم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *