– نص سوم

وحدت و کثرت

وحدت و کثرت

در این نص پیرامون وحدت و کثرت سخن می گوییم و تبیین می کنیم که چگونه وجود واحد خداوند و علم واحد او با تجلی در مخلوقات به صورت کثرات ظهور می کند.

نص اول از کتاب شریف نصوص درباره نوعی اطلاق وجود حق تعالی بود که جا برای هیچ چیزی در مقابل خود نمی گذاشت  و نه چیز مقیدی در مقابلش بود و نه چیز مطلقی بلکه وجودی بود که همه مطلق ها و مقید ها در مقایسه با او معدوم بودند و هیچ ظهوری نداشتند، گفتیم که نام آن اطلاق “هویت غیبیه” است.اما در این نص که پیرامون وحدت و کثرت بحث کنیم این را هم بیان می کنیم که  آن اطلاق همانطور که در مقابلش هیچ مطلق و مقیدی نبود بر همین قیاس وحدتی دارد که در مقابل آن وحدت هیچ واحد و کثیری نیست بلکه تمام واحد ها و کثیر ها در مقایسه با آن وحدت معدوم می باشند و اصلا به حساب نمی آیند.

نکته بعدی اینکه حتی علمی هم که در این فرض از وجود مطلق و لایتناهی مطرح می شود مثل اطلاق وجود و وحدت وجود در آن مرتبه به چیزی که غیر از خودش باشد تعلق نمی گیرد و در این فرض ذات او به ذات خودش عالم است چون دانستیم تمام چیزها در مقایسه با آن مرتبه معدوم هستند و اصلا به حساب نمی آیند. به حدیث زیر از توحید صدوق توجه بفرمایید:

سألت أبا الحسن الرّضا علیه السّلام:هل کان اللّه عارفا بنفسه قبل أن یخلق الخلق‌؟قال:«نعم»قلت:
یراها و یسمعها؟!قال:«ما کان اللّه محتاجا إلى ذلک لانّه لم یکن یسألها و لا یطلب منها هو نفسه و نفسه هو قدرته نافذه و لیس یحتاج أن یسمّی نفسه و لکن اختار لنفسه أسماء لغیره یدعوه بها

راوی میگوید که از امام رضا(ع)پرسیدم آیا خداوند قبل از اینکه مخلوقات را بیافریند خودش را می شناخت؟ امام رضا(ع) پاسخ می دهند: بلی. راوی می گوید خودش را می دید و می شنید؟

امام رضا(ع) در پاسخ توضیح می دهند که نیازی به این کارها نداشت چون او خودش بود و خودش هم او بود. همچنین در ادامه توضیح می دهند که اسم های خداوند که در مراتب بعدی وجود ظهور می کند برای استفاده مخلوقات است که او را بخوانند چون دست آنها به مرتبه غیبیه وجود نمی رسد و حتما بایستی خداوند را در آینه اسمای حسنی مشاهده کنند.

اجمال مطلب اینکه در مرتبه هویت غیبیه یک وحدت محض است که در مقابل آن وحدت هیچ واحد و کثیری نمی باشد به تعبیر امام رضا(ع) در حدیثی که ذکر کردیم :

هو نفسه و نفسه هو

یعنی او خودش است و خودش هم اوست.

پس چون هنوز هیچ شکنی در وجود لایتناهی ظهور نکرده است همان وجود با اطلاقی که دارد سراسر عین علم و هشیاری به خودش می باشد و نیاز به دیدن و شنیدن ندارد کما اینکه امام رضا(ع) در حدیث به همین نکته اشاره کردند.

نکات فوق درباره اطلاق اولیه وجود یا همان هویت غیبیه بود که گفتیم از آنجاییکه هیچ شکنی در مقابل آن نمی توان در نظر گرفت پس یک وجود صرف است که فقط خودش به خودش علم دارد و همچنین درباره وحدت و کثرت هم گفتیم که چون وحدت او اطلاقی است پس هیچ واحد و کثیری مقابل او اصلا به حساب نمی آید.

در نتیجه هویت غیبیه اطلاق حقیقی دارد و وحدت وجود حقیقی دارد و علم یک دست به خودش می باشد.

اما نص دوم کتاب نصوص، به اطلاقی می پرداخت که می توانستیم مقابل آن مقیدها و محدودهایی را هم ثابت کنیم که در مراتب بعدی تحت سلطه او پدیدار می شوند و نام این اطلاق را احدیت ذاتی می نهیم.

در این نص توضیح می دهیم که چون در مقابل احدیت ذاتی و تحت اشراف آن مقیدها و محدودها و تعینات یکی پس از دیگری ظهور می کنند این اطلاق(بر خلاف اطلاقِ هویت غیبیه) در مراتب پس از خودش در مقیدها متجلی می شود و وحدت او نیز در کثرات ظهور می کند و علم او نیز به مخلوقات کثیر تعلق می گیرد.

اما از آنجاییکه دومین اطلاق وجود یعنی احدیت ذاتی در صورت های مقید پس از خودش ظهور می کند در مبحث وحدت و کثرت هم باید بگوییم که وحدت او در کثرات متجلی می شود، همچنین علم او در پدیده های خلقت و کائنات ساطع می گردد.

از امام باقر(ع)در اصول کافی این حدیث آورده شده است:

أنه قال: فی صفه القدیم إنه واحد صمد أحدی‏ المعنى‏ لیس بمعانی کثیره مختلفه

یعنی وجود خداوند قدیم یکتا و صمدی و احدی است و کثرت و معانی و چیزهای مختلف در آن راه ندارد.

حکیم ابونصر فارابی(قدس سره) می فرماید:

انه تعالى وجود کله وجوب کله علم‏ کله‏ قدره کله حیاه کله إراده کله، لا ان شیئا منه علم و شیئا اخر قدره لیلزم الترکیب فی ذاته، و لا ان شیئا فیه علم و شیئا اخر فیه قدره لیلزم التکثیر فی صفاته‏

یعنی خداوند بلند مرتبه تمامش وجود است و تمامش وجوب است و همه او قدرت است و همه او حیات است و همه او اراده است.نه اینکه بخشی از او علم باشد و بخشی دیگر قدرت باشد تا ترکیب در ذات او پیش بیاید و نه اینکه چیزی در او به عنوان علم باشد و چیزی دیگر به عنوان قدرت باشد تا تکثر و چندگانه بودن در صفاتش لازم بیاید.

این گفته حکیم فارابی(ره)دقیقا شرح همان فرمایش امام باقر(ع)است.پس تمام صفات ذاتی خداوند عین ذات او بوده و هیچ جدایی ندارند بلکه همه ظهورات آن وجود لایتناهی هستند و مندک و فانی در آن حقیقت مقدس می باشند‌.

طبیعتا علم او هم عین ذاتش است و چون ذات او به تعبیر امام باقر(ع)احدی المعنی و بسیط است علم او هم بسیط است.

اما سوال اینجاست که علم کثیری را که در میان مخلوقات مشاهده می کنیم چطور از آن علم واحد سرچشمه گرفته اند؟

بر اساس قاعده وحدت و کثرت در علم عرفان نظری جواب بدین صورت است که همانطور که وجود خداوند از مرتبه احدیت ذاتی در مقیدها متجلی می شود علم او هم که عینِ وجود او بود بر همین روال در بین مخلوقات کثیر ظهور می کند.

پس تعددی که در علم او پیش می آید به خاطر تعلق گرفتن همان علم واحد و بسیط به مخلوقات کثیر و بی شمار می باشد وگرنه علم او مثل سایر صفات ذاتی او بسیط است و کثرتی در آن راه ندارد.
اما همین علم بسیط به مخلوقات کثیر تعلق می گیرد و از این حیث در آن تعدد پیش می آید درست همانطور که وجود او هم واحد و بسیط است ولی همان وجود واحد و بسیط و یگانه با ظهور در مظاهر مختلف و ماهیات گوناگون و مخلوقات متنوع لباس کثرت می پوشد(البته وجود و علم خداوند هر چند لباس کثرت بپوشند ولی باز هم در حقیقت خود واحد و بسیط هستند و فقط پیش چشم ما مخلوقات به صورت کثرت جلوه می کنند).

به آیه زیر از سوره حدید توجه بفرمایید:

هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم

آیه فوق در شرح قاعده وحدت و کثرت بیان می کند که((هو))یعنی وجود لایتناهی با ظهور در تجلیات خویش به اول و آخر و ظاهر و باطن تعلق می گیرد و روی همین حساب هم به تمام آنها داناست.یعنی همان وجودی که علم صرف و بسیط بود به تک تک اشیاء و تجلیاتش تعلق می گیرد و چون در لباس آنها درآید و ظهور کند به همه آنها علیم و دانا است. در واقع چون علمِ وجود لایتناهی با خودِ وجود لایتناهی عینیت دارد وقتی که خودِ وجود در صورت ماهیات و مخلوقات متجلی می شود علم او هم نسبت به همه مخلوقات و ماهیات شکل می گیرد چون با همه آنها همراهی می کند و علم خداوند عینِ همان وجود خداوند است.

البته این علم از نوع علم فعلی و تدریجی است وگرنه بر اساس علم ذاتی خداوند قبل از پیدایش مخلوقات هم به تمام آنها علم دارد.

حال این نکته را می گوییم که به قاعده وحدت و کثرت می توان دوگونه نظر انداخت:

یکی اینکه بگوییم وحدت بر اساس حکمت خاص خودش در کثرات ظهور می کند.

و دوم اینکه بگوییم کثرات بر اساس درخواست ذاتی خودشان از تجلی وحدت بهره می برند.

دو دیدگاه فوق هیچ تضادی با هم ندارند چون بر اساس حکمت وجود واحد حق تعالی تجلی او فقط به میزان درخواست کثرات در آنان متجلی می شود. پس هر دو نگرش با هم قابل جمع می باشند.

اما تمام مخلوقاتی که در عالم امکان مشاهده می کنیم یک صورت علمی نزد خداوند دارند که در تعبیر عرفا از آن با عنوان “عین ثابت” یاد می شود که البته فلاسفه آن را ماهیت می نامند.

هر کسی با درخواست “عین ثابت” خویش در وجود خداوند از او می خواهد که چه چیزی را برایش متجلی کند و خداوند هم چون بخشنده مطلق است طبق درخواست او برایش تجلی می نماید و بر اساس همین قاعده وجود واحد به صورت کثرات جلوه گر می شود. در واقع می توان قاعده وحدت و کثرت را به طور خلاصه بر همین مبنایی که ذکر شد، در نظر گرفت.

مثلا همه ما مخلوقات در علم خدا با زبانی که مخصوص همان عالم بوده است از خداوند طلب می کردیم که به عالم خارج بیاییم و او هم درخواست ما را اجابت کرده است و ما را در عالم امکان ظاهر ساخته است و اکنون نیز در عالم خارجی هر کسی با باطن و ضمیر خویش و با زبان استعداد از خداوند چیزی را طلب می کند و خداوند هم در عالم امکان طبق همان درخواست های مخلوقات برایشان تجلی می کند.پس با این نگاه، هر کسی “عین ثابت” خویش را خودش رقم می زند و با درخواست از خداوند ظهورات متعددی برای وی از جانب وجود لایتناهی حق تعالی پیش می آید.

با توجه به مطلب فوق قاعده وحدت و کثرت را اینبار برای متجلی شدن وجود واحد در مخلوقات کثیر بیان نمی کنیم بلکه برای یک مخلوق واحد در نظر می گیریم بدین صورت که وجود واحد حق تعالی بر اساس درخواست یک مخلوق، یک بار با یکی از تجلیات خاص خودش برای او ظهور می کند که اگر درخواست آن مخلوق تغییر کند دفعه بعد با تجلی دیگری برای آن مخلوق ظهور می کند. بسیاری از آیات قرآن کریم بر مبنای همین نگرش عرفانی بیان شده است مثلا به آیات زیر از سوره فرقان توجه بفرمایید:

و الذین لایدعون مع الله الها آخر و لایقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق و لایزنون و من یفعل ذلک یلق اثاما

یضاعف له العذاب یوم القیامه و یخلد فیه مهانا

الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما

 

بخوانید ::   - خلیفه

ملاحظه می کنید که ابتدا به مجرم و گناهکار وعده عذاب داده می شود و در انتها به او وعده آمرزش و غفران داده می شود. علت اینست که عمل هر شخص در پیشگاه وجود لایتناهی به منزله یک درخواست تلقی می شود و خداوند بر اساس آن درخواست با اسمی مناسب آن برای شخص تجلی می کند اگر عمل شخص زشت باشد با اسمای جلالیه او را عذاب می کند و اگر شخص توبه کند با اسمای جمالیه از او در می گذرد حتی با تجلی بر اساس توبه و ایمان و عمل صالح که هر کدام به منزله یک درخواست است، سیئات گذشته او را هم تبدیل به حسنات می کند کمااینکه آیه آخر به این نکته اشاره می کرد.

اجمال مطلب اینکه بر اساس قاعده وحدت و کثرت ، حالات و اعمال مختلف یک مخلوق به منزله درخواست های گوناگون از وجود لایتناهی می باشد و حق تعالی بر اساس همان درخواست ها برای او تجلی می کند.

همچنین بر اساس قاعده وحدت و کثرت ، علم خداوند نیز هرچند بسیط و احدی است ولی با تعلق گرفتن به این درخواست ها متعدد و متکثر می شود مثلا یک مخلوق مادی گونه ای خاص از تجلی را به عنوان درخواست از خداوند طلب می کند و یک مخلوق مجرد نوع دیگری از تجلی را درخواست می کند و علم خداوند با تعلق گرفتن به آن ها متکثر و متعدد می شود.

پس در واقع، مخلوقات هیچ علمی از خودشان ندارند حتی وقتی می خواهند به جان خودشان علم پیدا کنند این کار را به طفیلی خداوند انجام می دهند و با فنای در علم خداوند است که خودشان را می شناسند. امام صادق(ع) در تحف العقول می فرمایند:

و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک

یعنی تو خودت را به طفیلی او می شناسی و به وسیله خودت و از طریق خودت نمی شناسی.

حال این نکته را می گوییم که اگر ما با علم خداوند خودمان را می شناسیم پس با نگاه عرفانی می توان گفت که خداوند هم از طریق جان ما به ما نگاه می کند چون علم او در جان ما متجلی شده است و او می تواند از طریق چشم و گوش ما علم فعلی خودش را تکمیل کند هرچند از لحاظ علم ذاتی قبل از آفرینش مخلوقات به همه چیز دانا می باشد.

در حدیث قرب نوافل می خوانیم:

کنت سمعه الذی یسمع به

یعنی من گوش او هستم که با آن می شنود.

کنت بصره الذی یبصر به

یعنی من چشم او هستم که با او می بیند.

همه اینها بر اساس قاعده وحدت و کثرت است یعنی وجود واحد و کمالات او در مخلوقات کثیر متجلی شده است و مخلوقات به طفیلی آن واحد یگانه کارهایشان را انجام می دهند.

پس علم خداوند هم چون در میان کائنات پراکنده می شود در این مرتبه از مخلوقات گرفته می شود و بر اساس همان علمی که خداوند از مخلوقات بدست می آورد برایشان تجلی می کند هر چند علم ذاتی او به هیچ عنوان از مخلوقات گرفته نمی شود بلکه مخلوقات مطابق علم ذاتی خداوند خلق می شوند.

در آیاتی که از سوره فرقان ذکر کردیم ، کاملا معلوم بود که بر اساس درخواست مخلوقات و علمی که خداوند به درخواست های پی در پی و متنوع آنها دارد تجلیات گوناگونی برایشان می کند.

البته در نگاه دقیق عرفانی علم فعلی خداوند در میان کثرات دقیقا مطابق علم ذاتی خداوند پیش از ظهور کثرات در می آید. پس مهم اینست که بدانیم که در بحث وحدت و کثرت آنچه اصالت دارد وحدت است و کثرت به طفیلی آن و بر اساس آن ظهور می کند پس علم فعلی خدا مطابق علم ذاتی او ظهور می کند.

همین قاعده وحدت و کثرت در سایر صفات الهی نیز جریان دارد یعنی در واقع این قدرت خداوند است که در میان مخلوقات متجلی می شود پس هر چند بقیه به طفیلی قدرت او جولانی می دهند ولی همیشه پیروزی نهایی برای خود خداوند است چون صاحب اصلی قدرت او بوده است. آیات قرآنی مکررا این حقیقت را بیان می کنند.

خب دانستیم که سهم مخلوقات درخواست از خداوند و اعلام این نیاز به علم اوست که این اعلام کردن با اعمال و افکار و عقاید و حالات آنها در پیشگاه وجود لایتناهی انجام می گیرد و سهم خداوند اعطای تجلیات وجودی بر اساس درخواستهای متنوع مخلوقات می باشد.

این علم که در بالا گفته شد علم فعلی خداوند است اما علم ذاتی او از مخلوقات گرفته نمی شود بلکه مخلوقات بر اساس آن شکل می گیرد و آفریده می شود.البته در نهایت امر علم فعلی خداوند مطابق علم ذاتی او در می آید چون او از ازل به تمام درخواست های مخلوقات و کارهایشان علم داشته است و مخلوقات هم طبق علم او عمل می کنند.

ناگفته نماند که در این میان جبر هم پیش نمی آید چون اختیار مخلوقات سر جایش محفوظ است و خداوند در ازل می داند که فلان مخلوق با اختیار خود فلان کار را انجام می دهد و همان طوری که فعل او در علم خداوند گذشته است اختیار او هم در علم خداوند لحاظ شده است. در واقع اختیار مخلوقات هم طبق قاعده وحدت و کثرت همان اختیار و مشیت وجود واحد است که در آنها متجلی شده است، لذا در سوره انسان می خوانیم:

و ما تشائون الا ان یشاء الله ان الله کان علیما حکیما

آیه فوق اشاره می کند که مشیت وجود واحد خداوند به صورت مشیت های جزئی در مخلوقات ظهور می کند.

خب گفتیم که علم خداوند به درخواست های متنوع مخلوقات تعلق می گیرد و بر اساس همان علم برایشان تجلی ساطع می شود؛ در ادامه شیخ صدرالدین قونوی(قدس سره)به نتایج و فروعاتی که بر مطالب بالا مبنی بر تعلق علم به درخواست مخلوقات بار می شود و به ثمرات تعدد تجلی طبق آن درخواست ها برای مخلوقات می پردازد.

بدین صورت که:

حکمی که حاکم یعنی همان وحدت بر محکوم یعنی کثرت می کند هم به حال حاکم در زمان صدور حکم بستگی دارد و هم به حال محکوم در زمان صدور حکم بستگی دارد که هر دو یعنی هم حاکم و هم محکوم می توانند ثابت و یا متغیر در نظر گرفته شوند.

پس چهار صورت پیش می آید:
اول اینکه کسی که بر او حکم می شود و محکوم است شأن و حالت او انتقال از یک حال به حالت دیگر باشد که در این صورت حکم حاکم بر آن محکوم متغیر الحال بر حسب دگرگونی حالات او تغییر می کند.مثل فردی که معصیت می کند و با زبان استعداد از خداوند عذاب را می طلبد و بعدا توبه می کند و این بار بر خلاف دفعه قبل خداوند بر او با رحمت خود تجلی می کند و یا باسم غفور برایش تجلی می کند و گناه او را می پوشاند و یا با اسم جبار گذشته او را جبران می کند. در این فرض کثرت متغیر فرض شد و حکم وحدت بر او تغییر کرد.

دوم اینکه اگر کسی که بر او حکم می شود(=کثرت) حالتی ثابت داشته باشد و حاکم هم حکمی ثابت به اقتضای همان درخواست و حالت ثابت مخلو می کند.مثل خداوند که یک وجود ثابت است و مثلا بر فرشتگان که همگی مقامی ثابت دارند و جابجا نمی شوند همیشه حکمی یکسان می کند.

در سوره صافات از قول فرشتگان اینگونه نقل می شود که همه ما دارای یک جایگاه معلوم و مشخص می باشیم:

و مولا علی(ع)هم در نهج البلاغه می فرمایند:

منهم رکع لایسجدون و منهم سجد لا یرکعون

یعنی برخی از آنان فقط رکوع می کنند و سجده ندارد و برخی دیگر فقط سجده می کنند و رکوع ندارند.

بنابراین خداوند هم همیشه به طرزی یکسان برای آنان تجلی می کند. در این حالت کثرت در وضع ثابتی قرار دارد و وحدت هم به طرز یکسانی برای او متجلی می شود.

دو مورد بالا که اشاره شد به حسب حال کسی بود که محکوم است و بر او حکم می شود که در مورد اولی، محکوم متغیر بود و در مورد دومی محکوم ثابت بود.

اما دو مورد بعدی(مورد سوم و چهارم) بر حسب حال حاکم و کسی که حکم می کند می باشد:

سوم اینکه حالت حاکم متغیر باشد و کسی که بر او حکم می شود ثابت باشد مثل مخلوقات که هر کدام به زبان استعداد حکم می کنند که چه فیضی از وجود خداوند بر آنان نازل شود و از این دید چون خداوند طبق درخواست آنان تقاضایشان را اجابت می کند محکوم است و مخلوقات متغیر حاکم می باشند:

و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی و لیومنوا بی لعلهم یرشدون

در دعا کردن بدین سبب مخلوقات را حاکم در نظر گرفتیم که در نگرش عرفانی درخواست کننده به منزله حاکم است چون با دعای خود حکم می کند که چه نوع تجلی از خداوند برایش ساطع گردد و خداوند طبق خواست او عمل می کند.

مثال دیگر در اینباره مثل سالک الی الله که در هر مقامی از مراتب سلوک قرار گیرد به دلیل تغیری که نسبت به رتبه قبلی خود دارد بر وجود حکمی دیگر می کند( و تقاضای تجلی متفاوتی دارد).

و چهارم اینکه حالت حاکم ثابت باشد و حالت محکوم متغیر باشد مثل وجود لایتناهی خداوند که ثابت است و بر اساس درخواست تجلیات و ظهورات که متغیرند بر آنان حکم می کند و تجلی می نماید.

در بحث وحدت و کثرت هیچ فرضی از این چهار صورت خارج نیست. یعنی نحوه تعلق وحدت به کثرت و بهره مند شدن دن کثرت از فیض وحدت منحصر در همین چهار روش است.

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (2 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *