– نص سیزدهم

علم حقیقی

علم حقیقی

شیخ صدرالدین قونوی(اعلی الله مقامه) در این نص به بالاترین درجه علم به یک شیء که همان علم حقیقی به یک ماهیت می باشد، اشاره می کنند.

درباره بالاترین علم در مورد حق تعالی باید گفت:

همان طور که می دانیم وجود همان علم است.پس وجود لایتناهی(=خداوند)عین علم به خودش می باشد.در هویت غیبیه که هیچ اسم و صفت و مخلوقی نیست او به تنهایی به خودش علم دارد و در مراتب پایین تر هم همان طوری که وجود او در اسمای حسنایش متجلی می گردد و سپس در مخلوقات ظهور می کند علم او هم به همین منوال خواهد بود.

پس علمی که در مخلوقات مشاهده می شود در واقع برای خداوند است که مثل وجود او در آنها متجلی شده است.پس هر مخلوقی نسبت به وجود لایتناهی حق تعالی به همان اندازه علم دارد که از تجلی وجود خداوند در کالبد خودش شهود می کند.در نتیجه هر کس او را به شکل خودش مشاهده می کند نه آنگونه که خداوند در ذات خود می باشد.

پس تا اینجای بحث، علم خداوند نسبت به خودش و نیز علم مخلوقات نسبت به خداوند تبیین شد.

اما درباره علم یک مخلوق نسبت به مخلوقات دیگر باید گفت:

علم حقیقی یا به عبارت دیگر بالاترین درجه علم نسبت به یک مخلوق این است که حقیقت آن را در علم حق تعالی شهود کنیم.

طبعا خداوندی که حقیقت و صورت علمی هر چیزی نزد او مشخص و معلوم است نسبت به تمام اشیاء و مخلوقاتش علم حقیقی دارد:

الا ان لله ما فی السماوات و الارض قد یعلم ما انتم علیه و یوم یرجعون الیه فینبئهم بما عملوا والله بکل شیء علیم

در آیه فوق علت علم داشتن خداوند به اعمال بندگان مالکیت او نسبت به آنچه در آسمانها و زمین است، دانسته شده است یعنی وقتی وجود لایتناهی حق تعالی تمام ماهیات را در برگرفته و از خود آنها به آنها نزدیکتر است پس به همه آنها دانا می باشد و علم حضوری دارد چرا که همه مخلوقات مندک و فانی در وجود لایتناهی او می باشند.

ماهیات و مخلوقات از ابتدای ظهورشان که در مرتبه علم خداوند هستند تا هنگامی که در عالم دنیا که پایین ترین مرتبه وجودی است متجلی شوند در تمام عوالم امکانی غرقه در وجود حق تعالی هستند و چون صورت علمی آنها نزد خداوند است پس حق تعالی نسبت به آنها علم حقیقی دارد و هنگامی که از علم خداوند در مراتب پایین تر وجود منعکس می شوند در واقع علم حقیقی خداوند درباره آنها به تفصیل ظهور می کند.

اما اگر مخلوقات بخواهند نسبت به یک مخلوق یا ماهیت دیگر علم پیدا کنند این علم دارای درجات مختلف می باشد.در “نص دوازدهم” اشاره شد که علم حضوری یک ماهیت به یک چیز دیگر مستلزم این است که وجودی که در اوست با حرکت جوهری آنقدر گسترده شود که شیء مورد نظر را هم در بر بگیرد و اکنون می گوییم که این در بر گرفتن دارای مراتبی می باشد:

اول اینکه صورت آن ماهیت و مخلوقی را می خواهد نسبت به آن علم پیدا کند در عالم ماده یا ناسوت در بر می گیرد.

دوم اینکه آن ماهیت را علاوه بر صورتی که در عالم مادی یا ناسوت دارد، در عالم ملکوت هم فرا می گیرد.

سوم اینکه به صورت او در عالم جبروت هم احاطه می یابد.

و چهارم اینکه اصل آن مخلوق و ماهیت را مستقیما در علم خداوند شهود می کند.یعنی همان جایی که از آن مرتبه ماهیت مورد نظر در آینه های مراتب پایین تر مثل جبروت و ملکوت و ناسوت منعکس شده است. اگر کسی بتواند واقعیت چیزی را در علم خداوند شهود کند نسبت به آن چیز علم حقیقی بدست آورده است.

تمام چهار صورت فوق درباره علم پیدا کردن یک مخلوق نسبت به یک چیز دیگر به طفیلی علم حق تعالی به آن شیء صورت می گیرد.یعنی در واقع مخلوقات با فنای در علم خداست که نسبت به چیزی دیگر علم می یابند و طبق حدیث مولانا امام صادق(ع)در اصول کافی بندگان در شناختی که نسبت به چیز دیگر پیدا می کنند هیچ نقشی مستقل و جدای از خداوند ندارند:

قال: قلت لأبی عبد الله (ع): المعرفه من‏ صنع‏ من‏ هی‏؟ قال:‌ من صنع الله لیس للعباد فیها صنع

راوی می گوید از امام صادق(ع)پرسیدم معرفت کار چه کسی می باشد؟ایشان فرمودند:از کارهای خداست و بندگان در آن هیچ نقشی ندارند.

بدیهی است که وقتی مخلوقات از علم خداوند در آینه های مراتب بعدی وجود مثل جبروت و ملکوت و ناسوت منعکس می شوند تا حدی تحت تاثیر ویژگی همان آینه هم قرار می گیرند.مثل وقتی که ما روبروی آینه ای محدب یا مقعر یا…بایستیم که صورت خود را در هر کدام متفاوت خواهیم دید در حالی که حقیقت اصلی خودمان در هیچ کدام از آن آینه ها نیست و نزد خودمان می باشد ولی صورت های درون هر کدام از آینه ها به طور مطلق با ما بی ارتباط نیستند و همه آنها مربوط به حقیقت خود ما می باشند.

صورت چهارمی که به آن اشاره شد یعنی همان صورتی که یک مخلوق و ماهیت را در علم خداوندی می بینیم کامل ترین نوع علم نسبت به یک شیء خواهد بود.زیرا حقیقت آن را در همان جایی مشاهده کرده ایم که هنوز در هیچ کدام از آینه های عوالم وجودی منعکس نشده است. پس علم حقیقی به اشیاء فقط با مشاهده صورت اشیاء در علم خداوند حاصل می شود.

منظور پیامبر اکرم(ص)هم از این جمله همین مرتبه چهارم از علم می باشد:

رب ارنی الاشیاء کما هی

یعنی پروردگارا، اشیاء را همان طور که هستند به من نشان بده.

اگر کسی موفق به شهود نسبت به یک ماهیت و علم پیدا کردن نسبت به یک مخلوق بر اساس نگرش چهارم شود بالاترین درجه علم نسبت به چیزی دیگر را پیدا کرده است چون علم او همان علم خداوند است.طبیعی است که وقتی کسی به این مرتبه از علم دست پیدا کرد به سایر مراتبی هم که شیء از علم خداوند در آینه های عوالم بعدی متجلی می شود هم علم دارد.

البته حتی در این صورت چهارمی که یک مخلوق حقیقت یک مخلوق و ماهیت دیگر را در علم خداوند متعال شهود می کند باز فرقی دقیق میان علم پیدا کردن آن مخلوق با علم خداوند می باشد و آن هم این است که به تعبیر فلاسفه، علم آن مخلوق ممکن الوجود است ولی علم خداوند واجب الوجود است و به تعبیر عرفا علم آن مخلوق با فنای در علم خداوند بدست آمده است یا به بیان دیگر این علم خداوند است در آن مخلوق متجلی شده است و ظهور کرده است.

اما رسیدن به این درجه از علم که همان علم حقیقی است، دارای دو نشانه می باشد:

اول اینکه چنین شخصی به تکرار نظر در حقیقت آن شیء نزد خداوند نیازی ندارد؛چرا که اگر علم حقیقی بدست آورده باشد دیگر نیازی نیست تا دوباره نسبت به آن شیء و خصوصیاتش علم یا یقین پیدا کند.واکاوی دوباره فقط برای این است که شخص هنوز علم کاملی نسبت به ماهیت مورد نظر پیدا نکرده است.اگر کسی واقعا به مطلبی علم داشته باشد دیگر نیازی به مطمئن شدن دوباره نسبت به حقیقت آن ندارد درست مثل خود خداوند که علم ذاتی او به هر چیزی از ازل تا ابد یکی است و هیچ تغییری نمی کند و تکامل نمی پذیرد.

به بیان دیگر علم حقیقی یعنی احاطه کامل به حقیقت یک چیز و اگر کسی واقعا به حقیقت یک مطلب علم یافته باشد دیگر معنی ندارد که فرض کنیم احاطه دوباره به آن پیدا کند؛چرا که در چنین فرضی حتما احاطه دفعه اول ناقص بوده است.

و دوم اینکه آن شیء را متصل به اطلاق لایتناهی وجود حق تعالی ببیند.توضیح اینکه:

هر شیئی را که ما در عالم امکان شهود می کنیم حقیقت و ریشه آن به یکی از اسمای حسنای وجود لایتناهی خداوند بر می گردد.نهایت درجه شهود یک عارف نسبت به حقیقت یک شیء تا همینجا می تواند باشد که حقیقت آن شیء را متصل به اسم ظهور دهنده آن و غرقه در دریای لایتناهی وجود حق تعالی ببیند و بالاتر از آن برای هیچ عارفی امکان شهود چیزی نیست.زیرا اولا چون بالاتر از آن یک وجود لایتناهی می باشد و یک مخلوق محدود توانایی ادراک نامحدود را ندارد پس هیچ عارفی قادر به شناخت فراتر از این مرتبه نیست و دوما در وجود لایتناهی همه اشیاء مندک و فانی هستند پس بر فرض محال هم که کسی بتواند شناختی نسبت به فراتر از آن مرتبه پیدا کند در آنجا دیگر هیچ شیئی ظهوری ندارد که علمی به آن تعلق بگیرد یا نگیرد.

مطلب فوق درباره علم حقیقی یافتن یا احاطه پیدا کردن به حقیقت یک مخلوق و شیء محدود بود که دو نشانه برای آن ذکر شد و دانستیم که علم حقیقی به آن باید همانی باشد که صورت علمی یک مخلوق در علم حق تعالی طبق آن ظهور دارد، یعنی همان مرتبه ای که هنوز آن صورت علمی در هیچ کدام از آینه های عوالم خلقت منعکس نگشته است و همین علمی را هم که یک عارف نسبت به آن مرتبه پیدا می کند درست مثل علم پیدا کردن در مراتب دیگر وجودی، به طفیلی علم حق تعالی و با فنای در علم او می باشد، به بیان دیگر در واقع این علم خداوند است که در جان آن عارف ظهور کرده است.زیرا علم داشتن از صفات و اسمای حسنی وجود لایتناهی می باشد و تمام اسمای حسنی برای خداست هرچند در مخلوقاتش مشاهده شود:

الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی

اما درباره علم یافتن یک مخلوق به خود خداوند باید گفت:

از آنجا که اولا علم حقیقی یعنی احاطه کامل نسبت به یک چیز و دوما مخلوقات محدود نمی توانند به وجود نامحدود احاطه پیدا کنند پس علم یافتن به خداوند متعال آن طور که او در ذات و هویت خود می باشد برای ما مخلوقات در دنیا و آخرت محال است.در نتیجه فقط خود او به حقیقت و کنه ذات خودش علم دارد چرا که وجود نامحدود او عین علم و هشیاری و آگاهی می باشد و ما فقط در تحلیل ذهنی خودمان بین وجود او با علم او فرق می گذاریم.

ولی وقتی در مراتب پایین تر از کنه ذات خداوند وجود او در آینه عوالم خلقت و مخلوقاتی که در آن عوالم حضور دارند منعکس می شود، می توان وجود حق تعالی را در همان عوالم خلقت و در حیطه مخلوقاتِ پیش رویمان شهود کرد.پس ما در دنیا و آخرت به وجود خداوند فقط در آینه تجلیات او علم می یابیم و به هیچ وجه به ذات غیبیه او راهی نداریم.

پس تمام آیاتی که در قرآن از شهود و لقای خداوند در قیامت خبر می دهند همگی مربوط به شهود او در تجلیات آن ذات مقدس می باشد چون در قیامت هم کسی ذات غیبیه وجود را نخواهد دید.البته اگر کسی در همین دنیا هم با ریاضت شرعی و تمرین دادن نفس خود حجاب ها و تصورات ذهنی خود را کنار بزند همینجا هم می تواند خداوند را در تجلیاتش شهود کند که در این باره در پست”وحدت وجود از زبان امام حسین(ع)” جملاتی را از دعای عرفه ذکر کردیم.

ضمن اینکه همین علمی را هم که در همین مرتبه تجلیات او بدست می آوریم در واقع برای خداست و ما با غرق بودن در وجود مقدس اوست که صفات آن وجود مثل علم را هم در خودمان مشاهده می نماییم وگرنه مطابق روایات اهل بیت(ع)چیزی از طرف خداوند به کسی تفویض و واگذار نشده است.

طبق حدیثی که در بخش “معرفت”از مجموعه اصطلاحات از امام صادق(ع)ذکر کردیم علاوه بر علم پیدا کردن به سایر مخلوقات حتی خودمان را هم با همین غرق بودن در وجود اوست که می شناسیم و از طریق خودمان و به وسیله خودمان نمی شناسیم.

نکته دیگر که ذکر آن ضروری می باشد این است که در همین مرتبه تجلیات و ظهورات وجود حق تعالی هم ما انسانهای عادی نمی توانیم به تمام ظهورات او به طور مفصل احاطه و علم پیدا کنیم؛ چرا که مخلوقات آن ذات مقدس هم نامحدود است و ما مخلوقات محدود توانایی احاطه و اشراف به تمامی آنها را نداریم.پس حتی عرفای بزرگ هم در هر شهود خودشان فقط درباره تعدادی محدود از تعینات و ظهورات او، حقیقت آن اشیاء را آنگونه که در علم او هست شهود می کنند ولی احاطه کامل به مرتبه ظهور خداوند نمی یابند؛چرا که گفتیم همین مرتبه از وجود هم نامحدود است(البته نامحدودِ حقیقی فقط خودِ خداست و عالم خلقت به طفیلی او نامحدود می شود چون تجلی و سایه آن حقیقت مقدس است).


این درباره مرتبه ظهور خداوند بود که علم ما مخلوقات فقط به برخی از اشیاء تعلق می گیرد یعنی همانهایی را که در حیطه ادراک خودمان درآورده ایم.اما درباره مرتبه هویت غیبیه وجود لایتناهی مطلقا هیچ علمی در دنیا و آخرت نخواهیم داشت.

وقتی دانستیم که همین مرتبه ظهور و آفرینش وجود خداوند نامحدود است پس درباره هویت غیبیه او باید چیزی بگوییم که از نامحدود هم فراتر باشد و اینکه ما برای خلقت او و نیز برای ذات غیبیه او هر دو از یک واژه(=نامحدود) استفاده می کنیم از سر ناچاری است.لذا حکیم متاله و فیلسوف یگانه اسلام و ایران صدرالمتالهین شیرازی(رضوان الله علیه) در کتاب متقن و عرشی خودشان یعنی اسفار اربعه برای هویت غیبیه وجود از عبارت “وراء ما لایتناهی بما لایتناهی”استفاده می کنند یعنی ذات غیبیه خداوند بی نهایت بار فراتر از آن بی نهایتی می باشد که خلقت او را به آن وصف می کنیم. در واقع خلقتِ خداوند به طفیلی خداوند نامحدود شده است.

شیخ قونوی(قدس سره)در انتهای این نص از کتاب نصوص متذکر می شوند که مطالب گفته شده همه عین حقیقت می باشد پس بدون اینکه دنبال تاویل کردن آن باشی سعی کن اولا این قاعده های عرفانی را شهود کنی و ثانیا بر اساس آنها عمل کنی تا از خطا و لغزش مصون بمانی و در این راه توفیق دهنده فقط خداست و فقط هم خود اوست که راه درست را به تو الهام می کند.

بخوانید ::   - علم ذاتی و فعلی
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *