– نص شانزدهم

شیخ صدر الدین قونوی(قدس سره)در این نص از کتاب شریف و عرشی "نصوص"اشاره می فرمایند که حقیقتِ حق تعالی همان علمی می باشد که او نسبت به خودش دارد طوری که در آن مرتبه از وجود بین علم و عالِم و معلوم هیچ تفاوتی نمی باشد.
در توضیح نکته فوق باید گفت که همانطوری که در بخش "مرتبه(حضرت)"از اصطلاحات بیان شد، وجود هرچند یک حقیقت بسیط می باشد ولی نسبت به تحلیل ما مخلوقات دارای مراتبی می شود.
عالمی که هم اکنون در آن هستیم عالم"دنیا"نام دارد که این واژه یعنی"دنیا" در زبان عربی به معنای پایین ترین و پست ترین می باشد،همان چیزی که در سوره تین از آن با عبارت "اسفل سافلین"یاد شده است.در این دنیا چیزی که در میان مردمان به عنوان علم شناخته می شود"علم حصولی"است که در آن تصویری از شیء خارجی را در ذهن خودمان داریم و به گمان خودمان آن را می شناسیم(در نگاه دقیق عرفانی ما فقط به تصویر ذهنی خود علم داریم نه به آن شیء خارجی).
اما وقتی مراتب هستی لایتناهی را بالا برویم به تدریج فاصله بین فرد دانا(یا همان عالِم) با چیزی که آن را می داند(یا همان شیء معلوم) کاسته می شود تا جایی که اگر کسی مثلا در عالم جبروت که عالم فرشتگان الهی می باشد ورود کند تمام عوالم پایین تر را در حیطه جان خودش می بیند به طوری که آنها را دارای هویتی جدای از خود نمی داند؛درست مثل تصاویری که ما در ذهن خودمان داریم و آنها را جدای از خودمان نمی دانیم.پس برای کسی که در مرتبه ای بالا از وجود وارد گردد مراتب پایین تر وجودی همانند شئون ذاتی وی خواهد بود پس قطعا نسبت به مراتب پایین تر اشراف و علم خواهد داشت که البته هر کس این تسلط و اشراف را بدست آورد قطعا آن را به طفیلی خداوند و با فنای در او بدست آورده است .در نتیجه خودِ خداوند بالذات این اشراف و احاطه و علم را نسبت به مخلوقات دارا می باشد و دیگرانی که(صد البته به اندازه ظرفیت خودشان)به آن اشراف و احاطه و علم، دست می یابند به طفیلی خداوند آن اشراف و علم را دارا می شوند.
پس جان مطلب و مغز کلام تا اینجا بدین صورت شد که هر چه در عوالم وجودی به سمت مبدا فیض یعنی مراتب بالاتر و پنهان تر هستی پیش برویم فاصله بین عالِم و معلوم کاسته می شود تا جایی که اصلا هویت جدایی از هم ندارند بلکه شیء معلوم یک شأن از شئونات فرد عالِم می شود.
اما اگر فرض را(هر چند محال است ولی)بر این بگذاریم که حتی از سطح آفرینش خودمان هم بالاتر رفته ایم و با نظر کردن به آن مرتبه از هستی لایتناهی سخن می گوییم باید این طور گفت که در آن مرتبه چون هنوز هیچ مخلوقی در وجود حق تعالی ظهور نکرده است و هیچ شکنی در حیطه وجود لایتناهی او رخ نداده است پس در آن مرتبه چیزی غیر از خود او نمی باشد یعنی یک وجود صرف و بسیط است و دیگر هیچ.
از آنجاییکه وجود یک حقیقت زنده می باشد که سراسر علم و حیات و نور و کمالات است پس در آن مرتبه همان وجود بسیط و صرف و یک دست عین علم به خودش هم می باشد و بین خود او و علم او هیچ دوگانگی و تفاوتی نیست و فقط در سخن گفتن و تحلیل ذهنی مان، آنها را دو چیز فرض می کنیم.به عبارت دیگر در آن مرتبه از وجود، حقیقت علم دقیقا عین خود فرد عالم(=حق تعالی) می باشد نه اینکه یک شأن از شئونات او باشد.
شیخ قونوی(رضوان الله علیه)مرتبه ای را که بدان اشاره شد، حقیقت خداوند معرفی می کنند که با توضیحات ذکر شده بدیهی است که در آن مرتبه هیچ مخلوقی نیست، پس معنای حرف شیخ قونوی(ره)که در ابتدای نوشتار ذکر کردیم روشن می شود که فرمودند حقیقت حق تعالی همان علمی می باشد که او نسبت به خودش دارد به طوری که بین علم و عالِم و معلوم هیچ تفاوتی نیست.پس در آن مرتبه یک وجود صرف و بسیط بیشتر نیست که عین علم به خودش می باشد و هیچ تفاوتی بین آن وجود با علمی که آن وجود به خود دارد نمی باشد.
با توضیحات فوق دلیل اینکه عبارات دینی در تمامی ادیان آسمانی بر این نکته اصرار دارند که فقط خود خداوند خودش را آنطور که هست می شناسد روشن شد؛چرا که اساسا در مرتبه ذات غیبیه او هیچ مخلوقی نیست که فرض را بر این بگیریم که بتواند او را بشناسد، بلکه فقط خود اوست که همان وجود و بودنش عین علم به خودش هم می باشد.
اما از آن مرتبه والا که به سمت مراتب پایین تر وجودی فرود بیاییم به تدریج کثرت ها و دوگانگی ها در حیطه وجود نامحدود حق تعالی ظهور می کند که این کثرت ها ابتدا در صفات و اسمای وجود و سپس در مظاهر آن اسماء یعنی مخلوقاتی که در علم خداوند هستند و پس از آن هم در مخلوقاتی ظهور می کند که طبق همان علم خداوند در عالم خارجی آفریده می شوند.
در خود عالم خارجی نیز این کثرات و تعددها و مظاهر وجودی آنقدر فراوان می شود تا هنگامی که به همین مرتبه ای از وجود که اکنون در آن هستیم، می رسد.این مرتبه یعنی عالم"دنیا"یا همان"اسفل سافلین"پایین ترین مرتبه از مراتب وجودی است و پس از آن دیگر هیچ چیزی نیست بلکه عدم محض است.
در این دنیا بر خلاف مراتب بالایی وجود بین فرد عالِم با شیء معلوم در"علم حصولی"جدایی و دوگانگی می باشد(البته آن "علم حضوری"که ما نسبت به خودمان و تصوراتمان و برخی شئونات ذاتی مان داریم برای این دنیا نیست بلکه مربوط به آن بعد خلقت ما می باشد که در عوالم بالاتر از اینجاست و ما در همین دنیا نسبت به آن کمی هشیاری پیدا کرده ایم).
از آنجاییکه تمامی کثرات و مخلوقات و شکن ها و نسبت هایی که در مراتب پایین تر وجود رخ می دهند همگی غرقه در همان وجود لایتناهی می باشند که آنها را ظهور داده است پس اگر بخواهند کاری کنند بایستی با نیرو و توان همان وجود، آن کار را انجام دهند و اگر به چیزی علم پیدا می کنند حتما به طفیلی خداوند نسبت به آن عالِم شده اند؛مخلوقات حتی اگر می خواهند جان خودشان را بشناسند این کار را به طفیلی وجود حق تعالی انجام می دهند نه به وسیله خودشان و نه از طریق جان خودشان؛روایاتی را که در بخش "معرفت"ذکر کردیم بر این نکته با صراحت هر چه تمام تر تاکید می کنند.
قدرت و حیات و علم خداوند هر چند در مرتبه فعل او در تمامی مخلوقات و ماهیات و تعینات جریان و سریان دارد ولی خود او به هیچ تقید و تعینی محدود نمی گردد و در حقیقت خودش همان بسیط و صرف و یک دست می باشد که از صفات نقص تمامی مخلوقاتش منزه است.
اما نکات فوق درباره حقیقت خداوند بود که بیان شد و دانستیم که حقیقت او همان علمی است که او در ذات غیبیه اش به خود دارد و در آن مرتبه بین علم و عالم و معلوم هیچ نوع جدایی نیست.در ادامه این نص حقیقت مخلوقات نیز بیان می شود:
حقیقت هر تعین و تقیدی به مرتبه پیشین او باز می گردد که آن تقید و تعین را ظهور داده است و سرچشمه آن می باشد.
بنابر این حقیقت مخلوقاتی که در عالم خارجی می بینیم به مرتبه ای قبل از ظهورشان در عالم خارجی باز می گردد یعنی همان مرتبه ای که در علم خداوند بوده اند.پس علم خداوند نسبت به آن صورت های علمی، حقیقت مخلوقاتی می باشد که ما در عالم خارجی می بینیم.به بیان دیگر حقیقت اشیاء عالم خارجی در علم خداوند می باشد(یعنی مرتبه ای قبل از ظهورشان در عالم خارجی).در نتیجه اگر کسی می خواهد که به حقیقت مخلوقات عالم خارجی پی ببرد بایستی در علم حق تعالی فانی شود.
اما حقیقت همان صورت های علمی هم باز به مرتبه ای قبل از خودشان باز می گردد یعنی اسماء و صفاتی که سرچشمه ظهور آن صورت های علمی در علم خداوند متعال بوده اند.پس اگر کسی خواست به حقیقت صورت های علمی مخلوقات که در علم خداوند متعال می باشند پی ببرد بایستی در اسمای خداوند فانی شود.
حال که هم حقیقت مخلوقات خارجی و هم حقیقت مخلوقاتی که در علم خداوند بوده اند روشن شد، صفت ذاتی و ویژگی لاینفک آنان را هم بیان می کنیم:
صفت مخلوقات چه آن هنگامی که در علم خداوند متعال هستند و چه آن هنگام که در عالم خارجی هم متجلی می شوند همانا فقر و نیاز در تمام مراتب سه گانه ذات و صفات و افعالشان نسبت به حق تعالی می باشد به طوری که این صفت ذاتی هیچ وقت از آنان جدا نبوده و نیست و نخواهد بود.
برای توضیحات بیشتر پیرامون فقر ذاتی مخلوقات نسبت به خداوند به بخش"فقر وجودی"از اصطلاحات رجوع بفرمایید.
((والله یقول الحق و هو یهدی السبیل)).

بخوانید ::   - جلال و جمال
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *