– نص ششم

شیخ کبیر صدرالدین قونوی(قدس سره الشریف)در ادامه بحث علم در این نص شریف به چیزهایی اشاره می کنند که تعلق علم به آنها ممکن است.
اول از همه این را متذکر می شویم که به "هویت غیبیه"وجود هیچ علمی تعلق نمی گیرد،چون همان طور که در نصوص پیشین اشاره شد،علم حضوری و حقیقی وقتی به چیزی تعلق می گیرد که آن شیء در گستره ذات انسان قرار گیرد و شخص نسبت به آن شیء احاطه پیدا کند و تمام هویت آن شیء را نزد خود بیابد و به تمام ابعاد آن اشراف داشته باشد.این در حالی است که هیچ مخلوقی به هویت غیبیه وجود راهی ندارد،چه برسد به این که نعوذبالله به آن احاطه پیدا کند،پس علم حضوری به آن مرتبه از وجود حق تعالی مطلقا امکان ندارد و حتی محال است که تصویری از آن را در ذهن بیاوریم و به آن بیاندیشیم،چرا که وقتی از نگاه دقیق به این مطلب بنگریم،در واقع به مخلوق ذهنی خود اندیشیده ایم نه هویت غیبیه که از عوالم امکانی فراتر است.پس بهترین تعبیر همان است که محیی الدین بن عربی(رضوان الله علیه)در کتاب کبیر فتوحات مکیه فرموده اند:((و اما الذات فلا یصح الاشاره الیها))یعنی به ذات غیبیه خداوند حتی نمی توان اشاره کرد،چون انسان ها فقط به چیزی اشاره می کنند که محدود است و مخلوق ذهن خودشان است.به بیان دیگر حتی همه این چیزهایی هم که الان درباره هویت غیبیه گفتیم،در واقع درباره تصویر ذهنی خودمان گفتیم و نه آن مقام غیبی که نه در ذهن می آید و نه مورد شهود عرفانی واقع می شود.
پس آن مقام ضمن اینکه برای خود خداوند ظاهر است ولی برای مخلوقات باطن محض و غیب الی الابد می باشد و هیچ گونه علمی نه حضوری و نه حصولی به آن مقام منیع تعلق نمی گیرد به دو دلیل:اول اینکه همانطور که توضیح داده شد اصلا آن مقام طوری اقتضا می کند که هیچ گاه،هیچ علمی به آن تعلق نگیرد و دوم اینکه در آن مرتبه از وجود هنوز مخلوقی ظهور نکرده است که بخواهد علمی داشته باشد یا نداشته باشد.
اما وقتی وجود مطلق کمالات خود را تعقل می کند و به خود عشق می ورزد،آن کمالات در قالب صفات و اسمای حسنای او ظهور می کند.البته اولین ظهوری که بعد از هویت غیبیه پیش می آید حجاب نورانی ای است که بین اسم اعظم"الله"و هویت غیبیه قرار دارد که ما از زبان مطهر حضرت امام خوبی ها خمینی کبیر(رضوان الله علیه)در مصباح هفتم و چند مصباح پس از آن در شرح کتاب شریف((مصباح الهدایه))از ایشان در همین سایت مفصلا به توضیحاتی پیرامون آن پرداختیم.اما در اینجا این نکته را هم اضافه می کنیم که آن حجاب نورانی در اصطلاح عرفای بزرگ اسلامی اولین تعینی است که پس از هویت غیبیه ظهور می کند و به آن نام((حقیقت محمدیه))اطلاق می شود.در بحث "حجاب و تجلی"از زیر مجموعه اصطلاحات حدیث زیر را ذکر کردیم که پیامبر(ص)درباره امیرالمومنین(ع)فرمودند:((لا یستره من الله ستر و لا یحجبه عن الله حجاب‏ بل هو الحجاب‏ و الستر:چیزی علی(ع)را از خداوند نمی پوشاند و چیزی او را از خداوند محجوب نمی کند بلکه خود او حجاب و پوشش است)).
هر چند پیامبر اکرم(ص)این جملات را در وصف مولا علی(ع)فرموده اند،اما همان طور که در آیه مباهله از سوره آل عمران اشاره شده است،علی(ع)نفس پیغمبر(ص)است پس این جمله درباره خود پیامبر(ص)هم صدق می کند.این حجاب نورانی که در اصطلاح عرفا از آن به عنوان ((حقیقت محمدیه))یاد می شود،واسطه بین هویت غیبیه و ظهور اسماء و صفات است و در عین حال حجابی نورانی نسبت به هویت غیبیه می باشد که راه را برای ورود به آن مرتبه می بندد.چرا که در مبحث "حجاب و تجلی"توضیح دادیم که در حقیقتی به اسم"وجود"حجاب و تجلی هر دو یک چیز می باشند،که به دو اعتبار در نظر گرفته می شوند.امام صادق(ع)می فرمایند:((الحمد لله المحتجب بالنور:سپاس خدایی را که پوشیده شده به نور است)).این حدیث می تواند به حجاب نورانی برای مرتبه غیبیه وجود اشاره داشته باشد.
اگر این مرتبه را به عنوان یک مخلوق برای هویت غیبیه فرض کنیم،اولین مرتبه علم در مخلوقات است.آن تجلی که در این مرتبه نمایان می شود،در اصطلاح عرفان((تجلی ذاتی))نام دارد که اگر یک عارف در آن فانی شود،به تمام مراتب هستی که همگی زیرمجموعه آن مرتبه می باشند،احاطه و علم پیدا می کند و از ابتدای صبح ازل تا انتهای شام ابد در آینه جان او نقش می بندد.پیامبر رحمت حضرت محمد(ص)در شب معراج با فنای در این مرتبه از هستی لایتناهی فرمودند که من به همه چیز علم پیدا کردم.در تفسیر قمی در این باره آمده است:

بخوانید ::   - وحدت عددی و احدی

((قال فوضع یده- أی ید القدره بین ثدیی- فوجدت بردها بین کتفی- قال فلم یسألنی عما مضى و لا عما بقی إلا علمته‏)).
((خداوند دست قدرت خود را بین دو سینه من گذاشت طوری که خنکی آن را بین دو کتفم حس کردم و پس از آن هیچ چیز از گذشته و آینده از من نپرسید مگر آنکه به آن علم داشتم)).
منظور از دست قدرت خداوند در این حدیث همان ((تعین اول)) یا ((حقیقت محمدیه))است که تمامی آسمان ها و زمین تحت سلطه آن مرتبه از وجود می باشد که در قرآن هم شبیه این تعبیر به کار رفته است.در سوره زمر می فرماید:((و السماوات مطویات بیمینه))یعنی آسمانها پیچیده شده در ید قدرت او هستند.
پس اجمال مطلب این شد که اگر کسی در این مرتبه از وجود فانی شود تمام مراتب هستی را خواهد دانست.البته فنای در مرتبه فوق الذکر برای همگان ممکن نیست و فقط مخصوص پیامبر(ص)و عترت طاهره(ع)و تا حدی هم عده ای از کاملترین عرفای اسلامی است که البته عرفا نمی توانند به اندازه معصومین(ع)به فنای در آن مرتبه راه یابند بلکه با واسطه آنان ممکن است رشحاتی از آن را دریابند.از دید دقیق حتی معصومین(ع)هم که موفق به فنای در این مرتبه از وجود لایتناهی می شوند با فنای کامل به علم مادون آن دست می یابند و در واقع منظور از این فنای این است که دیگر خودشان نیستند که علم دارند بلکه خود وجود خداوند است که به مراتب پایین تر ذات خود داناست و از انسان کاملی که در آن مرتبه فانی شده است،در حقیقت چیزی باقی نمانده است. ولی حتی اهل بیت(ع)و معصومین هم به بالاتر از این مرتبه راه ندارند چون پس از آن هویت غیبیه آغاز می گردد.
اما پس از این مقام یعنی همان ((حجاب نورانی)) یا ((حقیقت محمدیه))آفرینش عالم تحت اشراف آن حقیقت آغاز می گردد.از اینجا می توان حکمت این جمله از امام هادی(ع)را متوجه شد،که در زیارت جامعه کبیره آمده است:((بکم بدأ الله))یعنی خداوند خلقت را با شما شروع کرد.ولی نکته ای که باید در نظر داشت این است که عبارت امام هادی(ع)این است که:((خداوند با شما خلق را آغاز کرد))یعنی به واسطه((حقیقت محمدیه))و با گذر فیض هویت غیبیه از این((حجاب نورانی))خلقت آغاز شده است وگرنه خود آن حقیقت از مخلوقات بالاتر است در عین اینکه از هویت غیبیه پایین تر است.پس سایر اسمای حسنی و اعتباراتی را که در وجود نظر می گیریم همگی تحت اشراف آن حجاب نورانی هستند حتی نسبت مبدأیت و آغاز کننده خلقت هم تحت سیطره آن ((تجلی نورانی)) است.یعنی فیض از هویت غیبیه و پس از گذر از آن حجاب و حقیقت نورانی تعینی به اسم((مبدأیت))می گیرد و آنگاه با این تعین خلقت آغاز می شود.به هر حال حقیقت محمدیه قبل از همه تجلیات و مخلوقات است.در این باره به حدیثی از امام جعفر صادق(ع)اشاره می کنیم که در کتاب شریف"کمال الدین و تمام النعمه"آمده است:((إن الله تبارک و تعالى خلق أربعه عشر نورا قبل‏ خلق‏ الخلق‏ بأربعه عشر ألف عام فهی أرواحنا:همانا خداوند چهارده هزار سال پیش از آفرینش مخلوقات،چهارده نور را آفرید.پس آن نورها همان ارواح ما است)).
اما پس از این مرتبه که همان ((حقیقت محمدیه)) بود،نوبت به ظهور وجود این بار در اسمای حسنی می رسد که بالاترین مصداق اسمای حسنای خداوند هم اهل بیت(ع)می باشند،همان گونه که در بحارالانوار از امام باقر(ع)نقل شده است:((نحن الاسماء الحسنی:ما اسمای حسنای خداوندیم)).مشابه این حدیث شریف در جوامع روایی دیگر هم بسیار ذکر شده است.
هر کس در اسم((الله))فانی شود،تمام مراتبی که اسمای زیرمجموعه((الله))در بردارند را هم خواهد دانست و هر کس در اسم های جزئی مثل "خالق"و "قادر"و "رازق"و "شافی"و…..فانی شود به اندازه پوشش و گستره همان اسم،به مظاهر آن اسم ها یعنی مخلوقات علم پیدا می کند.علمی که با فنای در اسمای حسنی به دست می آید"علم حضوری"است یعنی مظاهر آن اسم بیرون از جان عارف نمی باشد و در گستره ذات وی قرار می گیرد.اهل بیت(ع) انسان های کاملی می باشند که فانی در اسم اعظم((الله))هستند.
ذات اهل بیت(ع)آنقدر گسترده است که تمامی مراتب پایین تر از هویت غیبیه را در برمی گیرد،همان طور که در جامعه کبیره می خوانیم:((ذِکْرُکُمْ فِی الذَّاکِرِینَ وَ أَسْمَاؤُکُمْ فِی الْأَسْمَاءِ وَ أَجْسَادُکُمْ فِی الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُکُمْ فِی الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُکُمْ فِی النُّفُوسِ وَ آثَارُکُمْ فِی الْآثَارِ وَ قُبُورُکُمْ فِی الْقُبُورِ)).جملات فوق می خواهد به زبان ساده این را به ما بگوید که حقیقت اهل بیت(ع)در همه جا حضور دارد بلکه همه جاها و مکان ها به واسطه حقیقت نورانی آنان ظهور کرده است،پس مسلما هیچ چیز از گستره جان قدسی آنان بیرون نیست،پس آن ها به همه چیز دانا و آگاه هستند.البته این مربوط به اوج حقیقت اهل بیت(ع)و سایر اولیای الهی(رضوان الله علیهم)به تبع آنان می باشد ولی از آن حیث که با بدن مادی خود در بین ما زندگی می کنند،همانند ما می باشند.همان گونه که قرآن می فرماید:((قل إنما أنا بشر مثلکم:بگو من هم بشری مثل شما هستم)).
لذا در برخی از روایات ما از قول اهل بیت(ع) آمده است:((سلونی قبل أن تفقدونی))که این عبارت بیان می کند که هر چه می خواهید از من بپرسید چون من همه چیز را می دانم و در برخی روایات دیگر مثلا ذکر شده است که پیامبر اکرم(ص)مثلا به دنبال شتر خود که گم کرده بودند،می گشتند.با توضیحات بالا دانستیم که این دو دسته از روایات که در جوامع روایی ما به کرات مشابه آنها یافت می شود،هیچ تناقضی نیست زیرا که به دو مرتبه مختلف از حقیقت نورانی اهل بیت(ع)اشاره دارد.

بخوانید ::   - حق الیقین
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *