– نص ششم

علم به خدا

علم به خدا

شیخ کبیر صدرالدین قونوی(قدس سره الشریف)در این نص شریف به چیزهایی اشاره می کنند که تعلق علم به آنها ممکن است. ضمن بیان این مطلب علم به خدا را نیز توضیح می دهیم.

اول باید بگوییم که علم فقط به وجود یا یک چیز که منتسب به وجود باشد تعلق می گیرد و عدم چون حقیقتی در عالم خارجی ندارد طبعا علمی هم به آن تعلق نمی گیرد. پس علم فقط به وجود و کمالات وجود تعلق می گیرد به بیان دیگر ما همیشه خداوند و اسمای حسنای او را می شناسیم منتها این شناخت ما در آینه ماهیات و مخلوقات رخ می دهد.

خداوند چون وجود است امکان ندارد که شناخته نشود، به تعبیر امام صادق(ع) در اصول کافی:

معروف عند کل جاهل

یعنی خداوند نزد هر نادانی هم شناخته شده می باشد.

کمالات خداوند هم چون صفات و اسمای وجودی است به طفیلی خود وجود قابل شناخته شدن است حتی صورت علمی ماهیات که در علم خدا بوده اند با تجلی اسماء و صفات در آنها به عالم خارجی آمده و قابل شناسایی می شوند اما چیزی که اصلا قابل شناسایی نیست عدم است چون اصلا حقیقتی ندارد که بخواهد شناخته بشود یا نشود، عدمی را هم که در ذهن خودمان فرض می کنیم در واقع یک امر وجودی است که نامش را ” عدم” گذاشته ایم.

این را هم متذکر می شویم که به “هویت غیبیه“وجود هیچ علمی تعلق نمی گیرد،چون همان طور که در نصوص پیشین اشاره شد،علم حضوری و حقیقی وقتی به چیزی تعلق می گیرد که آن شیء در گستره ذات انسان قرار گیرد و شخص نسبت به آن شیء احاطه پیدا کند و تمام هویت آن شیء را نزد خود بیابد و به تمام ابعاد آن اشراف داشته باشد.این در حالی است که هیچ مخلوقی به هویت غیبیه وجود راهی ندارد،چه برسد به این که نعوذبالله به آن احاطه هم پیدا کند،پس علم حضوری به آن مرتبه از وجود حق تعالی مطلقا امکان ندارد و حتی محال است که تصویری از آن را در ذهن بیاوریم و به آن بیاندیشیم،چرا که وقتی از نگاه دقیق به این مطلب بنگریم،در واقع به مخلوق ذهنی خود اندیشیده ایم نه هویت غیبیه که از عوالم امکانی فراتر است.

در نتیجه علم به خدا در مرتبه هویت غیبیه اصلا امکان ندارد و روایاتی که شناخت خداوند را غیر ممکن می داند اشاره به ذات غیبیه وجود دارد.

یکی از بهترین تعابیر همان است که محیی الدین بن عربی(رضوان الله علیه)در کتاب کبیر فتوحات مکیه فرموده اند:

و اما الذات فلا یصح الاشاره الیها

یعنی به ذات غیبیه خداوند حتی نمی توان اشاره کرد،چون انسان ها فقط به چیزی اشاره می کنند که محدود است و مخلوق ذهن خودشان است.به بیان دیگر حتی همه این چیزهایی هم که الان درباره هویت غیبیه گفتیم،در واقع درباره تصویر ذهنی خودمان گفتیم و نه آن مقام غیبی که نه در ذهن می آید و نه مورد شهود عرفانی واقع می شود.
پس آن مقام ضمن اینکه برای خود خداوند ظاهر است ولی برای مخلوقات باطن محض و غیب الی الابد می باشد و هیچ گونه علمی نه حضوری و نه حصولی به آن مقام منیع تعلق نمی گیرد.

اینکه علم به خدا در مرتبه هویت غیبیه او غیر ممکن است دو دلیل دارد:

اول اینکه همانطور که توضیح داده شد اصلا آن مقام طوری اقتضا می کند که هیچ گاه،هیچ علمی به آن تعلق نگیرد چون تحت اشراف کسی در نمی آید و نامحدودِ محض است و دوم اینکه در آن مرتبه از وجود هنوز مخلوقی ظهور نکرده است که بخواهد علمی داشته باشد یا نداشته باشد.

اما وقتی وجود مطلق کمالات خود را تعقل می کند و به خود عشق می ورزد،آن کمالات ابتدا در قالب صفات و اسمای حسنای او ظهور می کند.البته اولین ظهوری که بعد از هویت غیبیه پیش می آید حجاب نورانی ای است که بین اسم اعظم”الله”و هویت غیبیه قرار دارد که ما از زبان مطهر حضرت امام خوبی ها خمینی کبیر(رضوان الله علیه)در مصباح هفتم و چند مصباح پس از آن در شرح کتاب شریف((مصباح الهدایه))از ایشان در همین سایت مفصلا به توضیحاتی پیرامون آن پرداختیم. آن حجاب نورانی بنا به اعتقاد عرفای بزرگ اسلامی اولین تعینی است که پس از هویت غیبیه ظهور می کند و به آن احدیت ذاتی اطلاق می شود.

پس از احدیت ذاتی نوبت به ظهور اسمای حسنای وجود می رسد و پس از آن نیز صورت علمی مخلوقات آفریده می شود، در مرتبه بعدی مخلوقات در عالم خارجی هم منعکس می شوند. در این مرتبه یعنی عالم خارجی ، مخلوقات قادر هستند که خودشان و دیگران را بشناسند و از آنجاییکه تمامی کمالاتی که در مخلوقات مشاهده می کنیم برای خداوند است پس وقتی مخلوقی به مخلوق دیگر علم پیدا می کند در واقع به کمالات خداوند در آینه مخلوقات علم پیدا کرده است.در این مرتبه علم به خدا برای مخلوقات بدست می آید.

امام علی(ع) در نهج البلاغه می فرمایند:

الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه

یعنی سپاس خدایی را که برای خلقش در خلقش تجلی کرد.

از آنجاییکه جامع ترین مخلوق، عقل اول یا حقیقت محمدیه است بقیه مخلوقاتی که تحت اشراف آن هستند خداوند را در آینه حقیقت محمدیه می شناسند حتی خودِ حقیقت محمدیه هم خداوند را در آینه خودش شهود می کند.

در بحث “حجاب و تجلی”از زیر مجموعه اصطلاحات حدیث زیر را ذکر کردیم که پیامبر(ص)درباره امیرالمومنین(ع)فرمودند:

لا یستره من الله ستر و لا یحجبه عن الله حجاب‏ بل هو الحجاب‏ و الستر:چیزی علی(ع)را از خداوند نمی پوشاند و چیزی او را از خداوند محجوب نمی کند بلکه خود او حجاب و پوشش است.

هر چند پیامبر اکرم(ص)این جملات را در وصف مولا علی(ع)فرموده اند،اما همان طور که در آیه مباهله از سوره آل عمران اشاره شده است،علی(ع)نفس پیغمبر(ص)است پس این جمله درباره خود پیامبر(ص)هم صدق می کند.همانطور که احدیت ذاتی حجابی بین هویت غیبیه و عالم اسمای حسنی بود عقل اول هم که در اصطلاح عرفا از آن به عنوان ((حقیقت محمدیه))یاد می شود،حجابی بین صورت علمی مخلوقات و صورت خارجی مخلوقات است.

در مبحث “حجاب و تجلی”توضیح دادیم که در حقیقتی به اسم”وجود”حجاب و تجلی هر دو یک چیز می باشند،که به دو اعتبار در نظر گرفته می شوند.امام صادق(ع)می فرمایند:

الحمد لله المحتجب بالنور:سپاس خدایی را که پوشیده شده به نور است.

این حدیث می تواند به حجاب نورانیِ عقل اول برای مرتبه علم خداوند اشاره داشته باشد. چرا که همانطور که قرآن اشاره می کند : ” الله نور السماوات و الارض” یعنی تعینی به اسم ” الله ” با تابش نور خود بر صورت های علمی مخلوقات آنها را به صورت آسمان ها و زمین در عالم خارجی متجلی می کند و می دانیم که آسمان ها و زمین به طفیلی انسان کامل خلق می شوند و انسان کامل هم سایه و خلیفه اسم ” الله ” است پس نتیجه می گیریم که اسم ” الله ” نور خودش را به صورت حقیقت محمدیه بر صورت های علمی مخلوقات تابانده است و آنها را از علم خداوند در عالم خارجی منعکس کرده است.

پس تمام مخلوقات تحت سلطه حقیقت محمدیه هستند و اگر بخواهند خداوند را شهود کنند در آینه حقیقت محمدیه انعکاس نور خداوند را مشاهده می کنند نه فراتر از آن؛ حتی خود حقیقت محمدیه هم تجلی خداوند را در گستره قلمرو خودش مشاهده می کند و نسبت به مراتب بالاتر خودش حجابی برای خودش می شود.

حال اگر کسی در حقیقت محمدیه فانی شود به تمام مراتب هستی که همگی زیرمجموعه آن مرتبه می باشند،احاطه و علم پیدا می کند و از ابتدای صبح ازل تا انتهای شام ابد در آینه جان او نقش می بندد.پیامبر رحمت حضرت محمد(ص)در شب معراج با فنای در این مرتبه از هستی لایتناهی فرمودند که من به همه چیز علم پیدا کردم.در تفسیر قمی در این باره آمده است:

قال فوضع یده- أی ید القدره بین ثدیی- فوجدت بردها بین کتفی- قال فلم یسألنی عما مضى و لا عما بقی إلا علمته

یعنی خداوند دست قدرت خود را بین دو سینه من گذاشت طوری که خنکی آن را بین دو کتفم حس کردم و پس از آن هیچ چیز از گذشته و آینده از من نپرسید مگر آنکه به آن علم داشتم.
منظور از دست قدرت خداوند در این حدیث همان ((تعین اول)) یا ((حقیقت محمدیه))است که تمامی آسمان ها و زمین تحت سلطه آن مرتبه از وجود می باشد که در قرآن هم شبیه این تعبیر به کار رفته است.در سوره زمر می فرماید:((و السماوات مطویات بیمینه))یعنی آسمانها پیچیده شده در ید قدرت او هستند چون دانستیم آسمانها و زمین تحت سلطه حقیقت محمدیه خلق می شوند.
پس اجمال مطلب این شد که اگر کسی در این مرتبه از وجود فانی شود تمام مراتب هستی را خواهد دانست.البته فنای در مرتبه فوق الذکر برای همگان ممکن نیست و فقط مخصوص پیامبر(ص)و عترت طاهره(ع)و تا حدی هم عده ای از کاملترین عرفای اسلامی است که البته عرفا نمی توانند به اندازه معصومین(ع)به فنای در آن مرتبه راه یابند بلکه با واسطه آنان ممکن است رشحاتی از آن را دریابند.

اما پس از این مقام یعنی ” حقیقت محمدیه ” ، آفرینش عالم تحت اشراف آن حقیقت آغاز می گردد.از اینجا می توان حکمت این جمله از امام هادی(ع)را متوجه شد،که در زیارت جامعه کبیره آمده است:

بکم بدأ الله

یعنی خداوند خلقت را با شما شروع کرد.ولی نکته ای که باید در نظر داشت این است که عبارت امام هادی(ع)این است که:((خداوند با شما خلق را آغاز کرد))یعنی به واسطه((حقیقت محمدیه))و با گذر فیض خداوند از این تعین ، خلقت بقیه مخلوقات هم تحت اشراف آن آغاز شده است.

همانطور که اگر اسمای حسنی و صورت علمی ماهیات را در وجود لحاظ کنیم همگی تحت اشراف احدیت ذاتی هستند ، مخلوقات عالم خارجی را هم اگر در نظر بگیریم همگی تحت اشراف حقیقت محمدیه قرار دارند.

فیض هویت غیبیه از احدیت ذاتی عبور می کند و ابتدا در اسماء و صفات متجلی می شود و سپس در صورت علمی مخلوقات ظهور می کند آنگاه صورت های علمی مخلوقات با تابش نور حقیقت محمدیه به عالم خارجی می آیند یعنی همه کائنات به طفیبی انسان کامل خلق می شوند.

به هر حال حقیقت محمدیه قبل از همه تجلیات و مخلوقات است.در این باره به حدیثی از امام جعفر صادق(ع)اشاره می کنیم که در کتاب شریف”کمال الدین و تمام النعمه”آمده است:

إن الله تبارک و تعالى خلق أربعه عشر نورا قبل‏ خلق‏ الخلق‏ بأربعه عشر ألف عام فهی أرواحنا:همانا خداوند چهارده هزار سال پیش از آفرینش مخلوقات،چهارده نور را آفرید.پس آن نورها همان ارواح ما است.

اما پس از این مرتبه که همان ((حقیقت محمدیه)) بود،نوبت به ظهور وجود این بار در مخلوقات جزئی عالم آفرینش می رسد.

همانطور که در نگاه کلان کل نظام خلقت به طفیلی اهل بیت(ع) خلق شده مخلوقات جزئی هم که هر کدام به منزله سایه یکی از اسمای حسنای جزئی خداوند هستند به طفیلی اهل بیت(ع) خلق می شوند چرا که بالاترین مصداق اسمای حسنای خداوند همان اهل بیت(ع)می باشند،همان گونه که در بحارالانوار از امام باقر(ع)نقل شده است:

نحن الاسماء الحسنی:ما اسمای حسنای خداوندیم.

منظور حدیث این است که اهل بیت(ع) فانی در اسمای حسنی هستند پس اگر اسمای حسنی بخواهند در عالم خارجی تاثیرگذاری کنند در حقیقت انسان کامل متجلی می شوند پس هم کل عالم خلقت و هم مخلوقات جزئی درون آن به طفیلی انسان های کامل سرپا ایستاده اند.

در جامعه کبیره می خوانیم:

بکم یمسک السماء ان تقع علی الارض باذنه

یعنی خداوند از طریق شماست که آسمان را از سقوط بر زمین نگه می دارد مگر به اذن خودش.

همچنین می خوانیم:

بکم ینزل الغیث

از طریق شماست که باران را فرو میفرستد.

اصولا وجود لایتناهی اگر بخواهد کاری محدود و متناهی انجام دهد بایستی ابتدا در یک تعین جلوه گر شود و آن تعینات همان اسمای حسنی هستند. حال همان اسمای حسنی اگر بخواهند در جهان آفرینش کاری انجام دهند در صورت حقیقت انسان کامل فیض خود را به کائنات می رسانند.

اسم ” الله ” در جهان خلقت به صورت حقیقت محمدیه ظهور می کند و سایر اسمای حسنای جزئی به صورت شئونات حقیقت محمدیه ظهور می کنند.

هر کس در اسم((الله))فانی شود،تمام مراتبی که اسمای زیرمجموعه((الله))در بردارند را هم خواهد دانست و هر کس در اسم های جزئی مثل “خالق”و “قادر”و “رازق”و “شافی”و…..فانی شود به اندازه پوشش و گستره همان اسم،به مظاهر آن اسم ها یعنی مخلوقات علم پیدا می کند.

علمی که با فنای در اسمای حسنی به دست می آید”علم حضوری”است یعنی مظاهر آن اسم از جان عارف بیرون نمی باشد و در گستره ذات وی قرار می گیرد.اهل بیت(ع) انسان های کاملی می باشند که فانی در اسم اعظم((الله))هستند به بیان دیگر اسم اعظم ” الله ” به صورت حقیقت محمدیه ظهور می کند. بر اساس همین قاعده انسان کامل جانشین اسم “الله” یعنی همان ” خلیفه الله ” است.
ذات اهل بیت(ع)آنقدر گسترده است که تمامی مراتب خلقت را در برمی گیرد،همان طور که در جامعه کبیره می خوانیم:

ذِکْرُکُمْ فِی الذَّاکِرِینَ وَ أَسْمَاؤُکُمْ فِی الْأَسْمَاءِ وَ أَجْسَادُکُمْ فِی الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُکُمْ فِی الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُکُمْ فِی النُّفُوسِ وَ آثَارُکُمْ فِی الْآثَارِ وَ قُبُورُکُمْ فِی الْقُبُورِ

جملات فوق می خواهد به زبان ساده این را به ما بگوید که حقیقت اهل بیت(ع)در همه جا حضور دارد بلکه همه جاها و مکان ها به واسطه حقیقت نورانی آنان ظهور کرده است،پس مسلما هیچ چیز از گستره جان قدسی آنان بیرون نیست،پس آن ها به همه چیز دانا و آگاه هستند.البته این مربوط به اوج حقیقت اهل بیت(ع)و سایر اولیای الهی(رضوان الله علیهم)به تبع آنان می باشد ولی از آن حیث که با بدن مادی خود در بین ما زندگی می کنند،همانند ما می باشند.همان گونه که قرآن می فرماید:((قل إنما أنا بشر مثلکم:بگو من هم بشری مثل شما هستم)).
لذا در برخی از روایات ما از قول اهل بیت(ع) آمده است:((سلونی قبل أن تفقدونی))که این عبارت بیان می کند که هر چه می خواهید از من بپرسید چون من همه چیز را می دانم و در برخی روایات دیگر ذکر شده است که پیامبر اکرم(ص) به دنبال شتر خود که گم کرده بودند،می گشتند.با توضیحات بالا دانستیم که بین این دو دسته از روایات که در جوامع روایی به کرات مشابه آنها یافت می شود،هیچ تناقضی نیست زیرا که به دو مرتبه مختلف از حقیقت نورانی اهل بیت(ع)اشاره دارد.

حال که دانستیم حقیقت انسان کامل همه جا را پر کرده است و بقیه مخلوقات غرقه در حقیقت محمدیه هستند معلوم است که اگر مخلوقات جزئی بخواهند وجود حق تعالی را بشناسند در قلمرو حقیقت محمدیه می شناسند چون به بیرون از آن راهی ندارند. روی همین حساب خطاب به اهل بیت(ع) می گوییم:

السلام علی محالّ معرفه الله

سلام بر مکانهای شناخت خداوند

پس علم به خدا در آینه حقیت محمدیه رخ محمدیه رخ می دهد چون خداوند همان وجود لایتناهی است که کمالات خودش را در آینه حقیقت محمدیه برای ما منعکس می کند.

البته طبق معارف روایی شیعی ما وقتی بخواهیم کمالات متجلی شده خداوند در مخلوقات را شهود کنیم قبل از آن خودِ خداوند را شهود می کنیم یعنی ابتدا اصل وجود را شهود می کنیم و سپس صفات وجودی مثل قدرت و حکمت و جمال و کمال را مشاهده می کنیم، به تعبیر امام صادق(ع) در تحف العقول:

معرفه عین الشاهد قبل صفته

یعنی معرفت خدای حاضر قبل از معرفت صفات او حاصل می شود.

البته ما هم اصل وجود و هم صفات وجود هر دو را در آینه مخلوقات مشاهده می کنیم که تمامی این مخلوقات درون قلمرو حقیقت محمدیه می باشند ولی نکته اینجاست که طبق بیان امام صادق(ع) درباره معرفت و علم به خدا پیش از اینکه صفات وجود در ماهیات شناخته شود اصل وجود در ماهیات شناخته می شود.

اینکه می گوییم اصل وجود قبل از صفات وجود ادراک می شود منظورمان تقدم زمانی نیست بلکه تقدم رتبی است یعنی ما صفات وجود را به طفیلی خودِ وجود می شناسیم.

این را هم دانستیم که هم صفات وجود و هم خودِ وجود را در آینه مخلوقات و ماهیات شهود می کنیم که همه آنها تحت سلطه حقیقت محمدیه هستند پس به بالاتر از حقیقت محمدیه راه نداریم. در نتیجه علم به خدا در گستره همین حقیقت جامع رخ می دهد. حتی در قیامت که به سوی خدا باز می گردیم خداوند را در آینه همین حقیقت گسترده مشاهده می کنیم و از آن بیرون نمی رویم، لذا در جامعه کبیره می خوانیم:

ایاب الخلق الیکم

بازگشت مخلوقات به شماست.

این جمله که بازگشت مخلوقات را به انسان کامل می داند با جمله معروف قرآنی ” انا الیه راجعون” که بازگشت مخلوقات را به خدا می داند هیچ منافاتی ندارد چون دانستیم که وجود و اسمای حسنای او اگر بخواهد در جهان خارجی متجلی شود در حقیقت محمدیه یا همان انسان کامل و شئونات او ظهور می کند. پس بازگشت به انسان کامل همان بازگشت به خداست کمااینکه در قرآن اطاعت از پیامبر(ع) نیز عینا همان اطاعت از خداوند دانسته شده است.

غرض از بیان مطلب فوق این بود که بگوییم حتی در قیامت هم علم به خدا در آینه حقیقت محمدیه و انسان کامل بدست می آید.

اما خودِ حقیقت محمدیه یا همان عقل اول وقتی کمالات مندمج در خودش را به صورت تفصیلی به نمایش بگذارد در نگاه کلی به سه عالم جبروت و ملکوت و ناسوت دسته بندی می شود که عالم ناسوت یا همان دنیای اسفل سافلین، سایه عالم ملکوت است و عالم ملکوت هم سایه عالم جبروت است یعنی کمالات وجودی ابتدا از عالم جبروت در عالم ملکوت منعکس می شود و سپس از عالم ملکوت در عالم ناسوت متجلی می شود پس علم به خدا در عالم ناسوت با شهود تجلیات عالم ملکوت بدست می آید و علم به خدا در عالم ملکوت با شهود تجلیات عالم جبروت حاصل می شود چون هر عالمی سایه عالم بالاتر از خودش است و کمالات خداوند از عوالم بالاتر در عوالم پایین تر متجلی می گردد.

نگرش فوق مربوط به دسته بندی مراتب حقیقت محمدیه بود ولی در نگاه کلی خودِ حقیقت محمدیه نیز سایه علم خداوند است و علم خداوند نیز سایه اسمای حسنی می باشد. یعنی ابتدا اسمای حسنی ، صورت علمی مخلوقات را ظهور می دهند و سپس با تجلی دیگری مخلوقات تحت اشراف حقیقت محمدیه به عالم خارجی می آیند.

طبیعی است برای ما که در عالم خارجی هستیم، علم به خدا چه درباره اسمای حسنای او باشد و چه درباره صورت علمی ماهیات باشد همه در آینه حقیقت محمدیه رخ می دهد. پس ما اسمای حسنای خداوند و نیز صورت علمی ماهیات را به صورت انعکاس آنها در پهنه حقیقت محمدیه شهود می کنیم.

تفاوت مخلوقات هنگامی که در علم خداوند بوده اند با زمانی که به عالم خارجی می آیند در این است که با ورود به عالم خارجی به خودشان و مخلوقات دیگری که پیرامونشان حضور دارند علم پیدا می کنند اما از آنجاییکه در ابتدای بحث گفتیم علم فقط به وجود و کمالات وجودی تعلق می گیرد و وجود هم همان خداست که کمالات خودش را در ماهیات منعکس می کند پس علم مخلوقات به کمالات یکدیگر همان علم به خدا می باشد هرچند خودشان متوجه این مطلب نباشند.

در مکتب اهل بیت علم به خدا مستقیما و بدون واسطه حاصل می شود ولی علم به مخلوقات به واسطه خداوند بدست می آید.امام صادق(ع) در اصول کافی می فرمایند:

لایدرک مخلوق شیئا الا بالله و لاتدرک معرفه الله الا بالله

یعنی هیچ مخلوقی چیزی را ادراک نمی کند مگر به طفیلی خداوند اما خود خداوند مستقیما به خودِ او شناخته می شود.

با توجه به نکات بالا دانستیم که علم به خدا فقط در آینه مخلوقات و ماهیات بدست می آید که در همین حیطه مخلوقات ابتدا اصل وجود را می شناسیم و سپس صفات وجودی را شهود می کنیم و نیز دانستیم که هیچ کس به ذات غیبیه خداوند علمی پیدا نخواهد کرد.

نتیجه اینکه بین روایاتی که علم به خدا را ممکن می دانند با روایاتی که علم به خدا را غیر ممکن می دانند هیچ تضادی نیست چون یکی مربوط به مرتبه عالم مخلوقات تحت اشراف حقیقت محمدیه است و دیگری درباره ذات غیبی خداوند صحبت می کند.

بخوانید ::   وحدت وجود از زبان امام علی (ع)
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *