– نص نوزدهم

وجود نامحدود و بسیط خداوند وقتی نسبت به کثرات سنجیده شود به مراتبی تقسیم می گردد.اولین مرتبه آن هویت غیبیه است که درباره آن مطلقا نمی توان حرفی زد و یا حتی اندیشید چرا که کوچکترین اشاره ذهنی به آن نشان دهنده آن است که آن را در یک تعین محدود کرده ایم حتی اسم"مرتبه"را هم از سر ناچاری برای آن به کار می بریم.چون آن مرحله هم از تنزیه ما فراتر است و هم به طریق اولی از تشبیه ما منزه است پس از آن عبور می کنیم و به مرتبه"احدیت ذاتی"می رسیم.این مرتبه را فقط باید تنزیه کرد زیرا به تعبیر مولا علی(ع)در نهج البلاغه مرتبه"نفی الصفات"است که در آن یک وجود صرف و بسیط است که هنوز هیچ اسم و صفتی و به طریق اولی هیچ مخلوقی متجلی نشده است.
در مرتبه بعدی یعنی مرتبه "واحدیت" اسماء و صفات هم ظهور می کنند که هر چند این اسماء و صفات با هم فرق دارند ولی از لحاظ آنکه همگی ظهورات کمالات نهفته در مرتبه"احدیت"هستند ریشه در یک وجود واحد دارند پس با هم اشتراکی هم دارند.
از آنجاییکه هویت غیبیه بر تمام مراتب پایین تر اشراف و سیطره وجودی دارد پس همه مراتب پایینی ریشه در ظهورات آن مرتبه والا دارند و مندک در آن هستند.روی همین حساب هم می توان کارهایی را که در مراتب پایینی رخ می دهد به ‌هویت غیبیه مستند کرد چرا که تحت اشراف و هیمنه آن پدید می آید.برای مثال به آیه زیر توجه کنید:

هو الذی انزل من السماء ماء لکم منه شراب و منه شجر فیه تسیمون

او(هویت غیبیه)کسی است که از آسمان آبی فرو فرستاد.

هویت غیبیه برای تاثیر گذاری در عالم دنیا ابتدا در اسماء و صفات وجود و سپس در مخلوقات جزئی تر متجلی می شود ولی از آنجاییکه همه این اسماء و مخلوقات تحت سیطره خود او هستند می توان کارهای آنها را به خود هویت غیبیه نسبت داد.
اکنون به آیه زیر توجه کنید:

الم تر ان الله خلق السماوات و الارض بالحق ان یشأ یذهبکم و یأت بخلق جدید

آیا نمی بینی که خداوند آسمان ها و زمین را به حق آفرید؟

امام صادق(ع)در اصول کافی می فرمایند که هیچ مخلوقی چیزی را درک نمی کند مگر به طفیلی خداوند:

لایدرک مخلوق شیئا الا بالله

با توجه به این حدیث ابتدا به خودِ خداوند توجه می کنیم و سپس به وسیله او به مخلوقات او پی می بریم همانگونه که آیه ذکر شده با عبارت"الم تر ان الله"ابتدا خود خداوند را مشهود معرفی می کند و سپس خلقت او را با عبارت"خلق السماوات و الارض بالحق" ذکر می کند.
خب پیداست که"الله"وقتی بخواهد دست به خلقت بزند این کار را با اسم"خالق"انجام می دهد ولی از آنجاییکه اسم خالق زیر مجموعه اسم"الله"است آیه ذکر شده این کار را به خودِ اسم"الله"نسبت داده است.
اما در نگاه جامع تر همین اسم"الله"زیر مجموعه"احدیت ذاتی"می باشد و خودِ احدیت ذاتی هم تحت اشراف هویت غیبیه است.پس همین خلقت آسمان ها و زمین را می توان به هویت غیبیه(=هو) هم نسبت داد:

بخوانید ::   - مصباح بیستم

هو الذی خلق السماوات و الارض بالحق و یوم یقول کن فیکون قوله الحق و له الملک یوم ینفخ فی الصور عالم الغیب و الشهاده و هو الحکیم الخبیر

بر همین روال قرآن کریم کارهایی را که در مراتب پایین تر وجودی رخ می دهد به مراتب بالاتر آن نسبت می دهد.مثلا در یک آیه قبض ارواح را به فرشتگان جزئی و در آیه دیگر به ملک الموت و در آیه دیگر به اسم"الله"نسبت می دهد چون فرشتگان موکل قبض روح از شئون و جنود ملک الموت(عزرائیل)هستند و خود او هم مثل تمامی مخلوقات از جنود"الله"است.

و لله جنود السماوات و الارض و کان الله عزیزا حکیما

اما اولین مرتبه ای که می توان برای آن، یک تعین در نظر گرفت مرتبه"احدیت ذاتی"می باشد که پس از هویت غیبیه می آید.در مرتبه"احدیت ذاتی"ما تعین علم را برای وجود در نظر می گیریم منتها چون در آن مرتبه هنوز هیچ مخلوقی و بلکه هیچ اسم و صفتی نیست و فقط یک وجود صرف و بسیط است آن وجود عین علم به ذات خودش می باشد و اینکه می گوییم این اولین تعین وجودی است به هیچ وجه بیانگر این نیست که برای احدیت ذاتی قید و محدودیتی فرض کنیم بلکه تعین او همان عدم تعین او می باشد که از آنحاییکه ما آن را لحاظ کرده ایم و در نظر گرفته ایم نام آن را تعین نهاده ایم.این درباره احدیت ذاتی بود ولی درباره هویت غیبیه همین حرف را هم نمی توانیم بزنیم چون از هر چه که بگوییم فراتر است.
وجود با علم به خود در مرتبه احدیت ذاتی کمالات ذاتی خودش را ادراک کرده و آنها را در مرتبه بعدی یعنی واحدیت به صورت اسماء و صفات ظهور می دهد و پس از آن همان اسماء و صفات را در مظاهر آن اسماء یعنی مخلوقات ظهور و بروز می دهد.
اگر مخلوق محدودی از یک مرتبه وجودی در مرتبه ای پایین تر متجلی شود ظهور او در مرتبه پایینی با مرتبه بالایی در عین داشتن شباهت، تفاوت هایی هم خواهد داشت و چیزی که در مرتبه پایینی مشاهده می کنیم غیر از چیزی است که در مرتبه بالایی بوده است؛اما خود حق تعالی از آنجاییکه یک وجود واحد است که به تمامی کثرات و ظهورات خودش احاطه قیومی دارد پس نمی توان گفت که ظهور او غیر از خود اوست به این معنی که نعوذ بالله از او جدا و گسیخته باشد.پس هم چیزی که پیش روی ما ظاهر شده است فیض خود اوست و هم چیزی که در آن ظهور کرده است فیض خود او بوده است.به عبارت دیگر هم محل ظهور و هم چیزی که در آن محل ظهور می کند هر دو فیض اوست و وجود صمدی او به آنها احاطه دارد:

بخوانید ::   - مصباح بیست و هشتم

له ما فی السماوات و ما فی الارض و ان الله لهو الغنی الحمید

این درباره وجود لایتناهی حق تعالی بود ولی اگر یک مخلوق محدود در یک مرتبه دیگر از وجود ظهور کند هر چند چیزی که ظهور کرده است خودِ آن مخلوق است ولی مرتبه و محلی که در آن ظهور کرده است جدای از حقیقت آن مخلوق می باشد بر خلاف خداوند که هم چیزی که ظاهر می شود و هم مرتبه ای که در آن ظاهر می شود هر دو را با هم در برگرفته است.
با توجه به مطالب بالا بیان می شود که حق تعالی فیض خود را در مراتب گوناگون هستی منعکس می کند و هر مرتبه از هستی لایتناهی فیض او را به نحوی مخصوص که با بقیه مراتب فرق دارد باز می تاباند ولی این به این معنی نیست که غیر خداوند توانسته است فیض او را تغییر دهد چرا که دانستیم وجود خداوند هم فیض او که ظاهر می شود را در برگرفته است و هم مرتبه ای که فیض در آن ظهور می کند را فرا گرفته است پس غیری در کار نیست که بدون اذن او فیض او را تغییر داده باشد زیرا وجود نامحدود او همه چیز را در برگرفته و همه از ظهورات خودِ او هستند.
از این حیث که وجود او هم فیض ساطع شده را در بر دارد و هم مرتبه ای که فیض در آن انعکاس می یابد را فرا گرفته و هم مخلوقی که در آن مرتبه، از فیض او استفاده می کند از گستره قلمرو مالکیت او بیرون نیست پس فاعل تمامی کارها خود خداست:

بخوانید ::   - قبض و بسط

ذلکم الله ربکم لا اله الا هو خالق کل شیء فاعبدوه و هو علی کل شیء وکیل

البته نگرش فوق بر اساس نگرش وحدت وجود حق تعالی بود که همه کثرات را در برگرفته است اما اگر وارد جزئیات شویم و به مخلوقات جزئی نظر کنیم هر یک از آنها خودشان با اختیار کارهای خودشان را انجام می دهند لذا مسئول کارهایشان هستند و بر اساس آن جزا داده می شوند:

انما تجزون ما کنتم تعملون

اما نگرشی عمیق تر هم می باشد که هر دو نگاه قبلی را با هم جمع می کند.در این نگرش نه وحدت محض را در نظر می گیریم و نه استقلالی برای کثرات قائل می شویم‌؛بلکه اینطور می گوییم که آن واحد قهار کارهای خود را از طریق کثرات انجام می دهد و این کثرات هم کارهای خودشان را به طفیلی فیض آن واحد قهار انجام می دهند.در این نگرش حتی اختیاری که در انسان ها دیده می شود ضمن اینکه انکار نمی گردد ولی دم به دم از آن وجود یگانه ای در انسان ها متجلی می شود که همه مخلوقات را در بر دارد و این مخلوقات همه کارهایشان حتی معصیت ها را به طفیلی نیرو و توان خداوند انجام می دهند که آن نیرو و توان، دم به دم به آنها افاضه می شود.امام صادق(ع)در اصول کافی می فرمایند:

من زعم ان المعاصی بغیر قوه الله فقد کذب علی الله
هر کس بپندارد که گناهان با غیر از توان و نیروی خداوند انجام می شود به خداوند دروغ بسته است.

برای توضیحات بیشتر پیرامون این مبحث به "توحید اختیار"از زیر مجموعه انواع توحید در قرآن رجوع بفرمایید.

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *