– نص هشتم

حقیقت اشیاء

حقیقت اشیاء

در این نص حقیقت اشیاء توضیح داده می شود چون هر عالمی از عوالم امکانی در حکم یک آینه می باشد که هر حقیقتی در هر کدام از ان آینه ها قرار گیرد به شکلی که آن آینه اقتضا می کند ظهور می نماید.

مثلا حقیقت علم و دانش نزد خداوند دارای یک صورت اصلی می باشد که با تنزل در آینه عالم جبروت به شکلی که آن مقام اقتضا دارد ظهور می نماید و سپس با نزول در آینه عالم ملکوت هم به شکل خاص آنجا مثلا شیر یا مایعی نوشیدنی ظهور می کند که شخصی آن را می نوشد و سپس با تنزل در عالم ماده به شکل عباراتی در می آید که انسان آن را از زبان استاد خویش می شنود. پس حقیقت اشیاء نزد خداست سپس در هر عالمی به یک نحو متفاوت از دیگر عوالم ظهور می کند.

پس علم در هر عالمی شکل خاص خود را دارد و همینطور سایر حقایق و اشیائی که ما در عالم دنیا که پایین ترین عوالم است،مشاهده می کنیم در عوالم دیگر دارای ظهوری ویژه همان جا می باشند. بر همین قیاس که حقیقت علم یک چیز ثابت نزد خداست و در مراتب گوناگون خلقت ظهورات مختلفی می کند، حقیقت اشیاء و تمام ماهیات و مخلوقات هم در علم خداست هرچند در مراتب آفرینش ظهورات گوناگونی داشته باشد.
پس با اینکه حقیقت اشیاء در هیچ کدام از عوالم امکانی تغییر نمی کند ولی ظهور آن در هر عالمی با عالم دیگر فرق می کند.به بیان دیگر یک شیء واحد و یگانه در عوالم مختلف به صورت های کثیر و مختلف جلوه می کند.
از روی همین قاعده عرفانی می توان به سر احادیثی که در آن از صورت برزخی و یا اخروی اعمال ما خبر می دهند،پی برد.مثلا سخنی که در اینجا به عنوان “غیبت”از آن یاد می کنیم،طبق روایات ما در عالم دیگر به صورت گوشت مردار ظهور می کند چون همین سخنان ما در این دنیا اگر در آینه ای دیگر به نام برزخ یا قیامت قرار گیرند، به شکلی که آنجا اقتضا می کند برای ما ظهور می نمایند. البته اینها همه صورت هایی است که ما از اعمال خودمان در عوالم مختلف آفرینش می بینیم ولی حقیقت اشیاء فقط در علم خداوند است.
پس این نکته روشن شد که هیچ کدام از عوالم امکانی حقیقت اشیاء را آنطور که هست نشان نمی دهند بلکه هر کدام آن را به یک شکل خاص که ویژه همان عالم است،برای ما بازمی تابانند.در حالی که حقیقت اصلی آن شیء،بیرون از عوالم امکانی در علم خداوند می باشد.
نتیجه ای که از مطالب گفته شده می گیریم بدین صورت است که اگر یک عارف مکاشف ادعا کند که من به حقیقت اشیاء یا حقیقت فلان عمل دست یافته ام باید آن چیز را آنطور که در علم خداوندی می باشد یعنی بیرون از آینه ها و خارج از عوالم امکانی شهود کرده باشد.چنین شخصی در واقع به حقیقت آن چیز آنطور که در علم خداوند هست،پی برده است و علم او از تاثیری که هر کدام از عوالم و آینه ها بر آن شیء گذاشته اند،منزه است زیرا که او آن چیز را در مرحله ای شهود کرده است که هنوز در هیچ آینه ای منعکس نشده است.در میان مخلوقات فقط صاحب چنین شهودی می تواند ادعا کند که من به حقیقت اشیاء پی برده ام.
بدیهی است اگر کسی به این مرتبه از شهود یک شیء یعنی رؤیت آن در علم خداوند برسد به تمامی مراتب پایین تر آن شیء هم علم خواهد داشت.یعنی او هم به حقیقت اشیاء در بیرون از آینه ها و عوالم امکانی یعنی در علم خداوند پی برده است و هم به ظهوراتی که آن شیء در عوالم امکانی دارد،دانا می باشد.به بیان دیگر چون او در علم خداوند فانی شده است پس ظهوراتی را هم که علم او در سایر عوالم پیدا می کند به طریق اولی خواهد دانست.
اما حتی انبیاء و اولیاء(ع)هم که دارای بالاترین درجات شهود و قوی ترین بصیرت در میان مخلوقات می باشند،همیشه و در همه حالاتشان در این مرتبه از اوج و فراز وجودی نمی باشند.پیرامون این مطلب اندکی کنکاش می کنیم:
در فص آدمی از شرح کتاب یگانه فصوص الحکم در همین سایت بیان شد که انسان خلیفه وجود لایتناهی در عوالم امکانی می باشد.پیداست که خلیفه واسطه رسیدن فیض از وجود حق تعالی به مظاهر آن وجود یعنی مخلوقات می باشد.پس هم باید با کسی که از طرف او خلیفه شده است سنخیتی داشته باشد و هم باید با چیزی که بر آن خلیفه شده است یعنی عالم سنخیتی داشته باشد چرا که او باید فیض را از خداوند گرفته و سپس به عالم امکان برساند پس با هر دوی اینها یعنی هم خدا و هم عالم باید یک نحوه تناسب داشته باشد.
پس انسان به عنوان خلیفه هم باید بهره ای از تجلی وحدت محض و واجب الوجود برده باشد و هم باید دارای اقتضاهای مخلوقات جهان آفرینش یعنی ممکن الوجودها باشد.پس انسان کامل کسی است که برزخی میان این دو می باشد.
با ذکر این قاعده مجددا به بحث اصلی این نوشتار بر می گردیم.لازمه اینکه شخصی برای پی بردن به حقیقت اشیاء ، بیرون از عوالم امکانی و آینه های خلقت در علم خداوند فانی شود این است که جنبه بشریت خود که رو به سوی مخلوقات دارد را از بین ببرد.چنین شخصی فقط آن چهره از مقام انسانی خود را باقی گذاشته است،که رو به سوی خدا دارد در حالی که گفتیم انسان کامل به عنوان خلیفه یک رو به سوی خداوند دارد و روی دیگر او به سوی مخلوقات و جهان آفرینش می باشد.پس اگر کسی در علم خداوند بیرون از آینه ها و عوالم امکانی فانی شود از انسان بودن خود بیرون رفته است و از یک نظر از حقیقت اصلی خود پا فراتر نهاده است چون او فقط جنبه الهی خود را تقویت نموده است و چهره دیگرش را که به سمت مخلوقات و جهان آفرینش بوده است،به طور کامل فانی کرده است.با توجه به این نکته که حقیقت اصلی خلیفه و انسان کامل بودن به این است که هر دو چهره و هر دو وجه انسانی در خلیفه خداوند ظهور داشته باشد،پس چنین شخصی توانایی آن را نخواهد داشت که دائما در این مرتبه از شهود یعنی فانی شدنش در علم خداوند باقی بماند.
شیخ صدرالدین قونوی(قدس سره)در این نص اشاره می فرمایند که استادم محیی الدین بن عربی(رضوان الله علیه)نام این مرتبه از شهود که شخص در علم خداوند فانی شود و جنبه بشری خود را کاملا مندک کند را “تجلی برقی”می گذاشتند.صدرالدین قونوی(ره)می گویند که من در ابتدا نمی دانستم که چرا استادم این نام را برای آن برگزیده است ولی بعدها متوجه سِرّ آن شدم و به این نکته پی بردم که چون انسان کامل فقط برای مدت بسیار کوتاهی می تواند در آن مقام بماند و موقعیت پیش آمده همچون برق آسمان سریع می گذرد،محیی الدین بن عربی(قدس سره)نام آن را “تجلیات برقیه”نهاده اند.

سپس شیخ صدرالدین(ره) در این نص شریف از کتاب نصوص خود به ذکر ثمرات و فوایدی که این تجلیات برقی برای شخص به ارمغان می آورد، می پردازند:
اولین ثمره اینکه اگر شخصی تجلیات برقیه را شهود کند با این که بیش از لحظه ای طول نمی کشد ولی صاحب چنین شهودی دارای علوم و کمالات بسیاری می شود که اندازه آن را جز خداوند کسی نمی داند.دلیل به دست آوردن چنین علم فراوانی به وسیله تجلی برقی همان است که بالاتر ذکر شد و آن اینکه اگر شخصی به حقیقت چیزی بیرون از آینه ها و عوالم امکانی یعنی در علم خداوند دست یافت چون حقیقت اشیاء را شهود کرده است چنین کسی حتما به ظهورات آن چیز در آینه ها و عوالم امکانی هم آگاه می شود.چنین شخصی چون به مرتبه بالاتری از وجود دست یافته است پس به طریق اولی مراتب پایین تر از آن را هم خواهد دانست.به بیان دیگر چون شخص حقیقت اشیاء را در علم خداوند شهود کرده است رقیقت و تجلی آنها را نیز در عوالم آفرینش خواهد دانست.

در سوره حج می خوانیم:

و یستعجلونک بالعذاب و لن یخلف الله وعده و ان یوما عند ربک کالف سنه مما تعدون

محیی الدین بن عربی(قدس سره) در فتوحات مکیه با ذکر آیه فوق اشاره می فرمایند که اگر کسی بتواند در یکی از آن روزهایی که این آیه می گوید قرار گیرد به اندازه هزار سالِ این دنیا علم کسب می کند.

دلیلش هم اینست که آن “یوم” که آیه ذکر می کند نسبت به عوالم پایین تر از خودش احاطه دارد و قرار گرفتن در آن مرتبه وجودی سبب احاطه به مراتب پایین تر می شود. تجلیات برقیه نیز شبیه چنین چیزی می باشد.

اما دومین ثمره این تجلی پی بردن به سر امثال این حدیث می باشد که((کان الله و لا شی ء معه)).چون در آن مرتبه از فنایی که شخص به آن رسیده است هنوز هیچ کدام از عوالم امکانی ظهور نکرده اند و فقط یک وجود صرف و بسیط است که هنوز صفات خود را در آینه های امکانی متجلی نکرده است پس شکن هایی به اسم مخلوقات هنوز ظهور نکرده اند.
اگر کسی در این مرتبه از وجود فانی شود به حقیقت این آیه از سوره قمر پی می برد:
و ما امرنا الا واحده کلمح بالبصر
آیه می گوید که امر ما نیست مگر به یکباره مثل یک چشم بر هم زدنی.
چنین شخصی معنای یکباره بودن خلق عالم را می فهمد و خواهد دانست که این یکباره بودن از نوع زمانی نیست چون در آن مرتبه هنوز زمانی خلق نشده است بلکه یکباره بودن آفرینش و وحدتی که این آیه از آن سخن می گوید تمامی وحدت ها و کثرت ها و زمان ها و مکان ها را در بردارد و همه آنها درون همان امر واحد ظهور کرده اند.
به بیان دیگر شخصی که به چنین مرتبه ای از هستی باریافته است تمامی مکان ها و زمان ها و وحدت ها و کثرت ها را درنوردیده است و همه را پشت سرگذاشته است و به مقامی بالاتر از زمان و مکان و ورای تمام این آینه های عالم امکان دست یافته است و آنگاه متوجه وحدتی که این آیه از آن سخن می گوید خواهد شد و خواهد دانست که وحدت مورد اشاره در این آیه تمامی مراتب بعد از خود را در برمی گیرد و خود یکی از آنها و در کنار آنها به حساب نمی آید. شخص عارف پس از فنای در این مرتبه همراه با امر واحد و فیض یگانه حق تعالی که آیه به آن اشاره داشت در تمامی مراتب پایین تر و آینه های عوالم خلقت متجلی شده و نسبت به همه چیز دانا می شود.
ثمره سومی که شهود تجلیات برقیه برای عارف خواهد داشت این است که شخص مشاهده می کند که یک وجود واحد بر تمامی مراتب بعد از خود سریان پیدا می کند و هر ماهیتی به اندازه ظرفیت و درخواستی که دارد از آن سیراب می شود.پس تمام کمالاتی را که ماهیت ها و مخلوقات در مراتب و آینه های بعدی خلقت از خود ظهور می دهند بر اساس تقاضایی است که در این مرتبه یعنی علم خداوند از وجود بخشنده و وهاب حق تعالی کرده اند.پس هر چه که به آنها می رسد زیر سر خودشان است و خداوند فقط به تقاضای آنان تجلی وجودی می بخشد و آنچه را که خودشان درخواست می کنند برایشان ظهور می دهد.
البته این نکته را هم باید توجه داشته باشیم که این طور نیست که مرتبه ای از وجود که به عنوان فنای در علم خداوند به وسیله تجلی برقی از آن سخن گفته شد در زمانی قبل از این دنیا بوده باشد و ما مخلوقات هر تقاضایی آنجا کرده ایم،دیگر توان تغییر آن را نداشته باشیم و در نتیجه جبر پیش بیاید.بلکه عوالم امکانی در طول هم می باشند و مثل دو حادثه زمانی در عرض هم و پشت سر هم نیستند و حقیقت و رقیقت یک چیز می باشند.پس در واقع از یک دید ما همین الان در این دنیا تمامی عوالم پیش از اینجا و پس از اینجا را می سازیم.
به هر حال در هر عالمی که باشیم آنچه به ما می رسد زیر سر خودمان است و وجود بر اساس تقاضای ما برایمان تجلی می کند و مابقی چیزهایی را که به عنوان سبب در مسیر زندگی خود می شناسیم فقط شرایطی برای ظهور تجلی خداوند بر اساس تقاضای ما می باشند و استقلالی در تغییر ذات ما ندارند.

از نگاه دقیق همان درخواستی را که در مرتبه علم خداوند از پروردگارمان داشته ایم هم اکنون هم داریم چون ذات ما با تمام خصوصیاتش از همان مرتبه علمی در آینه های پایین تر خلقت متجلی شده می شود.
به بیان دیگر خداوند طبق تقاضایی که ما در باطن خویش داریم ظاهرمان را متجلی می کند.در این زمینه مناسب است به شرح فص یعقوبی از کتاب یگانه فصوص الحکم ابن عربی(قدس سره)در همین سایت مراجعه شود.
ثمره چهارمی که تجلیات برقیه برای صاحب خود به بار می آورد این است که شخص متوجه می شود که ماهیات و مراتب عالم در وجود خداوند تاثیری نمی گذارد بلکه حق تعالی بر اساس آنها که هر کدام در حکم یک آینه اند،ظهورات متفاوت و تجلیات گوناگون پیدا می کند بدون اینکه چیزی در حقیقت او تاثیر بگذارد.
همینطور به این نکته پی می برد که چیزی در حقایق عالم هم تاثیری نمی گذارد چون آن حقیقت ها همان شؤون حق تعالی می باشند و مثل خود او غیر قابل تغییرند.
پس نه چیزی در اصل وجود تغییری ایجاد می کند و نه چیزی در حقیقت اشیاء عالم که شؤون وجود می باشند،تغییری پدید می آورد بلکه وجود در تمام آن حقایق و شؤونات خویش به صورت های گوناگون متجلی می شود بدون آنکه حقیقت آن تغییری کند و بدون آنکه حقایق خویش و شؤوناتی که در آنها متجلی می شود را تغییری دهد و بر اساس همین قاعده عالم آفرینش و ما مخلوقات در این دنیا ظهور می کنیم.

پس اجمال مطلب بدین صورت شد که وجود که تغییر ناپذیر است در ماهیات و اعیان ثابته(=حقیقت اشیاء) که آنها نیز تغییر ناپذیرند متجلی می شود اما این تجلی در هر کدام از آینه های خلقت و مراتب آفرینش که متعکس می شود بر حسب همان مرتبه از وجود ظهور خاص خودش را دارد.

در آخر بحث به حدیثی از مولای متقیان و امام عارفان علی بن ابیطالب(ع)درباره آینه بودن عوالم امکانی برای وجود حق تعالی اشاره می کنیم.امام علی(ع)در کتاب کبیر نهج البلاغه می فرمایند:

تشهد له المرائی لا بمحاضره

عبارت “تشهد له المرائی لا بمحاضره”یعنی آینه ها هر کدام به اندازه خود برای خداوند شهادت و گواهی می دهند بدون اینکه هیچ کدام ذات او را آنگونه که هست نمایش دهند و حاضر سازند.

پیامبر اکرم(ص) در یکی از معروف ترین دعاهایشان خطاب به حق تعالی می فرمودند:

رب ارنی الاشیاء کما هی

یعنی پرودگارا اشیاء را همانطور که هستند به من نشان بده.

در واقع پیامبر(ص) از خداوند تقاضا می کنند که حقیقت اشیاء و مخلوقات را آنگونه که در علم او هست ببینند یعنی هنگامی که هنوز در آینه های خلقت منعکس نشده اند.

برای حسن ختام به یکی از ابیات عرفانی درباره مطالب بالا از علامه دهر حسن زاده آملی(حفظه الله)اشاره می کنیم:

همه یار است و نیست غیر از یار

واحدی جلوه کرد و شد بسیار

بخوانید ::   - فیض اقدس
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *