– نص هفدهم

تنزیه

تنزیه

در این نص شریف، شیخ قونوی(قدس سره) به توضیحی پیرامون حقیقت “تنزیه”در نزد اهل عقل و اهل شرع و اهل کشف می پردازد و ما در توضیح آن مطالب آیات و روایاتی را هم ذکر می کنیم.

ما در حد خودمان تنزیه هر سه دسته را واکاوی می کنیم و مفصلا بررسی می نماییم:

ابتدا از اهل عقل شروع می کنیم.پیش از هر چیز متذکر می شویم که منظور از عقلی که در اینجا مورد بحث قرار می گیرد عقلی می باشد که به نور قرآن و روایات و براهین مستدل و مکاشفات یقینی آراسته نگشته است.با این توضیح به شرح”تنزیه”نزد اهل عقل می پردازیم.

نزد کسانی که به زعم خودشان با عقل خویش خداوند را تنزیه می کنند، خداوند موجودی فوق همه مخلوقات و در ورای عوالم امکانی می باشد که از همه چیزهایی که در مخلوقات عالم می بینیم منزه است.

خب ایرادی که به این دسته وارد می شود این است که ما نسبت به این خدا هیچ شناختی نداریم و فقط با مخلوقات او سر و کار داریم، نه با خود او چون در واقع زندگی ما از خدا خالی است و خداوند فقط در ذهن ماست.

دیدگاه فوق که به تنزیه عقلی معروف است نزد اهل بیت(ع)مردود است؛مثلا امام صادق(ع)در تحف العقول می فرمایند:

من زعم انه یعبد المعنی بالصفه لا بالادراک فقد احال علی غائب

یعنی هر کس بپندارد که حقیقت خداوند را به وسیله صفات او و نه ادراک خود او می پرستد چنین شخصی خداوند را غایب پنداشته است.

پس ما مستقیما خود او را شهود می کنیم نه اینکه با صفاتی که از او در مخلوقات می بینیم به او پی ببریم،بلکه ابتدا خود او را می شناسیم و سپس صفات او را به طفیلی شناخت خود او می شناسیم.خود امام صادق(ع)در تحف العقول می فرمایند:

معرفه عین الشاهد قبل صفته

یعنی شناخت خود خداوندی که حاضر است قبل از شناخت صفات او رخ می دهد.

البته”بینونت و جدایی”خداوند از مخلوقاتش هم به بینونت در صفات بر می گردد؛بدین صورت که او همه صفات کمال را(که سراسر به وجود بر می گردد)ذاتا داراست ولی مخلوقاتش ذاتا صفات نقص را دارا هستند(که سراسر به عدم باز می گردد)و اگر هم صفات کمال را در مخلوقاتش مشاهده می کنیم در واقع برای خداوند است که در آنان متجلی شده است.

اگر فرض کنیم که فیض وجودی خداوند برای لحظه ای در مخلوقات متجلی نشود تمامی آنها فورا به اصل خود یعنی عدم باز می گردند.پس حتی همین صفات نقصی را هم که در آنان می بینیم به طفیلی نور وجودی است که در آنان متجلی گشته است.مولای متقیان علی(ع)درباره این رابطه تنگاتنگ میان خداوند با مخلوقاتش ضمن حدیثی که در کتاب اصول کافی آمده است، می فرمایند:

 لم ینا عنها فیقال هو منها بائن

یعنی از آنها کناره نگرفته است تا گفته شود با آنان بینونت و جدایی دارد.

البته جدایی میان خالق و مخلوق فقط در صفات می باشد همانطور که در بخش”بینونت و جدایی”از زبان مولا(ع)آن را نقل کردیم.پس مخلوقات به هیچ وجه دارای وجود و اصالتی جدای از حق تعالی برای خودشان نمی باشند.

خود مولا(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:

الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه

یعنی سپاس خدایی را که برای خلقش در خلقش تجلی کرده است.

طبق نص قرآن کریم در سوره ق، خداوند از رگ گردن یا شاهرگ قلبمان به ما نزدیکتر است:

و نحن اقرب الیه من حبل الورید

و به تعبیر امام صادق(ع)در اصول کافی،هر جاهلی هم نسبت به او علم حضوری دارد:

معروف عند کل جاهل

اما کسانی که طبق عقل ظاهر بین به تنزیه صرف خداوند روی می آورند در ذهن کژاندیش خودشان بر خلاف آیات و روایات بسیاری که فقط تعدادی از آنها ذکر شد بر اندیشه غلط خود آنقدر پافشاری می کنند که عملا خداوند متعال را در بیرون از دستگاه خلقت و یا جایی بالای آسمان ها محدود می کنند؛حال آنکه اگر دقیق به این اندیشه غلط بنگریم خواهیم دید چیزی که محدود باشد چه در درون آسمانها و زمین حضور داشته باشد و چه بیرون از آن باشد چون محدود است مخلوقی بیش نیست.

این دسته از افراد که با عقل ظاهر بین به دور از آیات و روایات به روشی غلط خداوند را تنزیه می کنند در واقع از فرط تنزیه او را به مخلوقی محدود تشبیه کرده اند که البته از مخلوقات دیگر قوی تر و بزرگتر است.

اما کسی که با روایات اهل بیت(ع)انس داشته باشد می بیند که علاوه بر آنکه تشبیه محض حق تعالی مردود و شرک دانسته شده است تنزیه صرف آن وجود مقدس به طوری که عالم خلقت را از او خالی بدانیم هم مردود دانسته شده است چون با این فرض دست او از تصرف در عالم خلقت کوتاه شده و در عالم آفرینش، مخلوقات را مستقل و جدای از خداوند همه کاره فرض کرده ایم. لذا امیر المومنین(ع) همانطور که او را خارج از اشیاء می دانند ، داخل اشیاء هم می دانند:

داخل فى الاشیاء لاکشى‏ء داخل فى شى‏ء، و خارج من الاشیاء لاکشى‏ء خارج من شى‏ء

یعنی وجود داخل همه اشیاء است ولی نه مانند یک مخلوق که داخل مخلوق دیگر شده باشد و همچنین خارج از تمام اشیاء است ولی نه مانند مخلوقی که خارج از مخلوق دیگر باشد.

پس وجود ضمن اینکه داخل اشیاء و خارج اشیاء است ولی داخل بودن و خارج بودن او با ماهیت ها و مخلوقات فرق دارد.

“وجود”حقیقتی یگانه است که دومی در کنار او نیست و نه به طور کامل برای کسی معلوم است و نه به طور کامل برای کسی مجهول و ناشناخته می باشد.به تعبیر امام رضا(ع)در تحف العقول:

فرد لا ثانی معه لا معلوم و لا مجهول

مولا علی(ع)ضمن حدیثی که در احتجاج طبرسی نقل شده است، می فرمایند:

ان الله اجل ان یحتجب عن شیء او یحتجب عنه شیء

یعنی خداوند اجل از اینست که از کسی پوشیده و پنهان شود یا چیزی از خود او پنهان و پوشیده باشد.

مولا(ع)در عبارت نورانی فوق در حالی با لفظ”اجلّ”خداوند را تنزیه می کنند که در همان حال اشاره می فرمایند که او ظاهر است و از کسی پوشیده نیست.یعنی در مکتب اهل بیت(ع)اینکه برای تنزیه خداوند او را در بالای آسمان ها فرض کنیم نه تنها صحیح نمی باشد بلکه اساسا با حقیقت تنزیه او سازگاری ندارد. لذا مولا علی(ع) در بحار الانوار می فرمایند:

فارق الاشیاء لا على اختلاف الاماکن

یعنی وجود از اشیاء جداست ولی نه بر اساس جدایی مکانی.

پس وجود با همه هست و در عین حال هیچ کدام از مخلوقات نیست.البته”هویت غیبیه”حق تعالی بحث مربوط به خودش را دارد و برای همیشه به طور مطلق از مخلوقات پوشیده و پنهان است ولی این مرتبه ای از وجود که در دنیا و آخرت با آن سر و کار داریم و در آن غوطه ور می باشیم، نه به طور مطلق برایمان ظاهر است و نه به طور مطلق پنهان می باشد.

تا اینجای بحث مردود بودن تنزیه اهل عقل را بیان کردیم و پاره ای از روایات اهل بیت(ع)را درباره آن بیان نمودیم که اهل تحقیق می توانند برای مطالعه روایات بیشتر در این باره به جوامع روایی شیعی رجوع بفرمایند.(مجددا متذکر می شویم که عقل مورد اشاره در این بحث همان عقلی بود که به دور از نصوص دینی و براهین وحیانی و مکاشفات عرفانی به تنزیه خداوند می پردازد).

این نکته را هم ذکر کنیم که وقتی خدا را طبق تنزیه عقلی بالای آسمانها فرض کردیم پرستش ما نسبت به او بر مبنای تصور ذهنی می شود که بنا بر فرموده امام صادق(ع) در اصول کافی این نوع پرستش معادل کفر است:

من عبد الله بالتوهم فقد کفر

اما دسته دومی که شیخ قونوی(قدس سره)در این نص از کتاب به تنزیه آنها اشاره می کنند اهل شرع هستند.نکته ای که تذکر آن ضروری است این است که شریعت و ادیان آسمانی بیانی عام برای عموم مردم دارند که مبنی بر توحید و یگانگی خداوند متعال است اما همین بیان عمومی بر پایه مبانی ویژه و خاصی بنا شده است که اتفاقا همان بیان خاص را هم خود شریعت در کتاب آسمانی قرآن کریم و روایات اهل بیت(ع)بیان کرده است ولی منظور صدر الدین قونوی(ره)در این بخش از اهل شرع کسانی هستند که توان راهیابی به آن بخش ویژه و عمیق از توحید حق تعالی را ندارند و فقط ظاهری از شریعت را متوجه می شوند و البته بدان پایبندی و اعتقاد راسخی هم دارند.

این دسته از افراد ضمن اینکه در کنار خداوند، وجودهای دیگری را هم اثبات می کنند و چه بسا آنها را نیز در تاثیر گذاری در عالم امکان موثر می دانند ولی خداوند را ما فوق همه آنها قبول دارند.ملاک این دسته از افراد برخی عبارات قرآنی و یا متون دینی مثل آیات زیر می باشد:

و الله خیر الرازقین

فتبارک الله احسن الخالقین

و الله ارحم الراحمین

یا عبارتی مثل جمله زیر از دعای شریف جوشن کبیر:

یا اکبر من کل کبیر:ای بزرگتر از هر بزرگی

طبق نصوص دینی فوق غیر از خداوند روزی دهندگان و خالق ها و رحم کنندگان و بزرگانی می باشد که البته خداوند ما فوق همه آنان است و بر آنها اشراف کامل دارد و بنا بر اعتقاد پیروان ادیان آسمانی خود او این مناصب را به آنان می بخشد و هر گاه هم که بخواهد از آنان می ستاند.

پس تنزیه خداوند بر اساس این تفکر بدین صورت می شود که هر چند او هم مثل برخی از مخلوقاتش مثلا رزاق و یا رحم کننده است ولی از صفات نقصی که مخلوقاتش در این کار دارند منزه است و به نحو شایسته تر و بهتری این کار را انجام می دهد.برای مثال وقتی خداوند به کسی رحم می کند بر خلاف ما مخلوقات این رحم کردن به هیچ وجه برای تأثر و دگرگونی و احساس ترحمی که در ذات او پیش آمده باشد نیست؛چرا که این صفات و تغییرات مربوط به خلقت آن وجود لایتناهی می باشد که ما آنها را در مخلوقاتش مشاهده می کنیم و پیداست که خود آن وجود مقدس از صفات مخلوقاتش منزه است.

مردم عادی اهل ایمان و اهل شرع نسبت به این دسته از آیات و روایات اعتقاد راسخ دارند و چه بسا حاضر باشند جان خود را هم در راه احیای این معارف دینی بدهند ولی گفتیم که این زبان عمومی دین است و بیان عمومی بر پایه یک حقیقت ویژه و خاص بنا شده است که فقط عده ای خاص از مردم عادی و اهل شرع بدان دست می یابند.از آنجاییکه هیچ کسی نباید از سفره پر از نعمت آیات و روایات دست خالی و بی بهره بماند و هر کس بهره مخصوص به خود را دارد پس شریعت در عین اینکه معارف عمومی را بیان می کند، معارفی خاص و ویژه که پایه و اساس همین معارف عمومی می باشند را هم بیان می نماید.در ادامه به برخی از این دست آیات و روایات هم اشاره می کنیم:

عباراتی مثل “احسن الخالقین” و “خیر الرازقین” و “ارحم الراحمین” ممکن است برای بیشتر کسانی که آن را می بینند توهم وحدت عددی پیش بیاورد.یعنی هر چند خداوند یکی است و در عین یکی بودن رزاق و خالق و رحم کننده است ولی در کنار او هم کسانی دیگر هستند که این صفات را دارند هر چند خود خداوند برای بار نخست این ویژگی را به آنان بخشیده است.این همان دیدگاه عمومی و همه کس فهمی بود که از ظاهر شریعت برداشت می شود ولی گفتیم این دیدگاه بر پایه معرفتی خاص بنا شده است که ویژه اهل خودش می باشد.

برای مثال وقتی که امیرالمومنین علی(ع)در نهج البلاغه با عبارت”واحد لا بعدد“به صراحت و از اساس،اندیشه وحدت عددی را مردود اعلام می کنند متوجه این حقیقت می شویم که خالق ها و رازق ها و رحم کننده هایی را که در کنار خداوند می پنداشتیم تجلی همان خالق بودن و رازق بودن و راحم بودن خود او می باشند و از او منفک و گسیخته نیستند و در این کارها از خودشان استقلالی ندارند.

و یا به عنوان مثالی دیگر وقتی در توحید صدوق امام صادق(ع)نسبت به کسی که”الله اکبر”را به معنای بزرگتر بودن خداوند از همه چیز تفسیر کرده،اعتراض می فرمایند و به او می گویند که تو با این کار خداوند را محدود کرده ای و یا در حدیثی دیگر می فرمایند مگر چیزی کنار خداوند فرض دارد که بگوییم او از آن بزرگتر است،متوجه می شویم که منظور دقیق عبارت”یا اکبر من کل کبیر“که در دعای جوشن کبیر آمده است، این می باشد:

((ای خدایی که دلیل بزرگیت بر همه بزرگان این است که بزرگی غیر تو، از تجلی خود تو در مخلوقاتت پدید آمده است و از تو جدا نیست)).

این دسته سوم از آیات و روایات که به منزله پایه و اساس و ریشه دسته قبلی می باشند بیشترین استفاده را برای اهل کشف و شهود دارند یعنی همان دسته سومی که شیخ قونوی(رضوان الله علیه)در این نص به آنها اشاره می فرمایند.

پس تنزیه دسته سوم یعنی اهل کشف بدین صورت شد که آنها خداوند را به دلیل عدم تناهی او از اینکه کسی در وجود یا صفات یا افعال شریک او باشد تنزیه می کنند چرا که با چشم بصیرت و یقین قلبی خودشان این حقیقت تکوینی را شهود می کنند که هر کمالی که در بقیه مخلوقات خودنمایی می کند در واقع برای خداوند است که در آنان به نمایش در آمده است‌، یعنی همان وجودی که از رگ گردن به آنها نزدیکتر است کمالات وجودی خودش را هم در تمام آنها به نمایش می گذارد و متجلی می کند.

ممکن است کسی اشکال کند که اگرچه شما با اعتقاد به اینکه در سرای وجود هیچ کس جز”الله”نیست بلکه او خود وجود است او را محدود نکرده باشید و حتی برای این اعتقاد خود آیات و روایاتی را هم به عنوان شاهد بیاورید ولی شما با این اعتقادتان به ناچار سبب این می شوید که او صفات نقص را هم در بر بگیرد چرا که ما در آفرینش چیزهای بد و زشت فراوانی را هم می بینیم و این چطور قابل توجیه است؟

جواب این پرسش به یک نکته ساده بر می گردد و آن اینکه صفات نقص و یا پدیده های زشتی که در عالم هستی می بینیم همگی به نبود کمالات وجودی یا همان عدم باز می گردد و عدم و نقص ویژگی مخلوقات است نه خالق آنها که وجود لایتناهی حق تعالی است.

اگر اندازه چیزی کوچک است به ظرفیت اندک ماهیت آن مخلوق مربوط می شود که ظرفیت کم، یک امر عدمی است یعنی نبود ظرفیت زیاد که یک امر وجودی است و همچنین اگر چیزی زشت است زشت بودن یک صفت عدمی است یعنی همان نبود زیبایی که یک صفت و کمال وجودی است.

پس نقص ها که مربوط به عدم می شوند اصلا اصالتی ندارند که وجود لایتناهی حق تعالی بخواهد به آنها متصف بشود یا نشود.به بیان دیگر عدم هیچ حقیقتی در عالم ندارد که بخواهیم فرض کنیم وجود خداوند آنها را در برگرفته باشد یا نگرفته باشد.

ما از مقایسه دو چیز که یکی از آنها بهره بیشتری از تجلی وجود برده است در ذهن خودمان این طور نتیجه می گیریم که آن یکی که بهره کمتری از وجود دارد نسبت به دیگری ناقص است ولی در عالم خارجی حقیقتا یک وجود بیشتر نیست و ما بقی ظهورات همان وجود واحد و یگانه هستند که برخی کمتر و برخی بیشتر او را منعکس می کنند،همانطور که در بخش های “وحدت وجود از زبان اهل بیت(ع)”این حقیقت را با ذکر آیات و روایات توضیح دادیم.

مخلوقات و ماهیات چه در ظهور اصل ذاتشان در عالم خارجی و چه در صفاتشان و چه در افعال و انجام کارهایشان محتاج و نیازمند وجودی می باشند که از خود آنان به آنان نزدیکتر است و تمام نقص هایی که در مخلوقات مشاهده می شود مربوط به ظرفیت اندک ماهیت خود آنان است و همگی به امور عدمی مربوط می شود نه به وجود مقدس حق تعالی که سراسر کمال و جمال و برکت و خیر است.

پس تنزیه اهل کشف و یقین هم معلوم شد.البته طبق روایات کمترین چیزی که بین انسان ها قسمت شده است همین یقین می باشد که از بزرگترین روزی های حق تعالی نسبت به بندگان خاص خودش می باشد.

پس اهل یقین اصلا چیزی در کنار خداوند نمی بینند که خدا را از آن تنزیه کنند در نتیجه تنزیه آنان به این بر می گردد که حقیقت وجود ذاتا منزه است.

این یقین یافتن و متحقق شدن به تنزیه اهل کشف فقط با مطالعه قوانین این نوع از تنزیه و یادگرفتن آن بدست نمی آید بلکه بایستی در سر تا سر جان انسان پیاده شود و انسان به عیان ببیند که هیچ کسی در سرای هستی جز حق تعالی نیست همانطور که در پست های “وحدت وجود از زبان اهل بیت(ع)”این حقیقت را از زبان معصومین(ع)نقل کردیم و پس از متحقق گشتن به این درجه از شهود انسان به سر بسیاری از آیات و روایات به وضوح پی خواهد برد،مثل اینکه در کتاب اصول کافی مولا علی(ع)می فرمایند:

هو حیاه کل شیء:خداوند حیات و زندگی تمام اشیاء است.

شخصی که به درجه اهل یقین و تنزیه اهل کشف رسیده است یعنی می بیند که وجود لایتناهی منزه از آنست که بتوان کسی را در کنار او فرض کرد،آنگاه خواهد دید که زندگانی و حیاتی که در سر تا سر کائنات می باشد در واقع حیات خود خداوند است که در مرتبه فعل(و نه ذات او)در مخلوقاتش جریان یافته است.همچنین سر این جملات مولا(ع)را هم خواهد یافت که:

غنی کل فقیر و عز کل ذلیل و قوه کل ضعیف

یعنی خداوند غنای هر فقیر و عزت هر ذلیل و توان هر ناتوانی می باشد.

چنین شخصی مخلوقات را ذاتا متصف به صفات نقص و عدمی می بیند پس همه را ذلیل و فقیر و ضعیف مشاهده می کند و هر چه که از غنا و توانگری و عزت و سروری و قوت و نیرو در آنها می بیند را برای خود خداوند متعال می داند و بس.

البته چنانچه کسی در طول عمر خودش نتواند به این درجه از یقین برسد به ناچار در هنگام مرگ و شگفتی های پس از آن، این واقعیت را شهود خواهد کرد؛هر چند که آن هنگام کار از کار گذشته است.لذا در برخی از تفاسیر در توضیح آیه آخر سوره حجر “یقین”به مرگ تفسیر شده است:

و اعبد ربک حتی یاتیک الیقین
((پروردگارت را عبادت کن تا یقین به سراغ تو بیاید)).

در عرفان نظری هم به کسی که در این دنیا توانسته باشد به این درجه از شهود یعنی همان “یقین” برسد “صاحب موت اختیاری”می گویند؛چرا که چنین شخصی با تحقق به مرتبه تنزیه اهل کشف و یقین به اینکه در وجود و صفات و افعال جز حق تعالی هیچ کس نمی باشد از قوانین و چهارچوب های ظاهری این دنیا رها گشته است و زودتر از اینکه بمیرد خودش توهمات و خیالات عقل ظاهر بین خود را کشته است.

اما نوع دیگری هم از تنزیه اهل کشف در عرفان نظری مطرح است یعنی آنها غیر از اینکه محال می دانند کسی در اصل وجود و صفات و کمالات و افعال و کارهای وجودی شریک خداوند باشد، تنزیه دیگری را هم مد نظر دارند و آن اینکه هر حکم و هر اثری مربوط به کدام یک از اسماء و صفات حق تعالی می باشد.آنها قهر و عذاب خداوند را مربوط به اسمای جلالیه می دانند و اسمای جمالیه را که مبدا تمامی نعمت ها و آسایش هاست از عذاب دادن بندگان و تجلیات قهریه تنزیه می کنند.برای مثال حقیقت آیه زیر از سوره نساء را شهود می کنند:

 ما یفعل الله بعذابکم ان شکرتم و آمنتم و کان الله شاکرا علیما
((خداوند چرا شما را عذاب کند اگر شکر کنید و ایمان بیاورید.خداوند شکر کننده و داناست)).

همچنین مغز مطلب و جان کلام را در آیه زیر از سوره ابراهیم(ع) در می یابند:

فلاتحسبن الله مخلف وعده رسله ان الله عزیز ذوانتقام
((هر گز گمان مبر که خداوند در وعده خود نسبت به پیامبرانش خلف وعده می کند.همانا او شکست ناپذیر و انتقام گیرنده است)).

شخصی که یقین رسیده است می داند که اسمای جمالیه که مربوط به نعمت ها می باشند منزه از آن هستند که بر منکران و مخالفان پیامبران الهی متجلی شوند چرا که در اینصورت خداوند خلف وعده کرده است و همچنین اسمای جلالیه که مربوط به قهر و غضب حق تعالی می باشند منزه از آن هستند که از کافران رویگردان شوند و از تجلی بر آنها سر باز زنند و بر کسی که اهل شکر می باشد متجلی گردند.

نکته آخر هم اینکه در تنزیه اهل کشف که متعلق به طائفه ای بود که به حق تعالی”یقین”پیدا کرده اند، وحدت عددی به طور مطلق انکار نمی شود بلکه اهل یقین هر چند تحت اشراف خداوند رازق ها و رحم کنندگان و خالق هایی را اثبات می کنند و آیات قرآن و روایاتی را که این معارف را بیان می نماید به هیچ وجه انکار نمی کنند ولی همه آنها را از تجلیات خود خداوند می دانند نه جدای از او؛مثلا خالق بودن مخلوقات را به طفیلی فنای در خالقیت حق تعالی می دانند و در نتیجه همان ظهور خالقیت خداوند را در آنان می بینند و همینطور رازق بودن و راحم بودن آنان را تجلیات خداوند در آنان می دانند؛ریشه این شهود که مربوط به اهل کشف است به اینجا باز می گردد که آنان وجود خداوند را در سراسر خلقت جاری و ساری می دانند پس صفات او را نیز به طفیلی وجود او در همه جا و همه کس شهود می کنند. در نتیجه عقیده وحدت وجود به هیچ وجه کثرات را انکار نمی کند بلکه تمام کثرات را در ذات و صفات و افعالشان به طفیلی یک وجود واحد معرفی می کند.

همانطور که اعداد همگی از تکرار عدد”یک”ساخته می شوند اهل کشف هم در تنزیه خود مشاهده می کنند که مخلوقات از تجلیات خداوند آفریده می شوند.

در نتیجه همانطور که با پذیرش حقیقت عدد”یک”اعداد دیگر را نفی نکرده ایم بلکه تجلی ظهور همان”یک”در مراتب دیگر در نظر گرفته ایم در تنزیه اهل کشف و یقین هم با پذیرش حقیقت لایتناهی خداوند، مخلوقات او را نفی نمی کنیم بلکه آنها را سراپا تجلیات و ظهورات خود او می دانیم.

بخوانید ::   - نص اول
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *