– نص یازدهم

استجابت دعا

استجابت دعا
صدرالدین قونوی(قدس سره) در این نص به سر استجابت دعاها اشاره می کند که چرا در مورد برخی افراد زودتر و درباره بعضی دیگر دیرتر انجام می پذیرد.

مقدمتا این را بیان می کنیم که هر مخلوقی با زبان استعداد و ذات خود از وجود لایتناهی حق تعالی درخواست یک نوع فیض وجودی میکند.پس همه مخلوقات برای ماندن در عرصه وجود خارجی به ناچار و با زبان استعداد از رب خود درخواست نیازهایشان را می کنند و این یک ویژگی ذاتی است که از آن راه فراری ندارد چون هویت یک مخلوق این اقتضا دارد.

روی همین حساب هم قرآن به ما انسانها می گوید:

یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ
پس ما چه در اصل ذات خود و چه در صفات آن نیازمند فیض حق تعالی و محتاج تجلی او در کالبد جان خودمان می باشیم وگرنه معدوم می شویم.

دعا اگر به زبان ذات و استعداد انسان صورت بگیرد حتما مستجاب می شود چون استجابت دعا در صورتی که دعا حقیقی باشد و محل آن مستعد نزول فیض باشد رد نخواهد شد. بنابراین ذات ما مخلوقات مدام در حال درخواست از خداوند است و استجابت دعا هم مدام در حال وقوع است.

اما نکته فوق حقیقتی از طرف ما مخلوقات نسبت به حق تعالی بود.از طرف دیگر قضیه یعنی از جانب خداوند هم بخشش و اعطای فیض وجودی به ماهیت ها همیشگی است چون بخشندگی و جود و سخاوت ذاتی خداوند است و چیزی که صفت ذاتی او می باشد همانند خود او همیشگی و دائمی است.

پس اجمال مطلب این شد که نیاز و فقر و دعا کردن به زبان استعداد، ذاتی ما مخلوقات است و بخشش و اعطا کردن هم ذاتی خداوند است و هر دوی این ویژگی ها چون مربوط به ذات می باشد غیر قابل تغییر و ثابت است در نتیجه استجابت دعا از طرف خداوند برای مخلوقات هم ثابت و تغییر ناپذیر است.

از طرفی طبق قواعد عرفان نظری و عقل سلیم روشن است که هر ظرفی به اندازه گنجایش خود می تواند از پروردگارش فیض و روزی دریافت کند.پس هرچند بخشش و عطا از جانب وجود لایتناهی حق تعالی هیچ حد و اندازه ای ندارد ولی هر مخلوقی فقط به اندازه ظرفیت جان خود توان دریافت فیض بی اندازه خداوند را دارد و خداوند هم چون حکیم است بر اساس ظرفیت هر مخلوقی که همان استعداد اوست به او می بخشد، نه کمتر و نه بیشتر.

منتها در انسان این روند دریافت فیض همانند دیگر مخلوقات نیست و یک تفاوت اساسی دارد و آن هم اینکه به دلیل جولان نفس ناطقه و تخیلات و اوهام نادرستی که در اندیشه و جان او خطور می کند و طبق همانها هم در زندگی خود عمل می کند؛این تصورات ناصحیح و اعمال غلط او سبب می شود که او وجود لایتناهی حق تعالی که از همه چیز واضح تر و ظاهرتر و روشن تر است را در پس کثرتهایی که در ذهن خود درگیر آن می باشد برای خودش بپوشاند و به بیان دقیق تر متوجه شناختی که به او ندارد،نشود.

البته روح و جسم او همیشه به درگاه حق تعالی برای کسب فیض وجودی دعا می کنند ولی خود او به دلیل تصورات تو در تویی که در اندیشه خود ساخته است، متوجه این حقیقت نیست.اگر فرض بر این باشد که جسم و روح او هم از حق تعالی غفلت داشته باشند،ظهور او در این عالم به یکباره معدوم می گردد و به خفا می رود.

سر برخی روایات هم که درباره برخی جانداران شکار شده اینطور می فرماید که از ذکر خدا غافل شده اند به همین مطلب باز می گردد چون اگر زبان استعداد کسی از حق تعالی درخواست فیض نکند ذات و استعداد آن مخلوق از بین می رود چون به دنبال عدم دعا کردن،  استجابت دعا هم در مورد آن مخلوق به طور کل از بین می رود بنابراین فیض حیات و زندگانی به او نخواهد رسید.

پس دعا در اصل ظهور هر ماهیتی در صحنه وجود لایتناهی، ذاتی هر مخلوق و ماهیتی می باشد وگرنه او از صحنه وجود خارجی پنهان خواهد شد.

از اینجا به بعد وارد نص یازدهم از کتاب نصوص می شویم و آن دعا در کمالاتی است که به انسان می رسد نه دعا برای اصل ظهور وی در عالم:

صدرالدین قونوی اشاره می فرمایند که هر کس شناخت بهتری نسبت به حق تعالی داشته باشد و عمل بهتری را بر پایه آن شناخت انجام بدهد چنین شخصی به همان میزان شناخت علمی و خلوص عملی که در او می باشد به همان اندازه هم استجابت دعا در مورد او سریع تر رخ می دهد.

در حدیث نبوی آمده است که وقتی از پیامبر اکرم(ص)پرسیدند چرا ما دعا می کنیم ولی اجابت نمی شود ایشان پاسخ دادند که:

لانکم تدعون من لاتعرفونه

یعنی چون شما کسی را می خوانید که شناخت صحیحی نسبت به او ندارید.

انسان های عادی وقتی می خواهند دعا کنند یک ماهیت بزرگ و نامحدود را در ذهن خود فرض می کنند و مثلا آن را در بالای آسمانها قرار می دهند و به خیال خودشان خداوند را می خوانند.در حالی که او از رگ گردن به همه ما نزدیکتر است و طبق آیه سوره انفال بین ما و نیروی ادراک ما(=قلب ما) حضور دارد و ما در وجود نامحدود او غرق می باشیم:

یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم واعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه و انه الیه تحشرون

و به تعبیر امام صادق(ع) نزد هر جاهلی معروف است:

معروف عند کل جاهل

یعنی همه انسان ها حتی جاهلان، به او علم حضوری و معرفت دارند پس اگر چنین است ما نباید باتصور ذهنی و علم حصولی او را بخوانیم و به درگاهش دعا کنیم چرا که با این روش یا استجابت دعا به تاخیر می افتد یا به طور کل استجابت دعا حاصل نمی شود چون اصلا خدا را نخوانده ایم.

تخیل ذهنی درباره خداوند موجب این می شود که ما قبل از دعا کردن خداوند را محدود فرض کرده باشیم و در نگاه دقیق فقط صورت ذهنی خود را که مخلوق ماست به عنوان خدا در نظر گرفته ایم و دعا کرده ایم.سپس از عدم استجابت دعا غمگین می شویم‌ در حالی ما اصلا خدا را نخوانده ایم و تنها به درگاه یک مخلوق که در ذهنمان بوده است،راز و نیاز کرده ایم و آن مخلوق از خود هیچ ندارد که بتواند نیاز ما را برآورده کند بلکه خود او هم مثل ما غرق در حقیقت لایتناهی حق تعالی می باشد و سراپا نیاز به اوست.

این مشکل که اکثر قریب به اتفاق مردم دنیا به آن دچار هستند از وساوس و تصورات غلط نفس ناطقه انسانی است که گروه جنیان هم در شکل گیری آن در جان آدمی دخیل می باشند.

اگر با تصور ذهنی خودمان به عبادت خداوند بپردازیم، در واقع مشرک هستیم. به تعبیر امام صادق(ع) در تحف العقول:

من زعم انه یعبد الله بتوهم القلوب فهو مشرک

و اگر با تصور ذهنی خودمان دست به دعا برداریم چه بسا استجابت دعا حاصل نشود همانطور که در حدیث ذکر شده از پیامبر(ص) ایشان سر عدم استجابت دعا را اینگونه بیان فرمودند که ما کسی را می خوانیم که او را نمی شناسیم.

از آنجاییکه هر کس نسبت به وجود لایتناهی حق تعالی به اندازه ظرفیت جان خودش علم حضوری دارد پس نباید با تصور ذهنی(=علم حصولی)به درگاه او دعا کند.پس منظور پیامبر(ص)در حدیث نقل شده از ایشان هم روشن شد. در واقع پیامبر اکرم(ص) اشاره می فرمایند که چون نسبت به شناخت و معرفت خود به حق تعالی توجهی ندارید و با تصور ذهنی خود دعا می کنید،دعایتان مستجاب نمی شود.پس منافاتی بین فرمایش ایشان و جمله امام صادق(ع)که فرمودند خداوند نزد هر جاهلی هم شناخته شده است،نمی باشد چون همه حقیقت وجود را می شناسند ولی بیشتر انسان ها بر اساس حجاب های نفسانی از آن حقیقت مقدس غفلت می کنند و در ذهن خودشان یک ماهیت را به عنوان خدا در نظر می گیرند که همین روش غلط سبب عدم استجابت دعا می شود.

اما صدرالدین قونوی اشاره کردند که اگر علم و عمل شخصی صحیح باشد دعای او هم سریع الاجابه خواهد بود.در مطالب بالا حدیثی از پیامبر اکرم(ص) درباره اینکه نداشتن علم و معرفت به خدا(=توجه نکردن به علم حضوری که نسبت به او داریم) مانع استجابت دعا می شود را ذکر کردیم.اکنون حدیثی را درباره عمل غیرصحیح که مانع استجابت دعا می شود بیان می کنیم.وقتی ابوطالب(ره)به پیامبر(ص)گفتند چقدر زود پروردگارت به خواسته های تو توجه می کند،پیامبر(ص)فرمودند:

و أنت یا عماه لو أطعته

و تو نیز ای عموی من اگر اطاعت او را بکنی، استجابت دعا سریعا برایت حاصل می شود.

معرفت و شناخت در بحث دعا کردن به عنوان یک اصل می باشد و عمل فرع آن است که طبق آن شکل می گیرد.پس هرچه معرفت انسان کامل تر باشد عمل وی نیز بر پایه همان معرفت صحیح تر و استوارتر شکل می گیرد.آنگاه همین عمل او سبب می شود تا حجابی از پیش چشمان قلب او برداشته شود و شناخت و معرفت کامل تری نسبت به وجود حق تعالی پیدا کندو سپس بر پایه همان علم دقیق تر عمل بهتری را هم انجام می دهد و این روند یعنی کمک کار بودنِ علم و عمل نسبت به یکدیگر همچنان تا آخر عمر او ادامه خواهد داشت. استجابت دعا در مورد چنین شخصی بسیار زودتر از دیگران رخ می دهد چون علم و عمل او صحیح و مطابق عالم تکوینی است.

البته اگر این روند برعکس باشد یعنی عمل وی از علم غلط نتیجه بگیرد آنگاه نتیجه هم عکس می شود و چنین انسانی در حجاب های نفسانی و خواطر شیطانی مدفون می شود و مدام حجابی بر روی حجاب هایش اضافه می گردد و در مرداب کثرات و دل مشغولی ها غرق می شود و استجابت دعا برایش حاصل نمی شود. مولا علی(ع) در دعای کمیل می فرمایند:

اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعاء

جمله فوق بیان می کند که گناهان مانع استجابت دعا می شوند.

اصولا گناه و عملکرد مجرمانه از نگاه قرآنی و عرفانی همچون یک زنگار بر روی آینه جان انسان عمل می کند که هشیاری او را نسبت به حق تعالی کاهش می دهد. طبیعتا وقتی انسانی نسبت به معرفت ذاتی خودش به حقیقت وجود هشیار نباشد به دنبال تصور ذهنی خودش می رود و دانستیم که در آن صورت چه بسا با عدم استجابت دعا روبرو شود.

به هرحال علم و معرفت و هشیاری، پیشرو و جلودار عمل است و در مورد دعا کردن مسئله علم و شناخت اصل است و عمل به عنوان فرع و به دنبال آن می آید.روی همین حساب بزرگان دینی فرموده اند:

العلم امام العمل

یعنی علم پیشرو و طلایه دار عمل است و انسان طبق علمی که دارد،عمل خواهد کرد و در حدیث آمده است :

من عمل بما یعلم علمه الله علم ما لم یعلم

یعنی هر کس به آنچه می داند عمل کند خداوند علم آنچه نمی داند را به او یاد می دهد.

اما درباره مستجاب نشدن دعاها از علمِ ناصحیح که بگذریم، حجاب های عملی که باعث عدم استجابت دعا می گردد در قرآن گاهی با نام غلف یاد می شود:

وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلًا مَّا یُؤْمِنُونَ
در سوره یس از نتیجه اعمال غیرصحیح به عنوان غل و زنجیرهایی که بر زیر گردن انسان آویزان است و مانع این می شود که شخص سرش را مستقیم بگیرد و راه جلوی خودش را ببیند یاد می شود:

انا جعلنا فی اعناقهن اغلالا فهی الی الاذقان فهم مقمحون
مسلما کسی که نتواند پیش پای خود را ببیند و خدایش را بشناسد دعایش هم مستجاب نخواهد شد که همان عدم استجابت دعا از عمل غیرصالح او نشئت گرفته و عمل غیرصحیح او هم بر پایه شناخت غلط وی انجام شده است.

از این دست آیات در قرآن کریم بسیار است که همگی اشاره به این دارد که عمل غلط شخص همچون زنگاری روی قلب و نیروی ادراک او نشسته است و مانع شهود حقیقت در عالم خلقت می شود.مثال دیگر در سوره مطففین است:

کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون
قلب در آیه فوق به نیروی ادراک انسان اشاره دارد که با زنگار اعمال غیرصالح پوشانده است.

پس در واقع کسی که دعایش مستجاب نمی شود از این نگاه اصلا دعا نکرده است چون شناختی از خداوند نداشته است واگر دعا کرده بود حتما اجابت می شد طبق آیه:

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

در آیه فوق ضمن تشویق به دعا و تضمین استجابت دعا از جانب پرودگار تهدیدی هم بیان شده است که اگر کسی از عبادت خداوند تکبر ورزد با حالت خواری در جهنم وارد می شود.

از بخش دوم آیه متوجه می شویم که دعا کردن یک نوع عبادت است و امام صادق(ع) در اصول کافی می فرمایند:

من عبد الله بالتوهم فقد کفر

یعنی هر کس خداوند را با توهم ذهنی بپرستد در واقع کافر است.

پس طبق مکتب اهل بیت(ع) پرستش و عبادت خداوند چه از نوع نماز خواندن باشد و چه از نوع دعا کردن حتما بایستی با شهود مستقیم قلبی صورت گیرد.

اما زنگاری که قلب آدمی را فرامی گیرد با دو رویداد می تواند زدوده شود.یکی با ریاضت و عمل شرعی بر پایه علم صحیح و دیگری موقع اضطرار که دست انسان از همه جا و همه چیز و همه کس قطع می شود همانند مثالی که قرآن درباره سرنشینان کشتی در حال غرق در سوره یونس ذکر می کند که مسافران در آن حال به ناچار ولی از سر اخلاص خداوند را می خوانند:

هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّىٰ إِذَا کُنتُمْ فِی الْفُلْکِ وَجَرَیْنَ بِهِم بِرِیحٍ طَیِّبَهٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِیحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِن کُلِّ مَکَانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ أَنجَیْتَنَا مِنْ هَٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ
در حالتی که آیه فوق بیان می کند بنا به شرایط ترسناک و دهشت آور زنگارها و پرده ها برای لحظاتی از روی قلب و نیروی ادراک آدمی کنار می رود و انسان می تواند خالصانه دعا کند. اگر کسی در تمام روزهای زندگی اش حتی موقعی که در خطر مرگ قرار نگرفته است به همین صورت دعا کند استجابت دعا شامل حال او می شود.

اما نکته دقیقی که باید ذکر شود را با یک مقدمه بیان می کنیم و آن اینکه وجود حق تعالی با همه ماهیات همراه است و حضور تمام و کمال دارد و تمام بخشش هایش بر اساس علم او خواهد بود و علم فعلی(و نه ذاتی) او هم از درخواست مخلوقات بدست می آید.پس به اندازه و طبق درخواست ماهیات و مخلوقات به آنها فیض وجودی عطا می شود.

حال اگر یک مخلوق با کنار زدن تمام زنگارها از نیروی ادراک خودش در وجود خالق خود فانی شود به این معنی که همیشه و همه جا فقط او را شهود کند، همیشه مستجاب الدعوه خواهد بود چون در تمام حالات زندگی اش نسبت به خداوند هشیار می باشد و با معرفت هر چه بیشتر او را می خواند.

در نگاه دقیق تر چنین شخصی چون از خود هیچ ندارد و از خود و برای خودش حتی هیچ ذاتی را هم شهود نمی کند و کامل در خداوند جل و علا غرق است و آینه تمام نمای او شده است، پس حتی لازم نیست دعایی بکند بلکه به صرف اراده در عالم امکان تاثیر می گذارد چرا که او جدای از خالق خویش نیست و خود را در او فانی کرده است و به بیان دیگر خداوند در چنین شخصی ظهور نموده است،پس اراده او همان اراده خداوند در مرتبه فعل(و نه ذات حق تعالی)می باشد.

ضمن اینکه چنین انسانی اصلا برای خود ذاتی نمی بیند که بخواهد با آن به درگاه خداوند دعا بکند چون همه ذات و صفات و افعال خود را مندک در حق تعالی کرده است.چنین کسی با اختیار خودش به درجه اضطرار و فقر محض به خداوند رسیده است بر خلاف ساکنان کشتیِ در حال غرق که به اجبار و از سر ناچاری به مقام اضطرار وارد شده اند که البته درجه مقام ساکنان کشتی در حال غرق با شخصی که با اختیار به این مقام رسیده است، بسیار متفاوت است.

اگر کسی با عمل صحیح بر پایه علم دقیق به مقام اضطرار بار یابد یعنی خودش را در قبضه قدرت حق تعالی شهود کند که از هر سو به او احاطه کرده است، استجابت دعا برای او همیشگی خواهد بود.

به تعبیر قرآن در سوره نمل:

امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء
قطب عالم امکان در هر عصری در این جایگاه رفیع می باشد.لذا مضطر حقیقی امام زمان(عج) است، همانطور که روایتی که در ذیل این آیه از امام باقر(ع)در تفسیر قمی و تفسیر عیاشی آمده است به این نکته اشاره دارد و دیگران اگر به مقام اضطرار برسند به طفیلی قطب عالم و ستون آفرینش یعنی انسان کامل است که به این مقام وارد می شوند.

نکته بعد اینکه ما گاهی در مورد کسانی که شناخت دقیقی از خداوند ندارند و بر مبنای تصور ذهنی خودشان از خداوند دعا می کنند هم استجابت دعا را مشاهده می کنیم در حالی که قاعدتا بر مبنای حرف هایی که در بالا ذکر شد نباید دعای آنان مستجاب شود.پس سر استجابت خداوند در مورد آنان چیست؟

جواب اینست که حتی آنهایی هم که شناخت دقیقی از حق تعالی ندارند و صرفا او را با یک تصور ذهنی می خوانند در نگاه دقیق عرفانی، غیر از خدا را نخوانده اند چون آن تصور ذهنی هم به عنوان یک مخلوق غرق در وجود لایتناهی است و وجودی جدای از خداوند برای خودش ندارد و تجلی خداست.

پس چنین شخصی گرچه حق تعالی را در شکل و صورت مخلوق ذهنی خودش محدود انگاشته است ولی در واقع غیر خداوند را نخوانده است و تجلی او را خوانده است.

اما در مقام بالاتر از چنین شخصی که مخلوقی ذهنی را به جای خداوند خوانده است کسی است که به درگاه خداوند با شهود و علم حضوری دعا کرده است.چنین شخصی حق تعالی را به اندازه ظرفیت جان خودش در صفحه نفس خویشتن شهود می کند و به حقیقت فرمایش امام صادق(ع)در کتاب شریف تحف العقول پی برده است که جان خودش را به وسیله خودش و از طریق خودش نمی شناسد بلکه آن را غرق در وجود حق تعالی می بیند و به طفیلی اوست که خودش را می شناسد:

تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک و تعلم ان ما فیه له و به

کسانی هم که با شهود خداوند را می خوانند و به درگاه او دعا می کنند چند دسته هستند:

یکی دسته ای که خداوند را در برخی از اسم های فعلی او شهود کرده و در همان اسم ها هم او را خوانده اند.

یکی دسته ای که بعد از مرتبه اسم فعلی، صفات خداوند را هم خوانده است.

و یکی هم دسته ای که به درگاه اسمای ذات خدا دعا کرده اند.

استجابت دعا برای این سه دسته همیشه حاصل است چون از روی شهود و معرفت دعا می کنند.

اما شهود همین اسمای حسنی نیز در یک سطح و اندازه نمی باشد:

دسته ای از اولیاء الله می باشند که به لوح محفوظ دست پیدا می کنند و تجلی اسمای حسنی را در آن مرتبه شهود می کنند.

دسته ای والا مقام تر از آنها به قلم اعلی که حوادث را روی لوح می نگارد،اشراف می یابند و تجلی اسمای حسنی را در قلم اعلی مشاهده می کنند.

طبق اعتقادات شیعی تمام حوادثی که در عالم دنیا اتفاق می افتد ابتدا در قلم و سپس به طور مفصل در لوح نگاشته شده و سپس پیش چشم ما در دنیا ظهور می کند.

حال کسانی که در قلم و لوح فانی شده اند چون حوادث آینده را مثل زمان حال شهود می کند هیچ گاه چیزی را که در علم خداوندی نوشته نشده است،نمی خواهد و برای آن دعا نمی کند.در واقع چنین شخصی اصلا نمی تواند برای تحقق چیزی که در علم خداوند نوشته نشده است دعا کند چرا که او در علم خداوند فانی شده است و جز تحقق علم او چیزی را نمی بیند که خواسته او به آن تعلق بگیرد. چون حوادث آینده این دنیا در قلم و لوح نگاشته شده است اگر شخصی که قلم و لوح را مشاهده می کند به چیزی غیر از آن حوادث فکر کند یا برای وقوع آن دعا کند این کار در واقع اتلاف وقت برای یک امر عدمی است که اصلا رخ نخواهد داد.

در انتهای بخش “احدیت و واحدیت” از زیر مجموعه اصطلاحات توضیح داده شد که مشیت خداوند احدی التعلق است یعنی هرچند در ذهن ما بر پایه فرض عقلی، یک کار هم می تواند به وقوع بپیوندد و هم می تواند رخ ندهد ولی در علم خداوند فقط یک چیز نوشته شده است و مشیت حق تعالی فقط و فقط به یکی از دو فرضی که در ذهن ما می باشد تعلق گرفته است.(البته این مطلب منافاتی با اختیار انسان ها ندارد چون همان اختیار هم در علم خداوندی در نظر گرفته شده است).

اگر شخصی واقعا در علم حق تعالی و مراتب قبلی وجود فانی شده باشد و سراپای او به مطلبی که اشاره شد تحقق پیدا کرده باشد محال است که چیزی را بخواهد که علم خداوند به آن تعلق نگرفته است چرا که در غیر این صورت چنین شخصی به مقام فنا در آن مرتبه از وجود بارنیافته است چرا که اثر تحقق به آن مرتبه از فنا در او مشاهده نمی شود.پس اگر کسی واقعا بدان مرتبه دست یافت محال است که بتواند غیر از خواسته خداوند چیزی را بخواهد چون چنین شخصی در مشیت خداوند و علم او مندک است و از خود و برای خود هیچ ندارد و هر چه در او هست مشیت و علم خداست که آن شخص خود را در آن فانی نموده است و مشیت خداوند است که در وی ظهور کرده است.پس چون تمام هویت او غرقه در مشیت حق تعالی شده است و چنین شخصی جز این، هویت دیگری ندارد لذا نمی تواند خلاف مشیت خداوند چیزی را بخواهد،چرا که اگر فرض بر این باشد که چیزی را غیر از خواست خداوند طلب کند در این صورت دیگر فانی در مشیت او نیست.

اما از آنجاییکه بین چنین شخصی با علم خداوند جدایی نمانده است اگر فرض کنیم که او چیزی را هم بخواهد حتما و قطعا همان را خواسته است که علم خداوند به آن تعلق گرفته است.از نگاه دیگر چون خداوند ظهور خود را در آن شخص به نمایش گذاشته است،خواست او همان خواست خداست.

چنین شخصی به صرف اراده کار می کند چون ذاتی برای خود نمی بیند که برای آن و به وسیله آن دعا کند بلکه ذاتش را درحقیقت پروردگارش مندک و فانی کرده است و وجود حق تعالی از آنجاییکه با مخلوقات محدود نسبتی ندارد از طریق حقیقت فانی شده ی چنین شخصی اراده خود را در عوالم امکانی نفوذ می دهد.

اما حتی انسان کامل هم دائما و پیوسته و به نحو پایدار در چنین حالتی نمی ماند و در مراتب و درجات پایین تر خلقت خود نیز سیر می کند اما چنین انسان والامقامی اگر در مراتب پایین تر خلقت خود هم دست به دعا بزند چون قادر بوده است که همین دعا کردن خود و رضایت و عدم رضایت خدا را از قبل در علم حق تعالی شهود کند و بر پایه همین شهود دست به دعا ببرد اگر رضایت خداوند را در آن دعا دیده بود،دعا می کند و در غیر این صورت حتی دست به دعا هم نمی زند.

پس انسان کامل هم همیشه در یک حالت نمی ماند بلکه به اقتضای شرایط و خواست پروردگارش در هر زمان و حالتی در یک مرتبه متفاوت از درجات وجودی می باشد.

لذا در عین اینکه معصومین(ع)در یک اتفاق دست به دعا بر می داشته اند در اتفاق دیگر توکل می کرده اند و در اتفاق دیگر دست به شمشیر می برده اند و اقدام عملی می کرده اند و سایر حالات آنها که در تاریخ نقل شده است هرکدام از یک مرتبه از درجات وجودی آنان نشئت می گیرد.

اما اگر انسان کامل زمانی که در بالاترین درجه خلقت خودش قرار می گیرد یعنی در مشیت حق تعالی فانی شود، همانند خود خداوند هر چه بخواهد انجام می شود چون خواست او مندک در مشیت و خواست خداوند شده و یا می توان این طور گفت که در اسم”فعال لما یرید“از اسمای خداوند فانی گشته است.پس با فنای در خداوند هرچه بخواهد می کند و یا به بیان دیگر خداوند با ظهور در او هر چه بخواهد انجام می دهد. چون اگر وجود لایتناهی بخواهد کاری مثل خلقت را انجام دهد حتما بایستی در یک صورت محدود متناسب با آن کار تجلی کند و اگر مخلوقی هم بخواهد کاری را انجام دهد به ناچار بایستی آن را به طفیلی وجود و با توان و نیروی حق تعالی که در او جلوه گر شده است، به ثمر برساند.

عبارت((بکم فتح الله و بکم یختم))در زیارت جامعه کبیره نشان می دهد که خداوند از طریق انسان کامل کارها را آغاز می کند و از طریق همان انسان کامل هم به کارها پایان می دهد و دانستیم که این نکته بر اساس قاعده ظهور حق تعالی در حقیقت نورانی انسان کامل می باشد.

عبارت((بحول الله و قوته اقوم و اقعد))نیز این پیام را می رساند که مخلوقات با فنای در وجود او و با کمک حول و قوه و توان و نیروی اوست که بر می خیزند و می نشینند و سایر کارهایشان را انجام می دهند و دانستیم که این نکته هم به دلیل فنای مخلوقات در خداوند می باشد چه بدانند و چه ندانند.

البته فنای در خداوند مراتب بسیاری دارد که برخی از انسان ها در درجات پایین آن قرار دارند و برخی همچون اهل بیت(ع)در بالاترین مراتب آن می باشند ولی از مسلمات قرآنی و روایی این است که کسی نمی تواند جدای از حق تعالی کاری را در عالم امکان انجام دهد بلکه فقط با فنای در او و کمک او کارها انجام می گیرد چه آن شخص متوجه باشد و چه نباشد.

نتیجه مطلب فوق این شد که استجابت دعا مربوط به موقعی است که شخص در مراتب پایینی وجود باشد ولی اگر به مراتب بالاتر دست یابد هر دعایی را نمی کند چون علم خداوند را درباره حوادث آینده شهود می کند و اگر در مشیت خداوند فانی شود اصلا دعا نمی کند بلکه به صرف خواست و اراده، فعل مورد نظر را انجام می دهد چون مشیت او همان مشیت خداست که در کالبد او متجلی گشته است.

بخوانید ::   - مطلع چهارم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *