نور بیست و یکم

ادراک خدا

ادراک خدا

در این بخش توضیحاتی پیرامون ادراک خدا می دهیم و تبیین می کنیم که هر کسی وجود لایتناهی را فقط به اندازه ظرفیت جان خودش می شناسد و نه بیشتر از آن.

نخستین مطلبی که درباره ادراک خدا باید گفت این است که هیچ کس به ذات غیبیه وجود راهی ندارد که بخواهد آن را ادراک کند یا نکند چون در آن مرتبه نه تنها هیچ مخلوقی ظهور نکرده است بلکه هیچ اسم و صفتی هم متجلی نشده است پس نه چیزی برای ادراک می باشد و نه کسب حضور دارد که چیزی را ادراک کند بلکه فقط یک وجود بسیط و صرف است که هیچ شکنی در قلمرو آن ظهور نکرده است.

اما همان ذات وجود که بسیط است اگر بخواهد کاری را انجام دهد ابتدا در یک تعین جلوه می کند که آن تعین ظهور ذات در یک صفت است و اگر ذات در یک صفت تجلی کند یک اسم پدید می آید.امام رضا(ع)در اصول کافی اسم را اینگونه معرفی می کنند:

صفه لموصوف

صفتی است برای یک موصوف

یعنی اگر موصوف که همان ذات است را با یکی از صفات او در نظر بگیریم نتیجه ای که به دست می آید اسم اوست. پس از این مرتبه به طفیلی اسمای حسنی مخلوقات هم ظهور می کنند.

پس ابتدا وجود لایتناهی در اسمای حسنای خود که مظاهر صفات او هستند تجلی می کند و سپس با آن اسماء ماهیات را ظهور می دهد و در مخلوقات تصرف می کند.

اما این تصرف اینگونه نیست که گاهی باشد و گاهی نباشد چون مخلوقات لحظه به لحظه محتاج تجلی وجود هستند پس تصرف وجود لایتناهی در مخلوقات بدین گونه است که وجود با اسمای حسنای خود پیوسته و دم به دم در کالبد مخلوقات متجلی می شود و برای یک لحظه هم مخلوقات بی نیاز از او نیستند پس اگر ما می بینیم که مخلوقات نیز در یکدیگر دخل و تصرف می کنند این کار را به طفیلی وجودی که دائما با اسمای خود در آنها متجلی می شود و از رگ گردن به آنها نزدیکتر است انجام می دهند.

اما درباره ادراک خدا باید گفت که اگر کسی با جمعیت خاطر بتواند حجاب ظلمانی مخلوقات را کنار بزند خداوند را در آینه حجاب نورانی اسمای حسنی ادراک خواهد کرد ولی مهم این است که در آن مرحله هم اسماء را مستقل از خود خداوند نبیند بلکه مندک و فانی در وجود مشاهده کند پس هرچند ما قادر نیستیم که حجاب اسماء را هم کنار بزنیم و به ذات خدا راه پیدا کنیم بلکه در اوج شهود خود فقط می توانیم با کنار زدن مخلوقات، وجود حق تعالی را در اسمای او شهود کنیم ولی این اسماء مستقل از او نیستند بلکه همان اسماء و صفات و تعینات نورانی را هم به طفیلی وجود درک می کنیم یعنی در رتبه اول خود وجود را شهود می کنیم و در رتبه بعد به طفیلی وجود اسماء و صفات او را شهود می کنیم.

امام صادق(ع)در تحف العقول می فرمایند:

من زعم انه یعبد المعنی بالصفه لا بالادراک فقد احال علی غایب

هر کس بپندارد که معنی و حقیقت را به وسیله یکی از صفات پرستیده است نه با ادراک مستقیم خود او چنین کسی خود خداوند را غایب پنداشته است.

پس ما در مرتبه اولِ ادراک خدا ، خود وجود را می شناسیم و سپس به طفیلی شناختمان نسبت به وجود، اسمای او را هم می شناسیم منتها خود وجود را هم در آینه اسماء می شناسیم پس شناخت اولیه ما نسبت به اصل وجود تقدم زمانی بر شناخت ما نسبت به صفات وجود ندارد بلکه تقدم رتبی دارد یعنی ما صفات را به طفیلی اصل وجود می شناسیم. به بیان دیگر هرچند وجود را در آینه صفات می شناسیم ولی همان صفات را هم به طفیلی وجود شهود می کنیم پس شهود وجود نسبت به شهود صفات آن تقدم رتبی دارد نه زمانی.

پس در مبحث ادراک خدا باید توجه داشت که وجود را در آینه اسماء و صفات او شهود می کنیم نه ذات غیبیه او.

به حدیث دیگری از امام صادق(ع)که باز هم در تحف العقول آمده است توجه بفرمایید:

مَنْ عَبَدَ اللّهَ بِالتّوَهّمِ فَقَدْ کَفَرَ، وَ مَنْ عَبَدَ الِاسْمَ دُونَ الْمَعْنَی فَقَدْ کَفَرَ وَ مَنْ عَبَدَ الِاسْمَ وَ الْمَعْنَی فَقَدْ أَشْرَکَ وَ مَنْ عَبَدَ الْمَعْنَی بِإِیقَاعِ الاَْسْمَاءِ عَلَیْهِ بِصِفَاتِهِ الّتِی وَصَفَ بِهَا نَفْسَهُ فَعَقَدَ عَلَیْهِ قَلْبَهُ وَ نَطَقَ بِهِ لِسَانُهُ فِی سَرِّ أَمرِهِ وَ عَلَانِیَتِهِ، فَأُولَئِکَ أَصْحَابُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام

در جمله اول می خوانیم هر کس خداوند را با توهم ذهنی بپرستد قطعا کافر است دلیل این جمله این است که وجود همه جا حاضر است و وقتی مستقیم او را می شناسیم اگر با تصور ذهنی آن را بپرسیم حضور همه جایی او را انکار کرده ایم چرا اگر نزد ما حضور دارد پس مستقیما او را می شناسیم.

در ادامه حدیث می خوانیم که هر کس اسم را جدای از معنا بپرستد او هم کافر است چون اسم ظهور معنا و حقیقت وجود در یک صفت است و ما صفات و اسماء را به طفیلی خود وجود می شناسیم پس کار غلطی است اگر اسم را جدای از آن بپنداریم چرا که در آن صورت دیگر اسم خدا نیست بلکه خودش یک وجود جدا دارد که این غلط است.

فرض سومی که در حدیث مطرح می شود پرستش اسم و معنی با هم است.اگر معنی و حقیقت وجود را به همراه یک اسم او بپرستیم در اینجا برای آن اسم وجود جدایی از خداوند فرض کرده ایم و هر دو را پرستیده ایم پس گرفتار شرک شده ایم چرا که اسماء مندک در او هستند و هرگز وجود جدایی ندارند که آنها را هم همراه خدا پرستش کنیم. در نتیجه اگر کسی گرفتار شرک شود یعنی اسمای وجود را هم همراه خودِ وجود بپرستد چنین چیزی فقط در ذهن اوست و با عالم خارجی هیچ تطابقی ندارد چون عالم واقعی بر اساس توحید و یگانگی بنا شده است و شرک یک عقیده فاسد است که فقط در ذهن شخص مشرک و منحرف می باشد.

اما در نهایت امام صادق(ع)به نحوه صحیح پرستش اشاره می کنند و آن هم این است که اسماء را منطبق بر اصل وجود و معنا قرار دهیم یعنی اسماء را فانی در وجود بدانیم و به بیان دیگر وجود را ظاهر در اسمای حسنی بدانیم پس در این مورد آخر ما اصل وجود را پرستیده ایم منتها وجود را در آینه اسمای حسنایش پرستش کرده ایم در حالی که در فرض قبلی ما برای اسمای حسنی، وجود و هویتی جدای از خودِ خداوند قائل شده ایم که این مساوی با کفر و شرک بود بلکه باید اسماء را فانی در حقیقت لایتناهی دانست و آن حقیقت را هم ظاهر در اسمای حسنی دانست و اگر کسی به این شیوه خداوند را بپرستد چنین کسی به تعبیر امام صادق(ع) از یاران امیرالمومنین(ع)است.

البته این نحوه پرستش که ذکر شد مربوط به موقعی است که انسان حجاب مخلوقات را کنار زده باشد و وجود حق تعالی را در اسمای حسنای او شهود کند اما اگر کسی گرفتار حجاب های ظلمانی باشد بایستی همان اسمای حسنی را هم در آینه مخلوقات شهود کند و چون دانستیم که شناخت اصل وجود قبل از اسماء و صفات او رخ می دهد پس ابتدا اصل وجود را می شناسد و در رتبه بعدی به طفیلی شناخت اصل وجود موفق به شناخت اسماء می شود و در رتبه آخر هم به طفیلی شناخت اسماء، مخلوقات را می شناسد منتها از آنجاییکه شخص در حجاب است فقط به این شناخت آخر خودش که به مخلوقات تعلق می گیرد آگاه است پس برای هشیاری به مراتب بالاتر معرفت او باید ابتدا حجاب مخلوقات را کنار بزند و برای این کار بایستی توجه داشته باشد که همه ماهیات را به طفیلی وجود می بیند. به تعبیر امام صادق(ع)در اصول کافی:

لایدرک مخلوق شیئا الا بالله

هیچ مخلوقی چیزی را درک نمی کند مگر به طفیلی خداوند.

در واقع چنین شخصی هرچند به دلیل حجاب های نفسانی و توهمات ذهنی خودش قادر به شهود خداوند در آینه اسمای حسنی نیست ولی می تواند ادراک خدا را در آینه مخلوقات انجام دهد. چنین کسی ابتدا خودِ وجود را مستقیما با خودِ وجود می شناسد همانطور که امام صادق(ع) در اصول کافی می فرمایند:

و لاتدرک معرفه الله الا بالله

معرفت خداوند جز با شناخت مستقیم خودِ او ادراک نمی شود.

و در توحید صدوق می فرمایند:

فمن لم یعرفه به فلیس یعرفه

کسی که خدا را با خودِ خدا نشناسد اصلا او را نشناخته است.

اما پس از اینکه شخص، خودِ وجود را مستقیما به خود او ادراک کرد به طفیلی وجود اشیاء و مخلوقات را هم می شناسد و پس از آن وجود را در آینه ماهیات و اشیاء و مخلوقات شهود می کند، به تعبیر امام حسین(ع) در دعای عرفه:

فرایتک ظاهرا فی کل شیء

تو را در هر چیزی آشکار دیدم.

البته اینکه درباره ادراک خدا گفتیم که مستقیما با خود او صورت می گیرد هرگز به این معنی نیست که کسی به حقیقت و ذات غیبیه خدا راه داشته باشد و وجود را در آن مرتبه بشناسد بلکه منظورمان این است که ما وجود را یا در آینه مخلوقات او می شناسیم و یا در آینه اسماء و صفات او می شناسیم، منتها شناخت ما در همین مرتبه مخلوقات و اسمای حسنی ابتدا مستقیما به خودِ وجود تعلق می گیرد و در رتبه بعدی به مخلوقات و اسمای او تعلق می گیرد و در واقع ما مخلوقات و اسمای حسنای وجود را به طفیلی خود وجود می شناسیم یعنی مخلوقات و اسماء را مندک در وجود شهود می کنیم و وجود را هم متجلی در مخلوقات و اسمای حسنی شهود می کنیم.

مطلب فوق درباره شناخت خداوند در مرتبه اسمای حسنی و مخلوقات او بود اما درباره ذات غیبیه وجود باید گفت که نه در دنیا و نه در آخرت هیچ شناختی نخواهیم داشت.

نکته آخری را هم که درباره ادراک خدا باید ذکر کنیم این است که از نگاه عمیق عرفانی ما حتی همان مخلوقات و اسمای حسنای وجود را هم به اندازه ظرفیت جان خودمان ادراک می کنیم؛ پس اگر وجود را در آینه اسماء و مخلوقات او می شناسیم خود اسماء و مخلوقات را هم به اندازه ظرفیت جان خودمان می شناسیم پس بهتر است اینطور بگوییم که ما وجود را همیشه به اندازه گستره جان خودمان می شناسیم.

در واقع ما علاوه بر اینکه در ادراک خدا به ذات غیبیه او هیچ راهی نداریم در همین مرتبه اسماء و صفات و مخلوقات هم او را فقط به اندازه ظرفیت جان خودمان می شناسیم نه بیشتر.

با ذکر روایتی از کتاب شریف تحف العقول به این بخش از کتاب پایان می دهیم. امام صادق(ع) می فرمایند:

و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک و تعلم ان ما فیه له و به

تو خودت را به طفیلی او می شناسی و به وسیله خودت و از طریق خودت نمی شناسی و می دانی که هر چه در جان تو هست برای اوست و به طفیلی او در جان تو ظهور دارد.

در حدیث نورانی فوق امام صادق(ع) یکی از سنگین ترین مباحث عرفان نظری را مطرح می کنند و آن اینست که ما حتی جان خودمان را هم به طفیلی وجود می شناسیم نه به وسیله خودمان و از طریق خودمان، چرا که وجود از رگ گردن به ما نزدیکتر است بلکه از خود ما هم به ما نزدیکتر است و لحظه به لحظه ما را متجلی می کند پس حتی شناختی را که نسبت به جان خودمان داریم به طفیلی وجود بدست می آوریم چون ما سراپا فقر و نیاز به او هستیم.

در واقع ما خودمان را به طفیلی وجود شهود می کنیم و وجود را هم در آینه جان خودمان شهود می کنیم پس نتیجه می گیریم که ما مندک و فانی در او هستیم و از خودمان هیچ نداریم‌.

پس اجمال مطالب گفته شده درباره ادراک خدا بدین صورت شد که ما هرگز به ذات غیبیه وجود راهی نداریم پس ناچاریم او را در اسماء و صفات او بشناسیم اما از آنجاییکه بیشتر ما به همان مرتبه اسماء و صفات هم راهی نداریم پس باید او در مظاهر آن اسماء و صفات یعنی مخلوقات بشناسیم منتها باید توجه داشته باشیم که شناخت ما طبق روایات اهل بیت(ع) ابتدا به خودِ وجود تعلق می گیرد و در مرتبه بعدی مخلوقات را هم به طفیلی او می شناسیم. اگر شخصی که در حجاب مخلوقات گرفتار است مدتی بر این مطلب تمرکز داشت یعنی سعی کرد که این حقیقت را دریابد که همه اشیاء را به طفیلی خداوند شهود می کند پرده مخلوقات از پیش چشم او کنار می رود و این بار خداوند را در اسمای حسنای او شهود می کند، در همان مرتبه اسمای حسنی نیز مطابق روایات اهل بیت(ع) ابتدا خودِ وجود را می شناسیم و در مرتبه بعدی به طفیلی وجود، اسماء و صفات را می شناسیم. اما گفتیم که در نگاه دقیق عرفانی ما خودِ اسماء و صفات و مخلوقات را هم به اندازه ظرفیت جان خودمان می شناسیم پس با توجه به اینکه ادراک خدا در آینه اسماء و صفات و مخلوقات او صورت می گیرد و نیز با توجه به اینکه ما اسماء و صفات و مخلوقات را فقط به اندازه جان خودمان می شناسیم نتیجه می گیریم که خداوند را فقط به اندازه جان خودمان می شناسیم نه بیشتر از آن.

اینکه می گوییم ادراک خدا فقط و فقط به اندازه ظرفیت جان خودمان صورت می گیرد مربوط به مرتبه مخلوقات و اسماء و صفاتِ وجود است وگرنه نسبت به ذات غیبیه وجود نه در دنیا و نه در آخرت هیچ گونه شناختی نخواهیم داشت.

مطالب فوق که همگی از سنگین ترین مباحث عرفانی بود با روایاتی از اهل بیت(ع) تطبیق داده شد تا در پذیرش آن برای مخاطب شک و شبهه ای باقی نماند. در واقع عرفای بزرگ اسلامی مثل ابن عربی(قدس سره) در کتاب فصوص الحکم و فتوحات مکیه و نیز امام خمینی(رضوان الله علیه) در کتاب مصباح الهدایه بر اساس واکاوی همین آیات و روایات و نصوص دینی و پی بردن به بطن آنها قواعد عرفانی را بیان نموده اند.

خب با اتمام این بحث، مصباح اول از مشکات دوم کتاب به پایان می رسد.

بخوانید ::   وحدت وجود از زبان امام حسن(ع)و امام سجاد(ع)
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *