نور دهم

وسعت هستی

وسعت هستی

در این بخش به رازهایی درباره وسعت هستی لایتناهی حق تعالی اشاره می کنیم و نکاتی را پیرامون آن بیان می کنیم.

در عالم دنیا وقتی فاعلی را مشاهده می کنیم، فعل آن فاعل از خود فاعل جداست و محلی که فعل او در آن انجام می گیرد هم از خود فاعل بیرون است.برای مثال فرض کنید شخصی شیئی را از جایی بر می دارد و در جای دیگری قرار می دهد.شیء جابجا شده از خود شخص جدا می باشد و محل جابجایی هم بیرون از شخص است.نام دیگر این دنیای مادی به تعبیر قرآن”اسفل سافلین”است و کثرات بیشترین ظهور و تعدّد را در آن دارند.

پدیده”زمان” به دلیل همین تعددها و کثرات که مستلزم تنگنای مکانی هم هست رخ می دهد.وقتی که ما می خواهیم در این دنیا با شخصی ملاقات کنیم باید چهار نسبت را در نظر بگیریم که اگر یکی از آنها با دقت تمام مراعات نشود ما نمی توانیم شخص مورد نظر را ملاقات کنیم.این چهار نسبت طول و عرض و ارتفاع(یا عمق) و زمان هستند.اگر سه عنصر اول که مربوط به مکان هستند مراعات شود ولی عنصر چهارم مورد غفلت واقع شود موقعی به محل ملاقات می رسیم که یا آن شخص از آنجا رفته است و یا هنوز به آنجا نیامده است.پس معلوم می شود که در محاسباتمان یک پدیده را نادیده گرفته ایم و آن پدیده”زمان”است.

پس ما در دنیای کنونی به شدت درگیر کثرات و نسبت های گوناگون و تعدد مخلوقات و پدیده ها هستیم و در کارهای روز مره خودمان حتما بایستی تمامی مختصات لازم را رعایت کنیم تا به مقصود خود برسیم وگرنه در زندگی موفق نخواهیم شد. اینها همه به دلیل تنگنای زمانی و مکانی عالم ماده است که سبب بروز موانعی در زندگی روزمره ما می شود. در واقع وسعت هستی هرچند هیچ حد و مرزی ندارد ولی هنگامی که در ظرفیت اندک ماهیات متجلی می شود به صورت موانع و قید و بندی پیش روی ما جلوه می کند.

اما وقتی مراتب وجودی را یکی پس از دیگری به سمت عالم عقول و مجردات طی کنیم این کثرات رفته رفته کمرنگ تر می شوند تا جایی که در عالم عقول مفارقه یا همان جبروت تمامی نسبت ها و جهت ها و تعدّدات گوناگون همگی در هم تنیده می شوند و در یک وجود واحد اندکاک پیدا می کنند و فانی می شوند. پس در مراتب بالاتر وجودی وسعت هستی نمود بیشتری می کند.

روی همین حساب هم وقتی مخلوقی در عالم بالا کاری را انجام می دهد دیگر فعل و فاعل و محل شکل گیری آن کار از همدیگر جدا نمی باشند بلکه فعل و محل انجام گیری آن از شئونات خود فاعل می باشند.

نکته فوق درباره عالم عقول مفارقه یا همان فرشتگان بود که به عالم جبروت هم معروف است؛اما درباره خودِ حق تعالی قضیه از این هم فراتر است طوری که ظهور او عین بطون اوست و پنهانی او هم عین آشکار شدن اوست.به بیان واضحتر اینها همه نسبت به ما مخلوقات رخ می دهد و خودِ آن ذات مقدس یک حقیقت بسیط است که هستیِ صرف است و هیچ ترکیب بندی و نسبتی در آن وجود مقدس راه ندارد. پس خلق او جدای از او نیست و مندک و فانی در وسعت هستی او می باشد، حتی وقتی ذات وجود را در نظر بگیریم اصلا خلقی ظاهر نشده است و شکن هایی که در وسعت هستی لایتناهی به نام مخلوقات می شناسیم در مراتب بعدی وجود جلوه گر می شود چون خودِ وجود همه نسبت ها و جهت ها را فرا گرفته است و همه را در هم و با هم جمع کرده است‌.

امام خمینی(قدس سره)برای تایید این نکته فلسفی و عرفانی ابتدا به بخشی از توقیع امام زمان(عج)به محمد بن عثمان بن سعید(ره)اشاره می فرمایند که در آن آمده است:

یا باطنا فی ظهوره و یا ظاهرا فی بطونه و مکنونه

ای کسی که در عین آشکار بودنش پنهان است و در عین پنهان بودن و مخفی بودنش ظاهر و آشکار است.

سپس به این کلام شیخ محیی الدین بن عربی(قدس سره)در کتاب فتوحات مکیه اشاره می فرمایند:

و أمّا ما تعطیه المعرفه الذوقیّه فهو أنّ‌ الحقّ‌ ظاهر من حیث ما هو باطن؛و باطن من حیث ما هو ظاهر.و أوّل من حیث ما هو آخر؛ و آخر من حیث ما هو أوّل

آنچه که از شهود عرفانی بدست می آید این است که خداوند از همان حیث که باطن است ظاهر هم هست و از همان حیث که ظاهر است باطن هم می باشد و نیز از همان وجه که آخر است اول هم هست و از همان وجه که اول است آخر هم می باشد.

اینها همه به دلیل نامحدود بودن وسعت هستی حق تعالی می باشد و برای این است که او در ذات غیبیه خود از همه نسبت ها منزه است و این جهات گوناگون نسبت به ما که تحت قلمرو خداوندیم و در دام کثرات گرفتار شده ایم رخ می نماید وگرنه از آنجاییکه خودِ آن وجود مقدس همه آن کثرات را در برگرفته است و همه مخلوقات مندک و فانی در آن ذات مقدس هستند پس می تواند همه نسبت ها را در همدیگر به نمایش بگذارد و در نگاه دقیق عرفانی خود او از تمامی آن نسبت ها والاتر و فراتر می باشد. کسی هم که به مرتبه فنای فی الله بار یابد میتواند جهات گوناگون عالم ماده را در هم ببیند چون با فنای در وسعت هستی خداوند ، مخلوقات و کثراتِ عالم ماده را در برگرفته است.

نکات فوق حقیقت توحیدی است که از قرآن و روایات و حکمت متعالیه و عرفان اسلامی به دست می آید ولی متاسفانه چیزی که در میان مردم دنیا به عنوان خداوند شناخته می شود تصویری در ذهن آنان است که در کنار سایر مخلوقات او را هم به عنوان یکی از کثرات در نظر می گیرند که البته می گویند که او از بقیه بزرگتر و قوی تر است و اوست که ابتدا بقیه را آفریده است.این تصویر سازی ذهنی منجر به انحراف عقیدتی در سایر معارف دینی می شود و دردسر های بسیار بزرگی را در زندگی انسان ها پیش می آورد که نتیجه ای جز غم و اندوه و بدبختی و گرفتار شدن در دام کثرات برایشان نخواهد داشت.افرادی اینچنین عمری تشنه لب به دنبال حقیقتی می گردند که از رگ گردن به آنان نزدیکتر بوده است و نتیجه عدم توجه به آن حقیقت مقدس موجب خسران زندگی دنیوی و اخروی آنان می شود. وسعت هستی خداوند آنقدر گسترده است که هر مخلوقی طبق نص روایات اهل بیت(ع) او را مستقیما به خود او می شناسد چون او همه جا هست و با همه مخلوقات همراهی می کند، حتی اگر کسی فکر کند که خداوند غایب و پنهان است و از خداوند تصوری در دهن خود بسازد چنین شخصی طبق روایات کافر است(هر چند به ظاهر مسلمان باشد).امام صادق(ع) در اصول کافی می فرمایند:

من عبد الله بالتوهم فقد کفر

هر کس خدا را با تصور ذهنی خود بپرستد قطعا کافر است.

همچنین امام صادق(ع) در تحف العقول با استدلال منطقی بر اساس قاعده وحدت وجود نتیجه می گیرند که وقتی وجود یک حقیقت بیشتر نیست پس هر کسی او را مستقیما به خود او می شناسد. ما در بخش ” وحدت وجود از زبان امام صادق(ع)” حدیث مورد اشاره را مفصلا توضیح دادیم.

اما اکثر مردم به دلیل اینکه توجه به وسعت هستی خداوند ندارند او را یک چیز محدود فرض می کنند که در بالای آسمانها جای دارد هرچند ممکن است در گفتار خود به حضور همه جایی خداوند اعتراف کنند ولی در ذهن خودشان خداوند را غایب فرض می کنند و این عقیده باطل سبب بروز مشکلاتی در سایر عقاید انسان ها و به تبع آن در زندگی روزمره آنها می شود.

این گرفتاری های عملی و تنش های خرد کننده زندگی به دلیل اینست که از حقیقت واحدی که نسبت به همه اشیاء احاطه دارد غافل می شویم و در ذهن خودمان او را هم در کنار کثرات به حساب می آوریم چون ذهنمان عادت به قواعد همین دنیای اسفل سافلین کرده است و حاضر نیستیم درباره عوالم بالاتر وجودی که این کثرات مندک در آن می شوند تفکر کنیم.

امام خمینی(قدس سره)در پایان این بخش به شعر شیخ محمود شبستری(ره)در منظومه گلشن راز اشاره می فرمایند که:

چه نسبت خاک را با عالم پاک

که ادراکست عجز از درک ادراک

بیت فوق بیان می کند که شخصی که در عالم اسفل سافلین است شناختی از عوالم بالایی ندارد‌‌ و نهایتِ معرفت او نسبت به عوالم بالاتر این است که به ندانستن خودش پی ببرد.

بخوانید ::   وحدت وجود از زبان امام صادق(ع)
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *