نور سوم

فلسفه وجودی عشق

فلسفه وجودی عشق

در این بخش از کتاب مصباح الهدایه پیرامون فلسفه وجودی عشق توضیح می دهیم که تمام عشق و دوستیها سایه عشق خداوند به کمالات خودش است.

درباره “هویت غیبیه”که اصلا نمی توان سخنی گفت پس از آن می گذریم.اما وقتی وجود لایتناهی حق تعالی کمالات نهفته خود در مرتبه احدیت ذاتی را شهود می کند و به آنها عشق می ورزد بر اساس جریان یافتن همین عشق در کمالات نهفته او،این کمالات به صورت اسماء و صفات در مرتبه بعدی یعنی واحدیت ظهور می کنند.

از آنجاییکه این عشق و حب اولیه خداوند نسبت به کمالات نهفته خودش، در مراتب بعدی وجود نیز جاری می شود تمامی اسمای حسنای او نیز این عشق را به طفیلی خود خداوند دارا هستند.پس هر کدام از اسماء هم به کمالات نهفته در خود عشق می ورزند و به همین روال اسمای جزئیه که در اسمای کلیه نهفته بودند یکی یکی ظاهر می شوند.

آنگاه بر اساس همین تداوم حب و عشق به ظهور کمالات نهفته که در اسمای حسنی ادامه می یابد، مخلوقات یعنی مظاهر آن اسمای حسنی هم که تا پیش از این در دل اسمای حسنی پنهان بوده اند، در مرتبه بعدی وجود ظاهر می شوند و این روند ادامه پیدا می کند تا هنگامی که به پایین ترین مرتبه وجودی یعنی دنیایی که هم اکنون در آن هستیم می رسد.این عالم”اسفل سافلین”نام دارد یعنی پایین ترین مرتبه از مراتب وجودی است و پایین تر از آن عدم محض است یعنی دیگر امکان ندارد چیزی باشد چون عدم فقط در ذهن ماست و در عالم خارجی چیزی به این نام نداریم.

با توضیحات گفته شده پیرامون فلسفه وجودی عشق ، ریشه و اصلِ عشق و حبی که در این دنیا ملاحظه می کنیم برایمان معلوم گشت.در واقع تمام محبت ها و عشق هایی که در این دنیا می بینیم سایه حقایقی است که در عوالم بالاتر می باشد.

البته از نگاه دقیق قرآنی و عرفانی همین الان هم مثل همان مرتبه احدیت ذاتی هیچ کس جز خداوند وجود ندارد.در نتیجه کثراتی که پیش رویمان ملاحظه می کنیم همگی مربوط به ظهور یک حقیقت واحد در کمالات نهفته خویش می باشد که در چشم ما به صورت عالم خلقت جلوه گر شده است.آن حقیقت یگانه نسبت به کمالات خودش عشق ورزیده است و نتیجه آن ظهور تمامی عوالم گوناگون وجودی گشته است که همه آنها یک صدا کمالات خالق خودشان را فریاد می زنند و او را نشان می دهند و آن ذات مقدس را حمد و تسبیح می کنند.آن وجود واحد به همه این کثرات احاطه دارد و با همه آنها همراه است ولی هر کدام از کثرات فقط به اندازه ظرفیت خودشان با او همراه هستند و نه بیشتر.

و هو معکم اینما کنتم

و او با شماست هر جا که باشید.

برای رسیدن به کمال شایسته، هر کس بایستی به میزان سهم خودش مراتبی را که از آنها تنزل کرده است به سمت اصل و ریشه ظهور خودش طی کند و بالا برود.به این صعود که هر کس آن را به سمت مبدا ظهورش در عوالم خلقت، طی می کند در اصطلاح عرفانی”سیر و سلوک”و یا”معراج”و یا “ترقی”گفته می شود که با یک نوع “حرکت جوهری” همراه است که در آن یکی پس از دیگری عوالم وجودی پشت سر گذاشته می شود تا هر کس به مبدأ خودش برسد.

مبدأ هر مخلوقی همان اسمی از اسمای خداوند است که برای نخستین بار آن مخلوق را در علم خداوندی ظهور داده است.پس اگر کسی توانست به انتهای سلوک خودش برسد و تمام حجاب ها را کنار بزند، در چنین حالتی خودش را مندک و فانی در همان اسمی خواهد دید که از آنجا متجلی گشته است.این اسم که منشأ ظهور او در عوالم گوناگون خلقت گردیده است آخرین حجابی است که شخص با آن مواجه می شود و هرگز قابل کنار زدن نیست چون محال است که کسی بتواند از اصل و مبدأ آفرینش خودش فراتر برود.

از آنجاییکه بر اساس نگاه دقیق به فلسفه وجودی عشق ، وجود لایتناهی حق تعالی فقط به خودش عشق می ورزد چون اصولا چیزی غیر از او در سرای هستی نیست و نیز چون حب و دوستی مخلوقات هم سایه همان حب خداوند نسبت به خودش می باشد پس بقیه مخلوقات نیز فقط به خودشان عشق می ورزند نه دیگران.

توضیح مطلب فوق بدین صورت است که حتی اگر یک مخلوق به مخلوق دیگری حب و عشق داشته باشد به خاطر سنخیت و همچنین تصوری است که از آن مخلوق در ذهن و جان خودش تصور می کند و در نگرش دقیق عرفانی هیچ عاشقی ، معشوق را به طور کامل جدای از خودش نمی پندارد بلکه نسبت به او یک نوع احساس یگانگی و یکی بودن دارد پس در واقع به خودش ابراز علاقه می کند.

اجمال مطالب این بخش بدین صورت شد که بر اساس فلسفه وجودی عشق تمام حب و دوستیها سایه حب خداوند به کمالات خودش است و چون کسی غیر از وجود لایتناهی در سرای هستی نیست پس خداوند فقط به خودش عشق می ورزد آنگاه همین روند در میان ظهورات و تجلیات او نیز جریان پیدا می کند.

نکته آخر اینکه بر اساس فلسفه وجودی عشق ، چون همه عشق ورزیدن ها سایه عشق خداوند به کمالات خودش می باشد پس دوست داشتن فقط نسبت به کمالات و ارزش ها شکل می گیرد نه نقص ها و عدم ها؛ فلذا اگر در پایین ترین مرتبه وجودی یعنی عالم دنیا گاهی مشاهده می کنیم که شخصی به یک رفتار ناهنجار و غیر معقول عشق می ورزد این امر به جهت خطای محاسباتی ذهن و اندیشه او می باشد و به هیچ وجه فطری نیست. چنین شخصی در نگاه قرآنی دارای قلبی مریض است و نیروی ادراک او به دلیل غبارهای ظلمانی که بر آینه جان او نشسته است توان تشخیص خود را از دست داده است.

در حدیث نبوی می خوانیم:

ان الله جمیل و یحب الجمال

یعنی خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد. از طرفی می دانیم که همه زیبایی ها در گستره هستی لایتناهی خودِ خداوند است پس در واقع خداوند به تجلیات خودش عشق می ورزد. در نتیجه عشق و حب حقیقی همان عشق خداوند به کمالات خودش می باشد و تنها کسی راه صحیح را می پیماید که او هم به کمالات خداوند که در مخلوقات متجلی می شود عشق بورزد.در واقع چنین کسی فانی در حب خداوند شده است و با نگاه او به عالم آفرینش می نگرد. اگر شخصی به این مرتبه از بینش نرسیده باشد به همان اندازه دچار خطای محاسباتی شده و به بیراهه می رود.

بخوانید ::   - مصباح سی و یکم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *