وحدت وجود
نور

نور

نور

نور

نور همان وجود است و حقیقت نور همان هویت غیبیه می باشد اما در قلمرو وحدت وجود لایتناهی حق تعالی نور خدا از ذات احدیت او ساطع می شود پس احدیت، سرچشمه نور است.

وجود همان نور است:

سراسر وحدت وجود خداوند یک نور واحد است که هیچ ظلمت و تاریکی در آن نیست؛ به تعبیر امام صادق(ع) در توحید صدوق:

نور لیس فیه ظلمه

حقیقت نور همان هویت غیبیه می باشد که از آنجاییکه همه چیز در قیاس با او معدوم می شود پس نور او بر هیچ چیزی نمی تابد اما اولین مرتبه وجودی که به طفیلی هویت غیبیه ظهور می کند همان احدیت ذاتی است که بقیه مراتب وجود به طفیلی نور آن مرتبه پدیدار می گردند.

سرچشمه نور:

با توجه به نکته ذکر شده هرچند حقیقت نور همان هویت غیبیه می باشد ولی سرچشمه نور، مرتبه احدیت است که نور خداوند را به صورت مراتب پایین تر از خودش متجلی می کند.

احدیت ذاتی به عنوان نخستین سرچشمه نور در هستی لایتناهی حق تعالی ابتدا با تابش خودش مرتبه واحدیت را ظهور می دهد که در مرتبه واحدیت دو چیز رخ می دهد: یکی اینکه اسمای حسنی ظهور می کند و دیگری اینکه به طفیلی آن اسمای حسنی صورت علمی مخلوقات هم متجلی می شود. در مرتبه بعدی نوبت به عالم آفرینش می رسد که صورت علمی مخلوقات در عالم خارجی هم منعکس می شود.

از آنجاییکه تمامی مخلوقات عالم خارجی در صورت های علمی خودشان فانی می شوند و همه صورت های علمی نیز در اسمای حسنی فانی می شوند و اسمای حسنی نیز همگی در اسم اعظم”الله” فانی می گردند واسم”الله” هم در سرچشمه نور یعنی احدیت ذاتی مندک می شود پس اولین اسمی که نور حق تعالی را دریافت می کند اسم اعظم”الله”است، سپس اسم”الله” از طریق اسمای جزئیه خودش نورش را به صورت ماهیتِ مخلوقات در علم خداوند ظهور می دهد و پس از آن هم از طریق آن ماهیت ها این نور را به صورت مخلوقات در عالم خارجی منعکس می کند. پس در واقع این نور اسم اعظم “الله” است که با تابش بر صورت های علمی آنها را از علم خدا در عالم خارجی هم متجلی می کند:

الله نور السماوات و الارض

اما حتی اسم”الله”که جامع تمامی اسمای حسناست به هویت غیبیه که همان حقیقت نور است، راهی ندارد و تعین و حقیقت او نسبت به هویت غیبیه فانی و مندک می شود و حجابی از نور به نام ذات احدیت بین او و هویت غیبیه حائل است. این نکته را متذکر می شویم که نام دیگر احدیت ذاتی که در مصباح های گذشته توضیح داده شد حجاب نورانی می باشد که از شدن تشعشع نورانیت خود، همه چیز را تحت قلمرو خودش مستهلک و فانی می گرداند و همانند یک حجاب اعظم برای هویت غیبیه عمل می کند. همچنین نام دیگر احدیت ذاتی ، “احدیت عین” می باشد‌.

می دانیم که تعینی از وجود به اسم”الله”از یک دید جامع تمامی اسمای حسناست یعنی همه اسمای حسنی در اسم”الله” مندک و فانی می شوند همانگونه که قرآن در سوره طه می فرماید:

الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی
و از دید دیگر حقیقتی است که خود را در تمامی اسماء و صفاتی که در برگرفته است متجلی می کند.مثلا یک بار اسم”الله”با تجلی در صفات غفران و رحمت خویش،اسم های”غفور”و رحیم”را ظهور می دهد:

إن الله غفور رحیم

یعنی همان اسم و تعین “الله” غفور و رحیم هم‌ می باشد و بار دیگر با تجلی در صفات “علم” و “حکمت”دو اسم “علیم”و “حکیم”را ظهور می دهد:

إن الله علیم حکیم

یعنی همان اسم و تعین “الله” در مراتب بعدی اسم های “علیم” و ” حکیم” را هم ظهور می دهد پس این اسم ها در او مندک و فانی هستند و بر همین قیاس اسم”الله” همه کمالات خود را در اسمای حسنایی که در زیرمجموعه خود دارد متجلی می کند. پس بر سایر اسماء هیمنه و اشراف دارد و برای بقیه اسمای حسنای وجود در حکم اسم اعظم است.نتیجه می گیریم که اسم”الله” نور است و بقیه اسمای حسنی رشحات و شعاع های نورانیت او هستند؛ ناگفته نماند که اسمی که در عرفان پیرامون آن بحث می شود،یک حقیقت خارجی است و با اسمی که در ذهن ما می باشد و یا با قلم روی کاغذ نوشته می شود، فرق بسیار دارد.

کسی می تواند از خاصیت اسمای حسنای وجود بهره ببرد که جان خویش را متحقق به حقیقت خارجی آن اسم بکند و با فانی شدن در آن حقیقت،آن اسم را در خود ظهور دهد. اگر کسی به چنین مقامی برسد می تواند به طفیلی وجود همان کاری که خداوند با اسم های خود انجام می دهد را از طریق خود ظهور دهد و در عالم انجام بدهد؛ منتها برای این کار شخص بایستی ابتدا با فنای فی الله ، جان خود را نورانی کرده باشد.

هر یک از اسمای حسنای خداوند به جهت خاصیت ویژه ای که دارند سبب خلق یک تجلی و ظهور خاص در عالم می شوند پس بین تک تک اسم های خداوند با مظاهر آن اسم ها مناسبتی هرچه تمام تر می باشد.

اما خودِ اسم “الله” هم در مرتبه قبل از خودش یعنی ذات احدیت حق تعالی که سرچشمه نور است، فانی می شود پس اسم”الله” از ظهورات همان حجاب نورانی است که نامش را ذات احدیت می گذاریم، در واقع بین تعینی از وجود به اسم”الله” با خودِ وجود که همان هویت غیبیه است حجابی از نور می باشد که مانع دسترسی اسمای حسنی به هویت غیبیه می شود. همانطور که در توحید صدوق از پیامبر اکرم(ص)نقل شده است:

احتجب بنوره

کنه وجود حق تعالی با نور او پوشیده شده است.

بزرگترین حجاب نوری همان ذات احدیت است که بقیه حجاب ها تحت اشراف آن شکل می گیرد اما توضیحی اندک درباره حجاب های خداوند بیان می کنیم و آن اینکه تمام حجاب ها به دو دسته تقسیم می شود:یکی حجاب های ظلمانی و دیگری حجاب های نورانی.

حجاب ظلمانی همان حجاب های مادی است که در عالم ناسوت و دنیا پیش چشم ماست و باطن آنها همان جهنمی است که طبق نص قرآن کریم همه باید از آن عبور کنند.در سوره مریم(س)می خوانیم:” هیچ کدام از شما نیست مگر آنکه وارد جهنم می شوید و این از سوی خداوند یک قضای حتمی است که وقوع آن را بر خود واجب کرده است”.

و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا

چون جهنم باطن همین عالم ناسوت و دار دنیاست اگر کسی اینجا اسیر حجاب های ظلمانی کثرات و مادیات نشود و فریفته مظاهر دنیوی نگردد در آخرت که باطن این عالم به عرصه ظاهر می آید هم گرفتار جهنم نمی گردد و هر چند از جهنم می گذرد ولی جهنم برای او خاموش است و او را نمی سوزاند.

در تفسیر صافی ذیل این آیه از سوره مریم(س)روایتی از پیامبر(ص) نقل شده است:

قد وردتموها و هی خامده

در قیامت وقتی اهل بهشت وارد بهشت شدند برخی از مومنان به برخی دیگر می گویند آیا خداوند نگفته بود که همگی در آتش وارد می شوید؟پس به آنان گفته می شود: شما قبلا وارد آن شدید ولی آن خاموش بود.

پس عالم دنیا و ناسوت که پر از کثرات و غفلت هاست همان حجاب های ظلمانی می باشد که باطن این کثرات همان آتش جهنم است مگر اینکه با نگرش توحیدی وحدت وجود ،همه ظلمت ها را فانی در یک نور واحد شهود کنیم و با عمل کردن بر اساس این شهود به ظلمت ها آلوده نشویم.

اما حتی اگر این حقیقت را شهود نکنیم باز هم تمام ظلمت ها مندک در یک نور واحد هستند پس با این نگرش اصلا ظلمتی در کار نیست بلکه مخلوقات عالم دنیا همه نورانی اند منتها چون ما از شهود آن نور واحدی که دم به دم در همه آنها ظهور می کند، غافل می باشیم گرفتار ظلمتکده توهمات و تصورات نفسانی خودمان هستیم پس چون خودِ ما از شهود نور در غفلت می باشیم و جانمان را همانند یک ظلمتکده ساخته ایم بقیه مخلوقات پیرامون خودمان را هم ظلمانی تصور می کنیم؛ در سوره نور می خوانیم:

و من لم یجعل الله له نورا فما له من نور

عبارت قرآنی فوق اشاره می کند که هر کس را که خداوند در جان او نوری قرار ندهد چنین شخصی هیچ سهمی از نور نخواهد داشت و چون جان چنین انسانی در ظلمت و تاریکی غرقه شده است پس دیگر اشیاء را هم ظلمانی می بیند؛ اما هنگامی که انسان حجاب های ظلمانی که در واقع همان تصورات و خیالات موهوم نفسانی خودش می باشد را به طفیلی خداوند در نوردید و با برداشته شدن پرده از جلوی چشمانش نور حق تعالی را در عالم خلقت شهود کرد ، هر چند همان مخلوقات قبلی را هنوز هم می بیند ولی آنها را نورانی مشاهده می کند. در واقع چنین شخص نور واحد وجود حق تعالی را متجلی در ظلمت تمام ماهیات می بیند و روی همین حساب تمام ماهیات را هم به طفیلی خداوند نورانی مشاهده می کند چرا که همه آنها در نور واحد حق تعالی غرقه می باشند.

اما حتی اگر این حقیقت را شهود نکنیم باز هم از آنجاییکه تمام حجاب های ظلمانی مندک در حجاب های نورانی می شوند و حجاب های نورانی هم در نهایت مندک در بزرگترین حجاب نوری یعنی ذات احدیت که همان سرچشمه نور است، فانی می شوند پس نتیجه می گیریم که همه مراتب وجود نورانی است البته هیچ کس به هویت غیبیه که همان حقیقت نور است، راهی ندارد.

پس حجابی که در بالاترین مرتبه وجود یعنی بین اسم “الله”و هویت غیبیه می باشد،یک حجاب نورانی است که اگر آن را به عنوان اسم اعظم در نظر بگیریم اسمی است که از تعین”الله”هم عظیم تر است، چون واسطه رسیدن فیض از هویت غیبیه به”الله”است و نوری است که از نورانیت “الله” نیز نورانی تر است.این حجاب نورانی یعنی همان ذات احدیت هیچ گاه آنچنان که در ذات خود هست برای مراتب پایین تر تجلی نمی کند و طبق مطالبی که در بخش ” لا تکرار فی التجلی ” شرح دادیم از ظهور تمام حقیقت خود در عوالم پایین تر منزه است پس نسبت به مادون خود ظهور کاملی ندارد و در حکم حجابی از نور می باشد که تشعشع شدید نورانیت او مانع شهود هویت غیبیه توسط مراتب پایین تر می شود اما رشحات و شعاع های نور او در مراتب پایین تر متجلی می شود.

اما هرچند تمام رشحات نورانی که همان اسمای حسنی هستند در اسم”الله” فانی می شوند و نور اسم”الله” هم در نورانیت ذات احدیت مندک می شود اما از نگاه کلان تر و جامع نگر تر حتی خودِ ذات احدیت هم در هویت غیبیه که همان حقیقت نور است، مستهلک می گردد.

هویت غیبیه وجود هیچ تعینی ندارد پس اگر برای نخستین بار حقیقت وجود را در قالب یک تعین در نظر بگیریم نام آن تعین را ” ذات احدیت ” می گذاریم که این تعین هیچ اسم و صفت خاصی ندارد جز اینکه آن را از همه چیز تنزیه کنیم و به تعبیر مولا(ع) در نهج البلاغه همه صفات را از آن نفی کنیم:

کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه

پس مرتبه احدیت هرچند سرچشمه نور است ولی در قلمرو خودش رشحات نورانی ندارد بلکه انوار و رشحات وجود را در مرتبه پس از خودش یعنی واحدیت به صورت اسمای حسنی متجلی می کند پس نور وجودی ذات احدیت ابتدا به صورت اسمای حسنی ظهور می کند که نام این مرتبه را عالم اسمای خداوند می گذاریم. پس از آن نیز همین اسمای حسنی مخلوقات را ابتدا در علم خداوند و سپس در عالم خارجی متجلی می کنند.

هر مرتبه وجودی زیر نظر مرتبه ای بالاتر از خود فعالیت می کند پس حتی اگر چشم بر هم زدنی، نور مرتبه بالایی به او نرسد مرتبه پایینی معدوم می شود به عبارت دیگر مراتب پایینی ظلماتی هستند که به طفیلی نور مراتب بالاتر از خودشان نورانی می شوند.

ظهور نور “الله” در عالم خارجی به صورت حقیقت نورانی انسان کامل:

 اسم اعظم”الله” وقتی که بخواهد صورت علمی مخلوقات را در عالم خارجی هم منعکس کند نور خودش را به صورت حقیقت محمدیه بر صورت های علمی می تاباند و باعث ظهور مخلوقات در عالم خارجی می شود. به حدیث زیر از امام صادق(ع) که در بحار الانوار آمده است، توجه بفرمایید:

خَلَقَنَا اللَّهُ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ ثُمَّ صَوَّرَ خَلْقَنَا مِنْ طِینَهٍ مَخْزُونَهٍ مَکْنُونَهٍ مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ فَأَسْکَنَ ذَلِکَ النُّورَ فِیهِ فَکُنَّا نَحْنُ خَلْقاً وَ بَشَراً نُورَانِیِّینَ لَمْ یَجْعَلْ لِأَحَدٍ فِی مِثْلِ الَّذِی خَلَقَنَا مِنْهُ نَصِیباً وَ خَلَقَ أَرْوَاحَ شِیعَتِنَا مِنْ أَبْدَانِنَا وَ أَبْدَانَهُمْ مِنْ طِینَهٍ مَخْزُونَهٍ مَکْنُونَهٍ أَسْفَلَ مِنْ ذَلِکَ الطِّینَهِ وَ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لِأَحَدٍ فِی مِثْلِ ذَلِکَ الَّذِی خَلَقَهُمْ مِنْهُ نَصِیباً إِلَّا الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ فَلِذَلِکَ صِرْنَا نَحْنُ وَ هُمُ النَّاسَ وَ سَائِرُ النَّاسِ هَمَجاً فِی النَّارِ وَ إِلَى النَّارِ

امام صادق(ع) در حدیث فوق پیرامون حقیقت اهل بیت(ع) صحبت می کنند یعنی همان مخلوق اول که در فلسفه عقل اول نام دارد و در عرفان حقیقت محمدیه نامیده می شود. طبق حدیث فوق خداوند روح و حقیقت انسان کامل را از نور عظمت خودش آفریده است؛ تا اینجای حدیث اشاره به چهره ای از خلیفه الله دارد که رو به سوی خدا دارد. اما در ادامه حدیث به چهره ای از خلیفه الله اشاره می شود که رو به سوی خلق خدا دارد که طبق حدیث آن چهره انسان کامل از طینت پنهان و گوهری نهفته در عرش خدا خلق شده است؛ عرش خدا والاترین مرتبه آفرینش می باشد که تدبیر عوالم خلقت از آن مرتبه صورت می گیرد و جایگاه اصلی خلیفه الله در عالم خارجی می باشد.

در ادامه حدیث تصریح می شود که هر دو چهره ای که برای انسان کامل ذکر شد نورانی است و هیچ کس در نورانیت هم شان انسان کامل نیست چرا که هر مرتبه بالایی از وجود نسبت به مراتب پایین تر در حکم نور است و مرتبه پایینی نسبت به مرتبه بالایی در حکم سایه یا تجلی آن نور می باشد پس کسانی که در مراتب پایین تر از حقیقت محمدیه هستند به طفیلی انسان کامل خلق می شوند.

اما در ادامه حدیث ذکر می شود که ارواح شیعیان از آن چهره انسان کامل که رو به سوی خلقت دارد آفریده شده است و بدن های آنان از طینت پنهانی تحت عرش خلق شده است پس روح و بدن پیروان انسان کامل تحت اشراف نور حقیقت محمدیه می باشد و در حدیث تصریح می شود که این ویژگی مختص شیعیان و پیامبران(ع) می باشد یعنی انبیاء(ع) هم از ظهورات نور حقیقت محمدیه هستند؛ در انتهای حدیث ذکر می شود که به همین دلیل اهل بیت(ع) و پیروان آنها مردم حقیقی هستند و بقیه مردم افراد سرگردانی درون آتش می باشند که به آتش منتهی می شوند(=همجا فی النار و الی النار).

نتیجه ای که از این حدیث می گیریم اینست که بقیه انسان ها تجلی نور انسان کامل می باشند و اگر آن نور واحد را شهود کنند از آتش و تنش های کثرات مصون می مانند و چنانچه از توجه به آن غفلت بورزند در این دنیا میان آتش پنهان کثرات و مادیات هستند و در قیامت هم که حقیقت ظهور می کند سرنوشت آنها به گرفتاری در آتشی که ظاهر می شود، منتهی خواهد شد(=همجا فی النار و الی النار).

نور عقل اول یا حقیقت محمدیه که همه کائنات را در قلمرو خودش ظهور می دهد همان نور وجودی خداوند است که از طریق انسان کامل در کائنات سریان و جریان پیدا می کند.

اما مخلوقات چه بدانند و چه ندانند از ظهورات و رشحات نور خداوند هستند که از طریق عقل اول در آنان متجلی می شود پس همه آنها در حکم سایه و عکس های متجلی شده از مرتبه اسمای حسنی هستند که تحت سلطه خداوند هستند و بنابر این از نگرش تکوینی همه آنها برای وجود لایتناهی سجده می کنند که این سجده یک اطاعت تکوینی می باشد و با سجده تشریعی در نماز تفاوت دارد. به آیه زیر از سوره رعد توجه بفرمایید:

و لله یسجد من فی السماوات و الارض طوعا و کرها و ظلالهم بالغدو و الآصال

طبق مطالبی که در بخش ” سایه وجود ” بیان کردیم هر مرتبه از وجود سایه مرتبه قبلی می باشد پس مخلوقات عالم خارجی سایه صورت های علمی خودشان در مرتبه پیش از آفرینش هستند و از آنجاییکه صورت های علمی تحت سلطه تکوینی اسمای حسنی هستند و اسمای حسنی نیز تحت اشراف اسم اعظم”الله” می باشند پس تمام صورت های علمی مخلوقات و نیز به طفیلی آن صورت های علمی ، صورت خارجی آنها در عالم آفرینش همه و همه مطیع محض اسم”الله” می باشند چون غرقه در نور وجودی او هستند و در ذات و صفات و افعالشان پیوسته و به طور مستمر نیازمند خداوندی هستند که از رگ گردن به آنها نزدیک تر است. البته برخی از مخلوقات به دلیل تنگنای ظرفیت ماهیت شان در علم خداوند نور وجودی را کمتر دریافت می کنند که سجده آنها طبق آیه ذکر شده از روی کراهت تکوینی انجام می گیرد و ماهیت برخی دیگر از مخلوقات در علم خداوند سعه و گنجایش بیشتری برای پذیرش نور اسمای حسنی داشته و سجدا آنها طبق آیه ذکر شده با رضایت تکوینی انجام می گیرد که این کراهت یا رضایت به شهود اندک نور وجود یا شهود شفاف تر نور بستگی دارد که آن هم به دلیل ظرفیت کمتر یا بیشتر ماهیت های مختلف می باشد ولی به هر حال همه آنها شهود می کنند که ذات خودشان در حکم سایه و ظلمت است و وجودی که آنها را ظهور می دهد همان نور حقیقی است. پس تمامی مخلوقات بر اساس همین شهود برای خداوند سجده تکوینی انجام می دهند و همه آنها طبق نص قرآن کریم تسبیح و حمد تکوینی خداوند را می گویند چرا که غرقه در نور وجودی حق تعالی می باشند که از طریق حقیقت محمدیه به آنان می رسد.

بهره گیری از نور ویژه خداوند:

اما در میان انسان ها هرچند از لحاظ تکوینی کسی از قاعده فوق مستثنا نیست ولی به دلیل سردرگمی های نفس ناطقه و حدیث نفس بیش از اندازه و توهمات نفسانی و خیالات شیطانی بسیاری از مردم متوجه وجودی که در آن غرقه هستند، نمی شوند و تمام توجه آنها به کثرات و مخلوقات ظلمانی معطوف می شود و از وجود واحدی که آنها را ظهور می دهد، غفلت می ورزند. البته اگر کسی با علم صحیح و عمل صالح نسبت به مندک بودن خودش در نور وجود هشیار شود این هشیاری به منزله وارد شدن در نور ویژه خداوند است که یک زندگانی ویژه نصیب او می کند طوری که هنگامی که در میان بقیه مردم راه می رود به طفیلی حیات و نورانیت ویژه حق تعالی گام بر می دارد که در او ظهور کرده است؛ به آیه زیر از سوره انعام توجه بفرمایید:

اومن کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها کذلک زین للکافرین ما کانوا یعملون

البته تا قبل از اینکه شخص به نور وجودی حق تعالی که او را دم به دم متجلی می کند توجهی داشته باشد در ظلمت و تاریکی بوده است و هر چند از لحاظ فطری نسبت به نور وجود شناخت داشته است ولی به دلیل مغلطه های شیطانی نفس ناطقه اش هیچ توجه و علمی به این شناخت خودش نداشته است. طبق حدیث امام صادق(ع) در توحید صدوق، خداوند نزد هر جاهلی هم شناخته شده است:

معروف عند کل جاهل

ولی مهم اینست که نسبت به آن حقیقت روشن تر از روز توجه و هشیاری پیدا کنیم و این حقیقت را با چشم دل شهود کنیم که نور آن وجود واحد همه کثرات ظلمانی را فرا گرفته است که در این صورت وارد نور ویژه خداوند شده ایم و کثرات را با نور او شهود می کنیم و با مداومت بر این شهود به علم حقیقی دست یافته و حقیقت اشیاء را در وجه یلی الحقی آنها مشاهده می کنیم. البته از آنجاییکه نور خداوند از طریق حقیقت محمدیه در ما متجلی می شود پس اشیاء را در آینه حقیقت محمدیه یا همان عقل اول شهود می کنیم؛ در این باره به حدیثی از امام باقر(ع) اشاره می کنیم که ذیل آیه ای که از سوره انعام ذکر شد در تفسیر نور الثقلین آمده است:

سَمِعْتُ‌ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ یَقُولُ‌: فِی قَوْلِ‌ اللَّهِ‌ تَبَارَکَ‌ وَ تَعَالَى «أَ وَ مَنْ‌ کانَ‌ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ‌ وَ جَعَلْنا لَهُ‌ نُوراً یَمْشِی بِهِ‌ فِی النّاسِ‌» فقال میّتا لا یعرف شَیْئاً وَ «نُوراً یَمْشِی بِهِ‌ فِی النّاسِ‌» إِمَاماً یُؤْتَمُّ‌ بِهِ‌ «کَمَنْ‌ مَثَلُهُ‌ فِی الظُّلُماتِ‌ لَیْسَ‌ بِخارِجٍ‌ مِنْها» قَالَ‌: الَّذِی لاَ یَعْرِفُ‌ الْإِمَامَ‌

راوی نقل می کند که امام باقر(ع) درباره آیه ذکر شده فرمودند: منظور از شخصی که مرده بود و بعدا زنده شده است کسی است که هیچ شیئی را نمی شناخت و منظور از نوری که با آن بین مردم راه می رود امامی است که به او اقتدا می کند و منظور از کسی که در تاریکیها و ظلمات گرفتار است و از آنها خارج نمی شود همان کسی می باشد که امام را نمی شناسد.

طبق حدیث فوق شناخت حقیقی اشیاء به طفیلی نور امام که همان انسان کامل است بدست می آید که البته از انجاییکه خداوند در آیه ذکر شده از سوره انعام با عبارت “و جعلنا له نورا” نور بصیرت شخص عارف را با فعل “جعلنا” به خودش هم نسبت می دهد ولی چون فعل”جعلنا” متکلم مع الغیر می باشد پس خداوند این نور را از طریق واسطه فیض یعنی همان حقیقت محمدیه در بندگانش ظهور می دهد که حدیث ذکر شده از امام باقر(ع) بر همین مبنا آن نور را همان “امام” معرفی می کنند. البته واضح است که منظور از امام جسم مادی اهل بیت(ع) نیست بلکه اشاره به حقیقت اهل بیت(ع) که از مرتبه عقل اول به تمامی کائنات و مخلوقات احاطه دارد و نور وجودی خداوند را برای ظهور ماهیات در عالم خلقت از خودش عبور می دهد. نور ویژه خداوند هم که آیه ذکر شده از سوره انعام به آن اشاره داشت از طریق عقل اول در ما انسان ها متجلی می شود. همچنین طبق توضیحات گفته شده دانستیم که نور ویژه همان هشیاری و توجه نسبت به نور وجودی می باشد که اگر این هشیاری در جان انسان نهادینه شود او می تواند حقایق اشیاء را با علم حضوری بشناسد وگرنه علم او از نوع علم حصولی می باشد که در عرفان نظری اصلا علم حساب نمی شود. پس تا قبل از هشیاری نسبت به نور خداوند طبق حدیثی که از امام باقر(ع) ذکر کردیم شخص چیزی را نمی شناسد. درباره شناخت حقیقی اشیاء در بخش یلی الحقی توضیحاتی داده شده است.

مطالبی که در این نوشتار ذکر شد عبارت بود از حقیقت نور که همان هویت غیبیه است و سرچشمه نور که همان احدیت ذاتی است و اسم اعظمی که نور را با رشحات وجودی اش به صورت مخلوقات متجلی می کرد که همان اسم اعظم”الله” بود که تا اینجای نوشتار مربوط به پیش از آفرینش بود؛ همچنین دانستیم که نور وجودی ساطع شده از خداوند در عالم خارجی به صورت حقیقت محمدیه یا همان عقل اول جلوه می کند و تمامی کائنات را در عالم آفرینش ظهور می دهد و نیز دانستیم که انسان ها می توانند با توجه به نور وجودی ساطع شده در کائنات و هشیاری نسبت به آن نور ویژه و خاصی را هم بدست آورند که با آن حقیقت اشیاء را با علم حضوری بشناسند.

حال اگر کسی موفق به شهود این حقیقت بشود از آنجاییکه در قیامت همه انسان ها خداوند را در آینه حقیقت محمدیه شهود می کنند به طفیلی نور انسان کامل نورانی می شوند؛ اینکه ما به خداوند باز می گردیم طبق آیات قرآن واضح و قطعی است ولی از آنجاییکه ما به ذات وجود لایتناهی حق تعالی راهی نداریم آن نور مقدس را در آینه حقیقت محمدیه یا همان عقل اول شهود می کنیم پس در قیامت که پرده ها کنار می رود به یک معنی به حقیقت محمدیه باز می گردیم؛ لذا امام هادی(ع) در زیارت جامعه کبیره می فرمایند:

ایاب الخلق الیکم

بازگشت مخلوقات به شماست.

اما کسانی که در همین دنیا این حقیقت را شهود کنند که همه کثرات ظلمانی در نور واحد حقیقت محمدیه فانی هستند در قیامت که باطن عالم در ظاهر آن جلوه می کند شهود آنان در دنیا به صورت نورانی بودن آنها در سرای دیگر جلوه می کند؛ به حدیث زیر از پیامبر اکرم(ص) توجه بفرمایید:

قال الله عزّ و جلّ : لَقَدْ حُفَّتْ‌ [حَقَّتْ‌] کَرَامَتِی – أَوْ قَالَ‌: مَوَدَّتِی – لِمَنْ‌ یُرَاقِبُنِی وَ یَتَحَابُّ‌ بِجَلاَلِی إِنَّ‌ وُجُوهَهُمْ‌ یَوْمَ‌ الْقِیَامَهِ‌ مِنْ‌ نُورٍ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ‌ نُورٍ عَلَیْهِمْ‌ ثِیَابٌ‌ خُضْرٌ، قِیلَ‌ مَنْ‌ هُمْ‌ یَا رَسُولَ‌ اللَّهِ‌؟ قَالَ‌: قَوْمٌ‌ لَیْسُوا أَنْبِیَاءَ وَ لاَ شُهَدَاءَ، وَ لَکِنَّهُمْ‌ تَحَابُّوا بِجَلاَلِ‌ اللَّهِ‌ وَ یَدْخُلُونَ‌ الْجَنَّهَ‌ یُرْزَقُونَ‌ فِیها بِغَیْرِ حِسابٍ‌ نَسْأَلُ‌ اللَّهَ‌ أَنْ‌ یَجْعَلَنَا مِنْهُمْ‌ بِرَحْمَتِهِ‌

خداوند می گوید: همانا کرامت و دوستی من کسی را که بر شهود من مراقبه کند و به جلال من عشق بورزد فرا خواهد گرفت؛ و چهره های آنان در روز قیامت از نور خواهد بود که بر منبرهایی از نور هستند و پوششی سبز رنگ پوشیده اند. از پیامبر (ص) پرسیده می شود که آنان چه کسانی هستند؟ ایشان می فرمایند: قومی هستند که نه از انبیاء می باشند و نه از گواهی دهندگان روز جزا(=اهل بیت) هستند بلکه به جلال و عظمت خداوند عشق ورزیدند پس در بهشت وارد می شوند و بی حساب روزی دریافت خواهند کرد. از خداوند می خواهیم که ما را از آنان قرار دهد.

طبق حدیث فوق که در تفسیر نور الثقلین ذکر شده است اگر کسی در این با عشق به وجود واحد لایتناهی فنای فی الله را شهود کند در قیامت نیز در نور خداوند فانی خواهد بود اما گفتیم که نور خداوند از طریق انسان کامل به بقیه مخلوقات می رسد پس شخصی که در نورانیت حق تعالی فانی شود نورانیت خداوند را در آینه حقیقت محمدیه شهود خواهد کرد پس با این نگرش در عقل اول فانی شده است؛ حدیث زیر از پیامبر اکرم(ص) که در کتاب شواهد التنزیل نقل شده است، توجه بفرمایید:

إذا کان یوم القیامه نصب للأنبیاء، و الرسل منابر من نور، فیکون منبری أعلى منابرهم یوم القیامه

در روز قیامت برای پیامبران جایگاه هایی از نور می باشد و بلند مرتبه ترین آنها جایگاه من است.

پس حقیقت محمدیه چون از بقیه مخلوقات حتی پیامبران گذشته نیز مرتبه بالاتری دارد نور همه افراد در قیامت به طفیلی نور او می باشد؛ البته اگر کسی در دنیا در کثرات ظلمت ها و ماهیات گرفتار بماند در آخرت بهره ای از چنین نوری نخواهد داشت بلکه همین کثرات متشتت دنیوی که مایه آشفتگی قلب آدمی می باشد در قیامت برای او به صورت نار ظهور می کند و در آتش خواهد سوخت؛ پس توجه به کثرات بدون لحاظ کردن نور واحد در واقع همان سوختن در نار و آتش مخلوقات کثیر می باشد که در قیامت از باطن آدمی به ظاهر او می آید. اگر دو حدیث گفته شده را با هم در نظر بگیریم به این نتیجه می رسیم که ما نور خداوند را در آینه حقیقت محمدیه همان عقل اول شهود می کنیم و این همان نکته ای است که امام هادی(ع) در زیارت جامعه کبیره به آن اشاره فرمودند و آن اینکه بازگشت مخلوقات به حقیقت محمدیه می باشد که البته دانستیم با بازگشت مخلوقات به خداوند هیچ منافاتی ندارد چون وجود حق تعالی را همیشه در آینه عقل اول شهود خواهیم کرد.

نکته آخر اینکه سراسر وجود یک نور واحد است که تحلیل های گفته شده در این نوشتار مربوط به رشحات آن نور بود که در مراتب مختلف وجودی توضیح داده شد، پس وحدت وجود همان وحدت نور است که طبق بیان امام صادق(ع) در ابتدای نوشتار، هیچ ظلمتی در آن نیست:

نور لیس فیه ظلمه

بخوانید ::   - حقیقت اول

دیدگاهتان را بنویسید

*

code

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن فهرست