نور نهم

فنای فی الله

کل من علیها فان

در این بخش مبحث فنای فی الله را توضیح می دهیم و بیان می کنیم که این قاعده شامل تمامی مخلوقات و کائنات می شود چه بدانند و چه ندانند.

فنای فی الله یک قاعده تکوینی است که بیان می کند تمامی مخلوقات هم در اصل ذات و هم در صفات و هم در افعالشان فانی در یک وجود واحد هستند که سرتاسر پهنه گیتی را فراگرفته است.

بر اساس قاعده عرفانی فنای فی الله تمام نسبت ها و جهت ها و مخلوقات و ماهیات و عوالم خلقت همه و همه در یک حقیقت بسیط و یک دست مندک هستند که همان حقیقت همه آنها را ظهور داده است.

با توجه به نکته فوق فنای فی الله در سرتاسر آفرینش و تمامی عوالم خلقت جریان دارد و عارف بالله کسی است که با کنار زدن پرده وهم و خیال از پیش چشم قلبش حقیقت فنای فی الله را درباره خودش و دیگران شهود می کند.

با در نظر داشتن آنچه تا این جای کتاب خواندیم می توان به فهم نسبتا دقیقی از نصوص دینی زیر دست یافت.ابتدا به آیه ای از سوره زخرف اشاره می کنیم:

           و هو الذی فی السماء اله و فی الارض اله و هو العزیز الحکیم      

او کسی است که در آسمان ها خداست و در زمین هم خداست و او حکیم و دانا است.

با توجه به مطالب بخش پیشین در می یابیم که نور وجودی حق تعالی هم درون آسمانها(=فی السماء)حضور دارد و هم درون زمین(=فی الارض)حاضر است و در عین حال به هیچ کدام از آنها محدود نمی شود و از همه آنها فراتر است بلکه در نگاه دقیق تر اصلا مخلوقات جدای از او اصالتی ندارند و همه غرقه در وجود او و فانی در آن حقیقت مقدس هستند.با این نگاه به سرّ آیه زیر از سوره حدید می رسیم:

    هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن                        

طبق آیه فوق وجود لایتناهی همه مخلوقات و ماهیات را دربرگرفته و البته به هیج کدام از آنها محدود نمی گردد و از آنجاییکه با همه آنها همراه است به همه مخلوقات و کارهایشان علم حضوری هم دارد که آخر آیه به همین نکته اشاره می کند.

اگر بخواهیم در مورد کثرات و ماهیات که همه آنها را غرقه و فانی در آن نور مقدس و واحد و یگانه مشاهده می کنیم تعبیر مناسبی به کار ببریم بهترین تعبیر آیه زیر از سوره بقره است:

                      و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله ان الله واسع علیم   

آیه اشاره می کند که وجود لایتناهی با وسعت خودش مشرق و مغرب را فراگرفته پس همه مخلوقات جلوه ها و چهره ها و ظهورات آن وجود لایتناهی هستند که غرقه در او می باشند(=وجه الله).

مولا علی(ع)در توحید صدوق برای دو یهودی از معارف عهد موسی(ع)مطلبی را بدین شیوه ذکر می کنند که چهار فرشته از مغرب و مشرق و آسمان و زمین به سمت یکدیگر آمدند فرشته ای که از سمت مشرق آمده بود از فرشته ای که از سمت مغرب آمده بود پرسید از کجا می آیی؟ او گفت از نزد خداوند سپس فرشته ای که از مغرب آمده بود از وی پرسید که تو از کجا می آیی؟ او هم گفت از نزد خداوند.همین پرسش و پاسخ بین فرشته ای که از آسمان آمده بود و فرشته ای که از زمین خارج شده بود هم رخ داد و هر کدام گفتند از نزد خداوند می آییم. دلیلش هم این است که وجود خداوند همه جهات و نسبت ها و بالا و پایین و زمین و آسمان و مشرق و مغرب را در بردارد.

پیامبر اکرم(ص)در حدیثی می فرمایند:

لو دلیتم بحبل الی الارضین السفلی لهبتطم علی الله

اگر با طنابی به قعر زمین های زیر دست بروید بر خداوند فرود خواهید آمد.

در حدیث دیگری می خوانیم که معراج یونس نبی(ع) در شکم ماهی بود، بر خلاف معراج پیامبر اکرم(ص)که بر فراز عوالم جبروت بود.

اینها همه برای این است که همه صفات و جهت ها و تعینات فقط نسبت به ما مخلوقات محدود پیش می آید وگرنه خود وجود لایتناهی حق تعالی همه جهات را در هم و با هم فرا گرفته است و نسبت او با تمام اشیاء یکی است و فاصله و اندازه برای او معنا ندارد.امام صادق(ع)در اصول کافی می فرمایند:

فلیس شیء اقرب الیه من شیء

یعنی هیچ چیزی نسبت به او نزدیکتر از چیز دیگری نیست.

منتها وجود لایتناهی وقتی در تحلیل ما مخلوقات که در قبضه قدرت او می باشیم واکاوی می شود به صورت این نسبت ها و ظهورات مختلف تراوش می کند و کمالات خود را در کالبد ماهیات بروز می دهد. پس هر چند بر اساس قاعده فنای فی الله همه کائنات و مخلوقات به نحو یکسان غرقه در وجود عظیم قیومی حق تعالی هستند ولی پیش چشم ما یکی از مخلوقات نزدیکتر از دیگری جلوه می کند و یکی از آنها بزرگتر از دیگری ظاهر می شود. البته در نگاه دقیق همه ما مخلوقات فانی در عظمت وجود لایتناهی می باشیم و چون به ذات غیبیه وجود راهی نداریم به ناچار وجود و کمالات آن را در تجلیات او مشاهده می کنیم.

پس اگر در روایاتی می خوانیم که خداوند قابل شناختن نیست و در روایات دیگری اینطور می خوانیم که او قبل از هر چیز دیگری شناخته می شود هیچ تناقضی در کار نیست و تمام آنها چون از زبان معصوم(ع)نقل شده است صحیح می باشند منتها هر یک درباره یکی از مراتب وجودی سخن می گوید که طبعا با هم تفاوت دارند. ما خداوند را در آینه اشیاء و ماهیات می شناسیم ولی هرگز به ذات غیبیه او راهی نداریم تا او را بشناسیم.

وجود یک حقیقت بسیط است که اولین بار کمالات خودش را در اسماء و صفاتش ظهور می دهد و پس از آن در مظاهر همان اسماء و صفات یعنی مخلوقات به نمایش می گذارد.پس تمامی کثراتی که مشاهده می کنیم برای اوست؛یعنی هم اسمای حسنی برای خود خداوند است:

              الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی                      

و هم مظاهر آن اسمای حسنی یعنی مخلوقات برای خود اوست:

       له ما فی السماوات و ما فی الارض و ان الله لهو الغنی الحمید      

آن حقیقت مقدس در هر کدام از مراتب وجودی خودش به یک نحوه خاص که متفاوت از دیگر مراتب است، ظهور می کند و فن عرفان نظری به تحلیل همین مطلب می پردازد.پس ظهور او در مرتبه اسماء و صفات حکم خاص همان جا را دارد و در مرتبه آسمان ها و زمین هم حکمی مخصوص همان جا را دارد ولی طبق قاعده تکوینی فنای فی الله همه اسماء و صفات و نیز همه ماهیات و مخلوقات غرقه در او هستند چون ظهورات خود آن حقیقت مقدس می باشند.

امام خمینی(قدس سره)اشاره می فرمایند که واقعیت آنچه که با عنوان جهان از آن یاد می کنیم همین تعینات و کثرات است و حقیقت اصلی خودِ خداوند است و بس.

سپس تصریح می کنند که عالم امکان اعتبار در اعتبار و خیال در خیال است و این اندیشه را عقیده آزادگان و أحرار می دانند.

منتها نباید از این جمله امام(ره)اینگونه برداشت کرد که عالم آفرینش فقط در ذهن ما می باشد؛چرا که خیال نزد عرفا فقط خیال ذهنی نمی باشد که ما در محاورات روزمره خود از آن حرف می زنیم بلکه خیال ذهنی پایین ترین درجه خیال است که نسبت به عالم خارج از خودمان حقیقتی ندارد بلکه فقط در ذهن ماست.اما از نگاه بالاتر همان جهان خارجی هم به مراتبی تقسیم می شود که هر مرتبه پایینی نسبت به مرتبه بالایی در حکم یک خیال نسبت به یک واقعیت است و در نگاه کلی تمام عوالم امکانی نسبت به ذات مقدس حق تعالی در حکم یک خیال و امر موهوم می باشند که وجود و اصالتی جدای از حق تعالی ندارند:

                         ذلک بان الله هو الحق و ان ما یدعون من دونه هو الباطل و ان الله هوالعلی الکبیر

آیه فوق اشاره می کند که فقط و فقط خداوند حقیقت دارد و غیر او همینکه جدای از او فرض شود باطل و عدم است.

اما این مطلب نباید به انکار کثرات و مخلوقات و اسمای حسنای فراوان خداوند بیانجامد چرا که آیه با عبارت”من دونه”تصریح می کند که در صورتی کثرات، معدوم و باطل هستند که جدای از خداوند فرض شوند پس اگر با او در نظر گرفته شوند آیات آن وجود مقدس هستند که همچون آینه ای سراپا او را نشان می دهند.اما نکته اینجاست که حتی اگر کثرات را با او هم در نظر بگیریم دارای وجودی جدای از او و برای خودشان نمی شوند بلکه به عنوان آینه ها و نشانه هایی می باشند که کمالات او را منعکس می کنند. هر کس از یک مرتبه پایینی وجود به مرتبه بالاتر برود به همان اندازه از خواب و خیال بیدار می شود. پیامبر اکرم(ص) درباره خواب و خیال بودن عالم دنیا نسبت به عوالم بالاتر می فرمایند:

الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا

یعنی مردم خوابند پس هنگامی که بمیرند بیدار می شوند چون به یک مرتبه بالاتر از وجود رفته اند و متوجه می شوند که دنیای اسفل سافلین نسبت به مرتبه بالاتر از خودش در حکم یک خواب و خیال بوده است. هر مرتبه پایینی از وجود همانند یک سایه ای از مرتبه بالاتر از خودش می باشد طوری که فانی در مرتبه بالاتر از خودش است.

فنای مراتب پایین تر وجودی در مراتب بالاتر سایه فنای کل عوالم وجودی در حقیقت واحد و قهار و قیومی حق تعالی است؛ به بیان دیگر فنای فی الله یا همان مندک شدن کل عوالم آفرینش در وجود لایتناهی، یک سایه و رشحه ای هم در عوالم خلقت ظهور می دهد که طبق آن عوالم پایینی در عوالم بالایی فانی می شوند.

امام خمینی(ره)اشاره می فرمایند که عارف کسی است که با چشم راست خود وجود حق تعالی را شهود کند و با چشم چپ خود کثرات را ببیند و صد البته کمالات همان وجود واحد را متجلی در مخلوقات کثیر مشاهده کند و کثرات را هم مندک و فانی در آن وجود واحد و قهار ببیند.

در توحید صدوق، امام رضا(ع)می فرمایند:

 للناس فی التوحید ثلاثه مذاهب نفی و تشبیه و إثبات بغیر تشبیه فمذهب النفی لا یجوز و مذهب‏ التشبیه‏ لا یجوز لأن الله تبارک و تعالى لا یشبهه شی‏ء و السبیل فی الطریقه الثالثه إثبات بلا تشبیه

حدیث فوق اشاره می کند که مردم در توحید سه روش دارند:روش نفی و روش تشبیه و روش اثبات بدون تشبیه.پس روش نفی مجاز نیست و روش تشبیه هم مجاز نیست چرا که چیزی شبیه خداوند تبارک و تعالی نیست و راه صحیح در روش سوم است یعنی اثبات بدون تشبیه.

طبق حدیث فوق نباید حضور وجود را از میان کثرات و مخلوقات نفی کرد و نیز نباید وجود را مساوی با خود کثرات دانست و به آنان تشبیه کرد؛ بلکه باید حضور وجود را در تمامی آنها اثبات کرد بدون اینکه بگوییم وجود همان ماهیت ها است.این عقیده صحیح همان چیزی است که امام صادق(ع)آن را با عنوان”إثبات بلا تشبیه”بیان می فرمایند.

پس او با همه هست و هیچ کدام از آنها نیست و همه نیازمند به او و فانی در او هستند.فلاسفه حکمت متعالیه بیان می کنند:
 
بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیست بشیء منها

یعنی وجود بسیط در عین اینکه همه چیز است ولی هیچ کدام از اشیاء نیست؛ به عبارت بهتر او تمام اشیاء و ماهیات را فرا گرفته ولی در هیچ یک از آنها محدود نمی شود.

بخوانید ::   نور سیزدهم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *