نور چهاردهم

علت فخر فروشی

علت فخر فروشی

در این بخش با استدلال عرفانی علت فخر فروشی را شرح می دهیم و توضیح داده می شود که چرا شخص دچار این توهم می شود و راه درمان آن چیست؟

علت فخر فروشی این است که شخص کمالی را برای خودش می پندارد و می خواهد آن را به رخ دیگران بکشد در حالی که اگر بداند تمام کمالات دم به دم و لحظه به لحظه از طرف وجودی که از رگ گردن به او نزدیکتر است در او متجلی می شود دیگر چیزی برای خودش فرض نمی کند که با آن فخر بفروشد.

پس علت اصلی فخر فروشی خیال زدگی شخص می باشد چون کمالاتی را که برای خودش می پندارد در واقع برای خداست، حال اگر چنین شخص خیال زده ای از ذهن و خیال خودش به عالم خارجی و تکوینی سفر کند متوجه این حقیقت خواهد شد. در آیه ای که ابتدای مطلب ذکر شده حضرت لقمان(ع) پس از اینکه به فرزندشان توصیه می کنند که با حالت تکبر و خود برتر بینی بر روی زمین راه نرو، دلیل آن را این می دانند که خداوند انسان های خیال زده و دارای خصیصه فخر فروشی را دوست نمی دارد:” ان الله لایحب کل مختال فخور”؛ واژه ” مختال ” در آیه اشاره به خیال زدگی شخص فخر فروش دارد و علت اینکه خداوند چنین شخصی را دوست ندارد این است که شخص خیال زده خودش را جدای از وجود لایتناهی می پندارد و بر اساس همین تفکر غلط کمالاتی را به نحو استقلال برای خودش فرض می کند و گرفتار شرک است پس علت فخر فروشی او پیش چشم دیگران همین خیالات ذهنی اوست که پایه و اساس خارجی ندارد چون عالم خارجی بر اساس توحید است و شرک فقط در ذهن آلوده برخی انسان ها شکل می گیرد.

اما انبیاء و اولیاء(ع)هرگز فخر فروشی نمی کنند و حتی تمایلی به اظهار معجزات و کرامات ندارند چرا که قدرت مطلقه و هیمنه قیومی را مختص خداوند جل و علا می دانند و از اظهار آن در نفس خودشان ابا دارند هرچند به دلیل فنای خودشان در حق تعالی توانایی این کار را دارند ولی آن را انجام نمی دهند مگر در مواقع ضرورت و در همان مواقع هم آن را منتسب به خداوند می دانند و خود را به عنوان فاعل آن کار خارق العاده معرفی نمی کنند مثل داستان حضرت سلیمان در سوره نمل که وقتی شاگرد ایشان آصف بن برخیا تخت بلقیس را از سبا به اورشلیم آورد حضرت سلیمان به هیچ وجه خودشان یا آصف بن برخیا را فاعل این کار معرفی نکردند بلکه آن را از فضل خداوند دانستند:

هذا من فضل ربی لیبلونی أأشکر أم أکفر

یعنی آوردن تخت بلقیس از سبا به اورشلیم از فضل پرودگار من بود تا مرا بیازماید که آیا شکر می کنم یا کفران نعمت می کنم؟

واژه “کفر” در لغت به معنای پوشاندن است.حضرت سلیمان می فرماید این کار عجیب و خارق العاده از فضل پروردگار من است تا من را بیازماید که آیا این کار را به خود او نسبت می دهم یا او را می پوشانم و این کار را به خود یا آصف بن برخیا نسبت می دهم و ناسپاسی خدا را می کنم؟

پس بزرگان و صالحان هر گاه که کار خارق العاده ای انجام دهند آن را منتسب به خداوند می دانند و فخر فروشی نمی کنند.

این درباره نیکان روزگار بود اما شعبده بازان و اصحاب طلسمات و نیرنجات و ریاضات غیر شرعیه که به عالم جنیان کافر و شیاطین متصل شده اند پیوسته در صدد خودنمایی و اظهار انانیت خودشان هستند چون از حقیقت عالم محجوب مانده اند و فقط خودشان را می بینند و کارهایشان را متعلق به قدرت فرضی خودشان می دانند لذا فخر فروشب می کنند؛ باز هم به مثالی از قرآن کریم توجه بفرمایید درباره گفتار ساحران به هنگام حضور در پیشگاه فرعون:

فالقوا حبالهم و عصیهم و قالو بعزه فرعون انا لنحن الغالبون

ملاحظه می کنید که ساحران برای خود انانیت و برتری قائل بودند و از گفتن آن هم ابایی نداشتند چون برای جان خودشان استقلالی جدای از خداوند فرض می کردند. چنین کسانی نفس خود را می پرستند و بنده هوا و هوس خویش هستند و به دنبال این هستند که پیش دیگران خودی نشان دهند روی همین حساب هم ساحران خودشان را پیروز قطعی معرفی کردند(البته می دانیم که ساحران درگاه فرعون سرانجام مسلمان شدند و به موسی(ع)ایمان آوردند).

پس راه درمان بیماری فخر فروشی ، پی بردن به این نکته است که تمام کمالات برای یک وجود واحد است که در کثرات و مخلوقات متجلی می شود و هیچ کس از خودش و برای خودش چیزی ندارد که مقابل دیگران فخر بفروشد.

بخوانید ::   - مطلع پنجم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *