– نکاح

نکاح در ادبیات روزمره ما به معنای پیوند ازدواج میان یک زن و یک مرد می باشد که میتواند به تولید یک فرد دیگر بینجامد.
اما در اصطلاح عرفان نظری هرچند این معنا مقبول است ولی نکاح دایره ای به وسعت و گستره خلقت عالم آفرینش پیدا می کند و به هیچ وجه فقط در بدن مادی انسان ها خلاصه نمی شود؛بلکه از آنجاییکه جهان شمول است، شامل تمامی حقایق حاضر در نظام هستی می گردد،یعنی:
هر حقیقتی که تاثیرگذار است "اب:پدر"نامیده می شود.
هر حقیقتی هم که تاثیر می پذیرد "ام:مادر"نامیده می شود.
نسبتی که بین پدر و مادر برقرار می گردد یا همان تاثیرگذاری پدر بر مادر در اصطلاح همان "نکاح" نامیده می شود.
و حقیقتی که نتیجه مراتب فوق می باشد هم"ولد:فرزند"نامیده می شود.
گفتیم که این قاعده در تمام خلقت ساری و جاری است.در بخش "خلق"با ذکر روایتی توضیح داده شد که ما دو نوع خلق داریم یکی "خلق تقدیری"که مربوط به علم حق تعالی می شود و یکی هم"خلق تکوینی"که مربوط است به ظهور خارجی همان مخلوقاتی که در علم حق تعالی بوده اند.
اما در این بخش به این نکته هم اشاره می شود که مخلوقاتی که در علم خداوند می باشند وقتی که بخواهند در عالم خارجی ظهور کنند نیازمند کنش و واکنشی می باشند که در علم عرفان نظری به آن"نکاح"اطلاق می گردد؛مثلا اسم"الله"که سایه احدیت حق تعالی می باشد با تجلی در ماهیت حقیقی انسان کامل که در علم خداوند است منجر به ظهور عقل اول در جهان خارجی می شود که از آنجاییکه تمامی مخلوقات در گستره وجودی همین مخلوق نخستین یعنی عقل اول آفریده می شوند پس این قاعده به واسطه عقل اول در تمامی آنها هم سریان می یابد.یعنی همانگونه که ظهور عقل اول که همان حقیقت نورانی انسان کامل است به دلیل تاثیرگذاری و تجلی اسم جامع"الله"در ماهیت علمی انسان کامل بوده است این قاعده در تمام مخلوقات دیگر که در قلمرو حقیقت عقل اول یا همان انسان کامل پدیدار می شوند هم صادق است.پس قانون کنش و واکنش یا همان"نکاح"در تمام عوالم آفرینش جاری می گردد(دقت شود که خود خداوند چون یک وجود واحد است و هیچ شریکی ندارد هیچ نکاحی هم انجام نمی دهد کمااینکه در همین نوشتار با ذکر آیه ای توضیح داده خواهد شد.پس آن ذات مقدس از صفات مخلوقاتش منزه است و نکته ای که ذکر شد فقط مربوط به تجلیات و ظهورات او می باشد که در عالم اسماء و مخلوقات صورت می پذیرد).
از آنجاییکه تجلی حق تعالی بر ماهیت علمی عقل اول یا حقیقت انسان کامل در واقع رحمتی نسبت به او بوده است و مابقی مخلوقات هم در گستره همان عقل اول ظهور می کنند، پس حقیقت عقل اول در واقع همان رحمت حق تعالی است که بر تمامی ماهیات و مخلوقات گسترده شده است:
و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین
در مراتب پایینی وجود مثل عالمی که هم اکنون در آن هستیم،نیز بر همین اساس سنت الهی "نکاح" بر قرار است که بر اساس همان مهر و محبتی شکل می گیرد که رشحه و تجلی رحمت و محبتی است که به واسطه عقل اول در جهان آفرینش متجلی گشته است:
و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه
آیه به مهر و محبتی که میان زن و مرد برقرار می شود اشاره می کند.پس هم قاعده نکاح و هم مهر و محبتی که سبب پیوندهای مراتب پایین تر وجودی می شود همه ریشه در عقل اول دارد.
معلمی که علم را یاد می دهد حکم پدر را دارد و شاگردی که از او علم می آموزد حکم مادر را دارد و سخن گفتنی که با آن علم از معلم به شاگرد منتقل می شود حکم "نکاح" را دارد و حقیقتی که در ذهن شاگرد شکوفا می شود هم حکم "ولد:فرزند" را دارد.
پس در اینجا با نگاه ظاهری چهار عامل در کار بود:
اول:معلم
دوم:شاگرد
سوم:سخن گفتن معلم
و چهارم:علمی که در ذهن شاگرد شکوفا می گردد.
اما در "فص صالحی" با ذکر مثالهایی عنوان شد که در تمام رخدادهایی که در عالم امکان رخ می دهد سه عامل تاثیرگذار حضور دارد.
در رفع این تناقض ظاهری باید گفت که هر چند در نکاح به چهار عامل اشاره شد ولی اگر با نگاه دقیق به مطلب بنگریم حقیقتا سه عامل بیشتر حضور ندارد، چرا که یکی از عوامل حاضر در این مراحل با نام دیگری تکرار شده است و همین تغییر نام سبب گشته که ما آن را عامل جداگانه ای بپنداریم:
سخن گفتن معلم از نگاه دقیق با تولید علم در ذهن شاگرد فرقی ندارد چرا که شنیدن صوت معلم توسط شاگرد در واقع همان دریافت علم است یعنی چیزی که نتیجه و فرزند کار دانسته شده بود.
اما این اتفاق چون در عالم مادی یعنی جایی که کثرات بیشترین ظهور را دارند رخ داده است،در تحلیل ذهنی ما توهم جدایی برایمان پیش می آورد؛ چرا که ما در این مرتبه از وجود با کثرات انس گرفته ایم و ذهن ما همه جیز را بر مبنای همان کثرات تحلیل می کند ولی اگر مراتب وجودی را بالا برویم ظهور کثرات کمرنگ و کمرنگ تر می شود تا جایی که در مرتبه احدیت حق تعالی همه آنها مندک و فانی در ذات مقدس خداوند می گردند.لذا درباره خود خداوند هیچ نکاحی فرض ندارد چون هیچ قرینی به عنوان زوج کنار او نمی باشد و او تک و فرد و یگانه است.پس تمامی کنش ها و واکنش ها و تاثیر و تأثر ها در ظهورات او رخ می دهد که یا اسمای او می باشد و یا مخلوقات او.
پس در مورد خود خداوند اصلا هیچ نکاحی فرض ندارد و حتی در عالم اسماء و صفات و نیز در عوالم بالایی خلقت هم که "نکاح" بین ظهورات وجود لایتناهی آغاز می شود چنین کثراتی به صورت مخلوقاتی از هم گسیخته "نکاح" انجام نمی دهند؛ مثلا وقتی که عقل اول بخواهد نکاحی را انجام بدهد چون همه مخلوقات در حیطه خود او می باشند پس به ناچار بایستی در حیطه خودش نکاحی را صورت دهد و در واقع باید بین دو شان از شئون خودش نسبتی را بر قرار کند.
برای مثال عقل اول به عنوان قلم اعلی که به منزله"اب:پدر"می باشد در نفس کلیه به عنوان لوح محفوظ که به منزله "ام:مادر"می باشد تاثیر می گذارد و نتیجه و فرزند این تاثیر گذاری کلمات تکوینی و حقایقی می شود که درون لوح آفرینش نوشته می شود و پیداست که هیچ کدام از این کلمات که در مثال ذکر شده به منزله "ولد:فرزند" می باشند از گستره عقل اول بیرون نیستند کما اینکه خود لوح محفوظ هم از گستره او بیرون نبوده است.
اما سایه همین تاثیر و تاثرات که در عوالم بالایی خلقت رخ می دهد وقتی در عالم دنیا که پایین ترین عوالم است در مخلوقات جزئی پیش روی ما متجلی می گردد برایمان به صورت چیزهایی جدای از هم جلوه می کند.
قرآن که کتاب حقیقت می باشد با مدنظر قرار دادن اصل این عالم مادی یعنی عوالم بالاتر از اینجا وقتی که می خواهد نحوه تولید نسل از حضرت آدم(ع)را برایمان نقل کند، می فرماید:
خلقکم من نفس واحده ثم جعل منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساءا
یعنی شما را از یک حقیقت و نفس واحده آفرید و از همان نفس واحده هم زوج او را برایش قرار داد و آنگاه از کنش و واکنش آن دو مردان و زنان زیادی در عالم دنیا متولد شدند.
در روایات هم به خلقت مادرمان حضرت حواء(س)از پدرمان حضرت آدم(ع)اشاره شده است.
ولی وقتی که آدم و حواء(ع)برای زندگی بر روی زمین مادی فرود آمدند همان حقیقت و نفس واحده که مبدأ پیدایش بشر بود در ادامه نسل آنها به صورت کثراتی مثل پدر و مادر و فرزندان برایشان ظهور می کند.
عقل اول یا قلم اعلی هم یک حقیقت واحده می باشد که نفس کلیه یا لوح محفوظ از خود او و در حیطه قلمرو خود او است و عقل اول کمالات وجودی خود را بر روی لوح محفوظ به صورت کلمات آفرینش می نگارد.
در عالم بشریت هم آدم(ع)سایه و تجلی همان عقل اول(=قلم اعلی) است و حواء(س)نیز سایه و تجلی همان نفس کلیه(=لوح محفوظ) می باشد و فرزندان آنان هم به منزله کلمات آفرینش می باشند که قلم اعلی آنها بر روی لوح محفوظ می نگارد.
آنگاه هر کدام از همین فرزندان وقتی در مقام تاثیر گذاری برای تولید نسل قرار می گیرند حکم پدر را پیدا می کنند و همان فرزندان وقتی که در مقام تاثیرپذیری برای ادامه نسل واقع شوند حکم مادر را می یابند و این روند ادامه پیدا می کند.
گفتیم که درباره خود خداوند چون یک وجود یگانه و تک می باشد هیچ نکاحی فرض ندارد، اما پس از خود وجود لایتناهی که از صفات مخلوقاتش منزه می باشد نوبت به مراتب وجودی می رسد هم پس از هویت غیبیه و احدیت ذات حق تعالی که در آنها هم هیچ نکاحی فرض صحیحی ندارد در مراتب بعدی اگر نکاح را بخواهیم به صورت دسته بندی منظمی طبق مراتب وجودی بیان کنیم می توان آن را به پنج دسته مختلف تقسیم کرد:
اولین نکاح در عالم اسماء و صفات یا همان عالم لاهوت صورت می پذیرد که بین اسمای حسنی انجام‌ می شود و نتیجه آن ظهور حقایقی مثل اعیان ثابته یا ماهیت علمی مخلوقات در علم خداوند متعال می باشد.
دومین نکاح در اعیان ثابته یا همان مخلوقاتی که در علم خداوند هستند انجام می شود و نتیجه آن ظهور ارواح و عقول مجرده در عالم جبروت می باشد.در این مرتبه مثلا بین ضلالت و گمراهی با عین ثابت ابلیس ملعون پیوند رخ می دهد‌(البته جبری هم در کار نیست و قاعده"امر بین الامرین"در تمام عوالم خلقت متناسب با همان عالم جاری می باشد).
سومین نکاح در حقایق و ارواحی که نتیجه مرتبه قبلی می باشند انجام می گیرد که سبب می شود تا مخلوقات عالم مثال یا ملکوت در قلمرو عالم مخصوص خودشان ظاهر گردند.
چهارمین نکاح هم در مخلوقات عالم مثال یا ملکوت صورت می گیرد که نتیجه آن ظهور مخلوقات عالم مادی یا ناسوت در دنیای کنونی می باشد.
پنجمین نکاح که مختص اشرف مخلوقات می باشد برای انسان در نظر گرفته شده است که نتیجه طبیعی آن تولید انسانی دیگر و ادامه نسل بشر می باشد.
اما از آنجاییکه تمام خلقت به نص حدیث قدسی"یا ابن آدم خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی"برای انسان آفریده شده است،پس تمام مراتب گذشته نکاح برای تولید و ظهور انسان در عالم شکل گرفته است.
اگر کسی به مرحله"یقظه:بیداری"گام نهد باید با علم صحیح و عمل شایسته تمامی مراتبی که در سیر نزولی ذکر شد را مجددا در سیر صعودی پشت سر بگذارد و به اصل و مبدأ خویش باز گردد.
در این سلوک معراج گونه، شخص عارف در هر کدام از عوالم ذکر شده حقیقت خودش که در علم خداوندی می باشد را در آینه همان عالم شهود می کند و نیز حقیقت پدر(=تاثیر گذار)و مادر(=تاثیر پذیر)خود را در هر عالمی طبق آینه همان مرتبه از وجود شهود می کند.
مثلا یک عارف در مراتب معراج انسانی خود و نفوذ در باطن عالم امکان ابتدا در عالم مثال یا همان ملکوت صورت برزخی خود را مشاهده می کند و همچنین صورت برزخی دو حقیقتی که به عنوان پدر و مادر او را در آن عالم متولد کرده اند و پس از آن تجرد خودش را در عالم عقول مفارقه یا جبروت و پس از آن هم مندک شدن خودش را در عالم اسماء و صفات شهود می کند و در این مرتبه از سلوک خویش پی خواهد برد که ظهور او در عوالم مادون نتیجه کنش و واکنش کدام یک از اسمای حق تعالی بر هم بوده است و همان اسم را مربی و مدبر خود در مراتب پایین تر وجود خواهد یافت(البته اسم های حق تعالی چون وجود جدایی از او ندارند و مندک در او می باشند، پس با این نگاه رب همه مخلوقات اسم جامع"الله"است که همه کائنات را تدبیر می کند.به تعبیر قرآن کریم:"ان ربکم الله").
مطالب فوق درباره نکاح هایی بود که در تمام مراتب خلقت حق تعالی سریان دارد.اکنون به دو مثال از نکاح هایی می پردازیم که در عالم صغیر(=انسان)که سایه و تجلی مراتب بالا(=عالم کبیر)می باشد جریان دارد:
وقتی که انسان می اندیشد و در ذهن خود صغری و کبری می چیند و بر اساس آن نتیجه ای را بدست می آورد، در واقع با پیوند دادن کبری و صغری از آندو فرزند و ولدی را تولید کرده است.
به عنوان مثال بیان می شود:
انسان مختار است(=کبری).
هر صاحب اختیاری مسئول اعمال خویش است(صغری).
پس هر انسانی هم مسئول اعمال خودش می باشد(=ولد).
این مربوط به ذهن و اندیشه ما بود که خواه یا ناخواه چه بدانیم و چه ندانیم طبق همین قاعده نکاح رخ می دهد که مبتنی است بر همان تثلیث و سه گانه بودن که در "فص صالحی" بیان شد.
اما در عرصه عمل در عالم خارجی یعنی وقتی که قرار است فکر تولید شده در ذهن به عرصه خارجی بیاید هم روال کار از همین قرار است،یعنی:
علم انسان در حکم پدر و عمل او که تحت تاثیر علم او انجام می شود در حکم مادر و نتیجه آن علم و این عمل کردن همان چیزی می شود که در حکم فرزند می باشد.همانطور که در تولید نسل انسان پدر عامل اصلی است و مادر از او منفعل می شود در نکاح ذکر شده نیز علم عنصر اصلی است و عمل طبق آن و منفعل از علم انسان شکل می گیرد.لذا پیامبر(ص)در حدیثی که در کتاب "خصال"شیخ صدوق آمده است، می فرمایند:((العلم امام العمل و العمل تابعه:علم جلودار و پیشوای عمل است و عمل تابع علم می باشد)) و قرآن کریم هم در سوره بقره در وصف زن و شوهر می فرماید:((و للرجال علیهن درجه))یعنی مردان با یک درجه وجودی بالاتر، فرزند را بر زنان خویش القا می کنند(البته این آیه هرگز به این معنا نیست که مرد از زن بهتر یا برتر است بلکه تفوق وجودی او در تولید فرزند و یا تدبیر خانواده را بیان می کند و ملاک برتری در قرآن تقوی می باشد).
هر دو مثال بالا درباره یک مخلوق بود که هم از نکاح در ذهن و اندیشه او نمونه بیان شد و هم درباره نکاح در عالم خارجی از علم و عمل او توضیح داده شد.
اما وقتی بین دو مخلوق جدای از هم با یکدیگر تاثیر گذاری و تاثیرپذیری انجام پذیرد هم قضیه از همین قرار است که تاثیر گذار در حکم پدر و تاثیر پذیر در حکم مادر و نتیجه کار در حکم فرزند است.
حال اگر شرایط پدر و مادر برای بر قراری تاثیر و تاثر از نصاب لازم برخوردار نباشد، نکاح نتیجه مطلوب و مورد انتظار ما را نخواهد داد و به اصطلاح این کنش و واکنش که توسط پدر و مادر انجام می گیرد، عقیم می ماند.
اما گفتیم که نکاح فقط درباره انسان ها نیست بلکه از دید عرفان نظری در تمامی عوالم امکانی جاری است.در قرآن کریم خداوند می فرماید که قوم عاد با بادی هلاک کردیم که عقیم کننده بود یعنی بر هر چیزی که می گذشت آن را ویران و فاقد خاصیت می نمود.
دو آیه زیر از سوره ذاریات بر این مطلب گواه است:
و فی عاد اذ ارسلنا علیهم الریح العقیم
​ ما تذر من شیء اتت علیه الا جعلته کالرمیم
"رمیم" یعنی همچون چیزی که پوسیده است یا کوبیده شده و مبدل به گرد و خاک گشته است پس دیگر خاصیتی برای ادامه دادن سلسله مراتب توالد را در نسل خویش ندارد.طبق ظاهر این آیه علاوه بر خود قوم عاد این باد بر هر چیزی غیر از آنان هم که وزیده است آن را عقیم و بی خاصیت کرده است.
از طرفی دیگر برخی از بادها هم هستند که در قرآن از آنها با عنوان"لواقح"یاد شده است یعنی همان بادهایی که به وسیله آن عمل لقاح انجام می گیرد.
به آیه زیر از سوره حجر اشاره می کنیم:
 وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَیْناکُمُوهُ وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنین‏
آیه فوق اشاره می کند که ما با فرستادن بادهایی که عمل لقاح را میان ابرها انجام میدهند از ابرها بارانی را فرو می فرستیم که به وسیله آن باران از زمین محصولاتی را می رویانیم.پس در این مثال عمل لقاح و نکاح بین دو ابر صورت می گیرد.
اما خود همین محصولاتی هم که از زمین می روید به عنوان ولد و فرزند برای دو حقیقت دیگر می باشند که عامل تولید آنها بوده اند.به تعبیر مولانا جلال الدین محمد بلخی(قدس سره)در کتاب قیم مثنوی معنوی:
آسمان مرد و زمین زن در خرد هرچه آن انداخت این می‌پرورد
آسمان که در حکم فاعل می باشد به منزله پدر است و زمین که با انفعال خویش باران را از او قبول می کند به سان مادر می باشد و با پرورش بذر و دانه در خود، ثمرات و محصولات متنوعی را تولید می کند که تمامی آنها به منزله ولد و فرزند می باشد.
پس از ابتدای وزش بادها تا انتهای نتیجه دادن میوه ها و روییدنی ها قاعده نکاح در عالم جریان دارد و حتی اگر در این میان جزئی تر هم کنکاش کنیم نکاح های جزئی تری را خواهیم یافت، چون هر جا که در عالم امکان بتوانیم کثرتی را پیدا کنیم که همه جای آن به همین صورت است، در آنجا امکان نکاح و لقاح هم می باشد.
البته انواع بادهایی که در محیط پیرامون ما می وزد و در قرآن کریم بدانها اشاره شده است بیش از این دو مورد(باد عقیم و باد لاقح) است که چون به بحث فعلی ما مربوط نمی شود از ذکر آنها خودداری می کنیم.
از آنجاییکه قاعده نکاح در تمام خلقت جاری است و به تعبیر محیی الدین بن عربی(قدس الله نفسه الزکیه):((النکاح الساری فی جمیع الذراری:نکاحی که در همه ذرات عالم جاری است))پس نتیجه می گیریم که همه اشیاء عالم آفرینش و تک تک ذرات جهان هستی بایستی یک زوج داشته باشند تا با آن رابطه نکاح برقرار کنند.قرآن کریم در سوره ذاریات به این حقیقت اشاره می کند:
و من کل شیء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون
((از هر چیزی زوج آفریدیم تا شما حکمت این امر را دریابید)).
و من کل شیء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون
علم امروزه بشر هم تا حدی به این حقیقت درباره ذرات ریز و تشکیل دهنده عناصر اجسام پی برده است.
اما این قاعده همه عوالم آفرینش را از خرد و کلان در بر می گیرد.لذا شب و روز هم زوج هستند:
((یولج الیل فی النهار و یولج النهار فی الیل)).
آیه فوق به کنش و واکنش شب و روز بر یکدیگر اشاره دارد که برای ابقای مخلوقاتی که بر روی زمین زندگی می کنند، لازم و ضروری است.
و همچنین گرمی و سردی و … همگی بر پایه زوج بودن بنا شده اند وگرنه کار عالم امکان عقیم می ماند و ادامه پیدا نمی کرد.
حتی انسان ها هم بنا به دستور شریعت اسلام بایستی در زندگی خود هم خوف از خداوند داشته باشند و هم رجا و امید به او داشته باشند تا به این دو وسیله بتوانند زندگی دینی و الهی خود را ادامه دهند و در غیر اینصورت زندگی دینی آنان عقیم می ماند و به راه دیگری کشیده می شود که البته آنهم ثمره نوع دیگری از نکاح تکوینی می باشد وگرنه بدون نکاح در عالم امکان هیچ اتفاقی نمی افتد و هیچ چیزی هم ادامه نمی یابد، چرا که هر رخدادی نیازمند کنش و واکنشی می باشد.
اما خود وجودی که همه کائنات و ماهیات و این مظاهر را فراگرفته است، از تمام صفات آنها مبراست زیرا فرد و تک و تنها و لایتناهی است و در کنار او هیچ وجود دیگری نمی باشد؛به تعبیر پیامبر اکرم(ص)در دعای یستشیر که به مولا علی(ع)آن را آموختند:
((أَشْهَدُ بِأَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْأَحَدُ الْمُتَفَرِّدُ الصَّمَدُ الْفَرْدُ وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ)).
گواهی می دهم که تو همان خدایی هستی که واحد و احد و یگانه ای و بی نیاز و تک و تنها می باشی و تمامی مخلوقات به سمت تو متحول می شوند و صیرورت می یابند.
طبق عبارات فوق که از زبان معصوم(ع)نقل شد و همچنین آیات و روایات بسیار دیگری که درباره وحدت وجود حق تعالی می باشد و از آنجاییکه برای هر نکاح و لقاحی حتما بایستی یک زوج در میان باشد پس نتیجه می گیریم که خداوند هیچ نکاح و تولیدی را انجام نمی دهد و مخلوقات فقط در گستره وجود لایتناهی او متجلی می شوند و نه تولید.
در سوره انعام به این حقیقت اشاره شده است که چون خداوند هیچ قرین و همنشینی(=همسری) ندارد، پس نمی توان برای او ولد و فرزندی را فرض کرد:
بدیع السماوات و الارض انی تکون له ولد و لم تکن له صاحبه و خلق کل شیء و هو بکل شیء علیم
آیه اشاره می کند که خداوند آسمانها و زمین را آفریده است چگونه برای او فرزندی باشد در حالی که همسر و همسانی ندارد چرا که همه چیز مخلوق اویند و تحت اشراف وجودی او می باشند و از او گسیخته نیستند تا در کنار او به حساب آیند.پس وقتی که در کنار او کسی نبود که همسر او باشد طبیعتا فرزندی هم نخواهد داشت.
لذا در سوره اخلاص می خوانیم:
لم یلد و لم یولد
و امام باقر(ع)ضمن روایتی در توحید صدوق در شرح عبارت شریف"لم یلد"می فرمایند:
((لم یخرج منه شیء)).
هیچ چیزی از او خارج نشده است.
پس ما نباید در ذهن خودمان ماهیتی را از وجود او بیرون بیاوریم و وجودی جدای از او بر آن بپوشانیم چرا که همه چیز در قلمرو وجودی خود او رخ می دهد و مندک در وجود او می باشد و تجلی خود اوست،ضمن اینکه او از تمام صفات تجلیاتش مثل تولید کردن یا زاد و ولد منزه می باشد.
امام زین العابدین(ع)هم در روایتی که در کتاب توحید صدوق آمده است، می فرمایند:
((الصمد الذی أبدع الأشیاء فخلقها أضدادا و أشکالا و أزواجا و تفرد بالوحده بلا ضد و لا شکل و لا مثل و لا ند)).
امام سجاد(ع)در روایت فوق به این نکته اشاره می فرمایند که:
صمد کسی است که اشیاء و ماهیات را ابداع کرد و همه آنها را به صورت ضد با همدیگر و یا هم شکل و شبیه به همدیگر و در یک کلام همه را همراه یک زوج و قرین آفرید ولی خود او ویژگی منحصر به فردش وحدت حقیقی می باشد که نه ضدی دارد و نه چیزی شکل او است و نه مثل و مانندی دارد و نه برای او شریکی می باشد.
پس وجود یک حقیقت صرف و بسیط و لایتناهی است که اصلا جا برای غیر از خود نمی گذارد چه آن چیزی که غیر از او در نظر گرفته شود بخواهد مثل او باشد یا ضد او باشد.پس مطلقا هیچ زوج و قرینی در کنار وجود نامحدود حق تعالی نمی باشد.طبیعتا نکاحی هم درباره آن ذات مقدس فرض ندارد و همه تأثیر و تأثر ها و کنش ها و واکنش ها(=نکاح ها) در حیطه قلمرو وجودی خود او رخ می دهد و خود او از صفات مخلوقاتش منزه است.
به تعبیر مولای عارفان علی(ع)در نهج البلاغه:
((و بمقارنته بین الاشیاء عرف الا قرین له)).
اگر بخواهیم به زبان فلسفی عبارت نورانی فوق از حضرت امیر(ع)را بیان کنیم،باید بگوییم:
از اینکه وجود ماهیات را قرین هم و کنار یکدیگر قرار می دهد دانسته می شود که خود او هیچ قرینی ندارد.
یکی از دلایل این استدلال هم این است که اگر برای خداوند قرینی را فرض کنیم او را همانند ماهیات و مخلوقاتش محدود کرده ایم.پس فقط اسمای حسنای خداوند و یا مظاهر آن اسماء یعنی مخلوقات و ماهیات هستند که با همدیگر کنش و واکنش دارند و یا به عبارت دیگر عمل نکاح و لقاح انجام می دهند.اما خود خداوند یک وجود لایتناهی و بسیط و صرف و نامحدود و یک دست می باشد و از نکاح و تولید فرزند منزه و مبراست.او همه نکاح ها را با وجود نامحدود خویش در بر می گیرد پس خودش شامل این قاعده نمی شود.
در توحید صدوق، امام صادق(ع)به کسی که عبارت"الله اکبر"را بدین صورت ترجمه کرد که خداوند از همه چیز بزرگتر است، اعتراض نمودند و فرمودند تو با این فرض او را محدود کرده ای.
همچنین خود مولا(ع)در نهج البلاغه بر این مسئله تاکید دارند که وحدت حق تعالی از نوع وحدت عددی نیست که بتوان در کنار او وجودهای دوم و سومی را فرض کرد(=واحد لا بعدد)چرا که اگر کسی اینگونه بیاندیشد خداوند را محدود پنداشته است:(فمن حده فقد عده).
((و لله الحمد رب العالمین)).

بخوانید ::   - حجاب های نورانی و ظلمانی
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *