هویت غیبیه

هویت غیبیه

هویت غیبیه

امام خمینی(ره)با جملاتی چند درباره عدم شناخت هویت غیبیه و احدیت ذاتی وجود حق تعالی  کتاب نورانی و کلام عرفانی خویش را آغاز می کنند.

در قرآن کریم از هویت غیبیه با عبارت ” هو ” یاد می شود که از آنجاییکه تمامی مراتب اسمای حسنی و نیز عوالم آفرینش تحت سیطره آن مرتبه غیبی ظهور می کنند روال قرآن بر این است که کارهای جزئی که در عوالم خلقت رخ می دهد را نیز به ” هو ” که همان هویت غیبیه می باشد نسبت می دهد.

قابل شناسایی نبودن هویت غیبیه وجود:

واژه”غیبیه” در عبارت “هویت غیبیه”نشان می دهد که حقیقت محضه وجود همیشه غیب و پنهان است پس اگر آشکار شود دیگر هویت غیبیه نیست. اینکه در قرآن کریم از هویت غیبیه با ضمیر غایب”هو” یاد می شود به همین دلیل است.

اما از هویت غیبیه که بگذریم اولین مرتبه وجودی به نام احدیت ذاتی به طفیلی هویت غیبیه ظهور می کند که سایر مراتب وجودی یعنی عالم اسمای حسنی و صورت علمی ماهیات و سپس صورت خارجی مخلوقات همه تحت اشراف احدیت ذاتی می باشد و هیچ کدام از مراتب وجودی حتی احدیت ذاتی هم به هویت غیبیه راه ندارند چون همان احدیت ذاتی هم در تعین خودش گرفتار است و به بالاتر از آن راهی ندارد هرچند تعین احدیت ذاتی نامحدود است ولی هویت غیبیه از همان نامحدود بودن هم فراتر است در نتیجه هیچ کس بدان دسترسی ندارد.

پس درباره هویت غیبیه نه تنزیه می کنیم و نه تشبیه؛ تشبیه که حسابش معلوم است اما تنزیه هم نباید بکنیم چون حقیقت غیبیه وجود حتی از تنزیه ما هم منزه است. پس همین که درباره آن حرفی بزنیم ابتدا یک تعین وجودی را فرض گرفته ایم و درباره آن تعین سخن گفته ایم در حالی که هویت غیبیه هیچ تعینی ندارد حتی در همین تعین نداشتن هم محدود نمی شود در نتیجه اصلا نمی توانیم درباره آن سخنی بگوییم حتی تمام این مطالبی هم که گفته شد درباره تصور ذهنی خودمان بود نه حقیقت غیبیه وجود که از دسترس همگان خارج است.

برای هویت غیبیه حتی لفظ”مرتبه” هم به کار نمی رود و اگر برای آن از واژه “مرتبه” یا حتی همین عبارت “هویت غیبیه”استفاده می کنیم از سر ناچاری است وگرنه هر اسمی نشان دهنده یک تعین است و حقیقت غیبیه وجود هیچ تعینی ندارد در نتیجه هیچ اسمی هم ندارد اما درباره اولین مرتبه وجودی که به طفیلی هویت غیبیه شکل می گیرد یعنی همان احدیت ذاتی یک تعین نامحدود در نظر می گیریم که هرچند خودش را به عنوان یک شکن نامحدود در وجود لایتناهی فرض کرده ایم ولی در قلمرو خودش هیچ شکن و تعین جزئی نمی باشد. پس احدیت ذاتی را از تمام اسماء و صفات تنزیه می کنیم و فقط برای خودش با عبارت”احدیت ذاتی” یک اسم می گذاریم؛ البته در مراتب بعدی وجود اسمای حسنی ظهور می کنند و سپس صورت علمی ماهیات و صورت خارجی مخلوقات هم متجلی می شوند.

امام خمینی(قدس سره) می فرمایند:ای مهاجر الی الله بدان که هویت غیبیه وجود که به “عنقای مُغرِب” معروف است پشت پرده های نورانی و حجاب ظلمانی پوشیده و پنهان است و نه اسمی دارد و نه وصفی برای آن موجود می باشد.

در شرح فرمایش امام راحل(رضوان الله علیه)اشاره می شود که همانطوریکه در نص اول از کتاب شریف نصوص صدرالدین قونوی بیان شد هویت غیبیه وجود از دسترس مخلوقات محدود خارج است و هیچ کس به آن مقام که در تعبیر عرفا یکی از نام هایش “عنقای مغرب” است راه ندارد پس آن مقام همیشه برای مخلوقات غیب بوده و هست و خواهد بود و نه در دنیا و  نه در آخرت هیچ کسی به آن دسترسی ندارد و به تعبیر امام خمینی(ره)آرزوی عارفان برای رسیدن به آن منقطع می باشد و به تعبیر مولا(ع) در نهج البلاغه:

لا یدرکه بعد الهمم و لایناله غوص الفطن

یعنی نه همت عارفان آن را درک می کند و نه ذکاوت تیزهوشان آن را در می یابد.

پرده های نورانی حجاب هایی هستند از جنس اسمای حسنی و مخلوقات مجرد و پرده های ظلمانی حجاب هایی هستند از جنس مخلوقات مادی که در این دنیا می بینیم. مخلوقات مادی اگر حجاب خودشان را کنار بزنند حجاب های نورانی را در کالبد جانشان شهود می کنند پس به هویت غیبیه نخواهند رسید حتی خود عالم اسماء و صفات هم چون تحت اشراف احدیت ذاتی شکل می گیرد به هویت غیبیه دسترسی ندارد و خودِ احدیت ذاتی هم وجود را در تعین نامحدود خودش شهود می کند پس او هم به هویت غیبیه راه ندارد.

امام خمینی(ره)می فرمایند که هویت غیبیه از تمام اینها بالاتر است و پشت همه پرده ها پنهان شده است و اصولا ویژگی آن اینست که همیشه غیب باشد.

پس درباره هویت غیبیه وجود حق تعالی هیچ حرفی نمی توانیم بزنیم. پس از هویت غیبیه نوبت به مرتبه احدیت ذاتی می رسد و پس از آن نیز احدیت اسمائی پیش می آید.

اما پس از هویت غیبیه وجود نوبت به شکل گیری اولین تعین در وجود لایتناهی می رسد که نام آن را احدیت ذاتی می گذاریم.

ظهور مراتب وجودی به طفیلی هویت غیبیه :

در ادامه توضیحی پیرامون مفهوم احدیت ارائه می شود:

در زبان عرفا ما دو نوع احدیت داریم. یکی “احدیت ذاتی” که اولین مرتبه وجودی می باشد و به طفیلی هویت غیبیه ظهور می کند و هیچ اسم و صفتی هم ندارد و دیگری “احدیت اسمائی” که به این معنی است که تمامی اسمای حسنای وجود در یک وجود جامع مندک می شوند و مرتبه ای از وجود حق تعالی به نام “واحدیت” همه آن اسمای حسنی را در وحدت وجود خودش غرقه می کند البته در مرتبه واحدیت به طفیلی اسمای حسنی صورت علمی ماهیات هم ظهور می کند.

اما سایه احدیت اسمائی وقتی در پهنه خلقت حق تعالی متجلی می شود به صورت احدیت کثرت جلوه می کند یعنی مرتبه ای دیگر از وجود لایتناهی به نام احدیت کثرت با وحدت وجود خودش همان ماهیات کثیری را که از علم خداوند به صورت مخلوقات در عالم خارجی متجلی شده اند  در بر میگیرد.

برای نمونه به آیه زیر از سوره یوسف(ع)اشاره می کنیم:

ای هم زندانی های من آیا خدایان گوناگون بهتر است یا خدایی که در عین اینکه یکی است تمام آنها را در بر دارد و بر تمام کثرات چیره و قهار است؟

عبارت “الواحد القهار” که در انتهای آیه آمده است نام دیگرش “احدیت اسمائی” است که چون در عالم خارجی متجلی شده است منظور از آن “احدیت کثرت” است یعنی آن واحدی که تمام مخلوقات دیگر را فرا می گیرد و بر آنها سلطه دارد.

پس دانستیم که احدیت کثرت سایه همان احدیت اسمائی می باشد که در عالم خارجی منعکس شده است.

پیداست که وقتی یوسف صدیق(ع)این حقیقت را به هم بندی های خویش در زندان معرفی می کند و آن دو زندانی را به آن واحد یگانه دعوت می نماید حتما باید قابل دسترسی باشد پس در آیه ذکر شده “احدیت کثرت” منظور است یعنی همان وجودی که همه ماهیات و مخلوقات را در خود غرقه کرده است وگرنه هیچ کس به احدیت ذاتی راه ندارد. ما در پست وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) با ذکر روایتی از ایشان تبیین کردیم که هر کسی مستقیما و بدون واسطه به وجود معرفت پیدا می کند و با توضیحات فوق دانستیم که معرفت مستقیم ما به وجود در آینه مخلوقاتی که تجلی اسمای حسنی را منعکس می کنند رخ می دهد نه در ذات غیبیه وجود که هیچ راهی به آن نداریم.

البته عرفای بزرگ اسلامی این توانایی را دارند که به بالاتر از مرتبه احدیت کثرت یعنی احدیت اسمائی هم دسترسی پیدا کنند بدین صورت که با کنار زدن حجاب مخلوقات تجلی اسمای حسنی را در کالبد ماهیات مشاهده کنند ولی به بالاتر از احدیت اسمائی راهی ندارند چون بالاتر از احدیت اسمائی همان احدیت ذاتی می شود و آن مرتبه از اصل آفرینش مخلوقات فراتر است چون ظهور ما مخلوقات در پهنه وجود لایتناهی از اسمای حسنای خداوند شروع شده است پس نهایتا تا همان مرتبه اسمای حسنی را می توانیم شهود کنیم و محال است که کسی در مراتب وجودی بتواند به بالاتر از منشا ظهور خودش در وجود لایتناهی راه پیدا می کند.

با توجه به توضیحات فوق می گوییم:

احدیتی که در این مصباح حضرت امام(ره)آمال و آرزوی عارفان را از آن منقطع می داند و آن را برای هیچ کس قابل دسترسی نمی داند نامش “احدیت عین” یا “احدیت ذاتی” است که وحدت صرف می باشد و هیچ مخلوقی در آنجا ظهوری ندارد بلکه هیچ اسم و صفتی در آن مرتبه نیست چون آن مقام هم از اصل آفرینش تمام عوالم خلقت فراتر است و هم از عالم اسمای حسنی والاتر است در نتیجه نه مخلوقات به آن دسترسی دارند و نه اسمای حسنی بدان راهی دارند چون منشا ظهور اسمای حسنی مرتبه واحدیت است که بعد از احدیت ذاتی متجلی می شود و منشا ظهور مخلوقات هم اسمای حسنی هستند پس هیچ کدام از آنها به بالاتر از مرتبه واحدیت راهی ندارند چون نمی توانند از اصل پیدایش خودشان فراتر روند.

پس “احدیت عین” یا “احدیت ذاتی” صرفا یک وجود بسیط و یک دست می باشد که هیچ مخلوقی و هیچ اسمی در آن ظهوری ندارد و متجلی نشده است بلکه همه مخلوقات و اسمای حسنی در آن مرتبه مندک و فانی می شوند و هیچ اثری از آنها باقی نمی ماند البته خودِ احدیت ذاتی هم در هویت غیبیه وجود مندک می شود.

اما وقتی احدیت ذاتی به طفیلی هویت غیبیه ظهور می کند تحت اشراف آن احدیت اسمائی جلوه می کند و احدیت اسمائی هم در مرتبه واحدیت تمامی اسمای حسنی را فرا گرفته است اما در نوبت بعد همین احدیت اسمائی به صورت احدیت کثرت متجلی می شود که احدیت کثرت هم در عالم خارجی همه مخلوقات را در برگرفته است. پس مخلوقات عالم خارجی که در احدیت کثرت غرقه هستند توسط اسمای حسنی مدیریت می شوند که در مرتبه قبلی وجود یعنی احدیت اسمائی غرقه می باشند‌ و احدیت اسمائی هم در مرتبه قبل از خودش یعنی احدیت ذاتی فانی می شود و احدیت ذاتی هم در هویت غیبیه وجود مستهلک و متلاشی می گردد.

مندک شدن همه مراتب وجودی در هویت غیبیه :

با توجخ به مطالب گفته شده تمام مخلوقات مندک در مرتبه قبل از خودشان یعنی عالم اسمای حسنی می شوند و البته اسمای حسنی نیز مندک در احدیت ذاتی می شوند و احدیت ذاتی هم در هویت غیبیه متلاشی می گردد.

مراتب وجودی فوق همه مطابق وجود خارجی بیان شد و قرآن کریم هم مطابق وجود خارجی نازل شده است پس در برخی آیات قرآن کارهای عالم خلقت را با واژگانی مثل”الله” و “رزّاق” و”رب” و…به مرتبه قبلی یعنی عالم اسمای حسنای خداوند نسبت می دهد ولی از آنجاییکه تمام این اسمای حسنی در مرتبه قبل از خودشان یعنی احدیت ذاتی فانی می شوند و احدیت ذاتی هم در هویت غیبیه مندک و متلاشی می گردد در برخی آیات دیگر همان کارهایی را که به اسمای حسنی نسبت داده شده بود با واژه”هو” به هویت غیبیه هم نسبت می دهد.

اما هویت غیبیه چون حقیقت محضه وجود است هیچ ارتباطی با مراتب وجودی و اسمای حسنی و مخلوقات پیدا نمی کند پس ابتدا احدیت ذاتی تحت اشراف آن شکل می گیرد و سپس اسمای حسنی و مخلوقات ظهور می کنند ولی چون همه مخلوقات در اسمای حسنی فانی می شوند و اسمای حسنی هم در احدیت ذاتی مندک می شود و نهایتا احدیت ذاتی هم در هویت غیبیه مستهلک می گردد پس قرآن کریم حتی کارهای جزئی خلقت را که در عالم دنیا یعنی پایین ترین عوالم وجودی رخ می دهد با واژه”هو” به حقیقت محضه وجود یا همان هویت غیبیه ربط می دهد.

ابتدا به آیه زیر از سوره ابراهیم توجه بفرمایید که نزول باران را به اسم”الله” نسبت می دهد:

الله الذی خلق السماوات و الارض و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقا لکم و سخر لکم الفلک لتجری فی البحر بامره و سخر لکم الانهار

ملاحظه می کنید که آیه فوق علاوه بر خلقت آسمانها و زمین، نازل شدن باران را هم به اسم”الله” نسبت می دهد که در مرتبه اسمای حسنی می باشد ولی از آنجاییکه اسمای حسنی در احدیت ذاتی فانی می شوند و احدیت ذاتی هم در هویت غیبیه مندک می گردد در آیه ای دیگر همان نزول باران را با واژه”هو” به هویت غیبیه هم نسبت می دهد:

هو الذی انزل من السماء ماء لکم منه شراب و منه شجر فیه تسیمون

پس تمام مراتب وجودی در مرتبه قبل از خودشان فانی می شوند و سرانجام تمام آنها در حقیقت محضه وجود یا همان هویت غیبیه مستهلک می گردند طوری که هیچ اثری از آنها باقی نمی ماند.

اما نکته عرفانی مهمی که بدان اشاره می شود این است که اگر ما مخلوقات بخواهیم عالم فراتر از خودمان یعنی اسمای حسنی را شهود کنیم بایستی اسمای حسنی را در آینه مخلوقات شهود کنیم پس به حقیقت اسمای حسنی آنطور که هست راه نداریم بلکه سایه آنها را در عالم خلقت مشاهده می کنیم. همان اسمای حسنی هم اگر بخواهند احدیت ذاتی را شهود کنند به خود احدیت ذاتی راه ندارند پس تنزل احدیت ذاتی را به صورت خودشان مشاهده می کنند همچنین احدیت ذاتی هم اگر بخواهد هویت غیبیه را شهود کند هیچ راهی بدان ندارد بلکه هویت غیبیه را در تعین خودش مشاهده می کند که البته دیگر نامش هویت غیبیه نیست بلکه احدیت ذاتی است پس در واقع احدیت ذاتی خودش را شهود کرده نه هویت غیبیه را.

پس هیچ کس به هیچ نحوی راهی به هویت غیبیه وجود ندارد در نتیجه هویت غیبیه همیشه غیب و پنهان باقی می ماند و فقط خود اوست که خودش را می شناسد چون وجودی خالص بدون هیچ تعین است و وجود هم سراسر ادراک و هشیاری می باشد پس خودش به خودش علم دارد و در واقع علم او همان وجود اوست و جدای از او نمی باشد.

قابل پرستش نبودن هویت غیبیه :

بر اساس قواعد عرفانی گفته شده که همه مبتنی بر حقیقت خارجی وجود تبیین شد امام خمینی(ره)اشاره می فرمایند که هویت غیبیه وجود را هیچ پیامبری نشناخته است و هیچ عبدی نپرستیده است و هیچ عارفی حتی نتوانسته است قصد رسیدن به آن را کند. دلیلش هم این است که چیزی که از اصل ذات ما مخلوقات فراتر است اصلا به ذهن ما نمی آید تا بخواهیم قصد آن را کنیم و نیز به هیچ در شهود ما در نمی آید که بخواهیم آن را بپرستیم. اصولا در آن مرتبه از وجود هنوز هیچ مخلوقی ظاهر نشده است بلکه هیچ اسمی هم ظهور ندارد چون اصلا هیچ تعینی در هویت غیبیه فرض ندارد.

پیامبر اکرم(ص)در این باره می فرمایند:

ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک

حق معرفت وجود این است که حقیقت محضه وجود یا همان هویت غیبیه را بشناسیم و چون هیچ کسی نمی تواند آن را بشناسد هیچ کسی هم نمی تواند آن را بپرستد چرا که پرستش از نگاه اهل بیت(ع) بایستی بر اساس شهود وجود باشد و هویت غیبیه به هیچ وجه شهود نخواهد شد. اما در مراتبی که تحت احدیت ذاتی شکل می گیرد ابتدا اسمای حسنی و سپس مخلوقات ظهور می کنند، از آنجاییکه تمامی مخلوقات در مرتبه بعد از اسمای حسنی ظهور می کنند به حقیقت اسمای حسنی که در مرتبه قبلی است راه ندارند ولی می توانند تجلی اسمای حسنی را در آینه مخلوقات شهود کنند و فقط همین مرتبه از وجود است که توسط ما مخلوقات پرستش می شود. از آنجاییکه اسمای حسنی همگی در اسم اعظم”الله” جمع شده اند و ما “الله” را در آینه مخلوقات شهود می کنیم پس پرستش واقعی در مکتب اهل بیت(ع) بر پایه همین شهود”الله” در مخلوقات می باشد نه تصور ذهنی؛ امام صادق(ع) در اصول کافی می فرمایند:

من عبد الله بالتوهم فقد کفر

هر کس “الله” را با تصور ذهنی بپرستد در واقع کافر شده است.

البته همانطور که گفتیم ما به حقیقت اسمای حسنی و واقعیت اسم”الله” راه نداریم چون در مرتبه ای قبل از ما می باشد ولی می توانیم تجلی”الله” را در مخلوقات مشاهده کنیم و با توجه به این شهود، خداوند را بپرستیم. مولا علی(ع) در نهج البلاغه می فرمایند:

الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه

یعنی سپاس خدایی را که برای خلقش در خلقش تجلی می کند.

پس وجود لایتناهی فقط در مرتبه اسمای حسنی و آن هم وقتی که تجلی اسمای حسنی را در مخلوقات شهود کنیم قابل پرستش است و ما به مراتب بالایی آن راهی نداریم؛ وقتی به مراتب بالایی وجود راهی نداریم به حقیقت محضه وجود یا همان هویت غیبیه که تمام مراتب در آن متلاشی می گردند هم به طریق اولی راهی نداریم چون انعکاس ما مخلوقات در مراتب وجودی از عالم اسمای حسنی آغاز شده است پس به بالاتر از اسمای حسنی راهی نداریم و همان اسمای حسنی را هم در آینه مخلوقات شهود می کنیم نه در حقیقت آنها.

امام باقر(ع)در اشاره به مراتب بالایی وجود لایتناهی می فرمایند:

فی کماله فارق الاشیاء

یعنی وجود در کمال خودش با اشیاء بینونت و جدایی دارد.

و حافظ شیرازی درباره دسترسی نداشتن به هویت غیبیه وجود این طور سروده است:

عنقا شکار کس نشود دام باز گیر           

کانجا همیشه باد به دست است دام را

“عنقا” در بیت فوق همان”عنقای مُغرِب” است که نزد عرفا تعبیر دیگری از ” هویت غیبیه ” می باشد. اصولا اگر کسی بخواهد در وجود لایتناهی مرتبه بالاتر از خودش را شهود کند تا دست به این کار می زند مرتبه بالایی را در آینه جان خودش شهود می کند پس باز هم به حقیقت مرتبه بالایی راه نیافته است و در صورتی که فرض کنیم جان او از بین برود دیگر کسی نماند که بخواهد مرتبه بالایی را شهود کند پس تا او با جان خودش به شهود مرتبه بالایی وجود می پردازد مرتبه بالایی را در آینه جانش شهود می کند نه در حقیقت آن مرتبه.

نکته فوق همانند شخصی می ماند که به دنبال به دام انداختن پرنده ای می باشد که آن پرنده هیچ گاه به دام نمی افتد چون همیشه وزش باد دام را از جا بر می بردارد و حافظ شیرازی(قدس سره) در مصرع دوم شعری که ذکر کردیم به این نکته اشاره فرمودند.

اثبات هویت غیبیه :

امام خمینی(ره)در ادامه این مصباح اشاره می فرمایند که غایت معرفت اهل کشف و شهود این است که به این باور می رسند که به آن مرتبه راهی ندارند و نسبت به شناخت آن عاجز و ناتوان می باشند. درباره هویت غیبیه وجود فقط می دانیم که چیزی هست ولی پیرامون آن هیچ نمی دانیم. اینکه بودن آن را اثبات می کنیم بدین دلیل است که مراتب پایینی وجود که با آن سر و کار داریم نمی تواند از عدم سرچشمه گرفته باشد پس حتما به طفیلی هویت غیبیه و حقیقت محضه وجود ظاهر شده اند و با تنزل در مراتب وجودی در عالم ما مخلوقات اینگونه جلوه گر شده اند پس هرچند می دانیم هویت غیبیه پشتوانه وجودی همه مراتب می باشد ولی چون نمی توانیم از مراتب وجودی خارج شویم هیچ گاه به خودِ هویت غیبیه علم پیدا نخواهیم کرد.

به تعبیر حافظ شیرازی(اعلی الله مقامه):

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست

اینقدر هست که بانگ جرسی می آید

پس ما به اندازه صدایی که می شنویم از معشوق خبر داریم چون می دانیم این صدا حتما برای کسی است ولی خود او را آنچنان که در هویت غیبیه اش می باشد هیچ گاه نمی توانیم بشناسیم.

پس در یک کلام می توان گفت کسی به هویت غیبیه وجود راهی ندارد و حقیقت محضه وجود به هیچ وجه من الوجوه قابل شناسایی نمی باشد و حتی هیچ تصوری هم درباره آن ممکن نیست فقط می دانیم که مراتب وجودی حتما بایستی به طفیلی حقیقت محضه وجود ظهور کرده باشند چون عدم هیچ چیزی را ظهور نمی دهد.

هویت غیبیه وجود، صرافت و بساطت و حقیقت محض است و اصلا هیچ اسمی هم ندارد.چون اسم به تعبیر امام رضا(ع) در عیون اخبار الرضا صفتی است که برای یک موصوف در نظر گرفته می شود و این در حالی است که هویت غیبیه اصلا وصفی ندارد و یک وجود صرف و بسیط است و متصف به هیچ صفتی نیست و در نتیجه هیچ اسمی هم از آن ظهور نمی کند.

بخوانید ::   - احدیت ذاتی
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *