– وجه

وجه الله
وجه هر کسی جلوه ای از آن است که او به وسیله آن با ما رو در رو می شود.مثل وقتی که می خواهیم با کسی صحبت کنیم و به صورت او نگاه می کنیم با وجه او رو برو شده ایم و او نیز با وجه و چهره ما رو در رو شده است.اگر تمام توجه ما به حالات چهره آن شخص و گفتار او که از زبانش برای ما بیان می شود جلب شود و به کسی غیر از او توجه نکنیم می گوییم قلب و نیروی ادراکمان نزد آن شخص جمع شده است و حضور پیدا کرده است.به بیان دیگر نزد او حضور قلب داریم.
اما از آنجاییکه خداوند وجودی لایتناهی می باشد به هر جا که نظر کنیم آنجا چهره او می شود که او توسط آن با ما رو در رو شده است و همه جا چهره اوست چون همه جا تجلی و ظهور اوست و تحت مالکیت تکوینی او می باشد و از هستی نامحدود او چیزی خارج نیست.روی همین حساب هم قرآن در سوره بقره پس از اثبات مالکیت خداوند نسبت به همه چیز می فرماید:((فاینما تولوا فثم وجه الله:هر جا رو کنید آنجا چهره خداست))و بلافاصله دلیل آن را هم وسعت خداوند ذکر می کند و می فرماید:((ان الله واسع علیم)).یعنی چون هیچ چیزی از قلمرو هستی لایتناهی او بیرون نیست پس هر جا که رو کنید جلوه ای از جلوه های او را تماشا می کنید و از این دید غیر او را نمی بینید.
فاینما تولوا فثم وجه الله
به روایتی از امام علی(ع)که در توحید صدوق آمده است توجه بفرمایید:
جاثلیق با عده ای نزد ابابکر آمدند و پرسشهایی کردند که او نتوانست جواب بدهد و سپس به محضر مولا علی(ع)راهنمایی شدند.
((قال له أخبرنی عن وجه الرب تبارک و تعالى فدعا علی ع بنار و حطب فأضرمه فلما اشتعلت قال علی ع أین وجه هذه النار قال النصرانی هی وجه من جمیع حدودها قال علی ع هذه النار مدبره مصنوعه لا یعرف وجهها و خالقها لا یشبهها- و لله المشرق و المغرب فأینما تولوا فثم وجه الله لا یخفى على ربنا خافیه)).
جاثلیق یکی از پرسش هایش از امام علی(ع)را این گونه مطرح کرد:مرا از وجه و چهره خداوند آگاه کن؟
پس امام علی(ع)دستور به فراهم کردن هیزم و آتشی دادند و آن را برافروختند. هنگامی که آتش فروزان شد فرمودند:وجه و چهره این آتش کجاست؟شخص مسیحی گفت:همه جایش وجه آن است.امام علی (ع)فرمودند :این آتش یک مخلوق است و وجه آن معلوم نمیشود(در یک جای آن خلاصه نمی شود) و خالق آن شباهتی به آن ندارد.سپس این آیه قرآن را خواندند:((و از برای خداست مشرق و مغرب پس به هر سو رو بگردانید آنجا وجه و چهره خداست.))هیچ چیز مخفی ای بر پروردگارمان پنهان نمیباشد.
از این حدیث که امام علی(ع)با تدبیر بی نظیر خویش با استفاده از آتش وجه خدا را توضیح دادند نکاتی چند برداشت می شود.
اول اینکه همه جای آتش وجه بود همانطوری که فرد مسیحی به آن اعتراف کرد.پس همه جای عالم ,وجه و چهره خداست است همان گونه که قرآن میفرماید:((فاینما تولوا فثم وجه الله)).
دوم اینکه آتش در یک وجه خاص خلاصه نمی شد بلکه نمیتوان وجه خاصی برای او مشخص کرد چون پیوسته و مستمر وجوه مختلفی را از خود به نمایش میگذارد و در هیچ کدام هم خلاصه نمی شود و به هیچ یک از وجوه و چهره های خویش محدود نمی گردد.خداوند(=وجود مطلق) هم در هیچ کدام از مظاهر(=ماهیات و مخلوقات)خلاصه و محدود نمی شود همانطور که قرآن میفرماید((ولله المشرق و المغرب))یا در سوره حدید می فرماید:
هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن
سوم اینکه امام (ع)فرمودند:این آتش مخلوق است و خالق آن شباهتی به آن ندارد (تو برای آتش نتوانستی وجه خاصی معین کنی درباره خالقش چه می اندیشی؟)
در توضیح کلام امام(ع)باید گفت وجود(خداوندی که خالق است)به ماهیت (آتشی که مخلوق است)شباهتی ندارد.زیرا آتش یک ماهیت است و وجوه آن یک بخش از خود آن میباشند یعنی اگر وجوه آن را بتوان از بین برد دیگر آتشی هم در کار نیست پس آتش عین وجوه و چهره های خود میباشد.در واقع آتش چیزی جز وجوه و چهره ها و شعله های خود نبود و اگر آنها را از آتش سلب کنیم دیگر آتشی نمی ماند پس آتش به چهره ها و وجوه خویش نیاز داشت.اما خالق آن چون مثل خود آتش ماهیت نیست و وجود میباشد هیچ نیازی به وجوه خویش ندارد لذا اگر تمام عالم(ماهیت ها) که وجوه خالق متعال است از بین برود به خداوند(=وجود لایتناهی)هیچ نقصی وارد نمیشود بلکه این مخلوقات(=ماهیت ها)هستند که در ظهور خود در عالم امکان نیازمند خالقشان(=وجود)می باشند.همانطورکه قرآن می فرماید:
یایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید
و این آیه فقط اختصاص به انسان ها ندارد بلکه فقر و نیاز به خداوند در ذات همه مخلوقات نهادینه شده است.همه مخلوقات چه در کمالاتشان و چه در اصل ذاتشان سراپا نیاز به خداوند هستند و از خود هیچ ندارند جز اینکه او را نشان دهند و تجلی او باشند.دقت کنیم که آنها دارا و صاحب ذاتی نیستند که آن ذات فقط در کمالات و اوصافش نیازمند خداوند باشد بلکه ذاتی را هم که برایشان پنداشته ایم سراپا فقر به خداوند می باشد.آنقدر به او نیازمندند که در آن وجود لایتناهی مندک و فانی شده اند و در مرتبه تجلی وظهور او(و نه ذات غیبیه اش)از او جدایی ندارند و به تعبیر قرآن چهره او هستند.
جهان فقط نمود خداست و جزء خداوند محسوب نمی شود چون آن ذات مقدس بسیط میباشد و اینطور نیست که از اجزای خویش ساخته شده باشد.پس ضمن اینکه همه جای عالم چهره خداوند است ولی خداوند از آن چهره ها ساخته نشده است.پس بر خلاف آتش اگر چهره های خداوند(=تجلیات او و مخلوقاتش)از بین بروند به او هیچ نقصی وارد نمی شود.چون چهره ها جزئی از او نبوده اند بلکه ظهور او بوده اند.
چهارم اینکه:وجوه و چهره های آتش هویتی جدای از آتش نداشتند و این آتش بود که مدام به آنها جلوه میداد و آنها را تغذیه می کرد و در واقع خود آن بود که در وجوه خویش جلوه گری می کرد و دم به دم چهره های خود را ظهور می داد و چهره ها جدای از او هیچ هویتی نداشتند چون او بود که به صورت چهره هایش ظهور می کرد.عالم امکان هم برای خود و جدای از خداوند وجودی ندارد و این خداوند است که قدرت و عظمت خویشتن را در عالم و در وجوه خویش به نمایش می گذارد و مدام در جهان آفرینش جلوه گری میکند و این یعنی همان جمله مولا علی(ع)در نهج البلاغه که می فرمایند((الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه:ستایش برای خدایی است که خودش را در خلقش برای خلقش نمایان می کند))و همچنین این آیه از قرآن که می فرماید:((فاینما تولوا فثم وجه الله)).
پنجم اینکه در آخر حدیث هم مولا علی(ع) از آیه ((و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله))برای اثبات علم خداوند استفاده می نمایند و می فرمایند:((لا یخفی علی ربنا خافیه=هیچ چیزی بر پروردگارمان پوشیده و مخفی نیست))و این یعنی خداوند به وسیله وجود خویش که گستردگی بر تمام وجوه خود(ماهیت ها و مخلوقات)دارد به آنها علم دارد.و این همان گفتار فلاسفه حکمت متعالیه و حکمای اسلامی است که علم خدا به مخلوقات را به وسیله علم خداوند به ذات خویش تفسیر می کنند.چون مخلوقات همان نسبتها و شؤون و تجلیات اوست که از وجود او(=دایره علم او)بیرون نمی باشند.لذا قرآن هم پس از اثبات مالکیت خداوند و اینکه همه جا جلوه های اوست که از هستی او بیرون نیست و تجلی اوست نتیجه می گیرد که خداوند داناست چون واسع است و همه چیز را با وجود خویش فراگرفته است.((ان الله واسع علیم)).پس خداوند با علمی که به خود دارد به مخلوقاتش هم آگاه است چون آنها بیرون از هستی لایتناهی و وجود نامحدود او نمی باشند.
و ششم اینکه آتش هرچه بر افروخته تر می شود صفات خودش مثل سوزاننده بودن و شعله ور شدن را بیشتر برای ما به نمایش می گذارد ولی آتش بودن و سوزاننده بودن آن که ذاتی اوست هیچ تغییری نمی کند بلکه ظهور بیشتری برای ما پیدا می کند.خداوند هم با آفرینش مخلوقات ذاتش هیچ تغییری نمی کند و هر چه بیشتر خلق می کند صفات خود را برای ما بیشتر نشان می دهد و در ذات او هیچ گاه تحولی رخ نداده و نمی دهد.
اما محیی الدین بن عربی(قدس سره)در یکی از کتابهای خویش به نام((رد المتشابه الی المحکم من الآیات قرآنیه و الاحادیث النبویه))می فرمایند:وجه خداوند در عمل شخص نشانه و مظهری دارد و نام آن اخلاص است.
در سوره کهف درباره مومنان آمده است که:((یریدون وجهه:کاری را که انجام می دهند به خاطر وجه خداوند می کنند)).
یریدون وجهه
و در سوره انسان درباره اهل بیت(ع)آمده است:((ما فقط برای وجه الله به شما اطعام دادیم و از شما درخواست پاداش و تشکری نداریم)).
انما نطعمکم لوجه الله لانرید منکم جزاء و لا شکورا
در سوره لیل آمده است که:((پرهیزگار کسی است که مالش را برای تزکیه نفس خویش انفاق می کند و نزد هیچ کسی توقع پاداشی نسبت به کارش را ندارد و صرفا به خاطر رسیدن به وجه الله این کار را کرده است)):
الذی یؤتی ماله یتزکی و ما لاحد عنده من نعمه تجزی الا ابتغاء وجه ربه الاعلی
محیی الدین می فرماید:در تمام آیات ذکر شده مقصود از این که آنان وجه خداوند را می خواهند بیان اخلاص آنان در کارشان است.پس مظهر و نشانه وجه خداوند در انسان ها همان اخلاص آنان می شود در کارهایشان.
قرآن در سوره روم می فرماید:((فاقم وجهک للدین حنیفا:چهره جان خودت را بر دین حق پایدار کن و استوار بدار)).
در این آیه برای انسان هم وجه و چهره ای معرفی شده است که باید آن را بر اساس دین حق استوار کند.از منظر دقیق عرفانی یعنی انسان وجه خود را در وجه و تجلی خداوند فانی کند و از خود و برای خود هیچ کاری را انجام ندهد و این یعنی همان اخلاص که محیی الدین آن را نشانه تحقق وجه الله و به دست آوردن آن توسط انسان می دانستند.در واقع دین خداوند به یک معنا وجه اوست و انسان باید وجه خودش را در آن فانی کند تا به اخلاص برسد.
پس مظهر و نشانه وجه همان اخلاص در عمل می شود که چون انسان همه چیز را تجلی و ظهور و چهره خالقش و فانی در او می بیند به آن عشق می ورزد و برای جلب رضایت آن مثلا انفاق و کمک به او می کند چون خداوند را در آن چیز مشاهده می کند و این کار را فقط به خاطر خدا می کند و با دید توحیدی انجام می دهد نه این که چون مخلوقات را جدای از او می پندارد از سر دلسوزی صرف مثلا به آنها انفاق کند بلکه چون خداوند را در همه چهره هایش می شناسد به همه کس و همه چیز عشق می ورزد و محبت می کند.بر همین اساس در روایت آمده است:صدقه قبل از فقیر به دست خداوند می رسد.
اما پس از اینکه محیی الدین نشانه و مظهر وجه الله را در انسان ها اخلاص آنان در کارشان دانستند حقیقت و باطن وجه الله را هم ذکر می کنند.
حقیقت وجه الله همان نور توحید می باشد که تمام آسمان ها و زمین با تجلی آن نور بر آنها ظهور کرده است و روی همین حساب هم هست که همه آنها تجلی خداوند شده اند.به بیان دیگر آنها همه تجلی او می باشند چون خود اوست که در همه آنها ظهور کرده است.پس یگانگی خداوند در وجوه و چهره های مختلف او به ما معرفی می شود و آن واحد یکتا خود را در چهره های کثیر خود به ما نشان می دهد.(البته کسی به ذات غیبیه او راه ندارد و منظور از این جملات مرتبه ظهور او در عالم امکان می باشد).هرچند وجوه و چهره های وجود بسیار است ولی فقط یک وجود است که در تمام آنها ظهور می کند و این حقیقت و باطن وجه است.
در سوره قصص امده است:((همراه خداوند خدایی دیگر را مخوان چرا که جز او خدایی نیست و تمام اشیاء از بین می روند مگر چهره او.حکمرانی مخصوص اوست و به او باز می گردید)):
و لا تدع مع الله الها آخر لا اله الا هو کل شیء هالک الا وجهه له الحکم و الیه ترجعون
در این آیه قبل از اینکه چهره خدا را بیان کند توحید او را بیان می کند همان چیزی که محیی الدین آن را حقیقت وجه الله دانست.
پس مظهر وجه الله اخلاص شد و حقیقت و باطن آن توحید می شود.
اما اگر انسانی در توحید حق و تجلیات او فانی شود خود او تبدیل به وجه الله می شود و آینه تمام نمای وجود مقدس او می گردد و چون به هر جا روی بندازیم وجه خدا را می بینیم به هر جا که روی کنیم او را هم می بینیم چه متوجه باشیم و چه نباشیم.
اهل بیت(ع)مصداق بارز فنای فی الله هستند و بنابراین خود تبدیل به وجه الله گشته اند و همانطور که طبق نص قرآن به هر جا روی کنیم چهره ای از خدا را می بینیم به هر جا رو کنیم حقیقت نوری اهل بیت(ع)را هم می بینیم. لذا امام هادی(ع)در زیارت جامعه کبیره که شناسنامه شیعه می باشد اینگونه می فرمایند:
((ذکرکم فی الذاکرین و أسمائکم فی الأسماء و أرواحکم فی الأرواح و أنفسکم فی النفوس و آثارکم فی الآثار و قبورکم فی القبور)).
جملات بالا که معنایش واضح است به روشنی هر چه تمامتر حضور اهل بیت(ع)را در همه جای عالم امکان متذکر می شود.
بر اساس همین قاعده محی الدین بن عربی در کتاب((تراجم))خود از امام زمان(عج)به عنوان"سر مبثوث در عالم"یاد می کند.یعنی حقیقتی که در همه جای جهان پراکنده شده است و حضور دارد و مسلما مراد محیی الدین از این عبارت جسم عنصری حضرت حجت(عج)نیست بلکه حقیقت نورانی ایشان را می فرمایند که نه تنها همه جا حضور دارند بلکه واسطه فیض می باشند و خداوند تجلیات خود را از طریق آن حقیقت نورانی در عالم متجلی می کند.
سر تمام این حرف ها هم به این بر می گردد که اهل بیت(ع)در وجه خداوند فانی شده اند و به طفیلی آن وجود همه جایی آنها هم در همه جا حضور دارند.لذا از اهل بیت(ع)نقل شده است که:((نحن‏ وجه‏ الله‏ الذی یؤتى منه:ما همان چهره خداییم که باید از طریق ما با او ارتباط بگیرید)).
یعنی اهل بیت(ع)آینه تمام نمای خداوند می باشند که باید خداوند را در حقیقت نورانی آنان که در عالم پراکنده است دید و شناخت چون گفتیم که کسی به ذات غیبیه او راه ندارد.
امام باقر(ع)می فرمایند: ((و نحن وجه الله نتقلب فی الأرض بین أظهرکم، عرفنا من عرفنا، و من جهلنا فأمامه الیقین)).
ما همان وجه خدا هستیم که پیش روی شما می آییم و می رویم.هر کس ما را شناخت که شناخت و هر کس نشناخت موقع مردن به این یقین می رسد.
اینکه امام باقر(ع)می فرمایند:((نتقلب فی الارض بین اظهرکم))را می توان به دو صورت معنا کرد:
اول اینکه بگوییم شما پشت سر هم و یکی پس از دیگری در عالم برای ما به رهبری می رسید.(که منظور از ظهور ایشان در این معنا همان جسم عنصری و مادی آنان است).
و برداشت دومی که دقیق تر است اینکه بگوییم:شما پشت سر هم جلوی چشمان ما جابجا می شوید و حرکت می کنید هر چند ما متوجه حضور شما نباشیم ولی شما در همه جا حاضر و ناظرید و جلوی چشم ما و در کنار ما هستید(که منظور از ظهور ایشان در این معنا همان حقیقت نورانی آنان است که عالم را پر کرده است چون در وجه خداوند فانی گشته است).

بخوانید ::   - نص سوم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *