وحدت در کثرت

وحدت در کثرت

وحدت در کثرت

وحدت در کثرت بیان می کند که وحدت احدیت ذاتی در مراتب پایین تر از خودش در کثرات وجودی متجلی می شود و اطلاق وجود لایتناهی به صورت تعین ها و تقید ها بروز و ظهور می یابند.

طبق قاعده وحدت در کثرت همانگونه که وجود واحد خداوند در کثرات اسمائی و ماهیتی و مخلوقی ظهور می کند، علم واحد او نیز همراه وجودش در شکن های کثیر وجودی متجلی شده و در مخلوقات و کثرات به صورت علم فعلی ظهور می کند.

” وحدت در کثرت ” درباره هویت غیبیه کاربرد ندارد:

در بخش ” عنقای مغرب ” و نیز در بخش ” وجود خدا ” نوعی از اطلاق وجود حق تعالی به نام هویت غیبیه را شناختیم که جا برای هیچ چیزی در مقابل خود نمی گذاشت پس نه چیز مقیدی در مقابلش بود و نه چیز مطلقی بلکه وجودی بود که همه مطلق ها و مقید ها در مقایسه با او معدوم بودند و هیچ ظهوری نداشتند؛ طبیعی است که وحدت هویت غیبیه در هیچ کثرتی متجلی نمی شود چون اصلا هیچ کثرتی در قبال او فرض ندارد. در نتیجه قاعده وحدت در کثرت درباره هویت غیبیه اصلا صدق نمی کند.

نکته بعدی اینکه حتی علمی هم که درباره هویت غیبیه مطرح می شود همانند وحدت وجود به چیزی غیر از خودش تعلق نمی گیرد پس در این فرض هویت غیبیه فقط به خودش علم دارد چون دانستیم تمام چیزها در مقایسه با آن مرتبه معدوم هستند و اصلا به حساب نمی آیند پس وحدت علم او به کثرات تعلق نمی گیرد؛ در نتیجه قاعده وحدت در کثرت نه تنها درباره وجود او صدق نمی کند بلکه درباره علم او هم صدق نمی کند و اصولا علم او همان وجود اوست و هیچ تفاوتی ندارد. در این باره به حدیث زیر از توحید صدوق توجه بفرمایید:

سألت أبا الحسن الرّضا علیه السّلام:هل کان اللّه عارفا بنفسه قبل أن یخلق الخلق‌؟قال:«نعم»قلت: یراها و یسمعها؟!قال:«ما کان اللّه محتاجا إلى ذلک لانّه لم یکن یسألها و لا یطلب منها هو نفسه و نفسه هو قدرته نافذه و لیس یحتاج أن یسمّی نفسه و لکن اختار لنفسه أسماء لغیره یدعوه بها

راوی میگوید که از امام رضا(ع)پرسیدم آیا خداوند قبل از اینکه مخلوقات را بیافریند خودش را می شناخت؟ امام رضا(ع) پاسخ می دهند: بلی. راوی می گوید آیا خودش را می دید و می شنید؟ امام رضا(ع) در پاسخ توضیح می دهند که نیازی به این کارها نداشت چون او خودش بود و خودش هم او بود. همچنین در ادامه توضیح می دهند که اسم های خداوند که در مراتب بعدی وجود ظهور می کند برای استفاده مخلوقات است که او را بخوانند چون دست آنها به مرتبه غیبیه وجود نمی رسد و حتما بایستی خداوند را در آینه اسمای حسنی مشاهده کنند وگرنه هویت غیبیه او نیاز به هیچ اسمی ندارد و اصولا هیچ اسم و صفتی هم ندارد.

اجمال مطلب اینکه در مرتبه هویت غیبیه یک وحدت محض است که در مقابل آن وحدت همه چیز معدوم می شود و چون هیچ چیز دیگری نیست پس وحدت در کثرت کاربرد ندارد در نتیجه علم او فقط به خودش تعلق می گیرد نه به کثرات؛ به تعبیر امام رضا(ع) در حدیثی که ذکر کردیم :

هو نفسه و نفسه هو

یعنی او خودش است و خودش هم اوست؛ پس چون هنوز هیچ شکنی در وجود لایتناهی ظهور نکرده است همان وجود او با اطلاقی که دارد سراسر عین علم و هشیاری به خودش می باشد و نیاز به دیدن و شنیدن ندارد چون وجودِ او عینا همان علم او می باشد کمااینکه امام رضا(ع) در حدیث به همین نکته اشاره کردند.

نکات فوق درباره اطلاق اولیه وجود یا همان هویت غیبیه بود که گفتیم از آنجاییکه هیچ شکنی در مقابل آن نمی توان در نظر گرفت پس یک وجود صرف است که فقط خودش به خودش علم دارد و همچنین درباره قاعده وحدت در کثرت هم گفتیم که چون همه چیز در مقایسه با هویت غیبیه معدوم می شود پس وحدت وجود و وحدت علم او در هیچ کثرتی متجلی نمی شود؛ در نتیجه هویت غیبیه همان حقیقت وجود است چون هیچ شکن یا ماهیتی نسبت به او فرض ندارد و همان حقیقت وحدت است چون هیچ کثرتی در قبال او فرض ندارد و همان حقیقت علم است چون هیچ کثرتی نسبت به او فرض ندارد تا خداوند با تجلی وحدت علم خودش در آن کثرت ها نسبت به آنها علم پیدا کند بلکه هویت غیبیه همان علم محض است که عین وجودِ خودش می باشد.

احدیت ذاتی سرسلسله” وحدت در کثرت ” است :

اما پس از هویت غیبیه که در قیاس با اطلاق آن هیچ چیزی فرض نداشت به اولین مرتبه وجودی یعنی احدیت ذاتی می رسیم که تحت اشراف آن مقیدها و تجلیات و شکن های وجودی ظهور می کنند. باید توجه داشته باشیم که قاعده تجلی وحدت در کثرت بیان می کند که هر مرتبه از وجود خدا هم در کثرات قلمرو خودش متجلی می شود و هم در مراتب پایین تر از خودش تجلی می کند.

با توجه به توضیحاتی که در بخش ” احدیت ذاتی ” از شرح کتاب مصباح الهدایه حضرت امام خمینی(قدس سره) بیان کردیم در قلمرو تعین لایتناهی احدیت ذاتی هنوز هیچ اسم و صفت و شکنی ظهور نکرده است پس تجلی وحدت او در کثراتی که خودش داشته باشد صدق نمی کند چرا که دانستیم احدیت ذاتی هیچ کثرتی ندارد؛ مولا علی(ع) در نهج البلاغه می فرمایند:

کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه

جمله فوق بیان می کند که خالص ترین مرتبه وجودی یعنی همان احدیت ذاتی هیچ اسم و صفتی ندارد در نتیجه وحدت او در کثراتی که خودش آنها را داشته باشد جاری نمی شود و در این مورد با هویت غیبیه فرقی ندارد اما وحدت احدیت ذاتی در مراتب پایین تر وجودی جاری می شود و در این مورد با هویت غیبیه تفاوت دارد. البته می دانیم که هویت غیبیه خودِ وجود است و به هیچ وجه یک مرتبه از وجود نیست ولی احدیت ذاتی اولین مرتبه از مراتب وجود است که قاعده وحدت در کثرت از آن مرتبه به سمت پایین تر جریان می یابد هرچند روشن شد که در خود آن مرتبه این قاعده کاربردی ندارد چرا که هیچ کثرتی در احدیت ذاتی ظهور نکرده است که وحدت او بخواهد در آن کثرات متجلی شود. از امام باقر(ع)در اصول کافی این حدیث آورده شده است:

أنه قال: فی صفه القدیم إنه واحد صمد أحدی‏ المعنى‏ لیس بمعانی کثیره مختلفه

وجود خداوند قدیم یکتا و صمدی و احدی است و کثرت و معانی و چیزهای مختلف در آن راه ندارد.

طبق بیان فوق احدی بودن خداوند حضور کثرت ها را قبول نمی کند پس اگر هیچ کثرتی در احدیت ذاتی ظهور نکرده است قاعده ” وحدت در کثرت ” درباره احدیت ذاتی صدق نمی کند.

حکیم ابونصر فارابی(قدس سره) می فرماید:

انه تعالى وجود کله وجوب کله علم‏ کله‏ قدره کله حیاه کله إراده کله، لا ان شیئا منه علم و شیئا اخر قدره لیلزم الترکیب فی ذاته، و لا ان شیئا فیه علم و شیئا اخر فیه قدره لیلزم التکثیر فی صفاته‏

خداوند بلند مرتبه تمامش وجود است و تمامش وجوب است و همه او قدرت است و همه او حیات است و همه او اراده است.نه اینکه بخشی از او علم باشد و بخشی دیگر قدرت باشد تا ترکیب در ذات او پیش بیاید و نه اینکه چیزی در او به عنوان علم باشد و چیزی دیگر به عنوان قدرت باشد تا تکثر و چندگانه بودن در صفاتش لازم بیاید.

این گفته حکیم فارابی(ره)دقیقا شرح همان فرمایش امام باقر(ع)است؛ پس تمام صفات ذاتی خداوند عین ذات او بوده و هیچ جدایی ندارند بلکه همه ظهورات آن وجود لایتناهی هستند و مندک و فانی در آن حقیقت مقدس می باشند‌ ولی در خودِ احدیت ذاتی ظهور نکرده اند بلکه در مراتب پس از احدیت ذاتی ظهور می کنند و تحت اشراف آن هستند پس نتیجه می گیریم که قاعده ” وحدت در کثرت ” از تجلی احدیت ذاتی در مراتب پایین تر از خودش آغاز می شود به بیان دیگر وحدت احدیت ذاتی مراتب پایین تر وجود را فرا گرفته است چون خودش هیچ کثرتی نداشت که آن را فرا بگیرد.

طبیعتا علم احدیت ذاتی هم عین وجودش می باشد و چون احدیت ذاتی به تعبیر امام باقر(ع)  احدی المعنی و بسیط است علم او هم بسیط است و با هیچ شکنی که در آن مرتبه باشد تکثیر نمی شود چون اصولا هیچ شکنی در آن مرتبه نیست ولی وحدت علم او در مراتب پایین تر جاری می شود.

تجلی ” وحدت در کثرت ” در عالم اسمای حسنی: 

اولین مرتبه ای که طبق قاعده تجلی وحدت در کثرت ، وحدت احدیت ذاتی در آن متجلی می شود مرتبه اسمای حسنی می باشد و اولین اسمی که تجلی احدیت ذاتی را دریافت می کند اسم اعظم”الله” می باشد و البته در مراحل بعدی طبق همین قاعده وحدت اسم”الله” در اسمای حسنای کثیر هم متجلی می شود طوری که طبق آیه زیر از سوره طه ، وحدت اسم اعظم”الله” تمام اسمای حسنای کثیر را در بر می گیرد:

الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی

از آیه فوق دو قاعده عرفانی را درباره عالم اسمای حسنی می توان برداشت کرد؛ اولین قاعده همان وحدت در کثرت است که بیان می کند که وحدت اسم”الله” در کثرت اسمای حسنی متجلی شده است و دومین قاعده همان کثرت در وحدت است که بیان می کند که تمام اسمای حسنای کثیر در وحدت اسم”الله” فانی می شوند و برای او هستند.

تجلی ” وحدت در کثرت ” در مرتبه علم خداوند:

وحدت خداوند از مرتبه احدیت ذاتی ابتدا در عالم اسمای حسنی ظهور کرد اما پس از گذر از اسمای حسنی در علم خداوند نیز ظهور می کند و اولین ماهیتی که در علم خداوند تجلی وحدت وجود او را می پذیرد عین ثابت انسان کامل می باشد که سایه اسم اعظم”الله” است و بقیه اعیان ثابته را در بردارد همانطور که اسم”الله” بقیه اسمای حسنی را فرا گرفته بود. اما قاعده وحدت در کثرت پس از علم خداوند در عالم خارجی هم متجلی می شود که در ادامه بیان می شود.

تجلی ” وحدت در کثرت ” در عالم آفرینش:

وجود واحدی که تمام کائنات و مخلوقات کثیر را در عالم خارجی فرا گرفته است تجلی همان قاعده وحدت در کثرت می باشد که از مرتبه علم خداوند در عالم آفرینش منعکس شده است. اولین مخلوقی که در عالم آفرینش تجلی وحدت وجود خداوند را دریافت می کند حقیقت محمدیه یا همان عقل اول است که تمامی مخلوقات کثیر در وحدت او غرقه می باشند چون او به عنوان یک واحد کلی بر تمام کثرات جزئی سیطره دارد پس همه کثرات و مخلوقاتِ عالم خارجی فانی و مندک در او می باشند طوری که حقیقت محمدیه از خودِ آنها به آنها نزدیک تر است و دم به دم با تجلی فیض خودش آن مخلوقات کثیر را تحت اشراف خودش ظهور می دهد؛ البته بیشتر ما چون در حجاب کثرات و مادیات فرو رفته ایم و هشیاری جانمان خاموش شده است و چشم قلبمان نابینا می باشد با اینکه غرقه در وحدت حقیقت محمدیه هستیم ولی متوجه حضورِ حقیقت محمدیه نمی باشیم هرچند در هنگام مرگ که پرده از پیش چشم انسان ها برداشته می شود متوجه حضور آن حقیقت نورانی در کنار خودمان می شویم. به روایت زیر از امام صادق(ع)  در این باره توجه بفرمایید:

حرام على روح أن تفارق جسده حتى ترى الخمسه محمّداً و علیّاً فاطمه و حسناً و حسیناً بحیث تقر عینها أو تسخن عینها 

حرام است (یعنى ممکن نیست) بر هر روح که از بدن جدا شود مگر آن که ببیند پنج نور شریف حضرت محمّد(ص)و حضرت على(ع) و حضرت فاطمه(س) و حضرت امام حسن(ع) و حضرت امام حسین(ع) را ، بگونه اى که چشمش روشن و یا آزرده شود.

 

بخوانید ::   ماهیت

اینکه در انتهای حدیث آمده است:”چشمش روشن و یا آزرده شود” بستگی به اعمال شخص در دنیا دارد که منطبق بر واقعیت عقل اول یا حقیقت محمدیه صورت گرفته است یا نه؟ چون طبق قاعده وحدت در کثرت حقیقت محمدیه در مخلوقات تجلی می کند و طبق قاعده کثرت در وحدت تمامی مخلوقات کثیر بایستی مطابق وحدت حقیقت محمدیه عقاید و اخلاق و اعمال خودشان را تنظیم کنند که توسط انسان معصوم(ع) که سایه همان حقیقت محمدیه می باشد در قالب معارف و احکام دینی روش این کار برای همه بیان شده است. حال اگر کسی رفتارش را مطابق حقیقت محمدیه انجام دهد وقتی که در هنگام مرگ به عنوان یکی از کثرات که مندک در آن حقیقت بوده آن حقیقت را شهود می کند چشمش روشن می شود و اگر رفتارش منطبق با حقیقت محمدیه نبوده باشد در هنگام مرگ که آن حقیقت نورانی را شهود می کند، آزرده و افسرده و خسارت زده می باشد.

اما معنی روایت ذکر شده این نیست که اهل بیت(ع) فقط در هنگام مرگ کنار انسان ها هستند بلکه در طول مدت زندگی آنها در دنیا هم کنار آنها بوده اند چون طبق قاعده وحدت در کثرت، وحدتِ حقیقت محمدیه تمام کائنات را در خودش غرقه کرده است پس با همه آنها همراه است طوری که حتی کارهای جزئی مخلوقات هم از طریق حقیقت محمدیه انجام می شود؛ به عبارت زیر از زیارت امام حسین(ع) توجه بفرمایید:

بِکُمْ یَکْشِفُ اللَّهُ الْکَرْبَ وَ بِکُمْ یُنَزِّلُ اللَّهُ الْغَیْثَ

از طریق شماست که خداوند اندوه را بر طرف می کند و از طریق شماست که خداوند باران را نازل می کند.

قاعده وحدت در کثرت که در عالم آفرینش مشاهده می کنیم سایه و تجلی قاعده وحدت در کثرتی است که در علم خداوند بوده است و این قاعده در علم خداوند نیز سایه و تجلی همین قاعده در عالم اسمای حسنی می باشد؛ طبق عبارات نقل شده از زیارت امام حسین(ع) وحدت اسم اعظم”الله”برای تاثیر گذاری در کثراتی که در عالم خارجی می باشد ابتدا در حقیقت محمدیه ظهور می کند و سپس کارهای جزئی مثل بر طرف کردن غم و اندوه و یا نازل کردن باران را انجام می دهد. پس وحدت اسم اعظم”الله” که همه اسمای حسنای کثیر را در برگرفته بود از مرتبه اسمای حسنی در وحدت عین ثابت انسان کامل متجلی می شود که بقیه اعیان ثابته را در بر می گیرد و از آن مرتبه نیز در وحدت حقیقت محمدیه متجلی می شود که مخلوقات کثیر عالم خارجی را فرا گرفته است و در این مرتبه است که طبق قاعده وحدت در کثرت از طریق وحدت حقیقت محمدیه در مخلوقات کثیر دخل و تصرف می کند مثلا غم و اندوه مردم را بر طرف می کند و یا باران را نازل می کند همانطور که در جملات نقل شده از زیارت امام حسین(ع) به این مطلب اشاره شده بود؛ البته اگر کسی در دنیا این حقایق را شهود نکند در هنگام مرگ که پرده از پیش چشمانش برداشته می شود متوجه حقیقت ماجرا خواهد شد.

پس تا اینجای نوشتار توضیح داده شد که قاعده وحدت در کثرت چگونه از مرتبه احدیت ذاتی در مراتب پایین تر وجودی متجلی می شود و برای تایید برخی از مطالب از نصوص دینی هم کمک گرفتیم.

اما هم اکنون می گوییم که علم خداوند هم بر مبنای قاعده وحدت در کثرت همراه وجود خداوند از مرتبه احدیت ذاتی در مراتب پایین تر وجودی متجلی می شود ؛ از آنجاییکه وجود خداوند در عالم ناسوت که همین دنیای اسفل سافلین است به صورت تدریجی و زمان دار متجلی می شود پس علم او نیز که همان وجود اوست در این مرتبه از وجود به صورت تدریجی حاصل می شود که این علم همان علم فعلی خداوند می باشد وگرنه در علم ذاتی او همه کثرات و حوادث از قبل مشخص می باشد چون طبق قاعده وحدت در کثرت ، اسم”الله” با تجلی در وحدت عین ثابت انسان کامل به بقیه اعیان ثابته که در حیطه ماهیت انسان کامل می باشد نیز علم دارد، البته در مراتب بعدی علم خداوند همراه وجود او در وحدت حقیقت محمدیه ظهور می کند تا هنگامی که به پایین ترین مرتبه عالم خارجی یعنی دنیای کنونی یا همان ناسوت می رسد در کثراتِ عالم خلقت به صورت تدریجی جلوه می کند پس با امتحان کردن انسان ها و گذشت روزگار به دست می آید؛ برای مثال به آیه دوم و سوم از سوره عنکبوت توجه بفرمایید:

احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لایفتنون و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعمن الله الذین صدقوا و لیعملن الکاذبین

این نوع از علم خداوند که طبق آیات فوق با امتحان کردن مردم به دست می آید علم فعلی نام دارد که در این نوع علم هر چند تمام کثراتی که علم خدا به آنها تعلق می گیرد مثل کارهای مردم تحت اشراف یک وجود واحد هستند ولی چون به تدریج اتفاق می افتند علم خداوند نیز به تدریج حاصل می شود؛ در واقع قاعده تجلی وحدت در کثرت به تدریج ظهور می کند چون کثراتی که تحت اشراف وحدت ظاهر می شوند یکی پس از دیگری می آیند.

اما در نگرش کلی طبق قاعده وحدت در کثرت ، علم و معرفت مخصوص وجود واحد حق تعالی می باشد حتی اگر مخلوقات کثیر به خودشان هم علم پیدا می کنند به طفیلی غرقه بودن در وحدت وجود است چون کثرات بدون وحدت نه تنها هیچ علمی ندارند بلکه معدوم می شوند؛ در این باره به حدیث زیر از امام صادق(ع) که در تحف العقول آمده است توجه بفرمایید:

و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک و تعلم ان ما فیه له و به

یعنی تو به عنوان یکی از کثرات حتی جان خودت را  هم به طفیلی خداوند واحد می شناسی و به وسیله خودت و از طریق خودت نمی شناسی و می دانی که هر آنچه در جان تو می باشد برای خداوند واحد است و به طفیلی همان حقیقت واحد در تو ظهور کرده است.

ملاحظه می فرمایید که مبنای این حدیث بر پایه قاعده تکوینی تجلی وحدت در کثرت یا به بیان دیگر فنای کثرت ها در وحدت بیان شده است.

نکته دیگر اینکه این قاعده فقط درباره وجود یا علم خدا کاربرد ندارد بلکه درباره تمام صفات کمالی خدا مثل قدرت و عزت و حکمت و … نیز به کار می رود که به جهت طولانی نشدن نوشتار به ذکر آیات و روایات بیشتر در این باره نمی پردازیم و خواننده محترم می تواند با استفاده از این قاعده مصادیق فراوانی را در قرآن و روایات بیابد.

نکته آخر اینکه هر چند دانستیم که قاعده تکوینی وحدت در کثرت از اولین مرتبه وجودی یعنی احدیت ذاتی ساطع می شود و تا آخرین مرتبه وجوی یعنی عالم دنیا ادامه پیدا می کند و نیز دانستیم که وحدت هویت غیبیه و علم هویت غیبیه فقط برای خودِ هویت غیبیه می باشد و به هیچ وجه در کثرات جاری نمی شود ولی از آنجاییکه تمام مراتب وجودی نهایتا در حقیقتِ خودِ وجود که همان هویت غیبیه است، فانی می شوند در آیه زیر از سوره حدید تمام کثرت ها را مندک در هویت غیبیه معرفی می کند و همان هویت غیبیه را هم نسبت به تمام آنها دانا می داند:

هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم

ضمیر غایب”هو” در آیه فوق همان هویت غیبیه می باشد که تمام مراتب وجودی نهایتا در آن مندک و متلاشی می گردند.

اجمال مطالب گفته شده تا اینجا بدین صورت شد که بر اساس قاعده تجلی وحدت در کثرت ، وجود و علم خداوند که در احدیت ذاتی یک حقیقت بسیط است به کثرات و شکن ها تعلق گرفته و به صورت کثیر ظهور می کند.

اکنون این نکته را می گوییم که به قاعده وحدت و کثرت می توان دوگونه نظر انداخت؛ یکی اینکه بگوییم وحدت بر اساس حکمت خاص خودش در کثرات ظهور می کند و دوم اینکه بگوییم کثرات بر اساس درخواست ذاتی خودشان از تجلی وحدت بهره می برند.

دو دیدگاه فوق هیچ تضادی با هم ندارند چون بر اساس همان حکمت وجود واحد حق تعالی تجلی او فقط به میزان درخواست کثرات در آنان متجلی می شود. پس هر دو نگرش با هم قابل جمع می باشند.

اما تمام مخلوقاتی که در عالم امکان مشاهده می کنیم یک صورت علمی نزد خداوند دارند که در تعبیر عرفا از آن با عنوان “عین ثابت” یاد می شود که البته فلاسفه آن را ماهیت می نامند. هر کسی با درخواست “عین ثابت” خویش در وجود خداوند از او می خواهد که چه چیزی را برایش متجلی کند و خداوند هم چون بخشنده مطلق است طبق درخواست او با اسمای حسنایی که متناسب برای درخواست آن صورت علمی است برایش تجلی می نماید و سایه و تجلی همین روند در عالم خارجی نیز به صورت تجلی وحدت در کثرت جلوه می نماید که صد البته سایه مرتبه قبل است.

مثلا همه ما مخلوقات در علم خدا با زبانی که مخصوص همان عالم بوده است از خداوند طلب می کردیم که به عالم خارج بیاییم و او هم درخواست ما را اجابت کرده است و ما را در عالم امکان ظاهر ساخته است و اکنون نیز در عالم خارجی هر کسی با باطن و ضمیر خویش و با زبان استعداد از خداوند چیزی را طلب می کند و خداوند هم در عالم امکان طبق همان درخواست های مخلوقات برایشان تجلی می کند.پس با این نگاه، هر کسی “عین ثابت” خویش را خودش رقم می زند و با درخواست از خداوند ظهورات متعددی برای وی از جانب وجود لایتناهی حق تعالی پیش می آید که سایه و تجلی آنها از علم خداوند در عالم آفرینش هم منعکس می شود.

با توجه به مطلب فوق قاعده وحدت در کثرت را اینبار برای متجلی شدن وجود واحد در مخلوقات کثیر بیان نمی کنیم بلکه برای یک مخلوق واحد در نظر می گیریم بدین صورت که وجود واحد حق تعالی بر اساس درخواست های مکرر و کثیر یک مخلوق، یک بار با یکی از تجلیات خاص خودش برای او ظهور می کند که اگر درخواست آن مخلوق تغییر کند دفعه بعد با تجلی دیگری برای آن مخلوق ظهور می کند.

بسیاری از آیات قرآن کریم بر مبنای همین نگرش عرفانی بیان شده است یعنی قاعده تجلی وحدت در کثرت را فقط برای یکی از کثرات و مخلوقات در نظر گرفته است که حالات و درخواست های کثیری دارد؛ مثلا به آیات زیر از سوره فرقان توجه بفرمایید:

و الذین لایدعون مع الله الها آخر و لایقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق و لایزنون و من یفعل ذلک یلق اثاما

یضاعف له العذاب یوم القیامه و یخلد فیه مهانا

الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما

ملاحظه می کنید که ابتدا به مجرم و گناهکار وعده عذاب داده می شود و در انتها به او وعده آمرزش و غفران داده می شود. علت اینست که عمل هر شخص از نگرش عرفانی در پیشگاه وجود واحد به منزله یک درخواست تلقی می شود و خداوند واحد بر اساس آن درخواست با اسمی مناسب آن برای شخص تجلی می کند اگر عمل شخص زشت باشد با اسمای جلالیه او را عذاب می کند و اگر شخص توبه کند با اسمای جمالیه از او در می گذرد حتی با تجلی بر اساس توبه و ایمان و عمل صالح که هر کدام به منزله یک درخواست است، سیئات گذشته او را هم تبدیل به حسنات می کند کمااینکه آیه آخر به این نکته اشاره می کرد.

اجمال مطلب اینکه بر اساس قاعده وحدت در کثرت ، حالات و اعمال مختلف یک مخلوق به منزله درخواست های کثیر از وجود واحد می باشد و وحدتِ حق تعالی بر اساس همان درخواست ها برای او به صورت های کثیر تجلی می کند.

همچنین بر اساس قاعده وحدت در کثرت ، علم خداوند نیز هرچند بسیط و احدی است ولی با تعلق گرفتن به این درخواست ها متعدد و متکثر می شود مثلا یک مخلوق مادی گونه ای خاص از تجلی را به عنوان درخواست از خداوند طلب می کند و یک مخلوق مجرد نوع دیگری از تجلی را درخواست می کند و علم خداوند با تعلق گرفتن به آن ها متکثر و متعدد می شود. پس همان علم واحد خداوند است که در میان مخلوقات کثیر تجلی می کند و خداوند بدین وسیله به آنها علم پیدا می کند حتی طبق حدیثی که از امام صادق(ع) ذکر کردیم خودمان هم به طفیلی فنای در همان علم واحد به نفس خودمان علم پیدا می کنیم.

اما گفتیم که قاعده تجلی وحدت در کثرت فقط مربوط به وجود یا علم خداوند نیست بلکه همه کمالات او طبق همین قاعده در کثرات متجلی می شود؛ در حدیث قرب نوافل می خوانیم:

کنت سمعه الذی یسمع به

من گوش او هستم که با آن می شنود.

کنت بصره الذی یبصر به

من چشم او هستم که با او می بیند.

همه اینها بر اساس قاعده وحدت در کثرت است یعنی وجود واحد و کمالات او مثل سمیع بودن و بصیر بودن در مخلوقات کثیر متجلی شده است پس مخلوقات کثیر به طفیلی آن واحد یگانه تمام کارهایشان را انجام می دهند.

پس طبق قاعده تجلی وحدت در کثرت در عالم دنیا نه تنها علم وجود واحد از طریق تجلی در کثرات حاصل می شود بلکه شنوایی و بینایی وجود نیز از طریق کثرات بدست می آید که البته این بینایی و شنوایی همان سمع فعلی و بصر فعلی می باشد وگرنه خداوند در مرتبه واحدیت از ازل نسبت به همه چیز سمیع و بصیر بوده است:

ثم جعلناکم خلائف فی الارض من بعدهم للنظر کیف تعملون

عبارت “لننظر کیف تعملون : تا ببینیم که چگونه عمل می کنید” بر اساس قاعده تکوینی تجلی وحدت در کثرت بیان شده است که طبق آن بصیر بودن حق تعالی در مرتبه فعل(و نه ذات او) از چشمان مخلوقاتش بدست می آید، روی همین حساب هم در آیه فعل جمعِ “لننظر” استفاده شده است چون بینایی خداوند در خلقش متجلی شده پس دیدن مخلوقاتش همان دیدن اوست.

 

بخوانید ::   وحدت وجود از زبان امام علی (ع)

 

البته در نگاه دقیق عرفانی علم فعلی خداوند در میان کثرات دقیقا مطابق علم ذاتی خداوند پیش از ظهور کثرات در می آید. پس مهم اینست که بدانیم که در بحث وحدت و کثرت آنچه اصالت دارد وحدت است و کثرت به طفیلی آن و بر اساس آن ظهور می کند پس علم فعلی خدا مطابق علم ذاتی او ظهور می کند.

فنای کثرت در وحدت مطابق تجلی وحدت در کثرت می باشد:

از آنجاییکه قاعده وحدت در کثرت بحث تجلی را از وجود واحد به سمت کثرات تبیین می کند پس در این قاعده وحدت وجود خداوند اصالت دارد و کثرات به طفیلی او ظهور می کنند و همچنین از آنجاییکه طبق قاعده کثرت در وحدت فنای کثرات را در همان وجود واحد لایتناهی می باشد پس باز هم همان وحدت وجود اصل است؛ در نتیجه اصالت در هر دو قاعده ذکر شده برای وجود واحد است و کثرات فرع آن می باشند.

طبق قاعده وحدت در کثرت همه ما تجلی خداوند واحد می باشیم و طبق قاعده کثرت در وحدت نهایتا با شهود همان وجود واحد و یگانه در آن فانی می شویم:

انا لله و انا الیه راجعون

فنای در خداوند دقیقا مطابق همان تجلی از خداوند رخ می دهد یعنی هر کس همانطور که در مراتب وجود واحد خداوند متجلی شده است سرانجام نیز همانگونه در وجود واحد خداوند فانی می شود؛ پس فنای کثرت در وحدت دقیقا مطابق همان تجلی وحدت در کثرت رخ می دهد؛ در این باره به حدیث زیر از امام باقر(ع) که در تفسیر نور الثقلین ذیل آیه ۲۹ از سوره اعراف آمده است، توجه بفرمایید:

خَلَقَهُمْ‌ حِینَ‌ خَلَقَهُمْ‌ مُؤْمِناً وَ کَافِراً وَ سَعِیداً وَ شَقِیّاً، وَ کَذَلِکَ‌ یَعُودُونَ‌ یَوْمَ‌ الْقِیمَهِ‌ مُهْتَدٍ وَ ضَالٌّ‌ أَنَّهُمْ‌ اتَّخَذُوا الشَّیَاطِینَ‌ أَوْلِیَاءَ مِنْ‌ دُونِ‌ اللَّهِ‌ وَ یَحْسَبُونَ‌ أَنَّهُمْ‌ مُهْتَدُونَ‌ وَ هُمُ‌ الْقَدَرِیَّهُ‌ الَّذِینَ‌ یَقُولُونَ‌: لاَ قَدَرَ، وَ یَزْعُمُونَ‌ أَنَّهُمْ‌ قَادِرُونَ‌ عَلَى الْهُدَى وَ الضَّلاَلِ‌، وَ ذَلِکَ‌ إِلَیْهِمْ‌ إِنْ‌ شَاؤُا اهْتَدَوْا وَ إِنْ‌ شَاؤُا ضَلُّوا وَ هُمْ‌ مَجُوسُ‌ هَذِهِ‌ الْأُمَّهِ‌ وَ کَذَّبَ‌ أَعْدَاءُ اللَّهِ‌، الْمَشِیَّهَ‌ وَ الْقُدْرَهَ‌ لِلَّهِ‌ کَمَا بَدَأَهُمْ‌ یَعُودُونَ‌ مَنْ‌ خَلَقَهُ‌ اللَّهُ‌ شَقِیّاً یَوْمَ‌ خَلَقَهُ‌ کَذَلِکَ‌ یَعُودُ إِلَیْهِ‌ وَ مَنْ‌ خَلَقَهُ‌ سَعِیداً یَوْمَ‌ خَلَقَهُ‌ کَذَلِکَ‌ یَعُودُ إِلَیْهِ‌ سَعِیداً

امام باقر(ع) در حدیث فوق اشاره می کنند که هر کسی همانطور که نخستین بار در علم خداوند خلق شده است همانطور هم نزد خداوند باز خواهد گشت سپس به باور گروه”قدریه” اشاره می کنند که طبق باور آنان هدایت و گمراهی بدست خود انسان است و هر طور بخواهد عمل می کند؛ امام باقر(ع) این عقیده را مردود اعلام می کنند و می فرمایند هر کس شقی خلق شده باشد شقی به سوی خداوند باز می گردد و هر کس خوشبخت آفریده شده باشد خوشبخت به سوی خداوند باز می گردد چرا که مشیت و قدرت فقط برای خداست نه بندگان او؛ امام باقر(ع) کسانی که این عقیده صحیح را قبول ندارند مجوسیت امت اسلام می دانند چرا که آنها برای خودشان یک وجود جدا و مشیت و قدرت مستقل از خداوند فرض می کنند مثل آتش پرستان که اهریمن را جدا و مستقل از اهورامزدا می دانستند در حالی که طبق قاعده تکوینی وحدت در کثرت همه مشیت ها و قدرت ها برای خداوند واحد است که در کثرات متجلی شده است و طبق قاعده تکوینی کثرت در وحدت همه مشیت ها و قدرت ها نهایتا در خداوند واحد فانی می شوند پس کسی مستقلا از خودش و به طفیلی خودش چیزی ندارد.

ناگفته نماند که در این میان جبر هم پیش نمی آید چون اختیار مخلوقات سر جایش محفوظ است و خداوند در ازل می داند که فلان مخلوق با اختیار خود فلان کار را انجام می دهد و همان طوری که فعل او در علم خداوند گذشته است اختیار او هم در علم خداوند لحاظ شده است. در واقع اختیار مخلوقات هم طبق قاعده وحدت در کثرت همان اختیار و مشیت وجود واحد است که در آنها متجلی شده است، لذا در سوره انسان می خوانیم:

و ما تشائون الا ان یشاء الله ان الله کان علیما حکیما

آیه فوق اشاره می کند که مشیت وجود واحد خداوند به صورت مشیت های جزئی در مخلوقات ظهور می کند.

تجلی وجود واحد در کثرات سبب می شود که علم واحد خداوند به درخواست های کثیر مخلوقات تعلق بگیرد و بر اساس همان علم برایشان تجلی ساطع می شود؛ در ادامه شیخ صدرالدین قونوی(قدس سره)به نتایج و فروعاتی که بر مطالب بالا مبنی بر تعلق علم به درخواست مخلوقات بار می شود و به ثمرات تعدد تجلی طبق آن درخواست ها برای مخلوقات می پردازد بدین صورت که:

حکمی که حاکم یعنی همان وحدت بر محکوم یعنی همان کثرت می کند هم به حال حاکم در زمان صدور حکم بستگی دارد و هم به حال محکوم در زمان صدور حکم بستگی دارد که هر دو یعنی هم حاکم و هم محکوم می توانند ثابت و یا متغیر در نظر گرفته شوند.پس چهار صورت پیش می آید:

اول اینکه آن کثرتی که توسط واحد بر او حکم می شود شأن و حالتش انتقال از یک حال به حالت دیگر باشد که در این صورت حکم حاکم بر آن محکوم متغیر الحال بر حسب دگرگونی حالات او تغییر می کند.مثل فردی که معصیت می کند و با زبان استعداد از خداوند عذاب را می طلبد و بعدا توبه می کند و این بار بر خلاف دفعه قبل خداوند بر او با رحمت خود تجلی می کند و یا با اسم غفور برایش تجلی می کند و گناه او را می پوشاند و یا با اسم جبار گذشته او را جبران می کند. در این فرض کثرت متغیر فرض شد و حکم وحدت بر او نیز تغییر کرد.

دوم اینکه اگر کسی که بر او حکم می شود(=کثرت) حالتی ثابت داشته باشد، حاکم هم حکمی ثابت به اقتضای همان درخواست و حالت ثابت برای آن کثرت متجلی می کند.مثل خداوند که یک وجود ثابت است و مثلا بر فرشتگان که همگی مقامی ثابت دارند و جابجا نمی شوند همیشه حکمی یکسان می کند. در سوره صافات از قول فرشتگان اینگونه نقل می شود که همه ما دارای یک جایگاه معلوم و مشخص می باشیم:

و مولا علی(ع)هم در نهج البلاغه می فرمایند:

منهم رکع لایسجدون و منهم سجد لا یرکعون

یعنی برخی از آنان فقط رکوع می کنند و سجده ندارد و برخی دیگر فقط سجده می کنند و رکوع ندارند.

بنابراین خداوند هم همیشه به طرزی یکسان برای آنان تجلی می کند. در این حالت کثرت در وضع ثابتی قرار دارد پس وحدت هم به طرز یکسانی برای او متجلی می شود.

دو مورد بالا که اشاره شد به حسب حال کسی بود که محکوم است و بر او حکم می شود که در مورد اولی، محکوم متغیر بود و در مورد دومی محکوم ثابت بود.

اما دو مورد بعدی(مورد سوم و چهارم) بر حسب حال حاکم و کسی که حکم می کند می باشد:

سوم اینکه حالت حاکم متغیر باشد و کسی که بر او حکم می شود ثابت باشد مثل مخلوقات که هر کدام به زبان استعداد حکم می کنند که چه فیضی از وجود خداوند بر آنان نازل شود و از این دید چون خداوند طبق درخواست آنان تقاضایشان را اجابت می کند محکوم است و مخلوقات متغیر حاکم می باشند:

و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی و لیومنوا بی لعلهم یرشدون

در دعا کردن بدین سبب مخلوقات را حاکم در نظر گرفتیم چرا که در نگرش عرفانی درخواست کننده به منزله حاکم است چون با دعای خود حکم می کند که چه نوع تجلی از خداوند برایش ساطع گردد و خداوند طبق خواست او عمل می کند.

مثال دیگر در اینباره مثل سالک الی الله که در هر مقامی از مراتب سلوک قرار گیرد به دلیل تغیری که نسبت به رتبه قبلی خود دارد بر وجود حکمی دیگر می کند و تقاضای تجلی متفاوتی دارد.

و چهارم اینکه حالت حاکم ثابت باشد و حالت محکوم متغیر باشد مثل وجود لایتناهی خداوند که ثابت است و بر اساس درخواست تجلیات و ظهورات که متغیرند بر آنان حکم می کند و تجلی می نماید.

درباره وحدت در کثرت هیچ فرضی از این چهار صورت خارج نیست. یعنی نحوه تعلق وحدت به کثرت و بهره مند شدن کثرت ها از فیض وحدت در تمام آیات و روایات منحصر در همین چهار روش است.

مطالب گفته شده هر چند تا حدی طولانی شد ولی توجه به آنها در قرآن و روایات دریچه وسیعی را به روی انسان باز می کند و جهان بینی او را به طور فزاینده ای در شهود توحید حق تعالی ترقی می دهد.

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (2 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *