– وحدت عددی و احدی

وحدت خداوند طبق روایات شیعه از نوع عددی نیست بلکه وحدت احدی می باشد.مولا علی(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:

واحد لا بعدد

یعنی خداوند واحد است ولی نه آن واحدی که مثل سلسله اعداد بتوان در کنار او دومی و سومی و چهارمی و… فرض کرد،بلکه واحد بودن خداوند به گونه ای است که همه کثرت های قابل شمارش را در بر می گیرد و خود او هرگز در کنار آنها به شمارش در نمی آید.
ادامه بحث را با ذکر حدیثی از مولا علی(ع)که در کتاب توحید صدوق آمده است، پی می گیریم:

إنّ‌ أعرابیّا قام یوم الجمل إلى أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال:یا أمیر المؤمنین أتقول:إنّ‌ اللّه واحد؟قال: فحمل النّاس علیه قالوا:یا أعرابیّ‌ أما ترى ما فیه أمیر المؤمنین من تقسّم القلب فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام:«دعوه فإنّ‌ الّذی یریده الاعرابیّ‌ هو الّذی نریده من القوم»ثمّ‌ قال:«یا أعرابیّ‌ إنّ‌ القول فی أنّ‌ اللّه واحد على أربعه أقسام:فوجهان منها لا یجوزان على اللّه عزّ و جلّ‌ و وجهان یثبتان فیه فأمّا اللّذان لا یجوزان علیه فقول القائل:واحد یقصد به باب الاعداد فهذا ما لا یجوز لانّ‌ ما لا ثانی له لا یدخل فی باب الاعداد أما ترى أنّه کفر من قال:ثالث ثلاثه و قول القائل:هو واحد من النّاس یرید به النّوع من الجنس فهذا ما لا یجوز علیه لانّه تشبیه و جلّ‌ ربّنا عن ذلک و تعالى و أمّا الوجهان اللّذان یثبتان فیه فقول القائل:هو واحد لیس له فی الاشیاء شبه کذلک ربّنا و قول القائل:إنّه عزّ و جلّ‌أحدیّ‌ المعنى یعنی به أنّه لا ینقسم فی وجود و لا عقل و لا وهم کذلک ربّنا عزّ و جلّ‌».

همراه ترجمه شرح حدیث نیز بیان می شود:
در جنگ جمل مردی اعرابی نزد امیرالمومنین(ع)آمد و پرسید:آیا می گویی که خداوند یکی است؟
پس مردم به او هجمه بردند که چرا در وسط کارزار و موقعی که مولا(ع)مشغول مدیریت جنگ است چنین سوالی میکنی؛اما امام علی(ع)فرمودند:او را رها کنید چرا که چیزی که او دنبال آن است همان چیزی است که ما از دشمنان می خواهیم.
در واقع امام علی(ع)هدف از جنگ را پیاده شدن توحید حقیقی در جامعه اسلامی می داند.ایشان سپس به مرد اعرابی رو کرده و می فرمایند:
یکی بودن خداوند چهار وجه دارد که دو صورت آن جایز نیست و دو صورت آن مجاز است.اما آن دو صورتی که جایز نیست بدین شرح است:
اول اینکه واحد بودن خداوند را از نوع عددی بپنداری.پس تصور این نوع وحدت و یکی بودن درباره خداوند جایز نیست.سپس مولا(ع)دلیل آنرا اینگونه بیان می کنند که:

لان ما لا ثانی له لایدخل فی باب الاعداد
زیرا چیزی که دومی ندارد در مقوله اعداد وارد نمی شود.

سپس مولا(ع)به بخشی از آیه زیر از سوره مائده اشاره می فرمایند:
 لقد کفر الذین قالوا ان الله ثالث ثلاثه و ما من اله الا اله واحد و ان ام ینتهوا عما یقولون لیمسن الذین کفروا منهم عذاب الیم

قطعا کافر شدند کسانی که گفتند خداوند سومین از سه نفر است در حالی که خدایی خدای واحد نیست و اگر دست از آنچه که می گویند برندارند به کسانی از آنان که کافر شدند عذابی دردناک می رسد.

این گفتار باطل مربوط به مسیحیان است که قائل به پدر و پسر و روح القدس شده بودند و خداوند را یکی از آنها یعنی پدر می دانستند و طبعا در کنار خداوند عیسی(ع) و جبرئیل را هم به عنوان وجود دوم و سوم فرض می کردند در حالی که طبق اعتقاد صحیحی که مولا(ع)بیان کردند خداوند یک وجود واحد است که چون دومی ندارد در باب اعداد وارد نمی شود که در کنار او وجود دوم و سومی را هم بتوان فرض کرد.پس وجود دوم در کنار خداوند اصلا فرض ندارد چه آن وجود دوم را همسان او(همسر)فرض کنیم چه آن وجود دوم را زیر دست او(فرزند)فرض کنیم.
اما فرض دومی را که امام علی(ع)مردود می دانند به این شکل است که ما واحد بودن خداوند را مثل یکی بودن خودمان فرض کنیم که از جنس بقیه انسان ها هستیم.
فرق این مورد با مورد اول به این بر می گردد که در مورد اول طبق بیان مولا(ع)اصلا وجودی را در کنار وجود خداوند نباید فرض کنیم ولی طبق بیان دوم نباید او را با بقیه زیر مجموعه وجود جامع تری فرض کنیم.به بیان فلاسفه نبایستی او را یک نوع از یک جنس جامع تر به حساب بیاوریم.
پس وجود خداوند نه زیر مجموعه وجودی جامع تر قرار می گیرد و نه در کنار خودِ او می توان وجودی همطراز او فرض کرد.پس او تک و تنهاست و ماسوای او ظهورات خود او هستند و قلمرو تصرفات آن ذات مقدس می باشند و از خودشان و برای خودشان وجودی ندارند.
در ادامه حدیث به دو صورتی که اطلاق"واحد"بر خداوند جایز است اشاره می شود:
اولین صورت اینکه او واحدی است که در میان اشیاء شبیهی ندارد.خداوند طبق بیان امام صادق(ع)در توحید صدوق وجود حقیقی است:

شیء بحقیقه الشیئیه
او شیئی است به حقیقت شیئیت

پس وجود شیء حقیقی است و ماهیات و مخلوقات به طفیلی او شیء می شوند و شیئیت ماهیات مجازی است.
اما این شیئیت وجود با شیئیت اشیائی که ما در عالم خارجی سراغ داریم فرق دارد چرا که وجود محدودیت ها و تنگناهای هیچ کدام از آنها را ندارد و یک حقیقت بسیط و لایتناهی است که هیچ شکل و رنگ و صفتی ندارد و تمام این شکل ها و حالت ها از مخلوقات و ظهورات و تجلیات او هستند.همانطور که شیء بودن وجود با شیء بودن مخلوقات تفاوت دارد واحد بودن او نیز شبیه واحد بودن مخلوقاتش نمی باشد چرا که وحدت و یکی بودن وجود ذاتی اوست و سایر کثرات را هم فرا گرفته است ولی وحدت و یکی بودن مخلوقات از تجلی وجود واحد خالق آنها در آنها نمایان شده است و ذاتی آنها نمی باشد و همچنین واحد بودن مخلوقات از نوع عددی و محدود است چون در کنار آنها بیشمار واحد دیگر هم حضور دارند.پس صورت اول واحد بودن خداوند که امام علی(ع)آن را مجاز می دانند بدین شکل شد که وحدت او همانند وحدت مخلوقات نیست.
اما صورت دوم بدین شکل است که او "احدی المعنی"است؛یعنی حقیقت وجود نه در عالم خارجی و نه در ذهن و نه در وهم اصلا قابل تقسیم نیست چون او بسیط و تجزیه ناپذیر است:

إنّه عزّ و جلّ‌ أحدیّ‌ المعنى یعنی به أنّه لا ینقسم فی وجود و لا عقل و لا وهم

پس تمام تقسیم ها و ترکیب ها در ظهورات و مخلوقات او رخ می دهد و خودِ او از تقسیم شدن و ترکیب گشتن منزه و مبراست.حتی از نگاه دقیق همینکه وجود را به وجود خارجی و ذهنی تقسیم بندی می کنیم هم کار درستی نیست چون وجود ذهنی و خارجی دو جلوه و ظهور آن حقیقت واحد هستند و خودِ او اصلا تقسیم پذیر نیست.
اما همین وجود بسیط و یک دست و واحد و یگانه وقتی بخواهد خودش را برای مخلوقات نشان دهد بایستی در کثرات جلوه گر شود وگرنه اصلا شناخته نخواهد شد.به تعبیر مولا(ع)در نهج البلاغه:

الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه
سپاس خدایی را که برای خلقش در خلقش جلوه می کند.

پس حقیقت واحد آنگونه که در ذات خود است برای هیچ مخلوقی شناخته نمی شود مگر اینکه در کثرات جلوه کند.حال، این کثرات یا خود شخص شهود کننده است و یا مخلوقات پیرامون اوست ولی به هر حال حقیقت خداوند آنگونه که در ذات متعالی خود او می باشد برای هیچ مخلوقی قابل شناسایی نیست.
از همینجا بحث عدد ۲ پیش می آید.توضیح اینکه بر خلاف یکی بودن خداوند هر یکی بودن و وحدتی که در مخلوقات است یک رو به دوگانگی و کثرت دارد در حالی که دانستیم وحدت خداوند حقیقی است و هیچ کثرتی در آن راه ندارد.
به عنوان مثال یک درخت را در نظر بگیرید با اینکه درخت یک شیء واحد است ولی خودش زیر مجموعه یک واحد دیگر به اسم جنگل می باشد که خصوصیت زیر مجموعه بودنش را به خاطر مخلوق بودنش دارد.اما همین درخت خودش واحد های دیگری را در برگرفته است مثل تک تک برگ ها و ریشه و میوه هایش را.این خصوصیت درخت یعنی واحدی که سایر اجزا را در بر دارد مربوط به تجلی خداوندی است که کائنات را احاطه کرده است پس این ویژگی مربوط به خود درخت نیست بلکه تجلی وجود حق تعالی در آن است.
بر همین قیاس هر واحدی را که در مخلوقات می بینیم ضمن اینکه خودش زیر مجموعه واحد بزرگتری است واحدهای کوچکتری را هم در حیطه خودش دارد.
در نتیجه هر مخلوقی در عالم خارجی و یا حداقل در ذهن آدمی این قابلیت را دارد که واحد بودن آن فراخ تر و گسترده تر شود و چیزهای بیشتری را در برگیرد و نیز این قابلیت را هم دارد که واحد بودن آن کوچکتر و تنگ تر شود.پس تمام مخلوقات واحد دارای دو وجه هستند یکی رو به زیادی و دیگری رو به کاستی.از همینجا نسبت های دو گانه مخلوقات رخ می دهد مثل چاقی و لاغری، توانمندی و نداری، بزرگتر و کوچکتر، گسترش و تنگنا، بالا و پایین، دراز و کوتاه و… .
این در حالی است که خداوند یک وجود واحد و فرد و تک و یگانه و نامحدود است که در کنار او چیز دیگری نیست تا با آن مقایسه شود.مثلا قدرت ذاتی او با قدرت چیزی دیگر مقایسه نمی شود تا به این نتیجه باطل برسیم که خداوند می تواند قدرت چیز دیگری را هم تصرف کند و به قدرت خود بیافزاید.پس وجود لایتناهی حق تعالی اصلا قابل افزایش یا کاهش نیست چون در کنار او چیز دیگری نیست تا احتمال اضافه شدن آن به خداوند برایمان پیش بیاید بلکه او یک وجود واحد و بسیط و یگانه و یکتاست.به تعبیر مولا علی(ع):

لیس بقادر من قارنه ضد او ساواه ند
قادر حقیقی نیست کسی که در کنار او ضدی فرض شود یا معادل او شریکی پنداشته شود.

پس با این نگاه دقیق عرفانی حتی قدرتی که در دشمنان خداوند می بینیم هم تجلی قدرت خود خداوند است.پس قدرت او واحد حقیقی است و اینطور نیست که مثل قدرت مخلوقات یک رو به ضعف و کاستی داشته باشد و روی دیگری هم به فزونی و زیاد شدن داشته باشد چرا که دانستیم این دوگانگی ها فقط صفت مخلوقات است و این توضیح می تواند به عنوان یکی از تفاسیر(و نه همه وجوه)آیه زیر از سوره ذاریات باشد:
و من کل شیء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون

و از هر چیزی جفت آفریدیم تا شما متذکر شوید.

وقتی همه اشیاء و مخلوقات دو وجه داشتند و قابلیت افزون شدن و یا کاهش یافتن را داشتند پس محدود هستند و می توان در کنار آنها اشیاء و مخلوقات دیگری را هم فرض کرد که یا شبیه آنها باشد و یا ضد آنها باشد اما خود خداوند چون یک وجود نامحدود است پس هیچ ضد یا شبیهی ندارد.
مولا علی(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:

و باشتباههم علی ان لا شبه له
خداوند با شبیه قرار دادن اشیاء بر این نکته گواهی می دهد که خودش شبیهی ندارد.

و بمقارنتهم علی ان لا قرین له
و با کنار هم قرار دادن اشیاء گواهی می دهد که چیزی کنار خودِ او نیست.

در نتیجه تمام کنار هم بودن ها و شبیه بودن ها و ضد بودن ها و صفاتی از این دست همه و همه در ظهورات و مخلوقات وجود لایتناهی رخ می دهد و دانستیم که خود او از صفات مخلوقاتش منزه است پس خداوند هیچ مثل و ضد و شریک و قرینی ندارد:

لیس کمثله شیء

پس وحدت او از سنخ وحدت مخلوقاتش نیست که خود زیر مجموعه واحدی دیگر باشد بلکه وحدت او تمامی کثرت ها و نیز وحدت های دیگر را در بر گرفته است و بر آنها چیره و مسلط می باشد.قرآن کریم این نوع از وحدت که مخصوص حق تعالی است را در آیات متعددی با عبارت"الواحد القهار"بیان می کند یعنی آن واحدی که بر غیر خودش سلطه دارد و قاهر می باشد.همانطور که از امام علی(ع)نقل کردیم که قادر حقیقی کسی نیست که مقابلش ضد و دشمنی قرار داشته باشد بلکه قادر حقیقی کسی است که ضد و دشمن او هم از مخلوقات و تجلیات خود اوست:

لیس بقادر من قارنه ضد
قادر حقیقی کسی نیست که کنار او ضدی باشد.

بر همین قیاس قاهر حقیقی هم کسی نیست که مقابل او شخص دیگری باشد و آن شخص مغلوب فرد قاهر شود بلکه قاهر حقیقی کسی است که اصلا مقابل او کسی نباشد و آن شخصی هم که مقهور و مغلوب او می شود از مخلوقات و تجلیات خودِ او باشد.
پس در مقابل وحدت خداوند هیچ چیزی نمی توان فرض کرد چرا که اصولا آن ذات مقدس نامحدود است و به هیچ وجه جا برای وجود دوم نمی گذارد.
پس تمام قدرت ها و دانش ها و صفات کمالی را که در مخلوقات مشاهده می کنیم در واقع برای وجود لایتناهی خداوندی است که از رگ گردن به آنها نزدیکتر است و به هیچ وجه برای خودِ مخلوقات نمی باشد بلکه صرفا در آنها متجلی شده و ظهور کرده است.به تعبیر امام باقر(ع)در اصول کافی:

موصوف بالآیات

یعنی خداوند صفات خودش را در آیات و نشانه هایش به نمایش می گذارد و یا آیات و نشانه ها کمالات وجود او را وصف می کنند.ما حتی وقتی که می خواهیم صفات متجلی شده خداوند در مخلوقات را بشناسیم ابتدا خود وجود را می شناسیم و در مرتبه بعدی صفات او را در مخلوقات می شناسیم.به تعبیر امام صادق(ع)در اصول کافی:

معرفه عین الشاهد قبل صفته
معرفت خدای حاضر قبل از صفات او رخ می دهد.

البته بیشتر ما چون غرق در کثرات می باشیم به این شناخت خود توجهی نداریم ولی چه بدانیم و چه ندانیم تمام کمالاتی را که در اشیاء و ماهیات مشاهده می کنیم برای وجودی است که از هر سو یعنی از داخل و خارج آنان را احاطه کرده و سر سوزنی از خصوصیات مخلوقات از آن وجود پنهان و پوشیده نیست چون او همه جا حاضر است و صفات خود را در مخلوقات به نمایش می گذارد.
اکنون بحث را به گونه ای دیگر ادامه می دهیم و آن طریق معرفت ما نسبت به خداوند است.در حدیثی که در بخش"وحدت وجود از زبان امام صادق(ع)بخش دوم"مفصلا توضیح دادیم آن امام بزرگوار طریقه شناخت ما نسبت به خداوند را هم از طریق "وحدت احدی"شرح می دهند.در اینجا به بخشی از آن حدیث اشاره می کنیم:

و انما هو واحد متوحد فکیف یوحده من زعم انه عرفه بغیره
خداوند واحد و یگانه و تک است پس چگونه کسی که می پندارد او را به وسیله غیر او شناخته یکی بودن او را قبول کرده است؟

توضیح مطلب بدین صورت است که اگر وحدت خداوند از نوع وحدت عددی بود و در کنار دیگر اشیاء حضور داشت ممکن بود که یک مخلوق بین ما و او حائل شود و مانع شهود مستقیم ما نسبت به او شود و در اینصورت ما اینگونه فرض می کردیم که به وسیله یک مخلوق به خدایی پی برده ایم که نسبت به خودِ او هیچ نوع شهودی نداریم.این مشکل برای این پیش می آمد که ما وحدت و یکی بودن او را از نوع وحدت عددی پنداشته بودیم و او را هم در کنار اشیاء دیگر یک چیز محدود فرض کرده بودیم در حالی که طبق بیان امام صادق(ع)با این طرز تفکر در واقع وحدت خداوند را انکار کرده ایم چرا که وحدت او از نوع وحدت عددی نیست بلکه از نوع وحدت احدی است یعنی وجودی است که بر همه ماهیات سیطره و هیمنه دارد و همه جا حاضر است پس باید او را مستقیما به خود او شناخت نه اینکه به وسیله یک مخلوق پی به وجود او ببریم.لذا امام صادق(ع)در ادامه حدیث راه صحیح شناخت خداوند را اینگونه بیان می فرمایند:

و انما عرف الله من عرفه بالله
فقط کسی خداوند را می شناسد که او را به خود او بشناسد.

فمن لم یعرفه به فلیس یعرفه انما یعرف غیره
پس کسی که او را به خود او نشناسد اصلا او را نشناخته است بلکه فقط غیر او شناخته است.

پس نتیجه ای که از این حدیث می گیریم این است که اگر بپذیریم که وحدت خداوند از نوع وحدت احدی است و او همه جا هست و همه مخلوقات را فرا گرفته است پس هر مخلوقی هم که بخواهد او را بشناسد او را مستقیما با خود او می شناسد ولی اگر ذهن ما به تفکر غلط وحدت عددی انس گرفته باشد وجود خداوند را هم در کنار سایر اشیاء و ماهیات فرض می کنیم و می پنداریم که این اشیاء او را پوشانده اند و به این نتیجه می رسیم که چون صفات کمال اشیاء را کسی به آنها داده است پس آن کس حتما خداوند است ولی ما مستقیما شناختی به او نداریم چون خودِ او پنهان و پوشیده است.این نتیجه غلط که ناشی از انس گرفتن ذهنمان به وحدت عددی است درمکتب اهل بیت(ع)به صراحت مردود دانسته شده است.به حدیث زیر از امام صادق(ع)که در کتاب تحف العقول آمده است توجه بفرمایید:

من زعم انه یعبد المعنی بالصفه لا بالادراک فقد احال علی غائب
هر کس بپندارد که حقیقت و وجودِ خداوند را به وسیله صفات او می پرستد نه به وسیله ادراک مستقیم خود او چنین کسی خودِ خداوند را غایب فرض کرده است.

پس ما حق نداریم خداوند را غایب و پنهان فرض کنیم و به وسیله صفات او که در اشیاء می بینیم اینگونه استدلال کنیم که این صفات را کسی به این اشیاء داده است ولی ما خودِ آن کس را به طور مستقیم نمی شناسیم.این تفکر غلط که سر منشا مشکلات اعتقادی و گرفتاری در زندگی روزمره می باشد ناشی از اعتقاد به وحدت عددی است؛در حالی که دانستیم یکی بودن و وحدت خداوند از نوع وحدت احدی است به تعبیر عرفا یکی بودن خداوند از نوع وحدت وجود است پس او همه جا هست و هیچ ماهیتی نمی تواند او را بپوشاند و پنهان کند، در نتیجه ما ابتدا خود او را و آن هم به طور مستقیم می شناسیم و سپس صفات او را می شناسیم کما اینکه از امام صادق(ع)نقل شد که:

معرفه عین الشاهد قبل صفته
معرفت اصل وجود خداوندی که حاضر است قبل از معرفت صفات او رخ می دهد.

البته اینکه در حدیث ذکر شده از تحف العقول امام صادق(ع)اشاره کردند که نحوه صحیح پرستش خداوند با ادراک خود اوست نه به وسیله صفات او، به هیچ وجه منظورشان این نیست که کسی می تواند همه حقیقت وجود را ادراک کند چرا که در آن صورت خداوند یک چیز محدود می شد که در شهود یک مخلوق جای گرفته است بلکه منظور امام صادق(ع)این است که هر کس فقط به اندازه خودش می تواند او را ادراک کند و هدف ایشان از ذکر این جمله این است که ما خداوند را غایب فرض نکنیم و وحدت او را از نوع وحدت عددی ندانیم بلکه از نوع وحدت وجود یا همان وحدت احدی بدانیم که چون در همه جا هست همه ما مخلوقات مستقیما به او شناخت پیدا می کنیم.
غرض ما از ذکر این احادیث این بود که نشان دهیم اهل بیت(ع)در مبحث تبیین شناخت ما نسبت به خداوند هم شیوه وحدت احدی یا همان وحدت وجود را بیان می کنند.
اما کسانی که وحدت وجود را نمی پذیرند و به وحدت عددی معتقد می شوند خدایشان غایب است و چون همه، خداوند را مقدس می دانند پس طبعا او را در جایی مثل بالای آسمان ها فرض می کنند هر چند به ظاهر می گویند خداوند همه جا هست ولی هیچ شناخت مستقیمی به او ندارند و در پیش رویشان فقط کثرات و مخلوقات اصالت دارد و نه خداوند.
این در حالی است که اگر فرض کنیم چنین شخصی به بالای آسمان ها هم برود در آن صورت نیز همین زمینی که قبلا روی آن بوده در حکم بالای سر او می شود پس این شخص هیچ وقت به خدایش نمی رسد چون اساسا فرض ذهنی او اینگونه شکل گرفته است که خداوند بایستی غایب و پنهان باشد پس هر جا هم که برود فرض ذهنی خودش را با خودش می برد و تا زمانی که طرز فکرش را مطابق روایات سامان ندهد حال و روز او همین است.خدای چنین شخصی فقط در ذهن اوست و حضور خارجی ندارد.طبق بیان امام صادق(ع)در اصول کافی چنین شخصی در واقع کافر است هر چند به ظاهر مسلمان باشد:

من عبد اللّه بالتّوهّم فقد کفر
هر کس خداوند را با توهم ذهنی اش بپرستد قطعا کافر است.

پس اندیشه وحدت عددی در مکتب اهل بیت(ع)کاملا مردود دانسته شده است و نتایجی هم که بر این اندیشه باطل مترتب می شود غلط اندر غلط است که معتقدین به این نتایج غلط در زبان اهل بیت(ع)با عنوان"قدریه(مفوضه)"یاد شده اند که در بخشی به همین نام از مجموعه اصطلاحات پاره ای از احادیث مربوط به آن را ذکر کردیم.
پس اجمال مطلب بدین شکل شد که خداوند وجود واحد و گسترده ای است که همه کائنات را احاطه کرده است و همه جا را پر کرده است و در همه مکان ها حضور دارد پس هر کس که بخواهد او را بشناسد بایستی او را مستقیما به خود او بشناسد زیرا هیچ چیزی قادر نیست او را پنهان کند چون او وجودی است که دومی ندارد و مخلوقات از ظهورات و تجلیات خود او هستند و هرگز وجودی جدای از او ندارند که بتوانند او را بپوشانند.پس وحدت خداوند از نوع عددی نیست که در کنار او وجود دوم و سومی را اثبات کنیم بلکه از نوع احدی است که همه کثرات را در خودش مندک و فانی نموده است.

بخوانید ::   - نص هشتم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *