وحدت وجود از زبان امام باقر(ع)

وحدت وجود از زبان امام باقر (ع)

وحدت وجود از زبان امام باقر

در این پست به شرح وحدت وجود از زبان امام باقر (ع) می پردازیم و پیرامون روایتی که در تفسیر قمی  و همچنین اصول کافی و توحید صدوق از ایشان نقل شده است توضیح می دهیم:

قال أخبرنی عن الله متى کان قال ویلک أخبرنی متى لم یکن حتى أخبرک متى کان، سبحان‏ من‏ لم‏ یزل‏ و لا یزال فردا صمدا لم یتخذ صاحبه و لا ولدا.

راوی می گوید: به امام (ع)گفتم به من خبر بده از خداوند که(از) چه زمانی بوده است؟ امام باقر(ع)فرمودند:وای بر تو.تو اول به من بگو که او چه زمانی نبوده است تا من به تو بگویم که او چه زمانی بوده است.منزه است کسی که پیوسته در گذشته و همیشه در آینده تک و بی نیاز است و هیچ کس را همنشین و همرتبه خود(همسر=صاحبه)و پایین تر از رتبه خود(ولد=فرزند)برنگزیده است.

در کلام مولایمان امام باقر(ع)با عبارت “لم یزل و لایزال فردا:پیوسته در گذشته و همیشه در آینده تک است” صراحتا به وحدت وجود اشاره شده است یعنی همان طور که در گذشته کسی با خداوند نبوده است:”کان الله و لم یکن معه شیء“در حال حاضر و نیز زمان آینده هم کسی با او نیست و نخواهد بود چون او همیشه تک و فرد است و دومی برای وجود لایتناهی او فرض ندارد تا زوج بشود.

کسانی که در گذشته وجود لایتناهی خداوند را یکی می دانند و امروز در کنار او برای مخلوقاتش وجودی جدای از او اثبات می کنند ناخواسته خدای فرضی خودشان را در زمان وارد کرده اند چون در یک زمان چیزی با خدای آنها نبوده است و خداوندشان تنها بوده است و الان زمانی است که در کنار او مخلوقاتش هم وجود دارند و با او هستند.پس خدای آنان زمانمند است در حالی که خداوند حقیقی همان وجودی است که خالق زمان است و هر چند خودش در همه مخلوقات خویش از جمله در همه زمانها حضور دارد ولی حکم هیچ مخلوقی از جمله زمان بر خود او بار نمی شود چون او فراتر از زمان است و زمان فقط یکی از ظهورات آن وجود لایتناهی می باشد و خود او محدود در زمان نمی شود تا بگوییم زمانی بر او گذشته است که فقط خودش وجود داشته است و الان زمانی است که مخلوقات هم با او وجود دارند. پس لفظ”کان”در حدیث “کان الله و لم یکن معه شیء“معنی گذشته را نمی دهد بلکه وجود خداوند را وصف می کند که او هم در گذشته و هم در آینده دارای چنین صفتی بوده است و خواهد بود.دقیقا مثل”کان”در عبارت قرآنی”و کان الله غفورا رحیما“این آیه نمی گوید که خداوند در گذشته غفور و رحیم بوده است بلکه یکی از اوصاف آن وجود مقدس را بیان می کند که همیشه او آن وصف را دارا بوده و خواهد بود.

پس حدیث”کان الله و لم یکن معه شیء“برای همه زمانهاست:

کان الله و لم یکن معه شیء

همانطوریکه آیه((ان الله کان غفورا رحیما))برای همه زمانهاست:

واستغفر الله ان الله کان غفورا رحیما

پس وجود لایتناهی در هیچ زمانی محدود نمی گردد و زمان فقط یکی از ظهورات اوست و او در مخلوقات و ظهورات خود گرفتار نمی شود و حکم آنها را نمی گیرد هرچند آن وجود به علت نامحدود بودن خودش در همه ظهوراتش از جمله همه زمان ها حضور دارد.

روی همین حساب هم امام باقر(ع)در حدیث نقل شده به پرسش کننده می فرمایند:وای بر تو!تو به من بگو که او در چه زمانی نبوده است تا من به تو بگویم که در چه زمانی هست؟با این جمله امام(ع)می فهمیم که خداوند در همه زمان ها حضور دارد و با جمله بعد امام هم متوجه این نکته می شویم که نه زمان و نه هیچ مخلوق دیگری جدای از او وجودی برای خودشان ندارند و او همیشه وجودی تک و تنها و صمدی بوده است:

سبحان من لم یزل و لایزال فردا صمدا

پس زمان فقط یکی از ظهورات و تجلیات اوست و او خود تحت سیطره آن در نمی آید و به آن محدود نمی شود که این یعنی همان وحدت وجود که عرفا با شاگردی اهل بیت(ع) و قرآن به آن معتقدند.

اما امام بعد از واژه”فرد:تک و تنها”درباره وجود خداوند از واژه”صمد”استفاده می کنند.

تفسیر این واژه را هم در حدیثی دیگر که در توحید صدوق آورده شده خود امام باقر(ع)بیان کرده اند:

قال الباقر ع حدثنی أبی زین العابدین عن أبیه الحسین بن علی ع أنه قال: الصمد الذی لا جوف له‏.

امام باقر (ع)از پدرشان امام سجاد (ع)و ایشان هم از پدرشان امام حسین(ع)نقل می کنند:صمد کسی است که جای خالی درون خود ندارد(تو پر است).

پس صمد کسی است که درونش تهی نیست. البته منظور از تهی نبودن خداوند این نیست که او را یک جسم تو پر فرض کنیم بلکه یعنی وجودی است که همه جا و همه زمانها را پر کرده است و اصلا جا برای وجود دیگری نگذاشته است چون اگر وجود دومی را کنار او اثبات کنیم در همان حیطه ای که وجود دومی را اثبات کرده ایم  وجود خدا را محدود نموده ایم و به همان اندازه آنجا را از وی تهی کرده ایم. پس کثراتی که می بینیم وجود جدایی برای خودشان ندارند که خداوند اولین بار به آنها وجودی داده باشد و الان آن وجود برای خودشان شده باشد بلکه به همان اندازه ای که در اول آفرینششان به وجود خداوند محتاج بوده اند الان هم به تجلی وجود خداوند در ماهیت خودشان محتاجند و صاحب وجودی جدای از او نشده اند و فقط ظهور وجود خداوند در خودشان را مثل آینه ای به ما نشان می دهند و همه کمالات وجودی ای را که ما در آنها می بینیم مطلقا برای خداست که در آنها ظهور کرده است و آنها از خود هیچ وجودی جدای از خالقشان ندارند.

به عبارت دیگر وقتی ما به عالم نگاه می کنیم خداوند را می بینیم منتها نه در مرتبه ذات غیبی او بلکه مرتبه ظهور و تجلی او در ماهیات را مشاهده می کنیم. به بیان دیگر خداوند کمالات وجودی خویش را در مرتبه فعل و تجلی خود در کالبد ماهیات برای ما به نمایش می گذارد و ماهیات و مخلوقات هنوز هم از خود هیچ ندارند و سراپا چه در صفاتشان و چه در اصل ذاتشان محتاج وجود خداوند می باشند. به دیگر بیان ماسوای خداوند همان تجلیات او هستند و از اینجا معنای دومی که برای”صمد”کرده اند مشخص می شود که می گوید:”صمد همان بی نیازی است که دیگران به او محتاجند”. یعنی ماهیات برای حضور در عالم سراپا محتاج وجود می باشند و چشم بر هم زدنی از خود دارای وجود و یا صفتی نمی باشند بلکه چه در صفات و کمالاتشان و چه در اصل ذاتشان عین فقر به وجود می باشند و فانی در او هستند یا به تعبیر عرفا تجلیات او هستند و بس.

به حدیثی که اول کلام ذکر کردیم باز می گردیم.امام باقر(ع)در ادامه حدیث بعد از به کاربردن واژگان”فرد”و”صمد”می فرمایند:

لم یتخذ صاحبه و لا ولدا

یعنی او نه کسی را که هم سطح و هم تراز خودش باشد در کنار خود دارد و نه صفات خود را به کسی که پایین تر از خود باشد واگذار کرده و بخشیده است بلکه همه  صفات وجودی چه در گذشته و چه در آینده برای او بوده و هست و خواهد بود.

از هم تراز خداوند در حدیث با عنوان”صاحبه:همسر”یاد شده است.این عبارت بیان می کند که هیچ وجودی هم تراز وجود خداوند نیست.

اما از دید دقیق عرفانی وجودی پایین تر از او هم نیست که از رتبه پایین تر از او در حدیث با عنوان”ولد:فرزند”یاد شده است.

توضیح اینکه انسان پس از مرگ خود مال و دارایی خود را به فرزند خویش واگذار می کند و فرزند او دارای آنها می شود ولی خداوند نه وجود خود را و نه کمالات وجودی خود را به هیچ کدام از مخلوقاتی که آفریده است نبخشیده و واگذار نکرده است و نخواهد کرد.

اگر کسی وجود را از خداوند به ارث برده باشد یا صفات وجود مثل قدرت و عزت را خداوند به او واگذار کرده باشد خود خداوند در آن حیطه محدود شده است و حکم شخصی را دارد که خودش مرده است و دارایی اش را کسی به ارث برده است. با این فرض خداوند را در آن حیطه ای که برای مخلوقش وجود و یا قدرت و یا عزتی فرض کرده ایم مرده انگاشته ایم و محدود کرده ایم و برای آن مخلوق در آن حیطه استقلال فرض کرده ایم، مثل شخصی که وقتی مرد ثروت و دارایی اش را فرزندش به ارث برده است.

فرض فوق از منظر قرآن و روایات و برهان فلسفی و همچنین عرفان اسلامی مردود است و در لسان اهل بیت(ع)از این فرض باطل با عنوان”تفویض”یاد شده است.

بلکه از دید قرآن همین الان هم مخلوقات هیچ از خود ندارند و هر کمالی که در آنها می بینیم برای وجود نامحدود خداوند است که در آنها متجلی شده است. مثلا در سوره بقره می فرماید که تمام نیروها برای خداست:

ان القوه لله جمیعا
و تمام عزت ها هم برای خداست همانطور که در سوره یونس می فرماید:

ان العزه لله جمیعا

امام علی(ع) در نهج البلاغه می فرمایند:

لم یلد فیکون موروثا هالکا

خداوند ولد و فرزندی ندارد تا صفاتش را به او به عنوان ارث واگذار کند و خودش در آن حیطه مرده و هلاک باشد. بلکه هم اکنون نیز وجود و تمام اسمای حسنا و صفات نیکو برای ذات لایتناهی خداوند است که جا برای غیر نگذاشته است و هیچ شریکی ندارد.

پس نه هم رتبه خداوند و نه زیر دست او کسی به عنوان شریک او نیست بلکه تمام کمالاتی را که ما در اشیاء عالم مشاهده می کنیم برای خداوند است که در خلقش متجلی شده است و مخلوقات هیچ کدام از آن صفات را از او به ارث نبرده اند و او هم هیچ کدام از کمالات خود را به مخلوقات واگذار نکرده است بلکه مخلوقات صفات او را برای ما هر کدام به اندازه خودشان نشان می دهند و از خود و برای خود هیچ چیزی ندارند. حتی اصل ذاتشان را هم از خود ندارند بلکه آن هم تجلی خداوند در ماهیت آنهاست.

در توحید صدوق امام صادق(ع) از امام باقر(ع) و ایشان هم از امام سجاد(ع) نقل می کنند که اهل بصره در نامه ای به امام حسین(ع) درباره واژه”صمد” پرسیدند و ایشان در بخشی از پاسخ خود فرمودند:

لم یلد لم‏ یخرج‏ منه‏ شی‏ء ….. تعالى أن یخرج منه شی‏ء و أن یتولد منه شی‏ء کثیف أو لطیف.

امام در حدیث فوق می فرمایند:
لم یلد یعنی چیزی از او خارج نشده است…..او بالاتر از این است که چیزی از او خارج گردد و جدا شده باشد و یا چیزی از او تولید شده باشد چه آن چیز لطیف و مجرد باشد(مثل روح و نفس)و چه کثیف و مادی باشد(مثل زمین و آسمان).

پس خداوند با آفریدن مخلوقات چیزی را تولید نکرده است و خلق از وی جدا نگردیده است بلکه تمام مخلوقات مثل زمانی که آفریده نشده بودند و در علم خداوند بودند هم اکنون هم در خود خداوند مندک و فانی اند و وجودی جدای از او ندارند و فرق بین این دو حالت مخلوقات به این برمی گردد که زمانی که در علم خداوند بوده اند به خودشان علم و آگاهی نداشته اند و اکنون که خلق شده اند هم خودشان به خود آگاهی پیدا کرده اند و هم مخلوقات دیگر به آنان علم پیدا می کنند و البته این علم و آگاهی هم جدای از خداوند نیست و تمام آگاهی و علم و دانشی را که در مخلوقات می بینیم تجلی علم و دانش خداوند در آنهاست چون گفتیم که چیزی از خداوند خارج و جدا نشده است و همه در قلمرو خود او هستند.

خداوند و تمام اسمای حسنای او در اصطلاح عرفانی یعنی وجود و همه کمالات مربوط به آن.

ماهیت ها و مخلوقات هم یعنی آینه هایی که در مرتبه ظهور آن وجود لایتناهی کمالات او را هر کدام به اندازه استعداد خود به ما نشان می دهند.

آینه از خود هیچ ندارد و کار او فقط نشان دادن است.به عبارت دیگر مخلوقات وجودی برای خود ندارند و فقط آیات خداوند هستند که خداوند در مرتبه ظهور خود (و نه ذات غیبیه اش) در آنها متجلی شده است و هیچ کس و یا هیچ چیزی وجود را از خداوند به ارث نبرده است.

اما از نگاه دقیق عرفانی محیی الدین بن عربی(قدس سره)مخلوقات هنوز هم در علم خداوند هستند و به عالم خارج نیامده اند و وجودی برای خودشان به دست نیاورده اند بلکه هر چه که ما می بینیم ظهور وجود خداوند است منتها در صورت علمی همان مخلوقاتی که خودشان وجودی جدای از خداوند نگرفته اند.

پس با بینش عمیق عرفانی، مخلوقات هنوز هم در علم خداوند می باشند و صاحب وجود نشده اند بلکه وجود خداوند در مرتبه فعل خود به شکل آن صورت های علمی ظهور می کند. مخلوقات فقط منتسب به وجود شده اند نه دارای وجود و البته همین انتساب به وجود خداوند هم برای انسان مسؤولیت و تکلیف به بار می آورد و این یعنی همان حرف امام باقر(ع) که خداوند چه در گذشته و چه در آینده فرد و تک و تنها بوده است:

سبحان من لم یزل و لایزال فردا

و همچنین معنی دقیق این آیه از سوره حدید است که می فرماید اول و اخر و ظاهر و باطن را وجود خداوند فراگرفته است و پر کرده است ضمن اینکه او به تمام صورتهای علمی ای که به شکل آنها ظهور می کند علم دارد:

هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم

در واقع به هر چیزی که می نگریم خداوند را می بینیم که دارد خودش را به ما معرفی می کند به تعبیر امام حسین(ع)در دعای عرفه:

تعرفت الی فی کل شیء فرأیتک ظاهرا فی کل شیء

یعنی خودت را در هر چیزی به من شناساندی پس تو را دیدم که در همه چیز ظاهر و آشکار بودی و آن چیز هنوز هم برای خودش و مستقل از تو دارای وجودی نشده است بلکه در علم تو باقی مانده است و فقط منتسب به وجود تو شده است.

اگر فرض کنیم که اشیاء برای خودشان دارای وجودی جدای از خدا باشند دیگر فرض نداشت که به تعبیر امام حسین(ع)این خداوند باشد که خودش را در آنها به ما معرفی می کند و می شناساند بلکه در آن فرض باطل خود آن چیز با وجودی که داشت خویشتن خویش را به می شناساند در حالی که جمله امام حسین(ع)اشاره داشت که خداوند خودش را در همه چیز به ما می شناساند و قرآن هم می فرماید:

فاینما تولوا فثم وجه الله : به هر جا رو کنید آنجا چهره خداوند است.

البته توحید به معنایی که در جملات بالا ذکر شد برای توده مردم نیست بلکه فقط عرفای بزرگی مثل محیی الدین بن عربی(قدس سره)و ملاصدرا(رضوان الله علیه)و امام خوبی ها روح الله خمینی(قدس سره)می توانند آن را از قرآن و روایات با نگاه نافذ و تیزبین خود به دست بیاورند و بیشتر مردم عادی خداوند را وجودی کنار دیگر اشیاء فرض می کنند که البته از آنها بزرگتر و قویتر است و اوست که برای بار اول آنها را ساخته است و الان خود آنها دارای وجودی برای خودشان جدای از خداوند شده اند. بله نهایت انصاف کسانی که دارای این طرز فکر می باشند این است که بگویند خداوند هر وقت بخواهد می تواند در کار مخلوقاتش دخالت کند.این عقیده هر چند برای مقام اسلام و مسلمان بودن کفایت می کند ولی برای رتبه های بالاتر از آن کافی نیست و صاحب آن گرفتار شرک خفی است. قرآن در سوره یوسف می فرماید:بیشتر آنان ایمان نمی آورند مگر اینکه ایمانشان آمیخته با شرک است:

و مایومن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون

نکته آخر اینکه بینش عرفانی نسبت به عالم خلقت دارای مراتب مختلفی می باشد همانطور که خود آیات قرآن و روایات نیز همگی در یک سطح نیستند و برخی از آنها نگرش عمیق تری را بیان می کنند. مهم این است که با فهم و درک دقیق، آیات و روایاتی را که به سطح ذهن توده مردم نزدیکی بیشتری دارد تحت اشراف آیات و روایاتی تفسیر کنیم که درجات بالاتر معرفت شناسی را بیان می کنند. اگر کسی با معارف دقیق عرفانی آشنا شود خواهد دید که هیچ کدام از آیات و روایات با هم تعارضی ندارند بلکه درباره دو مرتبه مختلف از وجود لایتناهی صحبت می کنند که یک نگرش عمیق است و دیگری عمیق تر.

والله یقول الحق و هو یهدی السبیل
و لله الحمد رب العالمین

بخوانید ::   - سری نازک
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *