وحدت وجود از زبان امام حسین (ع)

وحدت وجود از زبان امام حسین(ع)

وحدت وجود از زبان امام حسین

در این نوشتار وحدت وجود از زبان امام حسین (ع) را شرح می دهیم و برای این کار از فرازهایی نورانی که در دعای عرفه آمده است کمک می گیریم.

امام حسین(ع)در دعای عرفه میفرمایند:

الغیرک من الظّهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک، متی غبت حتّی تحتاج الی دلیلٍ یدلّ علیک و متی بعدت حتّی تکون الآثار هی الّتی توصل الیک؟؛معبودا، آیا برای غیر تو ظهوری هست که برای تو نیست تا آن چیز بخواهد تو را آشکار و ظاهر سازد؟ خدایا! تو کی غائب بوده ای تا نیاز به راهنما و دلیلی باشد که به سوی تو رهنمون گردد؟ و کی دور بوده ای تا نشانه ها و آثار بندگان را به تو رساند؟

سه احتمال را درباره خدا در نظر بگیرید:
اول :اشیاء و مخلوقات از او ظاهرتر باشند.
دوم:ظهور او با بقیه مخلوقات به یک اندازه باشد.
و سوم :ظهور او از بقیه بیشتر باشد.

به بررسی این سه نظر بپردازیم:
از فراز نقل شده از دعای عرفه که از امام حسین(ع)در اول بحث گفته شد این استفاده می شود که غیر از خداوند از خود او ظاهرتر نمی باشد.پس دو احتمال دیگر می ماند.اول اینکه ظهور خداوند با بقیه مخلوقات یکسان و به یک اندازه باشد و دوم اینکه ظهور او از بقیه مخلوقاتش بیشتر باشد.

احتمال دوم هم طبق روایات دیگر و حتی همین جمله ای که از امام حسین(ع)نقل شد رد می شود.چون ایشان می فرمایند:”حتی یکون هو المظهر لک”.در واقع امام(ع) با استفهام انکاری می پرسند آیا غیر از تو ظهوری بیش از تو دارد تا آن چیزی که غیر توست تو را نشان دهد؟ در نتیجه خود خداوند ظاهرتر از بقیه چیزهاست.

همچنین آیات قرآن هم فرض دوم را رد می کند.چون در قرآن خداوند نور آسمانها و زمین دانسته شده است و ما برای دیدن هر چیزی به نور نیاز داریم ولی برای دیدن خود نور به واسطه ای نیاز نداریم و آن را مستقیما درک می کنیم. پس خود نور ظاهرتر از چیزهایی است که به آنها می تابد و آنها را ظاهر می کند. البته خداوند از نور حسی و مادی فراتر است و منظور آیه سوره نور این است که ادراک به وسیله خدا انجام می گیرد چه دیدن و چه شنیدن و چه بوییدن و…..همه با نور او صورت می پذیرد اما خود او مستقیما با خود او شناخته می شود.

اما از منظر روایات به این موضوع بپردازیم.امام صادق(ع)در اصول کافی می فرمایند:

معرفه عین الشاهد قبل صفته:خدایی که حاضر است قبل از صفات او شناخته می شود.

صفات وجود مطلق هم همان مخلوقات و آیات اوست به تعبیر امام باقر(ع)در توحید صدوق:

موصوف بالآیات :آیات و نشانه های خلقت او را وصف می کنند.

همچنین امام صادق(ع)باز هم در اصول کافی می فرمایند:

لایدرک مخلوق شیئا الا بالله:هیچ کسی چیزی را درک نمی کند مگر به وسیله خدا.

یعنی باید قبلش وجود خدا را بشناسد و به وسیله خود خداوند تجلیاتش را درک کند.در همین حدیث آمده است که:

و لاتدرک معرفه الله الا بالله:کسی موفق به معرفت خداوند نمی شود مگر به وسیله خود خداوند.

یعنی همان چیزی که درباره نور گفتیم که ابتدا نور را باید شناخت و سپس اشیای دیگر را ولی خود نور را با خود آن باید شناخت.پس خود او ظاهرتر است و دیگر چیزها به طفیلی ظهور او شناخته می شوند ولی خودش را مستقیما باید به خود او شناخت.

با توجه به مطالب بالا احتمال دومی هم که ذکر کردیم منتفی می گردد.احتمال دوم این بود که وجود خداوند در ظهور و آشکار بودن با بقیه مخلوقات یکسان باشد که این احتمال هم رد می شود. پس فقط احتمال سوم که درست است باقی می ماند یعنی وجود خداوند از بقیه اشیاء ظاهرتر است.

در واقع بقیه اشیاء شکن ها و تجلیات همان وجود مقدس هستند و وجودی برای خودشان ندارند زیرا اگر وجودی داشتند در همان حیطه ای که وجود برایشان درنظر گرفته ایم ظاهر تر از وجود خداوند می شدند. مطلبی که شرح داده شد یعنی همان وحدت شخصیه وجود که پایه و اساس عرفان نظری می باشد.

پس از دید معصوم(ع)خداوند را باید با خود خدا شناخت و نه چیز دیگر.به تعبیر امام صادق(ع):

اعرفوا الله بالله:خدا را به خود خدا بشناسید.

و به تعبیر امام خمینی(قدس سره) در حاشیه خود بر کتاب یگانه فصوص الحکم شیخ اکبر محیی الدین بن عربی(رضی الله عنه):

فإن الوجود هو الحق: وجود همان حق تعالی است.

فان الوجود هو الحق

بدیهی است که وجود را مستقیما با خود آن باید شناخت نه با ماهیت ها و مخلوقات آن که غیر از آن هستند و فقط منتسب به آن می باشند.در پست وحدت وجود از زبان امام صادق(ع) با ذکر حدیثی از ایشان که در کتاب “تحف العقول” آمده است توضیح دادیم که ما حتی خودمان را هم به وسیله خدا می شناسیم نه از طریق جان خودمان؛ دلیل این مطلب آن است که خداوند حتی از خود ما نیز برای ما ظاهرتر است و علت اینکه ما به این واقعیت توجهی نداریم و همیشه دنبال خدا می گردیم غرقه شدن در حجاب کثرات و دل مشغولی های زندگی است.آن حدیث را مجددا اینجا ذکر می کنیم:

و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک و تعلم ان ما فیه له و به

یعنی تو تو جان خودت را به طفیلی خداوند می شناسی و از طریق خودت و به وسیله خودت نمی شناسی و می دانی که هر چه در جان توست برای اوست و به طفیلی او در جان تو ظهور دارد.

در واقع ما جدای از وجود لایتناهی درجا معدوم می شویم پس اصلا امکان ندارد که بدون او و جدای از او بتوانیم خودمان را بشناسیم. او از رگ گردن به ما نزدیک تر است و تمام چیزهایی را که در جان خودمان مشاهده می کنیم مثل قدرت و حیات و سایر صفات کمالی در واقع برای اوست که در جان ما متجلی کرده است. پس ما حتی لحظه ای هم از او جدا نمی باشیم.

این دست نکات عمیق معرفت شناختی بعد از آیات قرآن و روایات اهل بیت(ع) فقط در کتب شاگردان حقیقی این مکتب یعنی عرفایی مثل ابن عربی(قدس سره) یافت می شود که بعدها فلاسفه حکمت متعالیه که والاترین آنها ملاصدرا(رضوان الله تعالی علیه)است، به طور مبسوط قواعد فلسفی آن را نیز شرح داده اند.

 

بخوانید ::   - حقیقت نهم

پس دانستیم که معنا ندارد که چیزی از وجود برای انسان ظاهرتر و آشکارتر باشد چون  هر چیزی که بخواهد مانع شهود آن شود در واقع خودش یک امر وجودی میباشد و در حال نشان دادن اوست. پس هیچ حجابی برای آن فرض ندارد.بلکه همانطور که از امام صادق(ع)نقل کردیم بقیه چیزها را با او می شناسیم ولی خود او را مستقیما با خود او می شناسیم نه به واسطه چیز دیگر.

همچنین از امام علی(ع) نقل است که:

ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله و معه و بعده و عنده

یعنی هیچ ماهیتی را ندیدم مگر اینکه وجود خداوند همه جای آن را پر کرده بود. به بیان دیگر قبل از شهود آن ماهیت و مخلوق، خداوند را شهود کردم و به وسیله او آن مخلوق را شناختم و نیز در هنگام شهود آن مخلوق هم خداوند را در سرتاپای آن حاضر دیدم و پس از آن نیز خداوند هم چنان بر قرار و پابرجا بود. در واقع آن مخلوق یک رشحه و ظهور از تجلیات وجود لایتناهی بود و غیر از این هیچ هویتی نداشت.

پس ادراک به وسیله وجود صورت میگیرد چون وجود نور است:

الله نور السموات و الارض

یعنی ماهیت هایی مثل آسمان و زمین را با نوری که همان وجود است می شناسیم. البته همان طور که ما به نور مادی توجهی نداریم و صرفا به اشیائی که به وسیله آن می بینیم توجه می کنیم همینطور به نور وجودی هم توجهی نداریم و صرفا به مخلوقات توجه می کنیم. نکته جالب اینجاست که ما حتی نور مادی را هم به طفیلی نور وجود می شناسیم ولی نه تنها به نور وجودی توجهی نداریم بلکه به همان نور مادی نیز توجه نمی کنیم. اینها برای این است که ما انسان های عادی در حجاب های نفسانی خویش گرفتار شده ایم و از شهود حقیقت عالم باز مانده ایم. عارف کسی است که با تمرکز خاطر و عمل خالصانه این حجاب ها را کنار زده و به شهود حقیقت بار یافته است.

از پیامبر(ص) پرسیدند:

بم عرفت الله؟خدا را با چه چیز شناختی؟

پیامبر(ص)فرمودند:

بالله عرفت الاشیاء

یعنی من همان چیزی که تو می پنداری خدا را با آن شناخته ام همان چیز را هم با خود خدا شناخته ام.

طبق فرازی که از دعای عرفه نقل شد خداوند ظاهرترین چیز است.به تعبیر فلاسفه وجود از تمام ماهیت ها ظاهرتر است و هیچ چیزی هم نمی تواند آن را پنهان کند چون خود آن چیز هم متصف به وجود است.

امام علی(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:

لاتحجبه السواتر:هیچ پرده ای او را نمی پوشاند.

پس تمام شناخت ها مستقیما و در درجه اول به خود آن و سپس به سایر ماهیت ها و مخلوقات آن وجود صورت می گیرد.برای همین امام حسین(ع)در دعای عرفه می فرمایند:

متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک:تو کی غایب بوده ای تا چیزی مرا به تو راهنما شود؟

در ادامه امام اباعبدالله الحسین(ع)می فرمایند:

الهی علمت باختلاف الاثار و تنقّلات الاطوار انّ مرادک منّی ان تتعرّف الیّ فی کلّ شی‏ء حتی لا اجهلک فی شی‏ء:از آمد و شد و اختلاف نمودها و تحول دائمی پدیده‏ ها دانستم که می‏خواهی در هر چیزی خود را به من بشناسانی تا در هیچ چیزی نسبت به وجود تو نادان نباشم.

یعنی خداوند خودش را در اشیاء عالم به ما معرفی میکند و هر کدام از موجودات مظهر یکی از اسمای خداوند هستند و جدای از او نیستند زیرا هر چیزی جدای از وجود باشد عدم محض است. از دید امام حسین(ع)خداوند با پشت هم آوردن فصل های سال و دگرگونی پدیده های خلقت و خلاصه تمام تغییر هایی که در عالم آفرینش انجام می دهد قصدش این است که ما آن وجود مقدس را در تمام آن ماهیت ها و در هر تجلی ای که برایمان پیش بیاورد بشناسیم و به این نکته توجه داشته باشیم که همه آنها تجلی اوست و هیچ کدام جدای از او نیست و همه مندک و مستهلک در آن وجود نامحدودند و از تجلیات آن ذات مقدس هستند که او خود را در هر کدام از آن ها به نحوی متفاوت به ما می شناساند.

از عبارت”اختلاف الآثار و تنقلات الاطوار:آمد و شد نمود ها و تحول دائمی پدیده ها”به این حقیقت پی می بریم که یک موجود ثابت و غیر قابل زوال در عالم وجود دارد و پدیده ها و آثار و جابجایی ها روی همان حقیقت ثابت صورت می گیرد و تمام دگرگونی ها ظهورات همان حقیقتی هستند که خود ثابت است و در تمام مظاهری که ما از او مشاهده می کنیم جلوه گری می نماید و ما چون به اصل آن حقیقت آنطور که هست راه نداریم او از سر لطفی که به ما دارد خودش را در مظاهر خویش به ما می شناساند و قصدش این است که ما در هیچ کدام از آن مظاهر و تجلیات نسبت به او جاهل نمانیم و او را در تمام آنها بشناسیم:”تتعرف الی فی کل شیء” و این یعنی همان وحدت وجود که کتابهای عرفان اسلامی عهده دار بیان آن می باشد. پس کثرات و مخلوقات به شؤونات و تجلیات و ظهورات همان وجود واحدی بر می گردد که خودش را در آن کثرات به تعبیر امام حسین(ع) به ما معرفی می کند و می شناساند.

در اصول کافی از قول امام صادق(ع)میخوانیم:

امر الله کله عجیب الا انه قد احتج علیکم بما قد عرفکم من نفسه=امر خدا همه اش عجیب است او با آنچه از خودش به شما شناسانده علیه شما احتجاج میکند.

یعنی وجود که همان خداست با ظهور در ماهیات که همان مخلوقاتند خود را به ما شناسانده و بدین وسیله حجت خود را بر ما تمام میکند. پس خلق و عالم وجودی جدای از خدا ندارند و فقط ظهور همان وجود در ماهیاتی مثل آسمان و زمین میباشند که اگر نور خدا بر آسمان و زمین نمی تابید آنها در کتم عدم می ماندند و با تابش آن نور هم هرگز سهمی مستقل از وجود نمی برند بلکه فقط ظهور میکنند و به تعبیر قرآن و روایات آیه و نشانه یا تجلی وجود میشوند نه اینکه وجود مستقلی بگیرند به عبارت دیگر منتسب به وجود می شوند و خودشان وجودی جدای از خداوند نمی گیرند. چون جدای از سرچشمه هستی که همان خداوند جل و علا می باشد همه چیز معدوم می گردد.

در یکی از شیرین ترین جملات این دعا امام حسین(ع)می فرمایند:

الهی کیف اعزم و انت القاهر و کیف لا اعزم و انت الآمر؟=خدایا چگونه تصمیم و عزم جدی بگیرم در حالی که فقط تو قدرت داری(و نه من)و چگونه عزم نکنم در حالی که تو آن را به من فرمان داده ای؟

این حرف امام(ع) می تواند اشاره  ای باشد به آیه”ان القوه لله جمیعا:تمام قدرت ها فقط برای خداست”پس اگر تمام نیروها مختص وجود مطلق است ما مخلوقات که منتسب به آن وجود هستیم و فانی در آن می باشیم باید با قوه و قدرت خود او که در ما متجلی می شود کارهایمان را انجام دهیم:

بحول الله و قوته اقوم و اقعد:با نیرو و توان خداوند برمی خیزم و می نشینم.

در بخش دیگری از دعا می خوانیم:

إلهی تردُّدی فی الآثار یوجب بعد المزار فاجمعنی علیک بخدمه توصلنی إلیک: خدایا گردش من در میان آثار او باعث دوری از دیدار خود توست. پس من را به وسیله خدمتی که مرا به تو می رساند نزد خودت راه بده.

این فراز از دعا اشاره می کند که رفت و آمد میان کثرات باعث عدم توجه به وحدت حقیقی می شود که خالق آن کثرات است و در انتها از خداوند درخواست می شود که ما را به بارگاه وحدت راه دهد.

عبارت دیگری که امام حسین(ع)به آن اشاره می فرمایند بدین بیان است که:

ماذا وجد من فقدک و ماالذی فقد من وجدک:کسی که تو را ندارد چه چیزی را به دست آورده است و کسی که تو را دارد چه چیزی از دست داده است؟

با شنیدن این عبارت هم جمله معروف حکمت متعالیه در ذهن انسان تداعی می شود که:

بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیست بشیء منها

یعنی وجود مطلق و بسیط همه چیز را تحت پوشش دارد و در هیچ کدام از آنها خلاصه نمی شود.همچنین این آیه از قرآن به یاد انسان می افتد که:

وحدت وجود

پس اگر کسی سرچشمه خلقت یعنی خداوند را داشته باشد همه چیز را دارد و اگر او را نداشته باشد هیچ ندارد. چون تمام تجلیات و هرچه که در آسمان ها و زمین می بینیم متعلق و مندک در آن ذات مقدس است و او همه را فراگرفته است و خود اوست که دم به دم آنها را ظهور می دهد و همه آنها را فرا گرفته است:

 

بخوانید ::   - حقیقت کلی

در اواخر دعای عرفه امام حسین(ع)میفرمایند:

تعرفت لکل شیء فما جهلک شیء و انت الذی تعرفت الی فی کل شیء فرایتک ظاهرا فی کل شیء و انت الظاهر لکل شیء:برای هر چیزی شناخته شده هستی پس هیچ چیزی نسبت به تو جاهل نیست و تو کسی هستی که خودت را برای من در همه اشیاء شناسانده ای پس تو را دیدم که در همه چیز ظهور کرده ای وآشکار و هویدا می باشی و تو برای هر چیزی هویدا و آشکار و ظاهر هستی.

از دید امام حسین(ع)خداوند یا همان هستی و وجود بسیط و مطلق و نامحدود برای هر کسی(البته به اندازه ظرفیت آن شخص) شناخته شده است و هیچ کس نمی تواند نسبت به آن جاهل باشد. امام حسین(ع)اشاره می فرمایند که خداوند خودش را در همه اشیاء به ایشان(ع) شناسانده است و معرفی کرده است  و این نکته را می توان نتیجه گرفت که ذات مطلق و بسیط وجود را نمی توان آن گونه که در ذات خود هست دید بلکه حتما باید او را در تجلیات و مخلوقات و اشیاء عالم آفرینش شهود کرد و نه در ذات غیبیه او. به تعبیر امام حسین(ع):

فرأیتک ظاهرا فی کل شیء:تو را دیدم که در تمام اشیاء ظهور کرده بودی.

شاگرد این مکتب یعنی محیی الدین بن عربی(قدس سره)در کتاب کبیر فتوحات مکیه می فرمایند:

جل جناب الحق ان یعرف فی ذاته و لکن یعرف فی الاشیاء:خداوند بلند مرتبه تر از آنست که بتوان او را در ذات غیبیه اش شهود کرد اما می توان او را در اشیاء شناخت.

پس خداوند برای مخلوقاتش در خود آنان ظهور کرده و تجلی نموده است و مثل امام حسین(ع) و شاگرد این مکتب یعنی محیی الدین (رضوان الله علیه)باید او را در همان مخلوقاتش مشاهده کرد و نه ذات غیبیه او که از عوالم امکانی فراتر است و کسی به آن راه ندارد.به تعبیر مولا علی(ع)در کتاب شریف نهج البلاغه خودش را در خلقش برای خلقش نشان داده است:

الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه :سپاس خدایی را که در خلقش برای خلقش تجلی کرده است.

یکی از اشتباهات شناختی ما این است که نور و وجودی که بر یک ماهیت و فرض عدمی (که در علم خداست) تابیده شده است را برای خود آن ماهیت می پنداریم در حالی که آن ماهیت در مرتبه علم حق تعالی باقی مانده و به عالم خارج نیامده و وجود جدایی دریافت نکرده است و این نور خداوند است که در مرتبه فعل و تجلی خدا به صورت آن ظهور کرده است. روی همین حساب امام حسین(ع)در دعا می فرمایند:من تو را دیدم که در آن شیء ظهور کرده ای(و گرنه آن شیء در علم خداوند است و وجودی مستقل و جدای از خداوند پیدا نکرده است).

مثلا درختی را که ما در عالم خارج می بینیم ظهور نور خداوند در مرتبه تجلی آن ذات مقدس است که برای ما به شکل درختی ظهور کرده است که در علم خداوند بوده است و خود درخت برای خودش مستقل از خدا هیچ وجودی ندارد و فقط وجود خداوند را برای ما به اندازه ظرفیت خودش ظهور می دهد و منعکس می کند و این معنی دقیق این فرمایش امام حسین(ع)در دعای عرفه است که فرمودند:

تعرفت الی فی کل شیء:در هر چیزی خودت را به من شناساندی.

و همچنین جمله ای که اول بحث ذکر کردیم که حضرت اباعبدالله الحسین(ع)در آن اشاره کردند که تو از همه چیز ظاهرتر و آشکارتری.

در نتیجه بقیه اشیاء به طفیلی تجلی خداوند ظاهر شده اند و هنوز هم خود خداوند از همه آنها ظاهرتر است.

تمامی مطالبی که از دعای پرشور و سرشار از معرفت امام حسین(ع)در روز عرفه در نوشتار فوق نقل شد به صراحت به وحدت وجود حق تعالی اشاره دارد.همان عقیده و توحید راستینی که عرفای بزرگ اسلامی با شاگردی قرآن و عترت(ع)به سهم خود به آن رسیده اند و برای ما در کتاب هایشان شرح داده اند.

اگر در برخی جاها می بینیم که وجودی برای مخلوقات در نظر گرفته شده است برای تفهیم مطلب و جانداختن آن در ذهن مخاطب است و گرنه وجود و تمام شؤون آن مختص خداوند متعال است و بس. اهل بیت(ع)معمولا برای هرکس طبق فهم خود آن شخص معارف را بیان می کنند ولی وقتی خودشان با خدای خودشان خلوت می کنند و به مناجات و راز و نیاز می پردازند اینگونه معارف ناب را که در شرایط عادی برای همه کس مطرح نمی کردند در دعاهای خویش بیان می کنند و حرف آخر اهل بیت(ع)را در مواردی باید در اینگونه از دعاها پیدا کرد و به عمق نظر آنان درباره توحید پی برد.

عمده کسانی که در زمان حیات عادی اهل بیت(ع)اطراف آن ذوات نورانی رفت و آمد می کردند و با آنان(ع)ارتباط داشتند توان حمل چنین معارف سنگینی را نداشتند و اگر بنا به افشای آن توسط اهل بیت(ع)برای همه آنان بود خدای نکرده چه بسا اهل بیت(ع)را که قرآن ناطق هستند به کفر و الحاد نسبت می دادند یعنی همان کاری که درباره برخی از شاگردان مکتب قرآن و اهل بیت(ع)یعنی عرفای بزرگ اسلامی(رضوان الله علیهم) در طول تاریخ انجام شده است.در این زمینه به جمله ای از مولای عارفان و قطب عالم خلقت و دوم شخص جهان آفرینش که به تعبیر محیی الدین سر تمام انبیاء و اولیاء می باشد یعنی امام علی بن ابیطالب(علیه السلام)اشاره می کنیم که با اشاره به سینه خود فرمودند:

ان هاهنا لعلما جما لو اصبت له حمله:همانا در اینجا علم انباشته شده ای است ولی کاش برای آن شخص لایقی را پیدا می کردم که توان حمل آن را داشته باشد.

 

بخوانید ::   - حقیقت چهارم

 

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *