وحدت وجود از زبان امام رضا (ع)

وحدت وجود از زبان امام رضا (ع)

وحدت وجود از زبان امام رضا

در این بخش با بیان وحدت وجود از زبان امام رضا (ع) با ذکر مثالی از ایشان توضیح داده می شود که اگر در سرای هستی یک وجود بیشتر نیست چگونه با آفرینش مخلوقات آن یک وجود تغییری نمی کند و وجودهای دیگری کنار او نمی آیند؟

در “عیون اخبار الرضا” آمده است:

امام رضا(ع)در مجلس مامون عباسی می فرمایند اگر کسی سوالی دارد بپرسد عمران صابی می گوید من تا به حال کسی ندیدم که خدای یگانه ای را ثابت کند که کسی با او نباشد و قائم به یکتایی خویش باشد.جز این نمی خواهم که شما  چیزی را برایم ثابت کنی که من متعلق به او می باشم.امام(ع)فرمودند سوالت را بپرس؟عمران صابی گفت من را از هستی و وجود اول تعالی آگاه کن.

امام رضا(ع) در پاسخ فرمودند:

أما الواحد فلم یزل واحدا کائنا لا شی‏ء معه بلا حدود و لا أعراض و لا یزال کذلک:خداوند واحد پیوسته یکی بوده و موجودی بوده است که چیزی با او نبوده و بدون هیچ گونه حد و صفتی بوده است و پیوسته هم همینطور خواهد بود.

این جمله از امام صریحا به وحدت وجود اشاره دارد.
امام در حدیث فوق می فرمایند خداوند وجودی است که هیچ حد و اندازه ای ندارد.توضیح اینکه حد و اندازه ها مربوط به مخلوقاتند چون فقط ماهیت ها حد و اندازه دارند نه وجود مطلق خداوندی چون وجود دومی در کنار او نیست تا او را محدود کند و با آفرینش مخلوقات هم این وضعیت عوض نمی شود لذا در حدیث فوق آمده است که “لایزال” و برای همیشه او همینطور خواهد بود. بلکه نسبت مخلوقات با او به نکته دقیقی بر می گردد که در بخش های پایانی حدیث از امام(ع) نقل می کنیم.

در ادامه حدیث می خوانیم:

ثم خلق خلقا مبتدعا مختلفا بأعراض و حدود مختلفه …..

یعنی سپس خلقی را آفرید که دارای اعراض و اندازه ها می باشند و گوناگونند و مخلوقات در زبان قرآن و روایات همان ماهیات می باشند که تمامی آنها دارای اندازه و حد هستند.

در چند جمله بعد امام می فرمایند:

و لا رأى‏ لنفسه فیما خلق زیاده و لا نقصانا

این بخش از حدیث اشاره دارد که با آفرینش مخلوقات به خداوند چیزی اضافه نشد و چیزی هم از او کم نشد.

طبعا سوالی که اینجا برای هر کسی پیش می آید این است که یک موجود واحد و تنها پس از آفرینش خلق توسط وی حتما باید تغییری در او رخ دهد و نسبتی با مخلوقات خود پیدا کند که امام این شبهه را دفع می کنند.گفتیم که نسبت بین خلق و خالق و نیز اینکه چگونه آفرینش مخلوقات خود خداوند را محدود نمی کند در آخر بحث از امام رضا(ع)نقل می شود.

                                                
در جملات بعد عمران صابی از امام می پرسد:آیا خداوند به خلقش به وسیله تصویر و صورت ذهنی(ضمیر باطنی)علم دارد که امام اینگونه استدلال می کنند که اگر اینطور باشد که علم او با تصویری از اشیاء در او پدیدار شود باید به خود آن تصویر ذهنی(ضمیر باطنی)هم با یک تصویر دیگر علم داشته باشد  و تسلسل لازم می آید پس علم او مستقیما به مخلوقات تعلق می گیرد و از نوع علم حضوری است و نه  علم حصولی که با تصور ذهنی به دست آید.

از استدلال امام نتیجه می گیریم که اشیاء به ذات خود در وجود خداوندی معلوم می باشند نه با تصویر ذهنی که خدا نسبت به آنها داشته باشد بلکه وجود خداوند بر تمام آنها کشیده شده است و لذا در ادامه امام اشاره می کنند که واحد حقیقی موصوف به تصور ذهنی(ضمیر باطنی)نمی گردد چون اینها از صفات مخلوقات است.

در توضیح باید گفت که تصور ذهنی اگر درباره خداوند فرض شود اثبات یک وجود دیگر در کنار اوست و این فرض را امام در اول حدیث که ذکر کردیم باطل کردند چون خداوند را چه در گذشته و چه در آینده با واژه”لم یزل….و لا یزال”یکی دانستند پس فرض ندارد که وجود دومی را به عنوان تصویر ذهنی برای او ثابت کنیم بلکه علم او به اشیاء به این صورت است که وجود مطلق و لایتناهی او همه آنها را در بر می گیرد بدون اینکه ترکیبی در آن وارد شود که تمام اینها با مثالی که امام در پایان بحث می آورند حل می شود و تصورش آسان می گردد.

در واقع وجود لایتناهی همه ماهیات را غرقه در خود کرده است و به تمام آنها حتی از خودشان نزدیک تر است پس علم او مستقیما به مخلوقاتش تعلق می گیرد و تصور ذهنی در این کار واسطه نیست.

 عمران صابی می گوید:

یا سیدی أ لا تخبرنی عن الخالق إذا کان واحدا لا شی‏ء غیره و لا شی‏ء معه أ لیس قد تغیر بخلقه الخلق

عمران می پرسد: وقتی چیزی با خدا نباشد و او یکی باشد آیا با افرینش خلق تغییری در او حاصل می شود؟
امام جواب می دهند:

قدیم لم یتغیر عز و جل بخلقه الخلق و لکن الخلق یتغیر بتغیره

امام(ع)پاسخ می دهند: خداوند قدیم با آفرینش خلق تغییر نمی کند بلکه این خلق اوست که به سبب تغییراتی که او بر آنها انجام می دهد تغییر می کنند.

توضیح اینکه بهار می رود و پس از آن تابستان می آید ولی وجودی که بهار را به ما نشان داد همانی است که تابستان را هم برایمان نمایان می کند و در خود او هیچ تغییری رخ نمی دهد بلکه تغییرها در نمود ها و آیات وی رخ داده است که به تعبیر امام حسین(ع)در دعای عرفه او می خواهد خودش را در تمام آن دگرگونی ها به ما بشناساند. در این رابطه به پست وحدت وجود از زبان امام حسین(ع)رجوع شود.

اما به ادامه حدیث می پردازیم.عمران می گوید:

یا سیدی فبأی شی‏ء عرفناه قال بغیره :به چه چیزی او را بشناسیم امام می فرمایند به غیر او.

عمران می گوید:

قال فأی شی‏ء غیره؟:غیر او چیست؟

 

قال الرضا (ع):مشیته و اسمه و صفته و ما أشبه ذلک

در جمله فوق امام رضا(ع) غیر از خداوند اینگونه معرفی می فرمایند:مشیت و اسم و صفت او و از این دست چیزها.

ملاحظه می کنید که امام غیر از او را صفات خود او می داند و این یعنی همان بینونت و غیریتی که امام علی(ع)بیان می کنند که فقط در صفات است و نه اینکه وجود دومی را به عنوان غیر از خدا در کنار او اثبات کنیم.بلکه غیر از آن وجود یکتا همان اوصاف آن وجود لایتناهی است به تعبیر امام باقر(ع)در توحید صدوق:

موصوف بالآیات

یعنی خداوند در مخلوقات و آیاتش وصف می شود. امام صادق(ع) هم همانطوریکه در پست وحدت وجود از زبان امام صادق(ع)نقل کردیم می فرمایند:

لیس شیء غیره:چیزی غیر از او و جدای از وجود او نیست.

در پست وحدت وجود از زبان امام علی(ع)هم نقل کردیم که یکی بودن خداوند از نوع عددی نیست که بتوان در کنار او دومی را فرض کرد و خود امام رضا(ع)هم در این حدیث غیر او را صفات او می دانند چون اصولا وجود لایتناهی او جا برای دومی نمی گذارد و همه کثرات و مخلوقات، صفات او می باشند که هر کدام از آنها او را به اندازه خودشان به ما نشان می دهند و این یعنی همان آیه بودن مخلوقات که قرآن بیان می کند. پس ما همیشه وجود را در آیات و اوصاف آن می بینیم(نه در ذات غیبیه آن).

همانطور که می دانیم مخلوقات در کلام قرآن حکم کلمات خداوند را دارند که بر روی کتابی بزرگ به اسم عالم امکان نوشته شده است:

                                                                  و کتاب مسطور فی رق منشوررق منشور
و به تعبیر مولا علی(ع) در نهج البلاغه:

کلامه فعل منه:گفتار او همان عمل او و خلقت اوست.

عمران می پرسد اى سید من آیا چنین نیست که  پیش از آفریدن خلق خدا ساکت بود و سخن نمی گفت و پس از آفریدن خلق سخن گفت حضرت فرمود سکوت معنى ندارد مگر بعد از سخن و شبیه این مطلب آنست که نمیگویند چراغ ساکت است و سخنگو نیست(چون از ابتدا حرف نمی زد و این کار در شان او نیست) و در صورتى که مقصود صدور فعلى از چراغ نسبت به ما باشد نمیگویند چراغ روشنائى داد زیرا که روشنائى از براى چراغ فعل و عمل او نیست و ابراز وجودى برای او نمی باشد چرا که روشنائى از براى چراغ چیزى غیر او نیست(و ذاتی آن است و جدای از او نیست) تا اینکه وجود و یا عملى غیر از ذات او رخ بدهد پس چون که روشنائى دهد گوئیم(نسبت به ما) روشنائى داد و از براى ما به سبب آن روشنائى حاصل شد.

ملاحظه می کنید که امام رضا(ع) میخواهند بفرمایند که قبل و پس از آفرینش مخلوقات هیچ تغییری در ذات خدا روی نداده و نمی دهد و خداوند پیوسته بر یک وصف بوده است مثالی که امام (ع)می آورند این است که ما درباره چراغ نمیگوییم که  آیا چراغ ساکت است؟ چون سکوت جایی معنا دارد که حرف زدن هم فرض بشود همانطور که وضع چراغ نسبت به حرف زدن و سکوت یکی بوده و هیچ فرقی نمیکند، درباره خداوند هم نمی توان گفت که سخن گفتن که همان تجلی و آفرینش اوست و قول او که به گفته امام علی(ع)همان فعل اوست از فلان موقع شروع شده است. وضع خدا پس از خلق و پیش از آن فرقی نمیکند چون برای خلق جدای از ذات خداوند وجودی فرض ندارد که با پیدایش آن نسبت به خدا تغییری رخ دهد بلکه تجلی و ظهور از صفات ذاتی وجود لایتناهی خداوند است و همیشه خداوند این صفت را داشته است.

سپس امام میفرمایند که روشنایی برای چراغ ذاتی آن است و چراغ بدون روشنایی فرض ندارد و اصولا روشنایی و نور جزء ذات چراغ است و کاری زائد و اضافه بر ذات آن نمی باشد همین گونه خلق و تجلی هم ذاتی وجود خداست و تجلی های او جدای از او نیستند تا با آفرینش آنها تغییری درون وجود مطلق خداوند رخ دهد بلکه آفرینش او همان ظهور و نمایش کمالات خود آن وجود لایتناهی است منتها در صورت مخلوقات محدود.

درست مثل روشنایی که به فرموده امام(ع)جدای از چراغ نمی باشد و ذاتی آنست خلق و تجلی هم ذاتی وجود مطلق و صمدی حق تعالی است و در واقع نور چراغ یک رشحه و تجلی از خود او می باشد همینطور خلق خدا هم نمودی از او می باشد و از خود و برای خود چیزی ندارد جز آنکه سراپا فقر به خداوند است و او را نشان می دهد و یا به تعبیر دیگر خداوند خود را در آنها به ما نشان می دهد.

مثالی دیگر که امام رضا(ع) در ادامه می زنند “آتش” است.

                                             
امام(ع) می فرمایند آیا آتش با حرارت خود آتش بودن خود را تغییر می دهد و آیا هیچ حرارتی را دیده ای که خود را بسوزاند و یا هیچ صاحب چشمی را می یابی که خودش را ببیند.

توضیح اینکه حرارت ذاتی آتش است و در خود آن تغییری ایجاد نمی کند و خودش را نمی سوزاند بلکه دیگر چیزها را می سوزاند، همینطور دیدن هم ذاتی چشم است و اگر چشم انسان هزاران چیز را هم پشت سر هم نگاه کند در آن هیچ تغییری رخ نمی دهد چون دیدن جزء ذات وی است.

مثل تمام نمونه هایی که امام ذکر کردند آفرینش و تجلی هم ذاتی خداست و با خلق عالم تغییری در وجود لایتناهی او رخ نمی دهد و وجود او زیاد و یا کم نمی گردد زیرا تجلیات او همان شکن هایی می باشند که بر اثر تجلی خداوند در آن وجود مقدس پدیدار گشته اند و وجود جدایی ندارند که نسبت خداوند به آن ها قبل و یا بعد از خلقت آنها تغییری کند.

در ادامه امام رضا(ع)با مثالی زیبا و شنیدنی این مطلب پیچیده را به ذهن نزدیک تر می کنند.

عمران می گوید:اى سید من آیا خبر نمیدهى مرا که خداوند در خلق است یا خلق در خدا؟

امام (ع)فرمودند: اى عمران خدا منزه و مبرا است از اینها، نه او در خلق است و نه خلق در او می باشد. بلند است شأن و مرتبه او از این گونه سخنان و الان به تو  چیزى می آموزم که بواسطه آن خدا را بشناسى و لا قوه الا بالله خبر بده مرا از آینه که تو در آینه هستى یا آینه در تو؟ اگر هیچ یک از شما در دیگرى نیستید پس به چه چیز به حضور خودت در آینه راه یافتى عمران عرض کرد به روشنائى که میان من و میان آینه است. حضرت فرمود آیا این روشنائى را در آینه بیشتر از روشنائى در تصویری که چشمت از آینه مشاهده می کند می بینی؟  عمران گفت : آری. حضرت فرمود پس این روشنائى‏ را به ما نشان بده. عمران نتوانست جوابی بدهد. حضرت فرمود :پس من نمى‏ بینم این روشنائى را مگر آن مقدار که تو را و آینه را بر دیگرى رهنما شده است(یعنی فقط به اندازه ای که آینه تصاویر را منعکس می کند من هم در همان اندازه و شکل، نور را می بینم و بیش از آن نمی بینم).

توضیح مطالب بالا با بیان عرفانی به این صورت است خداوند همان نور(فوق مادی) است و ما او را به همان مقدار می بینیم که خود را در اشیاء عالم برای ما نشان می دهد. همانطور که در مثال یاد شده امام رضا(ع)فرمودند:ما از نوری که بین من و آینه است فقط همان مقداری می بینم که تصویر را به من نشان داده است و بیشتر از آن نوری را در آینه نمی بینم چون سطح آینه به دلیل صیقلی بودن و شفاف بودن قابل مشاهده و رؤیت نیست و فقط همان مقدار از آینه را می توان دید که در شکل تصاویر برای ما بازتاب می دهد.

خداوند هم طبق عقل همه عقلاء عالم یک وجود مجرد است و نمی توان او را دید مگر اینکه در یک مخلوقی متجلی شود و ظهوری را از خود ارائه بدهد و فقط به همان اندازه می توان آن وجود نامحدود را مشاهده کرد.

به بیان دیگر وجود حکم یک آینه را دارد که صورت علمی اشیائی که نزد خداوند می باشند را برای ما منعکس می کند و ما وجود را به شکل همان صورت های علمی که نزد خداوند می باشند می بینیم و نه بیشتر از آن. پس خداوند را چه در دنیا و چه در آخرت فقط می توان در تجلیاتش دید و نه در ذات غیبیه او.

درست همانطور که آینه را فقط به همان اندازه صورتهایی که منعکس می کند می بینیم و نه بیش از آن چون به دلیل صیقلی بودن نمی توان سطح آن را دید همانطور که وجود را هم به دلیل تجرد از مخلوقات نمی توان به ذاتش نگاه کرد.در واقع به تعبیر مولای عارفان امام علی(ع)در کتاب شریف نهج البلاغه:

معروف بالعلامات

یعنی خداوند را به اندازه همان علامت ها یا ماهیات و مخلوقاتش می شناسیم و به همان اندازه به او علم پیدا می کنیم. همانطوری که صورت های منعکس شده از آینه برای خودشان هویت مستقلی نداشتند و سرتاپا آینه را نشان می دادند(منتها به اندازه ظرفیت خودشان)درست بر همین منوال ماهیت ها و مخلوقات هم چیزی از خود ندارند و فقط خداوند یا همان وجود را برای ما نشان می دهند(منتها به اندازه ظرفیت خودشان). 

همانطوری که آینه پیش از آنکه چیزی را بتاباند و پس از اینکه چیزی را برای ما منعکس کرد در آینه بودنش هیچ تغییری رخ نمی دهد و چیزی از او کم نمی شود و چیزی هم به او اضافه نمی گردد وجود هم با ظهور ماهیت ها و مخلوقاتش هیچ دگرگونی و تغییری در خودش رخ نمی دهد. 

استفاده بعدی که از مثال امام رضا(ع) می کنیم بدین صورت است که همان طور که آینه را فقط در شکل تصاویر منعکس شده از آن می بینیم( نه ذات شفاف و صیقلی آن)، وجود را هم فقط در شکل ماهیات و مخلوقاتش می بینیم نه در ذات مجرد آن.

طبق نص قرآن خداوند نور آسمان ها و زمین است و با توجه به مثال امام رضا(ع) در می یابیم که ما آن نور مجرد را فقط به شکل همان آسمان ها و زمین که تجلیاتش هستند مشاهده می کنیم نه در ذات غیبیه آن. درست همانطوری که امام رضا(ع) خطاب به عمران صابی فرمودند که من از نور منعکس شده از آینه فقط به اندازه همان تصاویری که منعکس می کند می بینم و نه بیشتر از آن.

این تمثیل به آینه که ابتدا توسط اهل بیت(ع)گفته شد بعدها در کتب عرفای بزرگ اسلامی بسیار شرح و تفصیل داده شد و مورد واکاوی قرار گرفت و مبنای قاعده هایی در علم عرفان نظری شد.

در واقع از یک دید می توان کل وجود را به منزله آینه ای فرض کرد که مخلوقات را برای ما می تاباند و با این نگاه ظهور وحدت را در کثرت مشاهده می کنیم. به بیان دیگر تجلی واحد در کثرات یا خلق عالم توسط وجود یکتا و یگانه را می بینیم.

و از دید دیگر این بار هر کدام از اشیاء را به عنوان آینه ای در نظر می گیریم که هر یک به اندازه ظرفیت و استعداد خود وجود مطلق خداوند را منعکس می کنند و با این نگرش کثرت ها را در وحدت می بینیم و هر کدام از آن کثرات برای ما از وحدتی که آنان را ظهور داده است سخن می گویند. به بیان دیگر نگرش کثرت در وحدت یا آیه بودن کثرات مجازی برای واحد حقیقی را شهود می کنیم.

مولا علی(ع) درباره نگرش دوم یعنی آینه بودن کثرات برای وجود واحد حق تعالی در نهج البلاغه می فرمایند:

تشهد له المرایا لا بمحاضره

یعنی آینه ها یا همان مخلوقات و ماهیات برای خداوند گواهی می دهند بدون اینکه هیچ کدام از آنها بتواند حقیقت خداوند را آنگونه که هست در خودش حاضر کند و به ما نشان دهد بلکه هر کدام فقط به اندازه ظرفیت خودشان وجود لایتناهی و کمالات او را برایمان منعکس می کنند.

در نگاه اول وحدت وجود خداوند در کثرات تجلی کرده است و عالم خلق شده است و در نگاه دوم کثرات و ماهیات سراپا برای او گواهی می دهند و همانند یک آینه او را نشان می دهند و به وجودی که آنان را خلق کرده است باز می گردند و نشانه او می شوند.

از نگاه اول در قرآن معمولا با واژه “خلق” یاد می شود و در اصطلاح عرفا به آن “قوس نزول” می گویند و از نگاه دوم هم در قرآن معمولا با واژه “آیه” یاد می شود و در اصطلاح عرفا به آن “قوس صعود” میگویند.

اما نگاه سومی هم می باشد که از آن با عنوان”قاب قوسین”یاد می شود:

                                                                  ثم دنا فتدلیفکان قاب قوسین او ادنی
نگاه سوم هر دو دید قبلی را با هم می بیند یعنی وحدت را در کثرت و کثرت را در وحدت مشاهده می کند.طبق آیه ذکر شده از سوره نجم پیامبر اکرم(ص) در شب معراج به شهود چنین مرتبه ای مشغول بودند و البته مرتبه ای بالاتر از آن هم هست که در ادامه به آن اشاره می شود:

به مقام چهارم در آیه ذکر شده از سوره نجم اصطلاح “او ادنی” اطلاق شده است. این مقام یعنی به هیچ کدام از مقامات سه گانه گذشته انسان مقید و محدود نشود و بر اساس خواست پروردگارش در هر کدام که او خواست قرار گیرد که البته اطلاق لفظ “مقام”بر آن صحیح نمی باشد و به تسامح در سخن و از سر ناچاری بر آن اطلاق می شود چون این لفظ از یک مکانت و مقام و منزلت مشخص و محدود و معین خبر می دهد در هر حالی که گفتیم این مرتبه به هیچ یک از مراتب پیشین محدود نمی گردد حتی به خودش هم محدود نمی شود و این جایگاه برای انسان کامل و خلیفه الله متصور است و شخص انسان کامل مثل خداوند و مولا و پروردگار خود در همه جا و همه مکانها می باشد و در عین حال به هیچ یک از آنها محدود نمی شود و حضور در هیچ یک از آنها او را از بقیه مراتب باز نمی دارد و مثل خالق خود مظهر اسم شریف”من لا یشغله شان عن شان”می گردد. از این ویژگی انسان کامل در علم عرفان نظری با عبارت “تسرح فی العوالم” یاد می شود یعنی شخصی که دارای این صفت است در سرتاسر پهنه آفرینش رها شده است و در همه جا حضور دارد چون او با فانی شدن در وجود نامحدود خداوند همه قید و بندها را در نوردیده است و هیچ چیزی مانع دسترسی او نسبت به چیز دیگر نمی شود. پس او به طفیلی خداوند همه جا حضور دارد و به طفلیلی حق تعالی از رگ گردن به همه مخلوقات نزدیک تر است. چنین شخص والایی در واقع واسطه فیض است یعنی وجود خداوند از طریق او در مخلوقات دیگر متجلی می شود.

                                 ثم دنا فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی

خب در این نوشتار با ذکر حدیثی از امام رضا(ع) نسبت بین مخلوقات با خالقشان را بررسی کردیم و در تبیین آن از مثال “آینه” استفاده شده بود. گفتیم که مثال “آینه” بسیار مورد استفاده عرفا قرار گرفته است. محیی الدین بن عربی(قدس سره)در کتاب کبیر فتوحات مکیه اشاره می فرمایند که برای تجلی مثالی بهتر از مثال آینه پیدا نمی شود.

البته حقیقت مطلب آنطور که هست هرگز با مثال قابل بیان نیست و اهل بیت(ع) و به تبع آنها عرفای بزرگ اسلامی با ذکر این مثال ها تنها دریچه ای را به سوی افراد غرق شده در کثرات باز می کنند تا آنها را به سمت حقیقتی که خودشان شهود می کنند راهنمایی کنند و صد البته که حقیقت مطلب فقط و فقط با شهود بدست می آید که همان شهود هم برای هر کس تنها به اندازه ظرفیت جان خود او رخ می دهد و نه بیشتر.

پس بیان این دست مثال ها از جانب اولیاء الله صرفا برای دستگیری و کمک به توده مردم صورت می گیرد و اگر خود عارف بخواهد درگیر این مثال ها شود از شهود حقیقت باز می ماند چرا که خود او این مرتبه را قبلا پشت سر گذاشته است.

 
 

بخوانید ::   - نص اول
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *