وحدت وجود از زبان امام صادق (ع)

وحدت وجود از دید امام صادق (ع)

وحدت وجود از زبان امام صادق

در متن زیر، وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) را با ذکر روایتی از ایشان که در توحید صدوق آمده است توضیح می دهیم و در شرح آن از آیات قرآنی و نیز روایات دیگر نیز کمک می گیریم:

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَا تُقَدَّرُ قُدْرَتُهُ وَ لَا یَقْدِرُ الْعِبَادُ عَلَى صِفَتِهِ وَ لَا یَبْلُغُونَ کُنْهَ عِلْمِهِ وَ لَا مَبْلَغَ عَظَمَتِهِ وَ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ غَیْرَهُ هُوَ نُورٌ لَیْسَ فِیهِ ظُلْمَهٌ وَ صِدْقٌ لَیْسَ فِیهِ کَذِبٌ وَ عَدْلٌ لَیْسَ فِیهِ جَوْرٌ وَ حَقٌّ لَیْسَ فِیهِ بَاطِلٌ کَذَلِکَ لَمْ‏ یَزَلْ وَ لَا یَزَالُ أَبَدَ الْآبِدِینَ وَ کَذَلِکَ کَانَ إِذْ لَمْ یَکُنْ أَرْضٌ وَ لَا سَمَاءٌ وَ لَا لَیْلٌ وَ لَا نَهَارٌ وَ لَا شَمْسٌ وَ لَا قَمَرٌ وَ لَا نُجُومٌ وَ لَا سَحَابٌ وَ لَا مَطَرٌ وَ لَا رِیَاحٌ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَحَبَّ أَنْ یَخْلُقَ خَلْقاً یُعَظِّمُونَ عَظَمَتَهُ وَ یُکَبِّرُونَ کِبْرِیَاءَهُ وَ یُجِلُّونَ جَلَالَهُ فَقَالَ کُونَا ظِلَّیْنِ فَکَانَا کَمَا قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى‏

 

امام صادق (ع)می فرمایند:خداوند تبارک وتعالی قدرتش در هیچ مقداری اندازه نمی شود و بندگانش قادر به وصف او نیستند و نمی توانند به نهایت و کنه علم او به نهایت عظمت او برسند و چیزی غیر از او نیست.او نوری است که هیچ تاریکی در آن نیست و راستی هست که هیچ دروغی در آن نیست و عدلی هست که هیچ ستمی در آن نیست و حقی است که هیچ باطلی در آن نیست.پیوسته این گونه بوده است و تا ابد هم همینطور خواهد بود و پیوسته اینگونه بوده هنگامی که زمین و آسمان وشب و روز وخورشید و ماه و ستاره و ابر و باران و بادی نبوده است.سپس خداوند خواست که خلقی را بیافریند که عظمت او را به بزرگی یاد کنند و کبریای او را بزرگ بشمارند و جلال او را قدر بدانند پس گفت:دو سایه باشید پس (دو سایه)شدند همانگونه که خداوند گفته بود.

 

اما شرح این حدیث پربار که آکنده از معارف عقلانی و عرفانی است:

محیی الدین(قدس سره) در فتوحات مکیه می فرمایند:هر چیزی که در وجود داخل شود محدود است. منظور از این وجود همان “حق مخلوق به” و یا وجودی است که از هویت غیبیه صادر شده است که قرآن خلق آسمان ها و زمین را به طفیلی آن می داند:

خلق السماوات و الارض بالحق

پس آسمان و زمین داخل آن وجودی هستند که در اصطلاح عرفا نفس رحمانی نامیده می شود و هر کدام از مخلوقاتی که در عالم می بینیم بر روی   همان نفس رحمانی نقش می بندند و هر کدام یک کلمه هستند که خدا به وسیله آن کلمه که به طفیلی نفس رحمانی اوست با  بندگانش صحبت می کند .

کلمات خداوند همان کارها و افعال او در نظام آفرینش می باشند به تعبیر مولا علی(ع)در نهج البلاغه:

کلامه سبحانه فعل منه:گفتار او عملی از اوست.

پس وقتی به آفرینش نگاه می کنیم از این دید به کلماتی می نگریم که خداوند در مرتبه ظهور خود به وسیله آن ها با ما سخن می گوید.

وجود صرف و بسیط و خالص بالاتر از آن است که ماهیات و بندگان او بتوانند قدرت او و یا هر صفت دیگر او را اندازه بگیرند چون آن ها محدودند و خالقشان نامحدود است. از دید توحیدی قرآن کریم نه تنها انسان بلکه هر چه که در زمین و آسمان است بنده خداست. در سوره مریم(س) می خوانیم:

ان کل من فی السماوات و الارض الا آتی الرحمان عبدا

این بندگان چون همه محدودند در حدی نیستند که خالق خویش را آن طور که هست درک کنند بلکه هر کدام به هر اندازه که وجود مطلق در کالبد ماهیت آنان جلوه کند به همان اندازه او را می شناسند و این هم یکی از معانی حدیث شریف”من عرف نفسه عرف ربه”می تواند باشد و این خود وجود مطلق است که تعیین می کند که در هر کدام از بندگانش چه مقدار تجلی کند تا به همان مقدار آن ماهیت و مخلوق انعکاس او را در آینه جان خویش بشناسد و این است معنی “و لا یحیطون بشیء من علمه الا بما شاء” هر کس به هر اندازه که ذاتش دارای سعه و ظرفیت بیشتری باشد به همان مقدار وجود خداوند را البته در مرتبه فعل و ظهور وی درک خواهد کرد و خدا هم به همان اندازه با او سخن خواهد گفت و گفتیم که سخنان خدا با توجه به حدیثی که از امام علی(ع)نقل شد همان افعال  و کارها و مخلوقات اوست.

همانطور که اگر صدای ما از بین برود کلماتی را هم که با آن با دیگران گفتگو می کردیم نابود می شود اگر یک لحظه و یا یک آن نفس رحمانی و یا همان حقی که قرآن آفرینش اسمان ها و زمین را به طفیلی آن می داند از بین برود و خداوند در آن تجلی نکند تمام کلمات آن یعنی مخلوقاتی که می بینیم به کنه عدم خواهند رفت و اثری از آنها نمی ماند.

پس مخلوقات دائما از تجلی خدا تغذیه می شوند و اصلا غیر از آن تجلی هیچ هویت دیگری ندارند و سراپا فقر به آن هستند. در واقع ما وقتی بر فلان شیء نام زمین یا اسمان را می گذاریم فیض و تجلی های خدا را نامگذاری می کنیم و می گوییم که “حق مخلوق به” و یا حقی  که از هویت غیبیه صادر شده است در اینجا به شکل درخت ظهور کرده است و در فلان جا به شکل آسمان و در دیگر جاها به صورت چیز های دیگر؛ پس در واقع برای مراتب فیض خدا ومرتبه ظهور و تجلی او نام گذاری می کنیم که البته از خود او جدا نیستند و مندک در مرتبه تجلی و ظهور خداوند هستند.

پس در واقع غیری در کار نیست و آنچه که غیر می پنداریم مرتبه ظهور همان سرچشمه وجود است.بر اساس همین قاعده حضرت امام صادق(ع)در حدیثی که اول بحث ذکر شد می فرمایند:

لیس شیء غیره:اصلا چیزی غیر او نیست.

در نتیجه آنچه غیر او می پنداریم فقط اوصاف همان وجود مطلق می باشند که آنها را ظاهر کرده است. آخرین درجه اخلاص به فرموده مولا علی(ع) این است که آن اوصاف و ظهورات را اصلا به حساب نیاوریم:

کمال الاخلاص نفی الصفات عنه

یعنی صفات او را مندک در او بدانیم.امام باقر(ع)در اصول کافی این صفات را همان نشانه های او معرفی می کنند:

موصوف بالآیات معروف بالعلامات

و آیات او هم در قرآن همان مخلوقات وی دانسته شده است که هر کدام او را به اندازه خودش نشان می دهد. پس وقتی که هیچ صفتی و یا بگو هیچ مخلوقی نباشد، خود خداوند که نور صرف است می ماند. به تعبیر امام صادق(ع)در حدیثی که اول مطلب آوردیم خداوند نوری است که هیچ ظلمتی در آن نیست. چون ظلمت ها مربوط به ماهیات و مخلوقات اوست و در مرتبه ای که امام(ع) فرمودند:”لیس شیء غیره”هیچ مخلوقی نیست بلکه نور صرف و بسیط او هست و بس. پس هیچ ظلمتی در کار نیست.

اما وجود هر چند یک حقیقت بسیط و یکپارچه است که از چیزی ترکیب نشده است و مخلوقات و ماهیات او هستند که مرکب از اجزاء می باشند ولی همان وجود بدون این که ترکیبی در ذات مقدس و منزهش پیش بیاید در ظهورات خود دارای مراتبی است.

مرتبه ذات او را درباره اش صحبت کردیم و در آن مقام با توجه به کلام مولا علی(ع)پیرامون کمال اخلاص تمام صفات او و مخلوقاتش را به خاطر مندک شدن و اضمحلال در آن ذات مقدس از او نفی کردیم و به تعبیر امام جعفر صادق(ع)در آن مرتبه چیزی نماند جز یک وجود بسیط و واحد و یگانه که”لیس شیء غیره:چیزی غیر از او نیست” یعنی الان هم نیست، نه این که قبلا نبود و الان هست.

دقت شود که امام صادق(ع) می فرمایند:اصلا چیزی غیر از او نیست چون “لیس”یعنی الان و در زمان کنونی نیست که این جمله امام صادق(ع)صریحا به وحدت وجود اشاره دارد. حتی امام صادق(ع) پس از ذکر جملات ابتدایی حدیث می فرمایند:

کذلک لم یزل و لایزال ابد الآبدین

در نتیجه صفاتی مثل اینکه همراه خداوند هیچ چیزی  نیست و اینکه او نوری است که در آن ظلمتی نیست و حقی است که در آن باطلی نیست، هم اکنون نیز بر قرار است و با آفرینش مخلوقات این صفات هیچ تغییری نمی کند.

به تعبیر شیخ عطار نیشابوری:

دائما او پادشاه مطلق است           در کمال عز خود مستغرق است

اما مشاهده حقیقت اینکه ما صفات و مخلوقات را مندک در آن وجود مقدس ببینیم و نوری را مشاهده کنیم که هیچ ظلمتی در آن نیست، دو راه دارد:

یکی موت اختیاری که انسان در همین دنیا موفق به شهود این مطلب گردد و یکی هم پس از مرگ که تا حدی در برزخ و بقیه آن در قیامت رخ می دهد که با ظهور کاملی که آن ذات لایتناهی می کند نشان می دهد که در واقع امر به دلیل عدم تناهی خود جا برای غیر نگذاشته است  و در حقیقت چیزی غیر از او نیست و انچه که غیر از او می پنداشتیم تجلیات خود او بوده است.

پس اگر کسی همین الان هم با موت اختیاری به این مقام منیع دست یابد حقیقت امر برایش نمایان شده و مثل امام صادق(ع) شهود می کند که:”لیس شیء غیره:چیزی غیر از او نیست”.

اما گفتیم که وجود با این که در ذات خود بسیط است  ولی در مظاهر خود مراتب دارد و کثرات و مخلوقات را نمایان می کند.امام صادق(ع)در ادامه حدیث به مرتبه خلق آن وجود که صد البته از او جدا نیست می پردازند و می فرمایند: سپس خداوند خواست تا خلقی را بیافریند پس به به انان گفت که به شکل دو سایه باشید پس آنها دو سایه شدند همانطور که خداوند گفت.

اما این سایه ها چیست؟ خداوند در قرآن در سوره فرقان خلقت را تشبیه به سایه می کند:

الم تر الی ربک کیف مد الظل و لو شاء لجعله ساکنا ثم جعلنا الشمس علیه دلیلا

آیا به پروردگارت نمی نگری که چگونه سایه را امتداد داد واگر می خواست آن را ساکن نگه می داشت؟ سپس خورشید را بر آن سایه دلیل و راهنما قرار دادیم.

در آیه فوق به هر دو سایه ای که امام صادق(ع)فرمودند اشاره شده است و دریایی از علوم در ان نهفته است:

یکی سایه ساکن که می تواند اشاره داشته باشد به به مخلوقات هنگامی که در وجود علمی خدا بوده اند و هنوز به عرصه ظهور در عالم نیامده بودند و در نتیجه خودشان و دیگران را نمی شناختند.

و دوم سایه ای امتداد یافته که می تواند اشاره داشته باشد به ظهور مخلوقات از وجود علمی خدا به وجود عینی و جهان خارج که هم برای خودشان شناخته می شوند و هم برای یکدیگر چون به عالم خارجی راه یافته اند.

و این عبارت که”اگر خدا می خواست سایه را امتداد نمی داد و ساکن نگه می داشت” اشاره به این دارد که اگر می خواست انان را از وجود علمی خود خارج نمی کرد و به عالم خارج نمی آورد.

و اینکه می فرماید:”آیا به پروردگارت نمی نگری که چگونه سایه را امتداد داد” برای این است که انسان هر چیزی را که بخواهد ببیند باید به وسیله وجود مطلق خداوندی ببیند وگرنه جدای از خدا نه تنها نمی توان کاری انجام داد بلکه حتی نمی توان چیزی را ادراک کرد و یا به معرفت و شناخت چیزی دست یافت زیرا همه این چیزها محتاج وجود می باشند  که در اینجا به دو حدیث در این باره از امام صادق(ع) اشاره می کنیم:

لایدرک مخلوق شیئا الا بالله:هیچ مخلوقی چیزی را درک نمی کند مگر به وسیله خدا.

معرفه عین الشاهد قبل صفته:اول اصل وجود خداوندی که حاضر است شناخته می شود و سپس اوصاف و مخلوقات او را می توان شناخت.

با توجه به همین دو حدیث می بینید که در آخر آیه هم خداوند متعال می فرماید:

ثم جعلنا الشمس علیه دلیلا:خورشید را برای ان سایه دلیل و راهنما قرار دادیم.

یعنی همین خلق و ماهیاتی را که در حکم ظلمت و تاریکی است و یا به تعبیر قرآن و روایتی که از امام صادق(ع) نقل کردیم در حکم سایه می باشند هم به طفیلی نور خدا درک می شود و نه مستقل از او.

پس سایه ساکن در آیه اشاره به وجود علمی مخلوقات دارد و سایه امتداد یافته هم اشاره به وجود عینی و خارجی آنان دارد ولی می دانیم که وجود مختص خداست و فقط با تجلی ای که بر ظلمت مخلوقات داشته است می توان مخلوقات را دید و در واقع  و حقیقت امر مخلوقات هنوز در نهانخانه عدم هستند و این مرتبه فعل وجود مطلق و لایتناهی خداوند است که به صورت آنان تجلی کرده است و اوست که به صورت آنان ظهور نموده است:

هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن

پس الان هم کسی جز خداوند وجود حقیقی ندارد و این نور خداست که با تابش خود بر مخلوقاتی که در ظلمت بوده اند آن ها را ظهور (و نه وجود) داده است و فقط به طفیلی وجود خداوند است که می توان متوجه مخلوقاتی که در کتم و نهانخانه ظلمت و تاریکی عدم قرار دارند شد. برای همین هم در اول آیه شرط دیدن سایه را نظر به پروردگار و در اخر آیه هم شرط آن را تابش خورشید قرار داد چون فقط با نور است که تاریکی ها ادراک می شود و خداوند هم نوری است که با ظهور او در ماهیات آسمانها و زمین و سایر مخلوقات می توان آنها را ادراک کرد.

در واقع آفرینش آسمانها و زمین هم عبارت است از ظهور ماهیات آن ها در عالم به وسیله نور خداوند:

الله نور السموات و الارض

پس ما در واقع به ظهور خدا نگاه می کنیم و آسمان ها و زمین از دید دقیق قرآنی و روایی و عرفانی وجودی مستقل و برای خود ندارند بلکه فقط ظهور دارند و وجود و تمام کمالات آن منحصرا برای حقیقت لایتناهی خداوند است و بس.

پس با توجه به نکات بالا که از قرآن و روایات گفته شد همین الان هم به تعبیر مولانا امام جعفر صادق(ع)غیر از خدا هیچ کسی نیست.

اما در ادامه به ذکر دو روایت دیگر از توحید صدوق می پردازیم:

قال رجل عنده الله أکبر فقال الله أکبر من أی شی‏ء فقال من کل شی‏ء فقال أبو عبد الله ع حددته فقال الرجل کیف أقول فقال قل الله أکبر من أن یوصف.

مردی نزد امام صادق(ع) گفت الله اکبر، امام(ع) به او فرمودند خداوند از چه چیزی بزرگتر است؟ آن مرد پاسخ داد از همه چیز. امام(ع) فرمودند: او را محدود کردی. آن مرد پرسید پس چگونه بگویم.امام(ع) پاسخ دادند بگو خداوند بزرگتر از آن است که وصف شود.

اگر ما کنار وجود خداوند، وجود دومی را در نظر بگیریم که از خداوند کوچکتر باشد و خدا را از او بزرگتر فرض کنیم با این نگرش در واقع وجود خداوند را محدود فرض کرده ایم چون در همان حیطه ای که وجود دوم را اثبات کرده ایم خداوند را نفی کرده ایم.

بر اساس همین نگرش امام صادق(ع) در حدیث ذکر شده به برداشت غلط مخاطب خود از”الله اکبر” اعتراض می کنند و این تفکر را سبب این می دانند که خداوند را محدود بپنداریم. اما همانطور که از قول امام باقر(ع) نقل کردیم که غیر خداوند همان اوصاف او هستند امام صادق(ع) نحوه صحیح برداشت از عبارت”الله اکبر”را اینگونه بیان می کنند که خداوند بزرگتر از آن است که وصف شود یعنی تمام مخلوقات را هم که در نظر بگیریم فقط به اندازه ظرفیت خودشان صفات خداوند را منعکس می کنند و هیچ یک از ماهیات قادر نیستند که کمالات آن وجود مقدس را به طور کامل نشان دهند. در بخش “وحدت وجود از زبان امام علی (ع)” جمله ای را از نهج البلاغه ذکر کردیم که طبق آن ماهیات به عنوان آینه هایی صفات وجود لایتناهی را(هر یک به اندازه ظرفیت خودشان) منعکس می کنند ولی هیچ یک قادر نیستند تمام آن حقیقت مقدس را حاضر کنند و نشان دهند:

تشهد له المرائی لا بمحاضره

در حدیث دیگری که ذیل حدیث قبلی در توحید صدوق آمده است، می خوانیم:

قال لی أبو عبد الله ع أی شی‏ء الله أکبر فقلت الله أکبر من کل شی‏ء فقال و کان ثم شی‏ء فیکون أکبر منه فقلت فما هو قال الله أکبر من أن یوصف‏

راوی می گوید امام صادق(ع) از من پرسید خداوند بزرگتر از چه چیزی است؟ من گفتم خدا از همه چیز بزرگتر است. امام(ع) فرمودند مگر چیزی( با او)هست که او از آن بزرگتر باشد؟ من گفتم پس چگونه بگویم؟ امام(ع)فرمودند بگو خداوند بزرگتر از آن است که وصف شود.

بر اساس استدلال امام صادق(ع) وقتی که وجود لایتناهی حق تعالی را در نظر بگیریم به دلیل فنای تمام مخلوقات در آن وجود مقدس دیگر هیچ ماهیتی باقی نمی ماند که کار به مقایسه او با خداوند برسد و نتیجه بگیریم که خدا از او بزرگتر است. لذا امام صادق(ع) با استفهام انکاری می پرسند: مگر چیزی با او هست که خداوند بخواهد از آن چیز بزرگتر باشد؟

 البته در اینگونه احادیث اعتقادی همواره باید این نکته را در نظر داشته باشیم که امام معصوم(ع) درباره کدام یک از مراتب وجودی سخن می گوید. دو حدیث فوق که در شرح “الله اکبر” ذکر کردیم را می توان مربوط به مرتبه ذات احدیت وجود دانست که طبعا در آن مرتبه یک وجود بسیط و صرف است که هیچ چیز در حیطه او ظهور نکرده است که کار به مقایسه وجود حق تعالی با بقیه چیزها برسد؛ اما در مراتب بعدی ابتدا صفات و اسمای حسنای وجود لایتناهی ظهور می کنند و پس از آن مخلوقات ابتدا در علم خداوند و سپس در عالم خارجی متجلی می شوند(ذکر این نکته لازم است که مراتب وجودی ذکر شده از نوع زمانی نیست چون زمان فقط مربوط به آخرین درجه وجودی یعنی همین عالمی که هم اکنون در آن هستیم می باشد).

همین عبارت”الله اکبر” را که در دو حدیث ذکر شده امام صادق(ع) مربوط به مراتب بالایی وجود مثل ذات خداوند در نظر گرفتند، می توان برای پایین ترین مراتب وجود یعنی عالم دنیا هم نظر گرفت. در دعای جوشن کبیر می خوانیم:

یا اکبر من کل کبیر:ای بزرگتر از هر بزرگی

خب می بینیم که در دعای جوشن کبیر، کنار خداوند مخلوقی هم در نظر گرفته می شود و سپس خداوند را از آن مخلوق بزرگتر معرفی می کند. دقت شود که آن دو حدیثی که از توحید صدوق ذکر کردیم مربوط به مرتبه ذات وجود بود و عبارت نقل شده از جوشن کبیر مربوط به مرتبه خلقت وجود خداوند می باشد.

در مرتبه ذات هنوز هیچ مخلوقی ظهور نکرده است که بخواهیم او را با خداوند مقایسه کنیم ولی در مرتبه خلقت، ماهیات بسیاری در عالم آفرینش متجلی می شوند منتها نکته اینجاست که همان بزرگی و عظمتی را هم که در ماهیات می بینیم در واقع برای خداوند است که در آنان ظهور کرده است پس خود خداوند بزرگتر از هر بزرگی است همانطور که عبارت نقل شده از دعای جوشن کبیر به آن اشاره می کند.

با این توضیح نتیجه می گیریم که این دو روایت هیچ تناقضی با هم ندارند و چون از زبان امام معصوم(ع) نقل شده، هر دوی آنها صحیح است منتها هر یک اشاره به یک مرتبه خاص از وجود لایتناهی دارد.

قاعده فوق یک اصل مهم است که بایستی آن را در شرح و تفسیر تمامی آیات و روایات مربوط به نگرش توحیدی رعایت کنیم یعنی دقت داشته باشیم که هر آیه و یا روایتی درباره کدام مرتبه از وجود نامحدود حق تعالی سخن می گوید.

بخوانید ::   - فص شعیبی
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *