وحدت وجود از زبان امام صادق (ع)

وحدت وجود از زبان امام صادق(ع)

وحدت وجود از زبان امام صادق

در این بخش با ذکر حدیثی وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) توضیح داده می شود که در آن روش معرفت ما نسبت به خداوند بر مبنای وحدت وجود بیان شده است.

در کتاب تحف العقول حدیثی از امام صادق(ع) صورت نقل شده است:

مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یَعْرِفُ اَللَّهَ بِحِجَابٍ أَوْ بِصُورَهٍ أَوْ بِمِثَالٍ فَهُوَ مُشْرِکٌ لِأَنَّ حِجَابَهُ وَ مِثَالَهُ وَ صُورَتَهُ غَیْرُهُ وَ إِنَّمَا هُوَ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ فَکَیْفَ یُوَحِّدُهُ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ عَرَفَهُ بِغَیْرِهِ وَ إِنَّمَا عَرَفَ اَللَّهَ مَنْ عَرَفَهُ بِاللَّهِ فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ بِهِ فَلَیْسَ یَعْرِفُهُ إِنَّمَا یَعْرِفُ غَیْرَهُ لَیْسَ بَیْنَ اَلْخَالِقِ وَ اَلْمَخْلُوقِ شَیْءٌ وَ اَللَّهُ خَالِقُ اَلْأَشْیَاءِ لاَ مِنْ شَیْ ءٍ کَانَ وَ اَللَّهُ یُسَمَّى بِأَسْمَائِهِ وَ هُوَ غَیْرُ أَسْمَائِهِ وَ اَلْأَسْمَاءُ غَیْرُهُ.

و اما به توضیح این حدیث زیبا و پر مغز پرداخته می شود و در شرح آن از روایات دیگر هم کمک می گیریم.

در ابتدای حدیث می خوانیم:

من زعم انه یعرف الله بحجاب او بصوره او بمثال فهو مشرک لان حجابه و مثاله و صورته غیره و انما هو واحد متوحد.

یعنی هر کس بپندارد که خداوند را به وسیله حجاب یا صورت یا مثالی شناخته است او مشرک است چرا که حجاب و مثال و صورت او غیر از خود او هستند در حالی که خود او یگانه و تک است.

از منظر عرفا “وجود”همان خداوند است(که البته ما به کنه آن که فراتر از عوالم آفرینش می باشد راهی نداریم ولی همه در حد خودمان آن را می شناسیم). منطق امام صادق(ع)در عبارت فوق بر قاعده ” وحدت وجود “بنا شده است. چرا که اگر در کنار خداوند یا همان وجود لایتناهی،وجود دومی را اثبات کرده و اینطور بپنداریم که با آن وجود دومی توانسته ایم وجود اولی یعنی خداوند را بشناسیم طبق بیان امام صادق(ع)دچار شرک شده ایم. پس بنا بر وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) یک”وجود” بیشتر در عالم نیست و آن هم خداست.

اما غیر از خدا همان ماهیات یا به تعبیر قرآن مخلوقات او هستند که اگر لحظه ای جدای از خداوند باشند معدوم می گردند. اگر هم با خود خداوند هم در نظر گرفته شوند هرگز دارای وجودی جدای از او نیستند بلکه آیات و ظهورات او می باشند، مثل تصاویری که از آینه منعکس شده که هیچ عاقلی آنها را جدای از آینه نمی داند(توضیح مفصل تر پیرامون مبحث آینه در بخش”مرآه(آینه)”از مجموعه اصطلاحات داده شده است).

در حدیث ذکر شده که نام آن را وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) می گذاریم کسانی که می پندارند خداوند را با غیر او شناخته اند و در نتیجه وحدت وجود خداوند را انکار می کنند، به سه دسته تقسیم می شوند:

یکی اهل “حجاب” که فکر می کنند خداوند از مخلوقاتش پنهان است و در پوششی فرو رفته که ما نسبت به او هیچ شناختی نداریم. این در حالیست که مولا علی(ع)در نهج البلاغه به صراحت این عقیده را رد می کنند:

لاتحجبه السواتر:هیچ چیزی او را نمی پوشاند.

در احتجاج طبرسی مولا(ع)به کسی که خداوند را در بالای آسمانها می پنداشت اعتراض می کنند و می فرمایند:

یا ویلک ان الله اجل ان یحتجب عن شیء او یحتجب عنه شیء:وای بر تو، خداوند والاتر از این است که از چیزی پنهان شود یا چیزی از او پنهان گردد.

نگرش وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) در حدیث ذکر شده بیان می کند که از آنجاییکه حجاب ها غیر از خودِ خداوند هستند پس شناخت آنها ربطی به شناخت خدا پیدا نمی کند ضمن اینکه هیچ حجابی قادر نیست به طور مطلق خداوند را بپوشاند، طبق نص قرآن خداوند هم در آسمانهاست و هم در زمین و هیچ جا از او خالی نیست. او تمام مکان ها و زمان ها را پر کرده است و از رگ گردن به همه مخلوقات نزدیک تر است. پس طبق این احادیث و نیز آیات و روایات دیگر که در قرآن کریم و نصوص دینی ذکر شده است، خداوند برای هیچ کس به طور مطلق در حجاب نمی باشد. پس حجابها فقط مربوط به مراتب ظهورات او می باشند که در قلمرو وحدت وجود او متجلی می شوند و شهود یکی از آنها به منزله حجابی ما را از توجه کردن به دیگری باز می دارد.لذا در اسمای حسنای خداوند هم اسم”باطن”داریم و هم اسم”ظاهر”آمده است. در سوره حدید می خوانیم:

وحدت وجود

اما در بحث وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) این نکته را هم متذکر می شویم که ما به کنه وجود هیچ راهی نداریم پس همیشه او را در ظهوراتش مشاهده می کنیم. نکته بعد اینکه حجابهایی که مربوط به مراتب ظهورات او هستند از آنجاییکه ظهورات او جدای از او نیست و مندک در اوست به خود او هم نسبت داده می شوند و این حجاب ها در علم عرفان نظری به دو دسته تقسیم شده اند:

یکی حجابهای ظلمانی که اشاره به مخلوقات مادی و عالم دنیا دارد و یکی هم حجابهای نورانی که اشاره به مخلوقات مجرد و نیز اسمای حسنای حق تعالی دارد که بر اساس وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) چون هر دو نوع این حجاب ها مندک و فانی در وجود واحد حق تعالی هستند وجودی جدای از او ندارند که بخواهیم از طریق شناخت آن حجابها به شناخت خداوند برسیم.

بر مبنای وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) از آنجاییکه حجابهای ظلمانی و نورانی همه غرقه در وجود واحد حق تعالی هستند طبق روایت زیر که از خود امام صادق(ع) در اصول کافی آمده است، ما حتی آن حجاب ها را هم به وسیله خود خداوند می شناسیم:

لایدرک مخلوق شیئا الا بالله:هیچ مخلوقی هیچ چیزی را درک نمی کند مگر به وسیله خداوند.

پس نتیجه می گیریم که این دو دسته از حجابهایی که ذکر شد برای اصل وجود خداوند نیستند بلکه برای باطن بودن برخی مراتب بالاتر نسبت به ما که در مراتب پایین تر وجود لایتناهی قرار گرفته ایم، می باشد.

پس وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) بر این مبنا بیان می شود که از آنجاییکه ما در وجود واحد خداوند غرقه می باشیم و او از رگ گردن به ما نزدیکتر است پس اصل وجود حق تعالی هیچ حجابی ندارد و مستقیما به وسیله خود او شناخته می شود، کمااینکه در ادامه همین حدیث آمده است:

و لاتدرک معرفه الله الا بالله:معرفت خداوند حاصل نمی شود مگر مستقیما با خود او.

پس تا اینجا ثابت شد که حجاب ها را هم به وسیله خود خداوند می شناسیم و این حجاب ها فقط برای برخی از مراتب وجود نسبت به ما که در مراتب پایین تر قرار گرفته ایم می باشد وگرنه اصل وجود خداوند هیچ حجابی ندارد یعنی حجاب های نورانی یا ظلمانی به هیچ وجه مانع پی بردن به اصل وجود حق تعالی نیستند چون طبق نگرش حدیث ذکر شده پیرامون وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) همه ما مخلوقات و کثرات غرقه در یک وجود واحد هستیم در نتیجه او را مستقیما به خود او می شناسیم.

 

بخوانید ::   - اشتراک لفظی

اما در ادامه حدیثی که در آن وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) توضیح داده می شود گروه دومی که یکتا بودن وجود خداوند را انکار می کنند، اهل “صورت”می باشند. صورت هم به دو دسته تقسیم می گردد:یکی صورت ذهنی و دیگری صورت خارجی.

برخی افراد از فرط تنزیه، خداوند را در بالای آسمانها یا جایی بیرون از عالم خلقت می پندارند و فقط توهم و تصوری فراتر از همه عوالم از آن ذات مقدس در ذهن خود ساخته اند. خدای این دسته از افراد در متن زندگیشان نیست بلکه در ذهنشان می باشد. این در حالیست که طبق نص بیان امام صادق(ع)در اصول کافی خداوند یک وجود حقیقی و خارجی می باشد:

شیء بحقیقه الشیئیه

خود امام صادق(ع)ضمن حدیثی در اصول کافی این دسته از افراد را کافر معرفی می کند(هر چند ممکن است ظاهر او مسلمان باشد):

من عبد الله بالتوهم فقد کفر:هر کس خداوند را به وسیله توهم ذهنی بپرستد قطعا کافر است.

این مطلب درباره صورت ذهنی بود؛اما گفتیم که نوع دیگری از صورت هم داریم به نام صورت خارجی .

صورت خارجی یعنی همین ماهیات و مخلوقات و شکل و اندازه هایی که پیش روی خودمان در عالم هستی مشاهده می کنیم. در نگاه عرفانی امام صادق(ع)نه تنها صورت ذهنی وسیله شناخت خدا نیست بلکه صورت های خارجی هم وسیله شناخت او نیستند.

دقت شود که امام صادق(ع)درباره چنین شخصی فرمودند که او این طور می پندارد که به وسیله صورت، خدا را شناخته است. چنین کسی به هیچ وجه قصدش پرستش خود صورت و شیء خارجی یا ذهنی نبوده است بلکه فرض او این بوده که به وسیله فلان صورت ذهنی یا خارجی، خداوندی که خالق آن می باشد را شناخته است. پس چنین کسی شیء خارجی یا تصور ذهنی را به عنوان خدا فرض نکرده است(چرا که در آن صورت شرک او از روز روشن تر بود)بلکه شیء خارجی یا تصور ذهنی را وسیله شناختن خداوند دانسته است. امام صادق(ع)حتی چنین فردی را هم مشرک(=به شرک خفی) می دانند؛چرا که بر مبنای وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) ما اصلا حق نداریم در کنار وجود یگانه حق تعالی که همه جا را پر کرده است وجود و اصالت دومی را اثبات کنیم و به زعم خودمان آن را وسیله شناخت وجود اول یعنی خداوند بپنداریم.

پس نتیجه این می شود که بر اساس قاعده تکوینی وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) خداوند مستقیما با خود او شناخته می شود، هرچند چون ما به کنه ذات غیبیه او هیچ راهی نداریم همیشه او را در آینه مخلوقات و ماهیات شهود می کنیم ولی همین شهود ما مستقیما با خود او رخ می دهد و ماهیت ها و مخلوقات سبب شناخت ما نمی باشند بلکه محل وقوع آن هستند. در نتیجه ما وجود را مستقیما به وسیله خود وجود ولی در ظرف ماهیت ها و مخلوقات می شناسیم.به تعبیر مولای عارفان امام علی بن ابی طالب(ع)در دعای صباح:

یا من دل علی ذاته بذاته:ای کسی که خودش بر خودش دلالت می کند.

البته در این جمله امام علی(ع) منظور از ذات به هیچ عنوان ذات غیبیه و هویت پنهان خداوند نیست بلکه منظور همان وجود سریان یافته در ماهیات است که ما آن را مستقیما به خود او می شناسیم منتها این شناخت مستقیم ما درون ماهیت ها و مظاهر خداوند رخ می دهد.

پس نتیجه این شد که هم صورت های ذهنی و هم صورت های خارجی فقط محل وقوع شناخت ما نسبت به وجود حق تعالی هستند و به هیچ وجه وسیله و سبب شناخت ما نسبت به آن ذات مقدس نمی باشند چرا که اگر کسی بر این عقیده باشد وحدت وجود خداوند را انکار کرده است و با توجه به حدیثی که در آن وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) توضیح داده شد، شخصی که توحید وجود را انکار می کند در واقع مشرک است.

 

خب این مطلب هم درباره اهل”صورت”بود؛اما وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) بیان می کند که انکار یگانه بودن حقیقت وجود در این دو گروه منحصر نمی شود بلکه گروه سومی هم هستند که وحدت وجود خداوند را انکار می کنند و امام صادق(ع)به آنها اهل”مثال”می گویند.

خداوند طبق نص قرآن در سوره شوری”مثل”ندارد چون بر اساس نص صریح حدیث ” وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) ” یک وجود نامحدود بیشتر نیست و بر اساس حکم صریح عقلی وقتی یک حقیقت لایتناهی بیشتر نباشد در کنار آن نه مثلی می باشد و نه ضدی و شریک و همکاری و نه معاون و کمک کاری. او تک و فرد و یگانه است و هیچ قرینی در کنار او نیست بلکه همه قرین ها و زوج بودن ها در گستره خلقت او رخ می دهد که ظهورات او هستند و او خود از صفات مخلوقاتش منزه است. پس نتیجه این شد که برای خداوند مثلی نمی باشد کمااینکه در سوره شوری می خوانیم:

لیس کمثله شیء

اما وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) بیان می کند که هرچند خداوند “مثل” ندارد ولی می توان برای او”مثال”در نظر گرفت؛یعنی کسی یا چیزی که در ذات و صفات و افعال او را نشان می دهد. بالاترین “مثال”در نشان دادن خداوند، انسان کامل در هر عصر و زمانی می باشد که در معارف شیعی بر او نام”امام زمان”اطلاق می گردد.”امام زمان”در هر عصری ناب ترین و بالاترین مثال برای خداوند می باشد که حق تعالی بیشتر و پیشتر از تمامی مخلوقات در او متجلی شده است و بعد از او، از طریق او و به طفیلی او بقیه مخلوقات هم تجلی وجودی خداوند را دریافت می کنند. پس او کامل ترین”مثال”برای حق تعالی است و مابقی مخلوقات به طفیلی او “مثال”می گردند.

فرق”مثل”و”مثال”این است که برای “مثل”هویت جدایی از خداوند در نظر گرفته می شود که این هویت جدا شبیه هویت خداوند می باشد که این فرض قطعا باطل و شرک است چرا که وجود یک حقیقت واحد است و دومی ندارد؛اما در”مثال”به هیچ وجه وجود و هویتی جدای از خداوند برای آن در نظر گرفته نمی شود بلکه”مثال” یک مخلوق می باشد که سراپا آینه تمام نمای خداست و تجلی و ظهور خداوند را به ما نشان می دهد.پس”مثال” در گستره قلمرو آن ذات مقدس قرار دارد و مندک در حق تعالی می باشد و به هیچ وجه در کنار خداوند محسوب نمی شود پس وجود یکتا و یگانه او را نفی نمی کند. 

نکته مهم اینجاست که بر مبنای نگرش حدیث وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) خداوند را نه به وسیله “مثل”می توان شناخت(چرا که طبق نص قرآنی”لیس کمثله شیء” او اصلا مثلی ندارد)و نه به وسیله “مثال” می توان شناخت چرا که طبق احادیث دیگر ما حتی همان “مثال” را هم به طفیلی خود خداوند است که می شناسیم به علاوه اگر بپنداریم که به وسیله” مثال”خداوند را شناخته ایم در کنار او اصالتی جدای از او فرض کرده ایم که طبق حدیث ذکر شده شرک است. پس هرچند تجلی خداوند را در “مثال” او می شناسیم ولی این”مثال”به هیچ وجه سبب شناخت ما نیست بلکه محل شناخت ما نسبت به خداوند است.

اما در ادامه امام صادق(ع)به دلیل شرکی که در موارد بالا سه دسته از آن را بر شمردند هم اشاره می کنند، با این عبارت که:

و انما هو واحد متوحد فکیف یوحده من زعم انه عرفه بغیره: خداوند یک وجود واحد و تک می باشد پس چگونه به یگانگی خداوند اقرار می کند آن کس که می پندارد او را به وسیله غیر او شناخته است؟

پس ما همین که در کنار وجود لایتناهی حق تعالی ، وجود دیگری را در نظر بگیریم یگانه بودن خداوند را انکار کرده ایم و طبق بیان امام صادق(ع) دچار شرک شده ایم چون وقتی اصل”وجود”مطرح می شود دیگر، ماهیات و مخلوقاتی که به طفیلی او در عالم ظهور می کنند در کنار او اصلا به حساب نمی آیند چه برسد که آنها را واسطه شناختمان نسبت به او هم بپنداریم‌. وجود یک حقیقت واحد و یگانه است که مستقیما به خود او شناخته می شود البته از آنجاییکه به هویت غیبیه او راهی نداریم او را در آینه مخلوقات و ماهیات می شناسیم.

اما در ادامه حدیث وحدت وجود از زبان امام صادق  (ع) صراحتا بیان می شود که روش صحیح شناخت خداوند شناخت مستقیم او به خود اوست:

و انما عرف الله من عرفه بالله فمن لم یعرفه به فلیس یعرفه انما یعرف غیره:فقط کسی خداوند را می شناسد که او را مستقیما به خود او شناخته باشد پس کسی که او را به خود او نشناسد اصلا او را نشناخته و فقط غیر او را شناخته است.

البته طبق احادیث دیگر چنین شخصی همین غیر خدا را هم به وسیله خداوند شناخته است ولی به این شناخت خودش توجهی نداشته و در نتیجه دنبال خداوند می گردد و سعی می کند که به وسیله چیزی او را بشناسد و غافل از این حقیقت است که حتی قبل از تمام اشیاء خداوند را شناخته است. چنین انسانی از آنجاییکه در جهل و نادانی خود غوطه ور است به شناخت خودش نسبت به وحدت وجود حق تعالی هیچ توجهی ندارد و مدام سعی می کند خداوند را در گوشه ای از عالم خلقت و جایی در میان مخلوقات پیدا کند در حالی که خداوند نامحدود است و همه جا حضور دارد و همه نیز او را می شناسند ولی بیشتر مردم به شناخت خودشان نسبت به او توجهی نمی کنند و مدام مشغول تماشای ماهیات و مخلوقات هستند.

در ادامه حدیث می خوانیم:

لیس بین الخالق و المخلوق شیء:بین خالق و مخلوق هیچ چیزی نیست.

این بخش از حدیث هم بر مبنای نگرش وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) بیان می کند که ما کثرات و مخلوقات مندک و فانی در وجود واحد خداوند هستیم پس وقتی بین ما کثرات و وحدت وجود او هیچ چیزی حائل نبود شناخت ما مستقیما به او تعلق می گیرد.طبق نص قرآن کریم در سوره “ق” او از رگ گردن به ما نزدیکتر است. همچنین طبق بیان نورانی امام صادق(ع)در اصول کافی، خداوند حتی نزد هر جاهلی هم شناخته شده است:

معروف عند کل جاهل

شناخت جان خودمان بر مبنای قاعده وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) :

اما همین مبحث وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) در کتاب تحف العقول هم آمده است بدین صورت که ما حتی وقتی می خواهیم خودمان را بشناسیم این کار را به طفیلی او انجام می دهیم:

و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک و تعلم ان ما فیه له و به:تو خودت را با او می شناسی و به وسیله خودت و از طریق خودت نمی شناسی و می دانی که هر چه در جان توست برای او می باشد و به طفیلی او در جان تو ظهور دارد.

پس بر اساس قاعده تکوینی وحدت وجود ما چه بخواهیم اشیاء پیرامون خودمان را بشناسیم و چه بخواهیم نفس خودمان را بشناسیم این کار را به طفیلی وجود انجام می دهیم چون همه ما کثرات غرقه در وجود لایتناهی خداوند هستیم در نتیجه از طریق خودمان نمی توانیم خودمان را بشناسیم پس این مطلب از مسلمات قرآنی و روایی است که ما همه چیزها حتی خودمان را با وجود می شناسیم ولی خود وجود را مستقیما با خود او می شناسیم.

ادامه حدیث:

والله خالق الاشیاء لا من شیء کان:و خداوند آفریننده اشیاء است ولی نه از چیزی که قبلا بوده باشد.

ما اگر در زندگی خود چیزی را خلق می کنیم از ترکیب چیزهایی است که قبلا در عالم بوده اند ولی خداوند اگر اشیاء را آفریده است از علم ازلی خودش آنها را در عالم خارجی متجلی نموده است نه از چیزی که قبلا در عالم خارجی بوده باشد. البته چون وجود او در همه مخلوقات سریان دارد پس بر خلق کردن به شیوه ما یعنی ترکیب کردن چند چیز با یکدیگر نیز قادر می باشد ولی اولا این کار را در مرتبه فعل خودش و از طریق تجلی در مخلوقاتی مثل ما انجام می دهد و دوما در ذات خودش از این نوع خلق کردن منزه است چرا که مرتبه ذات خداوند از مرتبه ای که مخلوقات متجلی شده اند، والاتر و فراتر می باشد.

اما بخش پایانی حدیث:

والله یسمی باسمائه و هو غیر اسمائه و الاسماء غیره:خداوند با اسم هایش نامگذاری می شود ولی او خودش غیر اسم هایش می باشد و اسم هایش هم غیر از او هستند.

در بخش”اسم”از مجموعه اصطلاحات با ذکر حدیثی از امام علی بن موسی الرضا(ع)بیان شد که اسم یعنی وحدت وجود خداوند را با یکی از صفات کثیر او در نظر بگیریم.برای مثال وقتی آن وجود لایتناهی در صفت عظمت جلوه گر شود اسم”عظیم”ظهور می کند و وقتی در صفت حیات جلوه می کند اسم “حی” پدیدار می شود و وقتی که در صفت غفران تجلی کند اسم”غفور”رخ می نماید.

بدیهی است که صفات خداوند وجود جدایی از او ندارند چرا که در آن صورت دیگر صفات او نبودند بلکه وجود خودشان را وصف می کردند.

حال می گوییم که همانطور که بر اساس وحدت وجود صفاتی مثل عظمت و حیات و غفران دارای وجود و اصالتی جدای از خداوند نیستند اسمای خداوند هم دارای وجودی جدای از خداوند نیستند چرا که نتیجه ظهور ذات حق تعالی در همان صفاتش می باشند. حتی در مراتب بعدی وجود یعنی وقتی که مخلوقات ظهور می کنند باز هم وجودی جدای از خداوند پدیدار نمی گردد زیرا مخلوقات همان ظهور اسمای خداوند پیش چشمان ما می باشند. در نتیجه این که در حدیث اسم های خدا را غیر از او دانسته است به این بر می گردد که ذات خداوند از تمامی اسمای او فراتر است و هیچ کدام از اسمای حسنی نمی توانند حقیقت آن را بیان کنند چرا که هر کدام از آنها فقط یکی از ظهورات آن ذات مقدس می باشند پس هیچ یک نمی توانند او را آنطور که در ذات خودش هست به ما نشان دهند. پس حتی اگر همه اسمای حسنای خداوند را هم در نظر بگیریم باز حقیقت خداوند غیر از آنهاست و از تمام اسمای خود فراتر و والاتر و برتر است.

 

بخوانید ::   - توحید الوهیت

اما منطق حدیثی که در ابتدای بحث ذکر کردیم و نام آن را وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) گذاشتیم بر این واقعیت بنا شده بود که خداوند را نمی توان به وسیله غیر او شناخت چرا که وحدت وجود او انکار می شود و در جمله پایانی هم امام صادق(ع) فرمودند که اسمای او غیر از او هستند. در نتیجه نمی توان خداوند را به وسیله اسمای او شناخت بلکه بایستی او را در آینه اسمای او شناخت چرا که اسماء سبب شناخت او نیستند بلکه محل و ظرف شناخت ما نسبت به او می باشند.

خود امام صادق(ع)در حدیث دیگری در کتاب تحف العقول بر این نکته تاکید می کنند که شناخت خداوند قبل از صفات او رخ می دهد:

معرفه عین الشاهد قبل صفته

این جمله نورانی این حقیقت را بیان می کند که معرفت خدایی که حاضر است قبل از صفات او رخ می دهد. از آنجاییکه که اسماء هم ظهور وحدت وجود حق تعالی در همان صفات کثیر است پس معرفت اصل وجود خداوند قبل از اسمای او صورت می گیرد. در نتیجه اسمای وجود سبب شناخت وجود نیستند بلکه محل شناخت وجود هستند و ما خود آن اسماء را هم به طفیلی وجود می شناسیم درست همانطور که دانستیم ماهیات و مخلوقات هم سبب شناخت ما نسبت به خداوند نیستند بلکه محل شناخت ما هستند و ما خود آن مخلوقات را هم به طفیلی خداوند می شناسیم.

به طور روشن و شفاف واضح بود که در حدیث شرح داده شده مبنی بر وحدت وجود از زبان امام صادق (ع) منطق استدلالی امام صادق(ع) بر این نکته استوار شده بود که بر اساس قاعده تکوینی یگانگی وجود چون وجود یک حقیقت واحد است باید آن را مستقیما به خود او شناخت و در غیر این صورت دچار شرک شده ایم.

هر چند این سطح از معرفت شناسی برای بسیاری از مردم دنیا ناآشنا جلوه می کند ولی واقعیتی است که در زبان بندگان برگزیده خداوند مثل اهل بیت(ع) به آن تصریح شده است و عرفای بزرگ اسلامی از این واقعیت تکوینی با نام “وحدت وجود” یاد می کنند که خود سرآغاز بسیاری از معارف عمیق دیگر می باشد و کلید ورود به بطن آیات قرآن و عمق روایات است که اگر بر اساس پیش فرض های ذهنی غلط خودمان آن را نادیده بگیریم از دسترسی به معارف ناب آسمانی محروم می مانیم.

((و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین)).

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (2 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *