وحدت وجود از زبان امام علی (ع)

وحدت وجود از زبان امام علی (ع)

وحدت وجود از زبان امام علی

در نوشتار زیر وحدت وجود از زبان امام علی (ع) را توضیح می دهیم و به شرح جملاتی نورانی از امیرالمومنین علی بن ابیطالب(علیه السلام)بپردازیم. ابتدا با خطبه ای از نهج البلاغه مباحث این بخش را شروع می کنیم.

در خطبه ۱۸۵مولا علی(ع)می فرمایند:

الحمد لله الذی لا تدرکه الشواهد:ستایش مخصوص خدایی است که گواهی دهندگان او را درک نمی کنند.

چیزی که درک بشود محدود است چون در ادراک مخلوقی درآمده است که او محدود بوده است و خداوند همان وجود مطلق و لایتناهی است که کسی از مخلوقات و تجلیات او توان احاطه و ادراک او را ندارد.

و لا تحویه المشاهد:و مکان های گواهی، او را در نمی گیرد و به او احاطه نمی یابد.

به عبارت دیگر او مانند چیزی نیست که حقیقت او در جایی قرار گیرد و در ادراک کسی درآید چون مطلقا نامحدود و بسیط و لایتناهی است.

و لا تراه النواظر:و دیده ها وی را نمی بیند.

چون معلوم است که وجود به دلیل تجردی که دارد با چشمی که فقط اجسام را می بیند قابل رؤیت نمی باشد و لاجرم باید او را در ظهورات او و یا به عبارتی در ماهیات و مخلوقاتش دید.در جای دیگری از نهج البلاغه مولا(ع)می فرمایند:

الظاهر لا برؤیه

یعنی وجود یا همان خداوند ظاهر است ولی نه آن طور که با چشم دیده شود.

و لا تحجبه السواتر:هیچ پرده و پوششی او را نمی پوشاند.

چون هرچیزی که بخواهد وجود را بپوشاند خودش محتاج به وجود است و سراپای او را وجود فراگرفته است پس فرض ندارد که چیزی بتواند وجود را بپوشاند.در واقع حجاب او هم خود اوست و نه چیز دیگر. برای کسی که این مطلب را درک کند بدیهی است که خداوند اصلا حجابی ندارد یا به فرمایش مولا علی(ع)هیچ پرده و پوششی او را نمی پوشاند.

البته معنای دیگری که می توان برای این عبارت کرد این است که هیچ چیزی او را از مشاهده و نظارت بر مخلوقاتش باز نمی دارد و هیچ ماهیتی مانع آن ذات مقدس برای شهود ماهیتی دیگر نمی شود.

پس بر اساس معنای اول مخلوقات از شهود آن ذات یگانه محجوب و پوشیده نمی گردند و بر اساس معنای دوم خود او هم از شناخت و نظر بر مخلوقاتش توسط چیزی پوشیده و محجوب نمی شود.در احتجاج طبرسی ضمن حدیثی خود امام علی(ع)به هر دو برداشتی که از کلام ایشان(ع)کردیم،اشاره می فرمایند:

إن الله أجل من أن یحتجب عن شی‏ء أو یحتجب‏ عنه‏ شی‏ء

یعنی خداوند والاتر از آن است که از چیزی پنهان و پوشیده شود و نیز بالاتر از آن است که چیزی از وی پوشیده و پنهان گردد.پس اجمال مطلب این شد که نه از طرف مخلوق حجابی برای است و نه از سمت خالق حجابی برای مخلوقات است. در نتیجه حجاب هایی که ما در آن گرفتاریم فقط مربوط به برخی ظهورات و مراتب وجودی می باشد نه اصل وجود حق تعالی.

الدال على قدمه بحدوث خلقه:به وسیله حدوث خلقش بر قدیم بودن خود دلالت می کند.

ماهیات در حادث شدن اولیه خود محتاج وجود می باشند تا آن ها را در عالم ظاهر کند همانطوریکه در بقای خود هم محتاج او می باشند که در چند جمله بعد مولا(ع)به آن هم اشاره می فرمایند.

و بحدوث خلقه على وجوده:و به وسیله حادث بودن خلقش بر هستی خود دلالت می نماید.

ماهیت هایی که پشت سر هم در عالم ظهور می کنند از وجودی خبر می دهند که آنان را ظاهر می سازد و همگی بر هستی او گواهی می دهند.

و باشتباههم على أن لا شبه له:و به وسیله شباهت های آنان گواهی می دهد که برای خودش شبیهی نیست.

هر دو چیزی که بخواهند با همدیگر شباهت داشته باشند باید محدود باشند چون هیچ کدام در قلمرو دیگری حضور ندارد.طبیعی است که چیزی که نامحدود است و جا برای غیر از خود نگذاشته است شبیهی هم ندارد بلکه تمام چیزهای شبیه به هم درون حیطه خود او هستند و او خود شبیه هیچ کدام نیست.

پس ازجملاتی چند امام ادامه می دهند:

مستشهد بحدوث الأشیاء على أزلیته :به وسیله حدوث اشیاء بر ازلی بودن خود گواهی می دهد.

و بما وسمها به من العجز على قدرته:و به وسیله نشانه عجزی که بر مخلوقات زده است بر قدرت خود گواهی می دهد.

توضیح اینکه ما می بینیم که در ظاهر امر افرادی در عالم کارهایی را انجام میدهند که همه با نیرو و توانی باید صورت گیرد.از طرفی می بینیم که آنان برخی اوقات آن نیرو را دارند و برخی اوقات فاقد آن می باشند و از انجام کارهای ساده خود هم عاجز می شوند. پس آن نیرو ذاتی آنان نبوده است وگرنه تا ذات آنان برقرار است نیرو و توان آنان هم باید سرجایش برقرار می ماند. با کمی تفکر پی می بریم که آنان با نیروی کسی دیگر کارهای خود را انجام می دادند و در واقع تمام نیروها برای او بوده است که در مخلوقاتش به نمایش می گذاشته است و این یعنی معنی آیه”ان القوه لله جمیعا:تمام نیروها برای خداست”.

همچنین در اذکار نماز وارد شده است که:

یعنی با نیرو و قوه خدا برمی خیزم و می نشینم.در واقع امر ما تمام کارهایمان را با توان و نیروی خداوند انجام می دهیم و هیچ ماهیت و مخلوقی آنی و کمتر از آنی مستقل از وجود نه تنها نیرویی ندارد بلکه معدوم می گردد. مولا(ع) در ادامه این مطلب را بیان می کنند:

و بما اضطرها إلیه من الفناء على دوامه:و به وسیله اضطراری که مخلوقات در پناه بردن به او برای فانی نشدن دارند بر دوام و پایداری خود گواهی می دهد.

همه می دانیم که تمام ماهیات در بدو پیدایش خود در عالم نیاز به وجود دارند. امام علی(ع)می فرمایند که در بقای خودشان هم نیازمند به آن می باشند وگرنه همه فانی و معدوم می شوند.امام(ع)این نیاز را با واژه اضطرار بیان می فرمایند. در واقع با فقر و اضطراری که مخلوقات نسبت به وجود مطلق دارند دوام او را نشان می دهند. به عبارت دیگر دوامی را که ما در مخلوقات می بینیم از خودشان نیست و دوام خداست که در آنها به نمایش گذاشته شده و تجلی کرده است.امام علی(ع)نیاز مخلوقات به این تجلی را با واژه(اضطرار) و محیی الدین بن عربی(قدس سره)در فص آدمی با واژه (ارتباط افتقار) یاد می کنند که هر دو تعبیر می رساند که ماهیات دم به دم و آن به آن به تجلی مدام و پیوسته وجود خالقشان نیاز دارند و در غیر این صورت معدوم می شوند.

مخلوقات ذاتی برای خود ندارند که آن ذات فقط در صفات و کمالاتش محتاج خالقش باشد بلکه همان ذاتی را هم که برایشان فرض کرده ایم، عین فقر و نیاز به خداوند است به عبارت دیگر مخلوقات از خود هیچ ندارند و سراسر ذات و صفاتشان، تجلی خالقشان است. با این توضیح مشخص می شود که اصلا غیر از وجود خداوند هیچ حقیقت دیگری در عالم نیست و مخلوقات ظهورات او هستند پس وجود حقیقی فقط خداوند است. مولا(ع) در ادامه به این مطلب نیز اشاره می کنند:

واحد لا بعدد:یکی است ولی نه آن یکی که عددی باشد.

اگر در کنار چیزی بتوان دومی و سومی فرض کرد به آن واحد عددی می گویند.طبق فرمایش مولا(ع)وحدت و یکی بودن خداوند اینگونه نیست که در کنارش بتوان دومی و سومی فرض کرد بلکه تمام چیزهایی که به شمارش در می آیند درون حیطه خود او هستند و او خود یکی از آنها نیست تا در کنار آنها به شمارش در بیاید، بلکه او اولی است که آخر هم خود اوست و تمام شمارش ها درون قلمرو خود او رخ می دهد و او خود از آنها منزه است چون همه چیزهایی که شمرده می شوند را او ظهور داده است و خود در کنار آنها نیست تا به عنوان یکی از آنها مورد شمارش قرار گیرد.

به بیان دیگر وحدت خداوند وحدتی است که به دلیل لایتناهی بودنش همه کثرات را در برمی گیرد نه آن وحدتی که خود نیز به عنوان یکی از کثرات به شمار آید و این حرف امام علی(ع)صراحتا به وحدت وجود اشاره می کند. پس ماهیت ها به شمارش در می آیند ولی وجودی که خالق آنهاست هرگز.

و دائم لا بأمد:و همیشگی است ولی زمانی ندارد.                                                  

زمان یکی از ظهورات وجود می باشد و خود وجود هرچند که در تمام ظهورات خویش حاضر است ولی از صفات آنان منزه است و به هیچ زمانی محدود نمی شود بلکه خود اوست که زمان ها را مشخص می کند و طبق حکمت و چینشی خاص برای اشیاء تعیین می کند و حقیقت خود او از زمان و مکان فراتر است.

و قائم لا بعمد:پابرجاست ولی نه به وسیله ستون و تکیه گاهی.

قائم یعنی ایستاده و پابرجا و این صفت مختص ذات وجود است ولی اگر ماهیات پابرجا باشند حتما باید با تکیه بر وجود این صفت را دارا باشند و نه مستقل از از او. “قیوم” صیغه مبالغه از واژه قائم است.خود قائم یعنی کسی که ذاتا پابرجاست و این مختص وجود است و قیوم مبالغه در این مورد را می رساند یعنی شدت پابرجایی او به حدی است که علاوه بر این که خود پابرجاست مخلوقات و ماهیات را هم پابرجا می کند.در واقع هر قیام و ایستادگی ای را که در عالم می بینیم تجلی وجود قیومی اوست. همانگونه که در سوره فاطر آمده است او آسمانها و زمین را با وجود قیومی خود سراپا نگه داشته است و هیچ کس جز او توان این کار را ندارد چون غیر او باید همانند آسمانها و زمین برای بقای خود و سراپا ماندنشان به او تکیه کنند ولی خود او هیچ تکیه گاهی نمی خواهد:

تتلقاه الأذهان لا بمشاعره:ذهن ها او را تلقی می کند نه به صورت پی بردن و شعور یافتن به حقیقت او.

وجودی که در اندیشه خودمان تصور می کنیم رشحه ای از وجود خارجی است که در ذهن ما متجلی شده است پس با ذهنمان نمی توانیم به حقیقت او راه یابیم.

و تشهد له المرائی لا بمحاضره : و آینه ها برای او بدون اینکه به طور تمام او را حاضر کنند شهادت می دهند.

منظور مولا(ع)از آینه ها همان ماهیت ها هستند که وجود نامحدود، صفات خود را در آنها به ما نشان می دهد. پس ماهیات صفات او را برای ما منعکس می کنند و باز می تابانند و هیچ چیزی از خود ندارند جز اینکه صفات او را نشان می دهند اما هر کدام از آنها او را به اندازه ظرفیتی که دارند برای ما منعکس می کنند و هیچ یک نمی توانند او را کامل و تمام برای ما حاضر سازند چون او نامحدود است و ماهیت ها حد و اندازه دارند.شبیه همین فرمایش را امام علی(ع)در جای دیگری از نهج البلاغه دارند که:

تشهد له اعلام الوجود:نشانه های وجود برای او شهادت می دهند.

منظور از نشانه های وجود هم در این عبارت همان ماهیات و مخلوقات است.البته چیز های محدود فقط به اندازه ظرفیت خود حقیقت نامحدود را نشان می دهند. به عبارت دیگر او در هر کدام از ماهیت ها به اندازه استعدادشان برای ما تجلی کرده است و صفات کمالی را که در مخلوقات و ماهیات می بینیم از خودشان نیست بلکه از وجودی است که صفات خود را در آنها به نمایش گذاشته است اما صفات نقص و عدمی به خود آنها برمی گردد چون عدم به وجود مربوط نمی شود بلکه نقص از ماهیت و محدودیت آن بوده است که نتوانسته بهره بیشتری از وجود ببرد و او را بیشتر برای ما نمایان سازد.

مولا علی(ع)می فرمایند:

ما لله آیه هی اکبر منی:برای خدا نشانه ای بزرگتر از من نیست.

یعنی من از تمام مخلوقات دیگر که به منزله آینه اند خدا را بیشتر به شما نشان می دهم. البته چون ظرفیت ما بسیار محدود است حتی اگر مقابل تجلی بزرگ خداوند یعنی مولا علی(ع) هم قرار بگیریم باز به اندازه ظرفیت اندک خودمان، ایشان را می شناسیم.

لم تحط به الأوهام بل تجلى لها بها و بها امتنع منها:وهم و تخیل مخلوقات به او احاطه پیدا نمی کند بلکه او به وسیله آن اوهام برای آن اوهام تجلی کرده است و به وسیله همان اوهام هم از آنها پوشیده شده است.

عبارت فوق به یکی از آینه هایی که در جمله پیشین ذکر شد، اشاره می کند و آن اوهام و تصورات آدمی نسبت به وجود است. جمله ذکر شده نکته دقیق و عمیقی دارد و آن هم اینکه حجاب وجود همان تجلی اوست و تجلی او هم همان حجاب اوست. هر کسی در ذهن خود که طبق فرمایش قبلی امام(ع) حکم یک آینه را دارد نسبت به خداوند تصوری دارد که هیچ کدام مطابق آن ذات لایتناهی که در عالم خارج می باشد، نیست بلکه به فرمایش مولا(ع)فقط تجلی اوست که در وهم ما آمده است و به وسیله همان تجلی هم از ما پوشیده شده است و در حجاب رفته است، چون فکر کردن به آن تجلی ما را از مراتب بالاتر از آن باز می دارد و این یعنی همان حجاب،  هرچند چیزی را هم که در وهم خود آورده ایم جدای از او و بیرون از ذات لایتناهی او نیست و این هم یعنی همان تجلی.

پس وجود مطلق با همان چیزی که تجلی می کند به حجاب می رود.در واقع او با یک ماهیت ذهنی و یا خارجی هم تجلی می کند و هم در حجاب می رود و این نکته دقیق و باریکتر از مو ناظر به مقام والای عرفانی و معنوی دوم شخص جهان آفرینش یعنی مولایمان علی بن ابی طالب(ع)است.

درباره حجاب و تجلی خداوند به این دو حدیث هم توجه کنید که در یکی امام علی(ع)می فرمایند:

الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه:ستایش مخصوص خدایی است که خودش را در خلقش برای مخلوقاتش نشان داده است.

و در حدیثی دیگر که در اصول کافی آمده است امام موسی کاظم(ع)درباره حجاب خداوند اینگونه توضیح می دهند که:

لیس بینه و بین خلقه حجاب غیر خلقه:بین او و خلقش حجابی نیست جز خود خلقش.

حافظ شیرازی(قدس سره) این حدیث را اینگونه به نظم درآورده است:


پس انسان می تواند در خود تجلی وجود را ببیند ولی همین دیدن برای او حجاب است و هیچ زمانی برای انسان نمی رسد که مطلقا بین او و خدا هیچ حجابی نباشد بلکه تا بنده بنده است و خدا هم خداست تجلی و حجاب هر دو در میان است. نکته مهم این که این حرفها فقط در مرتبه خلق و ظهور وجود حق تعالی می باشد و هویت غیبیه او هم در دنیا و هم در آخرت از تمام مخلوقات پوشیده و در حجاب است و هیچ تجلی و ظهوری ندارد.

و إلیها حاکمها:و داوری را به عهده وهم ها انداخت.

پس از توضیحات حضرت علی(ع)درباره اینکه هیچ کس نسبت به وجود مطلق و خداوند قیوم جاهل نیست چون در همه اذهان متجلی است و همچنین خود آن تجلی و صورت ذهنی یک حجاب برای اوست چون وجود در هیچ کدام از ظهورات خود محدود نمی گردد اکنون به فرمایش مولا(ع)خداوند داوری را به عهده خود وهم ها انداخت. کار قوه واهمه جزئی کردن مطالب کلی عقلی است و کار قوه خیال هم صورت دادن و شکل بخشیدن به آنهاست. مهم اینست که با این دو قوه در هیچ چیز نسبت به تجلیات وجود لایتناهی او غافل نباشیم به تعبیر امام حسین(ع)در دعای عرفه:

حتی لااجهلک فی شیء:تا در هیچ چیزی تو را انکار نکنم و نسبت به تو نادان نباشم.

و نیز می فرمایند:

فرایتک ظاهرا فی کل شیء:تو را در هر چیزی آشکار و ظاهر ببینم.

در عین اینکه هیچ چیزی را جدای از هستی لایتناهی و منفک از خداوند ندانیم و به همه چیز با این دید که ظهور اوست بنگریم ولی بدانیم که او در مظاهری که از خود برای ما بازمی تاباند خلاصه نمی شود و به فرض محال هم که همه مظاهر آن وجود لایتناهی را کسی دریابد او در مقام غیبی خود و کنه ذاتش از تمام آنها فراتر است.

اما حدیثی دیگر ذکر می کنیم که در توحید صدوق آمده است و ترجمه مفهومی اش را ذکر می کنیم:

فرد اعرابی نزد امیرالمومنین(ع) آمد و در حالی که ایشان مشغول اداره جنگ بودند پرسید :آیا می گویی که خداوند واحد است.پس اصحاب ایشان ناراحت شدند و خواستند که به اعرابی هجمه برند و او را از امام علی(ع)باز دارند چون امام مشغول امور جنگ بودند.مولا (ع)فرمودند:رهایش کنید چیزی که او می خواهد بداند همان است که ما برای آن می جنگیم.سپس امام(ع) به اعرابی اینگونه پاسخ دادند:
وحدت درباره خدا چهار قسم دارد که دو قسم آن باطل و دو تای دیگر صحیح است.
اولین قسم باطل این است که او را یکی بدانی اما از نوع اعداد و شمارش کردن که این قسم باطل است چون چیزی که دومی ندارد در باب اعداد و شمارش وارد نمی گردد:

لان ما لا ثانی له لایدخل فی باب الاعداد.

ملاحظه می کنید که منطق امام علی(ع)صریحا به وحدت وجود اشاره می کند.خداوند یکی است ولی نه از نوع یکی که دومی را بتوان در کنار او فرض کرد چون او به دلیل عدم تناهی و نامحدود بودنش جا برای غیر از خود نگذاشته است،بلکه همه این کثراتی را که می بینیم درون خود آن وجود نامحدود است و هرگز این صلاحیت را ندارند که همراه با او شمارش شوند.پس وحدت خداوند طبق نظر امام اول علی(ع)از نوع عددی نیست.البته خود خداوند یا وجود نامحدود برای هر واحدی دوم است و برای هر دومی سوم است و برای هر سومی هم چهارم است چون وجود با همه ماهیت ها همراه است:

و هو معکم اینما کنتم

ولی هیچ ماهیتی با او و همراه او نیست، به دلیل اینکه جدای از خداوند هیچ وجود یا حتی ظهوری ندارد که بخواهد با او باشد یا نباشد پس این معیت یک طرفه است یعنی او با همه هست ولی کسی با او نیست چون هیچ چیز جدای از او وجودی ندارد که فرض کنیم با او باشد.این که او با همه است نص قرآن است مثلا در سوره مجادله می فرماید:

اما در سوره  مائده آمده است کسانی که میگویند خداوند سومین از سه نفر است، کافر هستند:

در سوره مجادله آمده است او چهارمی برای سه نفر می شود ولی طبق سوره مائده او سومی برای سه نفر نیست.یکی از جمله ها ایمان به او را مطرح می کند و یکی دیگر کفر به او را بیان می کند.

فرق این دو تعبیر آنست که اگر بگوییم خداوند سومی از سه نفر است او را از جنس همان نفرات حساب کرده ایم و او را در حد مخلوقاتش تنزل داده و معتقد به وحدت عددی و شمارش او در کنار مخلوقاتش شده اییم. اما اگر بگوییم او چهارمین نفر برای سه نفر است او را از جنس آنها به حساب نیاورده ایم و در اینصورت او را دارای ذاتی فراتر از آن نفرات دانسته ایم که آنها را ظهور داده است و با مخلوقات خودش معیت قیومی دارد وهمه جا با آنان هست ضمن اینکه محدود نیست و در کنار آنها به شمارش در نمی آید.

اما در ادامه حدیث فرض دومی را که امام(ع) باطل معرفی می کنند این است که او را یک نوع از یک جنس حساب کنیم مثلا او را یکی از مردم به شمار آوریم که بدیهی است که این فرض هم باطل است چون او را محدود کرده ایم و ذات او را متصف به صفات مخلوقاتش نموده ایم که با توجه به جملات قبل این مطلب واضح و روشن شد.

اما دو فرض صحیح درباره وحدت خداوند:

فرض سوم که بیان می شود این است که او واحدی است که شبیهی در میان اشیاء ندارد زیرا همه اشیاء محدودند و وحدت خداوند همه کثرات و وحدت های دیگر را دربر می گیرد و او همه را خلق کرده و ظهور داده است و خود صفات آنها را ندارد و با مخلوقاتش فرق می کند:”لیس کمثله شیء”.

فرض چهارم را مولا(ع)اینگونه بیان می کنند که او احد حقیقی است و حقیقت او احدیت اوست سپس معنای احد را امام علی(ع)اینگونه بیان می فرمایند که او نه در وجود و نه در عقل و نه در وهم تقسیم نمی شود.

در شرح این جمله باید گفت که ذات بسیط وجود لایتناهی هر چند که همه تقسیم شدن ها و محدودیت ها را ظهور می دهد ولی خود او به هیچ وجه تقسیم شدنی نیست چون بسیط است و تقسیم شدن مخصوص ماهیات مرکب و محدود و مقید می باشد نه وجود مطلق و نامحدود و بسیط.

این بار سراغ خطبه اول نهج البلاغه می رویم:

اول الدین معرفته:اول قدم در دین معرفت خداست.

خداوند طبق روایات نزد هر جاهلی هم شناخته شده است و هیچ کس نمی تواند بگوید که من نسبت به وجود نا آگاهم چون ظهور خود در عالم را سراپا از وجود دارد پس به تعبیر امام صادق(ع)در اصول کافی:

معروف عند کل جاهل:نزد هر نادانی شناخته شده است.

و این یعنی اولین قدم ایمان که شناخت اصل وجود و هستی مطلق می باشد.دقت کنید که حدیث نمی گوید هر جاهلی به او علم دارد که در آن صورت ممکن بود علم حصولی از آن برداشت شود بلکه می فرماید نزد هر جاهلی معروف است یعنی همه به او معرفت دارند و این یعنی علم حضوری که امکان ندارد کسی مطلقا از شناخت وجود بی بهره باشد هرچند شاید به این شناخت خود توجهی نکند و تمام دل مشغولی و توجه وی به ماهیات باشد.

و کمال معرفته التصدیق به:و کمال معرفت تصدیق اوست.

دومین گام این است که به آن اقرار کند و آن وجود نامحدود را تصدیق نماید و توجه خویش را از ماهیت ها به وجود برگرداند.

و کمال التصدیق به توحیده:و کمال تصدیق او یکی دانستن اوست.

سومین گام این است که بدانی او یکی است و کسی در کنار او نیست و بقیه ظهورات وی محسوب می شوند که ما آنان را در مرتبه فعل و تجلی او درک می کنیم و نه کنه ذات او. پس در گام سوم شخص متوجه این نکته می شود که ماهیات را نباید در کنار وجود حساب کرد چون وجود فقط یکی است و بس.

و کمال توحیده الاخلاص له:و آخرین درجه یکی دانستن او این است که برای او خالص شوی.

جمله فوق اشاره به آیه قرآن دارد که در سوره زمر می فرماید:”الا لله الدین الخالص:آگاه باشید که دین خالص فقط برای خداست”.
اخلاص یعنی اینکه برای خودمان و هیچ مخلوقی ذره ای استقلال قائل نشویم و همه را فانی در او ببینیم که به اذن او و با تجلی او کار می کنند و درنتیجه به هر جا رو کنیم چهره او را ببینیم نه مخلوقاتش را و در سراسر جان خودمان این معنا را پیاده کنیم.

به تعبیر امام حسین(ع)در دعای عرفه به هر چیزی که بنگریم خدا را ببینیم که دارد خودش را به ما معرفی می کند:

تعرفت الی فی کل شیء:خودت را به من در همه چیز شناساندی.

و خدا را ظاهر تر از هر چیزی ببینیم و این آیه قرآن در جانمان پیاده شود که خداوند در همه جا هست و هر جا رو کنیم با چهره او مواجهیم:

در نتیجه وجود را تنها مؤثر در عالم ببینیم و به اسباب و چهره های او به جای خود او تکیه نکنیم و در یک جمله همه صفات نیکو و کمالات را برای خدا بدانیم و اسباب و علل را مستقل از او هیچ کاره بدانیم. بلکه همه را ظهور او و تجلی آن ذات یکتا بدانیم و مخلوقات را با او و به او ببینیم. طبعا بایستی در گام نخست اخلاص در بینش و نگرش توحیدی داشت تا در مرحله بعدی به اخلاص در اعمال بیانجامد.

در سوره یوسف(ع)حضرت یوسف به هم بندی های زندانی خویش می فرمایند آیا ارباب های گوناگون بهتر است یا خداوندی که یکی هست و بر همه آنها چیره است:

وجود بر تمام ماهیت ها چیره است و همه تحت امر او کار می کنند و لشگریان او می باشند. واحدی که بر همه کثرات قاهر باشد همان احد می شود و همان ((یکی)) است که در کلام مولا علی(ع)از نوع عددی نیست تا درکنارش دومی فرض شود.او بر همه کثرات چیره گشته است و بر همه اشراف کامل دارد و کثرات کنار خود او محسوب نمی گردند و از ظهورات او می باشند.

به تعبیر متقن حکمت متعالیه:

بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیست بشیء منها:وجود و حقیقت بسیط همه ماهیت ها را در بردارد و خود متصف به صفات هیچ یک از آن ها نمی گردد.

اما در ادامه خطبه نهج البلاغه می خوانیم:

و کمال الإخلاص له نفی الصفات عنه:و کمال اخلاص برای او اینست که صفاتش را نفی کنی.

منظور از صفات وجود خداوند در این فرمایش مولا(ع) مخلوقات و آیات و علامت ها و شکنهای خلق شده در قلمرو وجود می باشند.امام باقر(ع)در توحید صدوق می فرمایند:

موصوف بالآیات معروف بالعلامات:آیات او را وصف می کنند و نشانه ها او را معرفی میکنند.

این جمله اشاره به مرتبه ظهور و تجلی و فعل او دارد. مولا(ع)می فرمایند:آخرین درجه اخلاص این است که  تمام صفات او را نفی کنی.نفی صفات به این معنی نیست که خلق او را مطلقا از او سلب کنیم بلکه یعنی با ظهوری که او برای ما می کند خلق او در نظرمان محو و فانی و متلاشی در آن وجود یکتا و یگانه و قهار گردد و هیچ کس از مخلوقات را نه تنها دارای وجود جدای از او و صاحب استقلال در عالم امکان نبینیم حتی ظهوری هم برایشان قائل نشویم. به تعبیر قرآن یک وجود صرف و بسیط و یک دست می ماند:

در مرحله قبل صفات و کمالات را از مخلوقات و ماهیات نفی می کردیم و برای وجود خداوند اثبات می کردیم و تمام کمالات را مخصوص او می دانستیم که در مخلوقاتش به نمایش گذاشته است و این بار یعنی در مرتبه کمال اخلاص صفات را از خود خداوند هم نفی می کنیم. منتها نه به این معنا که فاقد آنها باشد بلکه به این معنا که ظهور کامل آن وجود مقدس جایی برای بروز و خودنمایی صفات او که مخلوقاتش باشند نمی گذارد و یک وجود صرف و بسیط و یک دست می ماند و این همان کمال اخلاص در کلام مولا(ع)می باشد.

دقت کنید که خداوند در این مرحله هم صفات و مخلوقاتش را داراست منتها ظهوری ندارند.لذا در آخر آیه می فرماید:”و هو بکل شیء علیم”. پس فاقد آنها نمی باشد چون به آنها علم دارد ولی ظهور تمام و کمال او جایی برای ظهور صفات و مخلوقات وجود مطلق او نمی گذارد بلکه همه مخلوقات فانی و مندک در وجه او می شوند:

کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام

سپس مولا علی(ع) ادامه می دهند که دلیل نفی صفات از او در مقام کمال اخلاص این است که هر صفتی گواهی می دهد که غیر از موصوف است و موصوف غیر از صفت است. البته این غیریت همانطور که خود امام علی(ع)در حدیثی دیگر اشاره می فرمایند غیریت در صفات است و نه بینونت عزلی که در بینونت عزلی یک وجود جدای از خدا برای مخلوقات اثبات می کنیم منتها می گوییم که اولین بار خدا او را آفریده است ولی الان برای خود آن مخلوق اصالت قائل شده ایم و به همان اندازه که وجودی برایش اثبات کنیم او را تجلی خداوند ندانسته ایم و مستقل از او فرض کرده ایم و درباره خداوند هم به وحدت عددی معتقد شده ایم چون او را محدود کرده ایم.

پس این بینونت که همان بینونت عزلی است در کلام اهل بیت(ع)که سرشار از توحید است جایی ندارد.منتها امام(ع)در این خطبه همان بینونت در صفات را هم از وجود خداوند سلب می کنند نه به این معنا که او به این صفاتش متصف شود و عین آنها گردد و بینونت و جدایی بدین سان از میان برود بلکه به این معنا که این صفت ها در او فانی بشوند و ظهوری نداشته باشند که در این میان فرقی دقیق و نکته ای باریکتر از مو می باشد. پس در این مرتبه خداوند به صفت مخلوقات در نمی آید بلکه مخلوقات در او فانی می گردند.

ادامه خطبه:

فمن وصف الله فقد قرنه:هر کس خدا را وصف کند او را قرین چیزی کرده است.
و من قرنه فقد ثناه:و هر کس او را قرین چیزی کند دومی را در کار آورده است.
و من ثناه فقد جزأه:و هر کس او را در دوئیت وارد کند او را جزء چیزی دانسته است.

گفتیم که منظور از اوصاف خداوند در کلام امام(ع)طبق جمله ای دیگر از امام باقر(ع) همان مخلوقاتش می باشد:”موصوف بالآیات:با آیات و مخلوقاتش توصیف می شود”.هر کس او را به صفت مخلوقات وصف کند او را قرین آن مخلوق و شبیه او کرده است.و هر کس که او را قرین چیزی سازد او را در دوئیت وارد کرده است چون قبل از اینکه او را به چیزی تشبیه کند برای او و در کنار او دومی ای را اثبات کرده است و سپس او را مانند آن و شبیه به آن پنداشته است در حالی که وجود به دلیل عدم تناهی جا برای دومی نمی گذارد. سپس می فرماید:هرکس دومی را اثبات کند او را جزء دانسته است چون آن اولی و دومی با همدیگر در یک وجود بزرگتر از خودشان جای می گیرند و ما خداوند را با فرض اینکه یکی از آن دوتاست جزء یک وجود بزرگتر از او پنداشته ایم که آن وجود بزرگتر هم خداوند را و هم آن دومی را که در کنارش فرض کردیم در بر می گیرد و این یعنی خدا را جزء یک مجموعه بزرگتر دانستن.

پس تمام کسانی که وحدت وجود را قبول ندارند به این دید باطل مبتلا هستند چون آنان در کنار وجود خداوند وجودهای دیگری را هم پذیرفته اند و طبق فرمایش مولا علی(ع)حتما باید وجودی بزرگتر در کار باشد تا هم وجود خدای آنان و هم وجود مخلوقاتی که در کنار او پنداشته اند را در برگیرد.در واقع خدای این دسته از افراد یک جزء از حقیقتی فراتر است که آن حقیقت نسبت به آن خدا احاطه دارد.چنین فرضی از دید هر عاقلی باطل است و نتیجه ای جز خسارت برای شخص ندارد.

و من جزأه فقد جهله:هر کس او را جزء جایی بپندارد نسبت به او نادان است.
و من جهله فقد اشار الیه:و هرکس جاهل به او باشد به او اشاره می کند.
و من اشار الیه فقد حده:و هرکس اشاره به او بکند او را محدود کرده است.
و من حده فقد عده:و هر که او را محدود کند او را شمرده است و در باب اعداد وارد کرده است.

ملاحظه می فرمایید که کلام امیرالمومنین(ع)در این خطبه با تکیه بر اصل وحدت وجود می باشد و تمام عقایدی را که ایشان در این خطبه بر آن خط بطلان می کشند در واقع نتیجه این است که در کنار خداوند وجود دومی را اثبات کنیم و بدین وسیله او را به شمارش درآوریم و در باب اعداد وارد کنیم و  با این کار او را محدود سازیم که هر سه فرض را امام باطل می دانند. پس فقط کسی در کنار خداوند وجود دومی را اثبات می کند که قبل از اثبات آن خداوند را محدود کرده باشد و بدین وسیله او را در کنار مخلوقاتش به شمارش در می آورد و تمام شرک ها از همین جا شروع می شود و ریشه در همین امر دارد.

در چند جمله بعد امام(ع)می فرمایند:

مع کل شیء لا بمقارنه:با همه چیز است ولی قرین صفات آن چیز نمی شود.

وجود با تمام جمادات و انسان ها و حیوانات و در یک کلام با همه مخلوقات و ماهیات هست ولی در عین حالی که همه آنها را ظهور می دهد و از رگ گردن به آنها نزدیکتر است خود صفت هیچ کدام از آنها را نمی گیرد و مقارنه ای با انان پیدا نمی کند یعنی از جنس ماهیت ها نمی شود.

و غیر کل شیء لا بمزایله:و غیر از همه چیز است منتها نه به نحوی که دستش از آنان کوتاه شود و اشراف او بر آنان زائل گردد.

گفتیم که این بینونت و غیریت فقط در صفات می باشد.امام علی(ع)در احتجاج طبرسی ضمن حدیثی می فرمایند:

حکم‏ التمییز بینونه صفه لا بینونه عزله:فرقگذاری میان مخلوقات و خالق فقط در صفات است نه به گونه ای که دست تصرف او در آنها کوتاه شود.

مثلا ماهیات همگی محدودند ولی وجود نامحدود است.مخلوقات همه صفات خود را و حتی اصل ذات خود را از وجود می گیرند ولی وجود ذات و صفات خود را مستقلا داراست. اگر غیریت را در اصل وجود برای مخلوقات اثبات کنیم همان وحدت عددی پیش می آید که در این خطبه از نهج البلاغه این عقیده توسط امام علی(ع) به صراحت رد شده است.طبق توضیحات گفته شده دانستیم که وحدت عددی و بینونت عزلی در کلام اهل بیت(ع)هر دو به یک مطلب اشاره می کند.

 

بخوانید ::   واسطه فیض
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *