وحدت وجود از زبان پیامبر اکرم(ص)بخش دوم

وحدت وجود از زبان پیامبر (ص)

وحدت وجود از زبان پیامبر

در کتاب “توحید صدوق” که به تعبیر امام خمینی(قدس سره)کتابی یگانه و منحصر به فرد در باب خداشناسی می باشد، ابن عباس(ره)حدیثی را از پیامبر اکرم(ص)نقل می کنند که اشاره به وحدت وجود خداوند متعال دارد.ما این حدیث را به عنوان دومین بخش از مبحث وحدت وجود از زبان پیامبر (ص) شرح می دهیم.

جاء أعرابیّ‌ إلى النّبیّ‌ (صلّى اللّه علیه و آله) فقال:یا رسول اللّه(ص) علّمنی من غرائب العلم قال:«ما صنعت فی رأس العلم حتّى تسأل عن غرائبه‌؟»قال الرّجل:ما رأس العلم یا رسول اللّه‌؟قال:«معرفه اللّه حقّ‌ معرفته»قال الاعرابیّ‌:و ما معرفه اللّه حقّ‌ معرفته‌؟قال:«تعرفه بلا مثل و لا شبه و لا ندّ و أنّه واحد أحد ظاهر باطن أوّل آخر لا کفو له و لا نظیر فذلک حق معرفته.

ترجمه:

مرد اعرابی نزد پیامبر(ص)آمد و گفت که از عجایب دانش به من یاد بده.حضرت(ص)به او فرمودند: تو درباره سرسلسله و قله علم تا به حال چی کرده ای که اکنون از عجایب آن درخواست می کنی؟ اعرابی پرسید:سرسله علم و دانش چیست؟

پیامبر(ص)فرمودند:شناخت خداوند آنطور که شایسته و بایسته آن است.

اعرابی پرسید:معرفت خداوند آنطور که شایسته آن است به چه صورت است؟

پیامبر اعظم(ص)فرمودند:او را بشناسی به این صفات که مثلی ندارد و شبیهی ندارد و شریکی ندارد و اینکه او واحد و احد است و ظاهر و باطن است و اول و آخر است هیچ همتایی ندارد و نظیری برای او نیست.پس اینگونه حق معرفت خداوند ادا شده است.

اما در حد وسع ناچیز خودمان به شرح این روایت نورانی می پردازیم:

شناخت توحید حق تعالی همانگونه که در حدیث اشاره شده است، سرسلسله تمام علوم است چرا که همه دانش ها از ظهورات وجود لایتناهی حق تعالی می باشند. روی همین حساب هم تمام علوم عالم در باطن و حقیقت همین عبارت قرآنی از سوره محمد(ص) جمع می باشد:

فاعلم انه لا اله الا الله:بدان که جز خداوند هیچ خدایی نیست.

پس اگر کسی توحید حقیقی را شناخت بقیه درهای دانش به روی او گشوده می شود. همانطور که در بخش “معرفت“از مجموعه اصطلاحات بیان شد طبق روایات ائمه(ع)وجود حق تعالی مستقیما با خود او شناخته می شود چون وجود حقیقتی بسیط است که نزد هر مخلوقی شناخته شده است چرا که ظهور ماهیت خود در عالم امکان را از همان وجود دارد وگرنه معدوم می گردد. پس سراسر ماهیت او چه در ذات و چه در صفات و چه در افعال، عین فقر به وجودی است که از رگ گردن به او نزدیکتر است.

اما وقتی حقیقت عالم یا همان وجود را طبق روایات مستقیما به خود او شناختیم پس از شناخت اصل وجود نوبت به ویژگی های آن می رسد.چرا که به تعبیر امام صادق(ع)در تحف العقول:

معرفه عین الشاهد قبل صفته:شناخت اصل حقیقتی که حاضر است قبل از صفات او رخ می دهد.

بنابر فرموده امام ششم(ع)چون وجود خداوند در همه جا حاضر است ما ابتدا اصل وجود او را می شناسیم و پس از آن به صفات آن پی می بریم.

بر همین روش منطقی که ذکر شد پیامبر اکرم(ص)پس از عبارت”تعرفه”که به شناخت اصل وجود برمی گردد به سراغ معرفی صفات آن می روند.ابتدا میفرمایند:

بلا مثل و لا شبه و لا ند

در توضیح باید گفت که وجود یک حقیقت لایتناهی است پس در کنار او هیچ شیء دیگری متصور نیست.بنابراین نه مثلی دارد و نه شبیهی دارد و نه برای او شریکی فرض دارد؛بلکه تمام مثل ها و شبیه ها و شریک ها در قلمرو خلقت آن ذات مقدس ظهور می کنند و او خود از صفات و ویژگی های مخلوقاتش منزه می باشد.

مسلم است که هر چیزی برای اینکه بتواند شریک و مثل و شبیهی داشته باشد ابتدا بایستی چیزی دیگر هم کنار او فرض شود و آنگاه آن شیء دوم را شبیه و مثل و شریک شیء اول بدانیم. اما درباره وجود این حرف معنا ندارد چرا که یک حقیقت صرف و یک دست و نامحدود است که در کنار خود جا برای هیچ شیء دیگری نگذاشته است؛بلکه از آنجاییکه خود او شیء حقیقی است مابقی اشیاء شکن ها و ظهورات خود او می باشند که در مراتب پایین تر از اصل آن ذات مقدس ظهور می کنند. پس آنها به طفیلی شیء بودن وجود است که شیء می شوند.اما خود وجود به ذات خودش موجود است و شیئیت او حقیقی است. به تعبیر امام صادق(ع)در اصول کافی:

شیء بحقیقه الشیئیه

پس از مسلمات عقلانی است که هیچ شیئی را نمی توان در کنار وجود فرض کرد. پیامبر(ص)در ادامه حدیث به این حقیقت اشاره می فرمایند که او یگانه است و یکتا می باشد.

و انه واحد احد 

واحد بودن خداوند طبق بیان مولا علی(ع)در نهج البلاغه از نوع عددی نیست که بتوان کنار او دومی و سومی هم فرض کرد:

واحد لا بعدد

بلکه وحدت خداوند از نوع احدی است که همه اعداد و چیزهای قابل شمارش در حیطه قلمرو او ظهور می کنند و خود او هرگز در کنار آنها به شمارش در نمی آید.

احد

همچنین احدی بودن خداوند را می توان به بساطت آن ذات مقدس تفسیر کرد که در او هیچ ترکیبی راه ندارد.

پس او هم واحد و یگانه است به نحوی که چیزی کنار او نیست و هم احدی و بسیط است یعنی هیچ ترکیبی در خود او هم راه ندارد.به تعبیر مولا علی(ع)در توحید صدوق:

أنه لا ینقسم فی وجود و لا عقل و لا وهم‏

امام علی(ع)در این جملات اشاره می فرمایند که خداوند نه در وجود خارجی و نه در عقل ما و نه در وهم ما قابل تقسیم نیست که مثلا اینطور بپنداریم که از ترکیب چند چیز دیگر تشکیل شده است.

البته این دو اصطلاح یعنی احد و واحد در عرفان نظری به دو مرتبه از وجود لایتناهی هم اشاره دارند که بعد از “هویت غیبیه” در قلمرو وجود ظهور می کنند که ما آن دو را در بخش”احدیت و واحدیت“توضیح دادیم.طبق توضیحات آنجا معلوم می شود که اگر از هویت غیبیه وجود به دلیل اینکه اصلا نمی توانیم درباره اش حرفی بزنیم صرف نظر کنیم پس از آن یعنی در مرتبه احدیت ذات خداوند حتی هیچ اسم و صفتی هم ظهور نکرده است و فقط یک وجود بحت و صرف و یک دست می باشد که مشخص است که این حقیقت به دلیل بساطت زیاد آن می باشد.اما در مرتبه واحدیت نوبت به ظهور صفات علیا و اسمای حسنی در وجود لایتناهی می رسد و به طفیلی همان اسمای حسنی نوبت به ظهور مخلوقات در علم حق تعالی می رسد(ناگفته پیداست که تقدم این مرتبه ها بر یکدیگر به هیچ وجه از نوع زمانی نیست،چرا که زمان در آن مراتب بالا هنوز آفریده نشده است).

اما پس از ظهور وجود در اسم های حسنای خود و صورت علمی مخلوقات این بار  وجود حق تعالی همراه با صفات و اسمای خود مخلوقات را در عالم خارجی منعکس می کند. همین عالم خارجی نیز به سه بخش کلی جبروت و ملکوت و ناسوت دسته بندی می شود که آنها را در بخش”مرتبه(حضرت)“توضیح دادیم.

پس در این مرتبه یعنی عالم خلقت، ما ظهور خداوند را در ماهیات یا همان مخلوقات او مشاهده می کنیم چنانکه اگر کسی در سلوک خود به قبل از این مرتبه عروج کند وجود را در اسمای حسنای او شهود خواهد کرد. بالاتر از مرتبه اسمای حسنی یک حجاب نوری می باشد که عروج و صعود از آن برای ما مخلوقات ممکن نیست،چرا که مبدا ظهور ما همان اسمای حسنای خداوند می باشند و بالاتر از مرتبه اسماء از اصل آفرینش ما فراتر است پس همیشه از شهود ما پنهان خواهد بود.

اما در تمام مراتبی که برایمان قابل شهود کردن است با نگاه دقیق، وجود خداوند است که ظاهر می باشد طوری که بقیه اسماء و مخلوقات، ظهور خود را از تجلی وجود خداوند در خودشان داشته اند ولی به هر کدام از ظهورات او چه در مرتبه مخلوقات و چه در مرتبه اسمای حسنی که توجه کنیم مابقی ظهورات وجود لایتناهی از ما پنهان می شود و اگر سراغ پنهانی ها برویم این بار چیزهایی که برایمان ظاهر بوده است از ما پنهان خواهد شد‌؛ هرچند در هر دو حالت تمام اسمای حسنی و همه مخلوقات در گستره وجود لایتناهی حق تعالی می باشند و از آن ذات مقدس چیزی پنهان نخواهد بود چرا که اصلا خود اوست که هستی خویش را در مراتب مختلف وجودی متجلی می کند. پس تمامی ظاهر ها و باطن ها از وجود او بیرون نمی باشد و این یعنی همان چیزی که پیامبر(ص)در حدیث به آن اشاره فرمودند:

ظاهر باطن

پس اجمال مطلب این شد که ظهور او نسبت به ما مخلوقات یا در خلقت او و یا در اسمای او نمود می کند وگرنه کسی به ذات غیبیه وجود راهی ندارد هرچند آن مرتبه نیز برای خود خداوند ظاهر است ولی برای ما چه در دنیا و چه در آخرت همیشه پنهان می باشد.

اما در ادامه حدیث می خوانیم:

اول آخر

محیی الدین(رضوان الله علیه)در فتوحات مکیه به این نکته اشاره می فرمایند که اول و آخر بودن خداوند با اول و آخر بودن ما مخلوقات محدود فرقی اساسی دارد. چرا که اگر یک مخلوق محدود اول یک سلسله از اشیاء قرار گیرد دیگر نمی تواند آخر آنها باشد و همینطور اگر آخر آنها هم قرار گیرد دیگر اول آنان نمی باشد.اما وجود چون حقیقتی نامحدود است و به نص قرآن نسبت به همه مخلوقاتش احاطه دارد اول و آخر همه اشیا می باشد و سرتاپای اشیاء عالم آفرینش را هم پر کرده است و در یک کلام همیشه با همه چیز در همه جا می باشد و در هیچ مکان و زمانی هم خلاصه نمی شود:

هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم

هیچ کس نه شریک حق تعالی در اصل وجود می باشد و نه شریک او در صفات و کمالات وجودی است بلکه او یگانه و فرد و تک است و وجود و کمالات وجودی اش را در آینه مخلوقاتش منعکس می کند.پس چه در اصل وجود و ذات و چه در صفات و چه در افعال، او هیچ همتایی ندارد و هیچ نظیری هم برای او نیست؛کمااینکه در حدیث آمده بود:

لا کفو له و لا نظیر

پیامبر(ص)در پایان می فرمایند که هر کس خداوند را به این صورت شناخته باشد، او را آنطور که بایسته و شایسته می باشد شناخته است.

 

بخوانید ::   - توحید وجود

قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد

در سوره اخلاص واژه “احد” به یکتایی و بساطت وجود اشاره دارد و واژه “صمد” به یک تفسیر حضور همه جایی و فراگیر او را بیان می کند. همچنین آیه بعدی بیان می کند که هستی و اصالت حق تعالی ویژه خود اوست یعنی نه از کسی گرفته است و نه به کسی خواهد داد. به بیان دیگر مثل نسبت فرزند با پدر و مادرش نیست که چیزی را به ارث ببرد یا خودش به کسی ارث بدهد. امام صادق(ع) در توحید صدوق می فرمایند:

لم یلد فیورث و لم یولد فیشارک

یعنی او چیزی نمی زاید تا وجود و کمالات خودش را به زاده خود ارث دهد و خودش هم زاده نشده تا در وجود و کمالاتش شریک کسی دیگر باشد بلکه وجود لایتناهی یک حقیقت نامحدود است که اصالت و واقعیت خود را مستقلا داراست و از کسی نگرفته است و نیز به کسی نخواهد داد هرچند از آنجاییکه مخلوقاتش مندک در او هستند وجود و کمالات خودش را در آنها متجلی می کند ولی به کسی واگذار نمی کند.

البته پیداست که چنین شناختی که مورد تایید پیامبر(ص)قرار گرفته است درباره معرفت مخلوقات نسبت به خداوند است وگرنه آنطور که او خودش خود را می شناسد هیچ مخلوقی نمی تواند او را بدان گونه بشناسد. پس اینگونه معارف هرچند مفید و صحیح است ولی صرفا در حد فهم و ادراک ما مخلوقات است و حقیقت خود خداوند باز از تمام اینها برتر و والاتر است.

((و لله الحمد رب العالمین)).

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *