توحید افعالی

توحید افعالی

توحید افعالی بیان می کند که فاعل همه کارهایی که در قلمرو وحدت وجود حق تعالی رخ می دهد از حیث اعطای وجود خداوند می باشد هرچند از حیث انجام دادن آن کار پای یک مخلوق در میان باشد.

به آیه زیر از سوره نحل توجه بفرمایید:

والله انزل من السماء ماء فاحیا به الارض بعد موتها ان فی ذلک لآیات لقوم یسمعون
اکنون به آیه ای دیگر اینبار از سوره حج توجه بفرمایید:

الم تر ان الله انزل من السماء ماء فتصبح الارض مخضره ان الله لطیف خبیر

در دو آیه بالا یکی اشاره می کند که خداوند باران را فرستاد و خودش زمین را به وسیله آن باران زنده کرد و دیگری اشاره می کند که خداوند باران را فرستاد و خود زمین سرسبز شد. اینکه قرآن کریم در یک آیه تحول زمین را به خداوند نسبت داده است و در آیه دیگر آن را به خود زمین نسبت داده است، گواهی می دهد که کسی جز خداوند در دار هستی نیست و زمین به عنوان یکی از مخلوقات خداوند از وسعت هستی او بیرون نیست و همانند سایر کثرات مندک و فانی در آن وجود واحد و یگانه می باشد و طبق توحید افعالی هر کاری که از زمین و یا هر مخلوق دیگری مشاهده می کنیم چون آن مخلوق یکی از شؤون خداوند است کار او نیز برای خداوند است و همه اینها به دلیل این است که مخلوقات سرتاپا ظهورات و تجلیات او می باشند که در مرتبه ظهور و تجلی وجود لایتناهی مندک و فانی در آن حقیقت مقدس می باشند(البته کسی به ذات غیبیه وجود راهی ندارد).

قاعده توحید افعالی بر مبنای تجلی مستمر خداوند در مخلوقات می باشد:

با همین دید توحیدی و با توجه به همین سریان وجودی خداوند در تمام عوالم خلقت، قرآن کریم حتی خنداندن و گریاندن را هم بدون واسطه به خدا نسبت می دهد:

و انه هو اضحک و ابکی

همینطور مرگ و میر و زنده شدن را:

و انه هو امات و احیا

همچنین بی نیاز کردن و سرو سامان دادن را:

و انه هو اغنی و اقنی حتی طبق توحید افعالی در شکم مادر هم این خداوند است که در طی تمام مراحل، جنین را پرورش می دهد و غذا و رحم مادر و سایر عوامل تجلیات خود او می باشند که از طریق ظهور در آنها کار پرورش جنین و صورتگری نوزاد را انجام می دهد:

هو الذی یصورکم فی الارحام کیف یشاء لا اله الا هو العزیز الحکیم
همچنین خواندن و نوشتن را هم خداوند به ما می آموزد پس در واقع خودِ اوست که از زبان آموزگار به ما نوشتن را یاد می دهد: الذی علم بالقلم و باز هم خودِ اوست که با تجلی در صورت استاد و معلم خواندن را یاد ما می دهد: الرحمان

علم القرآن

در نتیجه از نگرش توحید افعالی که از مسلمات قرآنی است ، هرچند پدر و مادر به انسان حرف زدن را می آموزند ولی در واقع امر، این وجود مطلق و لایتناهی خداست که در تجلی خویش به صورت پدر و یا مادر حرف زدن را به نوزاد یاد می دهد:

علمه البیان

همینطور هر چند ما غذا و روزی خویش را از انسان ها و مخلوقاتی غیر از خدا بگیریم ولی از نگاه قرآن فقط خودِ خداوند است که با تجلی در صورت مخلوقات به ما روزی می دهد:

ان الله هو الرزاق ذو القوه المتین

در بخش توحید رازقیت توضیح دادیم که در آیه فوق ضمیر فصل “هو” و نیز “ال” که بر سر ” الرزاق” آمده است نشان دهنده اینست که فقط و فقط خداوند است که روزی می دهد نه کس دیگر؛ همه اینها به دلیل اینست که فقط اوست که به صورت تمامی مخلوقاتش تجلی می کند پس فاعل مطلق همه کارها از حیث اعطای وجود فقط خداوند می باشد و این نکته باریکتر از مو همان توحید افعالی نام دارد:

الله خالق کل شیء و هو علی کل شیء وکیل

البته در مبحث توحید افعالی همواره باید به این نکته توجه داشته باشیم که وجود مطلق و لایتناهی هیچ نسبتی با مخلوقات محدود ندارد بنابراین اگر بخواهد کاری محدود انجام دهد خودش هم در یک صورت محدود تجلی و ظهور کند و از طریق آن تجلی کار مورد نظر را انجام می دهد.هنر یک انسان موحد اینست که خداوند را در تمام تجلیاتش بشناسد و به تعبیر امام حسین(ع)در دعای عرفه او را در هر چیزی ظاهر ببیند؛ پس نباید آن مظهر و تجلی برایش به صورت یک حجاب شود چون وجود با همان چیزی که تجلی می کند به حجاب هم می رود یعنی همانطور که به تعبیر مولا علی(ع)در نهج البلاغه خودش را در خلقش به ما نشان می دهد:

الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه

به تعبیر امام کاظم(ع)همان خلقی که او را نشان می داد حجاب او هم می شود:

لیس بینه و بین خلقه حجاب غیر خلقه

و صد البته چون کسی به هویت غیبیه خداوند و ذات احدیت او راه ندارد باید هم در دنیا و هم در آخرت او را در مخلوقاتش شهود کرد و بس؛ پس دانستیم که طبق توحید افعالی اوست که ما را در شکم مادر پرورش می دهد و هموست که ما را از شکم مادر خارج می کند هرچند این کار را در ظاهر امر پرستار انجام دهد:

و الله اخرجکم من بطون امهاتکم لاتعلمون شیئا و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده لعلکم تشکرون

و اوست که ربوبیت و پرورش ما را در تمام عمرمان به عهده دارد هر چند این کار را با تجلی در مظاهر و مخلوقات خویش انجام دهد چون گفتیم که وجود مطلق و نامحدود نسبتی با مخلوقات محدود ندارد و برای انجام یک کار محدود حتما در یک تجلی محدود ظهور می کند و این نکات قرآنی همگی بر پایه قاعده تکوینی توحید افعالی بیان شده است.

البته در بین توده مردم باور این است که کارها را به مظاهر وجود مطلق یعنی مخلوقات نسبت می دهند و هر جایی را که علتش را نمی فهمند می گویند این کار را خدا کرده است.اما در منطق قرآن کریم جز خداوند هیچ کس کاره ای نیست، حتی هیچ برگی از درخت نمی افتد مگر اینکه خداوند آن را می اندازد و تمام این موارد که بر پایه توحید افعالی بیان می شود به اصل متقن وحدت وجود بر می گردد که طبق آن نگرش توحیدی هیچ کسی در عالم جز خداوند و تجلیات او نیست.البته اختیار انسان نیز سر جایش محفوظ است و بحث مربوط به خود را دارد که در بخش های توحید اختیار و امر بین الامرین توضیح داده شد. وقتی وجود لایتناهی در مرتبه ظهور خود در ماهیت مخلوقات تجلی می کند گاهی حتی صفات نقص آنان را هم به خود نسبت می دهد گرچه ذاتا از آنها منزه است ولی از آنجایی که مخلوقاتش جدای از او نیستند و ظهور خود او در مرتبه تجلی اش می باشند صفاتشان را به خود نسبت می دهد؛ مثلا قرآن کریم در سوره زخرف بر مبنای نگرش توحید افعالی حتی ناراحت شدن را هم به خداوند نسبت می دهد و می فرماید هنگامی که ما را ناراحت کردند از آنها انتقام گرفتیم و همه شان را غرق کردیم:

فلما آسفونا انتقمنا منهم فاغرقناهم اجمعین

در تفسیر قمی که یک تفسیر روایی می باشد در ذیل این آیه آمده است:

عن أبی عبد الله (ع‏) فی قول الله عز و جل- فلما آسفونا انتقمنا منهم‏ فقال: إن الله عز و جل لا یأسف کأسفنا و لکنه خلق أولیاء لنفسه یأسفون و یرضون و هم مخلوقون مربوبون فجعل رضاهم رضا نفسه و سخطهم سخط نفسه‏.

امام صادق(ع)در حدیث فوق می فرمایند:

خداوند مانند بندگان ناراحت یا خشمگین نمی شود اما بندگانی دارد که اولیای او هستند و ناراضی و راضی می شوند و مخلوق او هم هستند ولی خداوند رضایت و ناراحتی آنان را رضایت و ناراحتی خود قرار داد.

طبق منطق امام صادق(ع)در حدیث بالا خداوند در مرتبه ذات خود که از همه عالمیان بی نیاز است صفات آنان مثل خشم و رضایت و غضب و….را نمی گیرد و از تمام آنها منزه است ولی از آنجایی که مخلوقات همان مرتبه ظهور و تجلی خداوند هستند و بیرون از هستی لایتناهی او نمی باشند و مرتبه فعل همان وجود هستند رضایت اولیای خود را عینا رضایت خودش قرار داد.دقت کنید که امام صادق(ع)در حدیث نمی فرماید که رضایت آنان را مثل رضایت خود و یا به منزله راضی بودن خود قرار داد بلکه می فرماید رضایت آنان را رضایت خود قرار داد چون مخلوقات از خداوند جدا نمی باشند و اولیای خداوند که به مقام فنای در وجود لایتناهی دست یافته اند و از برای خود هیچ نمی خواهند رضایتشان عین رضایت خداست نه فقط به منزله رضایت خدا؛ در واقع بین رضایت آنان و رضایت خداوند هیچ فرقی نیست و این دو در واقع امر یکی می باشند(البته تمام عینیت ها و یکی بودن ها در مرتبه ظهور وجود مقدس حق تعالی است و نه در مرتبه احدیت و یا هویت غیبیه او که از عوالم امکانی فراتر است و کسی به آن راهی ندارد).خداوند در مرتبه ظهور خودش در عالم خلقت بر مبنای نگرش توحید افعالی حتی قرض گرفتن را هم به خود نسبت می دهد:

من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له اضعافا کثیره و الله یقبض و یبسط و الیه ترجعون و حتی درخواست یاری کردن را هم به خود نسبت می دهد:

یایها الذین آمنوا ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم

منظور از یاری کردن خدا در این آیه یاری کردن پیامبر و دین خداست که چون دین او از ملک و هستی او بیرون نیست و پیامبر او هم فانی در اوست و از خود هیچ ندارد خداوند یاری آن دو را یاری خود دانسته است و اینها همه ریشه در توحید وجود دارد که تمام توحید های قرآن بر آن بنا شده است. پس با این نگرش اگر به توحید افعالی بنگریم، تمام کارها حتی درخواست کمک و قرض گرفتن و ناراحت شدن منتسب به خداوند می شود چون در دار هستی جز او هیچ کس دیگر، کننده هیچ کاری نمی باشد و هر چه را هم که دیگران انجام می دهند در واقع به نحوه تجلی از او انجام می دهند، به عبارت دیگر خداوند از طریق ظهور در آنها آن کار را انجام می دهد. البته تجلی خداوند در برخی از موجودات نظیر انسان و جنیان به علت شدت ظهوری که دارد سبب این می شود که تا اندازه ای شبیه خالقشان در انجام کارهایشان اختیار داشته باشند که صد البته طبق قاعده توحید اختیار همین اختیار هم تجلی خداوندشان است و مستقل و جدای از وجود لایتناهی او نیست و روشن است که چنین مخلوقاتی به اندازه همان اختیاری که در آنان ظهور کرده است مکلف می باشند و مسؤولیت دارند.

چگونگی انتساب کارهای بد به خداوند طبق قاعده توحید افعالی :

اما کارهای بد و گناهان هم هر چند با فیض وجودی خداوند که به آنها می رسد و به طفیلی وجود او انجام می شود ولی سوء اختیار بندگان هم در آن دخیل است؛ به حدیث زیر از امام رضا(ع)در تفسیر روایی قمی توجه کنید:

لا تقل بقول‏ القدریه فإن القدریه لم یقولوا بقول أهل الجنه و لا بقول أهل النار و لا بقول إبلیس فإن أهل الجنه قالوا الحمد لله الذی هدانا لهذا- و ما کنا لنهتدی لو لا أن هدانا الله‏ و لم یقولوا بقول أهل النار فإن أهل النار قالوا ربنا غلبت علینا شقوتنا و قال إبلیس‏ رب بما أغویتنی

امام رضا(ع) در حدیث بالا می فرماید:

از اعتقاد قدریه بر حذر باش.آنان نه سخن بهشتیان را می گویند و نه سخن جهنمیان را و نه سخن ابلیس را؛ چرا که بهشتیان می گویند سپاس خدایی را که ما را به این مرتبه و مقام هدایت کرد و اگر خداوند ما را هدایت نمی کرد ما خودمان هدایت نمی شدیم و جهنمیان می گویند بدبختی ما بر ما غلبه کرد و شیطان هم به خدا می گوید که تو مرا گمراه کردی.

“قدریه” گروهی هستند که با انکار توحید افعالی براین باورند که خداوند در ابتدای خلقتشان به آنها وجود و قدرت و اختیاری داده است ولی اینک خود آنان صاحب آن وجود و قدرت و دارای آن اختیار هستند و از آن به صورت منفصل و جدای از خداوند استفاده یا سوء استفاده می کنند.در توحید صدوق آمده است که اینان همان مجوسیت امت اسلام می باشند که این آیه از سوره قمر درباره آنان است:

یوم یسحبون فی النار علی وجوههم ذوقوا مس سقر

انا کل شیء خلقناه بقدر
دو آیه فوق بیان می کنند که قیامت همان روزی است که قدریه به صورت بر روی آتش کشیده می شوند و به آنان گفته می شود که حرارت فلز گداخته شده را بچشید؛ کارهای شما را هم ما خلق می کردیم و اندازه می گرفتیم و حدش را معلوم می کردیم و شما به طفیلی وجود خداوند بود که آنها را انجام میدادید ولی به سبب جهلتان فکر می کردید مستقل و جدای از خداوند هستید و توحید افعالی حق تعالی را انکار می کردید. اما نکته مهم و کلیدی این است که در توحید افعالی کارهای بد و معصیت ها با یک مقدمه به خداوند منتسب می شود و وجود صمدی و احدی هیچ گاه کسی را در وهله اول گمراه نمی کند بلکه این کار را به وسیله شیاطین انجام میدهد و شیاطین هم تسلطی بر انسان های پاک ندارند و طبق نص قرآن کریم سراغ کسانی می روند که کفر و ناسپاسی می کنند پس دلیل اصلی به خود انسان ها بر می گردد؛ در سوره مریم به این حقیقت اشاره شده است:

الم تر انا ارسلنا الشیاطین علی الکافرین تؤزهم أزا

اما اگر از بالا به نظام خلقت نگاه کنیم و کل عالم را یکجا بنگریم هم هدایت ها و هم ضلالت ها بی واسطه یا باواسطه بالاخره به خدا می رسند و در او مندک می باشند پس با نگرش کلی باید اینطور بگوییم که او فاعل مطلق همه کارها چه بد و چه خوب در عالم آفرینش می باشد کمااینکه در آیه زیر از سوره فاطر تمام گمراه کردن ها و هدایت کردن ها را به خداوند نسبت می دهد:

افمن زین له سوء عمله فرآه حسنا فان الله یضل من یشاء و یهدی من یشاء فلاتذهب نفسک علیهم حسرات ان الله علیم بما یصنعون

تبیین دو نگرش مختلف در رابطه با توحید افعالی :

در مبحث توحید افعالی، از منظر دقیق عرفانی دو نگرش در نظر انداختن به عالم امکان داریم: یکی اینکه از دید وحدت و جمعی و کلی به عالم خلقت نگاه کنیم که نامش دید قرآنی است و یکی هم اینکه از دید کثرت و تفرقه به مخلوقات می نگریم که نامش دید فرقانی است. برای واضح تر شدن مطلب، صحنه کربلا را با این دو نگرش واکاوی می کنیم: حضرت زینب(س) وقتی با دید قرآنی و وحدت به حادثه کربلا نگاه کردند، فرمودند:

ما رایت الا جمیلا

جز زیبایی چیزی ندیدم.

در این نگرش طرز دید آن حضرت(س) بر مبنای آیه زیر از سوره سجده می باشد که طبق آن خداوند همه چیز را زیبا خلق می کند:

الذی احسن کل شیء خلقه و بدا خلق الانسان من طین

پس هر چه از دوست رسد نکوست و حضرت زینب(س)هم که شاگرد همین مکتب قرآن و معارف آسمانی بودند فقط زیبایی دیدند چون در تمام آن حوادث خداوند را شهود می کردند و همه آن سختی ها را مندک در وسعت هستی خداوند و تجلی او می دیدند و بیرون از هستی او مشاهده نمی کردند و با چشم دل می دیدند که تمامی آن حوادث از حیث اعطای وجود به خداوند می رسد. اما وقتی که حضرت زینب(س) با دید کثرت و فرقانی به حادثه کربلا نگاه کردند خطاب به یزید(لعنه الله علیه) فرمودند که این تو بودی که برادر من را کشتی نه خدا؛ در این نگرش دید آن حضرت(س) منطبق بر آیه زیر از سوره تحریم بوده است:

یایها الذین کفروا لاتعتذروا الیوم انما تجزون ما کنتم تعملون آیه فوق خطاب به کافران می گوید که امروز عذرخواهی نکنید زیرا همان کاری را که خودتان کرده اید به شما جزا می دهیم. ملاحظه می کنید که در آیه بالا خود انسانها را مسؤول کارهای خودشان می داند پس طبق این منطق یزید و شمر و تمام جنایتکاران مسؤول اعمال خویش می باشند اما حضرت زینب(س)از آنجاییکه بر مبنای نگرش دیگری تمام جنایتهای جنایتکاران را به طفیلی وجود حق تعالی می دیدند علاوه بر نگرشی که ذکر کردیم بر مبنای نگرش دیگرشان اینگونه می فرمودند:

ما رایت الا جمیلا

یعنی جز زیبایی هیچ ندیدم که گفتیم این نگرش مربوط به دید قرآنی و جمعی می باشد هرچند حضرت زینب(س)وقتی به کثرات و مخلوقات نگاه می کنند به یزید(لعنه الله علیه)می فرمایند:تو برادر من را کشتی نه خدا چون این نگرش مربوط به دید فرقانی و کثرت محور می باشد.

در نگرش قرآنی یا جمعی از حیث اعطای وجود به کارها نظر می کنیم و پیداست که طبق توحید افعالی اعطای وجود به تمام کارها فقط مخصوص خداوند متعال است.اما در نگرش فرقانی نحوه استفاده از آن وجود اعطا شده را در نظر می گیریم که این مورد مربوط به بندگان است که می توانند به طفیلی خداوند، فیض وجودی او را در راه بد و یا در راه خوب به کار گیرند که صد البته دانستیم که در هر دو مورد کار خودشان را به طفیلی وجود حق تعالی انجام می دهند. اما اگر از دید قرآنی و جمعی و کلی به عالم بنگریم همه چیز تحت نظر خداوند و به اذن و اراده او انجام شده است و تمام حوادث به طفیلی وجود او صورت گرفته است.از این دید اگر بخواهیم به صحنه کربلا نگاه کنیم برای تأیید حرفمان می توانیم به حدیث زیر استناد کنیم که خداوند به امام حسین(ع)فرمود:

ان الله شاء ان یراک قتیلا

همانا خداوند می خواهد تو را کشته شده ببیند.

بر مبنای نگرش قرآنی و جمعی، مشیت و خواسته شمر و یزید و لشگریان عمر سعد(لعنه الله علیهم اجمعین) همه و همه مندک در مشیت و خواسته وجود لایتناهی حق تعالی می شود که در توحید مشیت پیرامون این مبحث مفصلا توضیح دادیم؛ پس حتی تمامی شرور و معصیت ها به طفیلی وجود که سراسر خیر است در عالم آفرینش ظهور می کنند. البته بر مبنای نگرش فرقانی و کثرت محور چون شرور و نقص ها به عدم باز می گردند پس به طور مستقیم ربطی به وجود مطلق و لایتناهی (جل اسمه)پیدا نمی کنند بلکه نقص ها و شرور و آفات نسبی هستند و در مقایسه برخی اشیاء با بقیه اشیائی که کامل تر هستند برایمان معلوم می شوند پس هرچند طبق نگرش قرآنی و جمعی ، زشتی ها و نقص ها و فقدان ها فقط به طفیلی وجود ظاهر می شود ولی بر مبنای نگرش فرقانی و کثرت محور به طور غیر مستقیم به خداوند مربوط می شوند. البته اگر با دید قرآنی و کلی از بالا به دستگاه خلقت نگاه کنیم فاعل همه کارها خداوند می باشد و تمام امور چه خیر و چه شر، مستقیما یا غیر مستقیم به خداوند می رسد و مندک در او می شود که البته در توحید افعالی تکیه بر همین نگرش جمعی و کلی می باشد. به حدیث زیر از مولانا امام جعفر صادق(ع)توجه کنید:

قال سمعت أبا عبد الله (ع) یقول: ان مما اوحى الله الى موسى (ع) و انزل إلیه فى التوریه: انى انا الله لا إله الا انا خلقت الخلق و خلقت الخیر و اجریته على یدى من احب فطوبى لمن اجریته على یدیه و انا الله لا إله الا انا خلقت الخلق و خلقت الشر و اجریته على یدى من اریده فویل لمن اجریته على یدیه

امام صادق(ع)می فرمایند:

در تورات موسی(ع)آمده است همانا من خدایی هستم که خدایی جز من نیست .خلق را آفریدم و خیر و خوبی آفریدم و آن خیر و خوبی را بر دست کسی که دوستش داشتم جاری کردم پس خوشا به حال کسی که بر دست او خیر و نیکی را جاری کردم و من خدایی ام که جز من خدایی نیست. خلق را آفریدم و شر و بدی را آفریدم و آن شر را بر دست کسی که دوستش نمی داشتم جاری کردم پس بدا به حال کسی که آن شر را بر دستش جاری کردم.

ملاحظه می کنید که خداوند چه خیر و نیکی را و چه شر و بدی را به خود نسبت می دهد.خیر همان وجود است که همه کمالات را دربردارد و شر نقص در آن کمالات است. پس شر مطلق که عدم باشد اصلا در عالم خارجی هیچ ظهوری ندارد و خلق هم به آن تعلق نمی گیرد. در نتیجه شری که در حدیث آمده است شر نسبی و یا به عبارتی همان نقایص یک تجلی وجودی و عدم کمال آن می باشد. در حدیث ذکر شده خداوند هر دو را به خود نسبت می دهد یعنی هم خیر و هم شر را مخلوق خودش می داند.البته بر اساس تحلیل ذکر شده چون شر همان نبود خیر است و وجودی جدا برای خود ندارد و همان نقائصی است که در یک تجلی وجودی می بینیم طبیعتا خلق هم بالعرض و غیر مستقیم به آن تعلق می گیرد و فقط خیر و نیکی است که به دلیل اینکه یک امر وجودی است خلق بالذات و مستقیما به آن تعلق می گیرد؛ یعنی هر چه که از مبدا توحید افعالی یعنی وجود لایتناهی حق تعالی ظهور می کند خیر است چون منتسب به وجود است و تمام عالم را هم همان وجود همه جایی ظاهر ساخته است پس با نگرش قرآنی و جمعی همه چیز خیر و زیباست چون به وجود منتسب است اما نقایصی که در عالم مشاهده می کنیم و از آن به شر تعبیر می کنیم به دلیل عدم ظرفیت فلان مخلوق یا ماهیت برای پذیرش تجلی بیشتر وجود در ذاتش بوده است بنابراین با نگرش فرقانی و کثرت محور تمام نقص ها و شرها به قابلیت اندک مخلوقات بر می گردد. اجمال مطلب این شد که آفرینش و خلق ذاتا به خیر و خوبی تعلق می گیرد و بالعرض به شرور و نقص ها تعلق می گیرد.در واقع تمام نقص هایی که می بینیم به طفیلی وجود ظهور کرده اند و دارای ذات مستقلی برای خودشان به عنوان شر نمی باشند. در حدیثی که ذکر شد چه خوبی ها و چه شرور را به خداوند نسبت می دهد.منتها تاکید می کند که هر دو را با دست بندگان و مخلوقاتش جاری می کند یعنی هم دید قرآنی و جمعی در نظر گرفته شده است و هم دید فرقانی و کثرت محور لحاظ شده است.

توضیح اینکه وجود لایتناهی و مطلق و بسیط چون تناسبی با مخلوقات و ماهیات محدود ندارد اگر بخواهد کاری را انجام دهد لاجرم باید خودش هم در یک صورت محدود جلوه و ظهور بنماید ولی در هر حال فاعل مطلق طبق حدیث ذکر شده فقط خودِ اوست و بس. البته انسانها تعیین می کنند که با اراده و اختیارشان در کدام مسیر قرار بگیرند که اگر در مسیر اسمای جلالیه و قهریه وجود مطلق قرار گیرند شرور و آفات از مجرای آنان در عالم ظاهر می شود و مثل شمر ملعون جنایت کار می شوند و اگر در مسیر خیر قرار بگیرند خوبی ها از طریق آنان در عالم سریان پیدا می کند و مثل حضرت امام حسین(ع)سرچشمه خیر و برکت می شوند ولی هر دوی این کارها به طفیلی وجود لایتناهی خداوند رخ می دهد پس نه شمر ملعون و امثال او می توانند به نحوه واجب الوجود کاری کنند و نه امام حسین(ع)و بقیه نیکان و صالحان روزگار مستقل از وجود لایتناهی خداوند می توانند در عالم تأثیر بگذارند و این نکات همگی بر پایه قاعده تکوینی توحید افعالی می باشد.

مد نظر داشتن قاعده ” امر بین الامرین ” در مبحث توحید افعالی :

طبق قاعده توحید افعالی، خداوند به همه کارها وجود می بخشد و انسانها فقط علت معده و زمینه ساز می باشند که البته به همین اندازه هم مسؤول هستند و مکلف می باشند. پس اعطای وجود مطلقا به خداوند بر می گردد منتها وجود واحد او از طریق مخلوقات کثیر در عالم امکان ظهور می کند که در این میان برخی از مخلوقات واسطه برای ظهور شرور و آفات می شوند و برخی هم واسطه برای کارهای نیک و شایسته می شوند.البته دانستیم که بر مبنای نگرش فرقانی و کثرت محور کارهای بد و قبیح مستقیما به خداوند نمی رسند بلکه با سوء اختیار بندگان و یا شیطنت شیاطین جنی و انسی به خداوند می رسند ولی در نگرش قرآنی و کلی هیچ کاری مستقل از خداوند و جدای از آن حقیقت مقدس در عالم آفرینش رخ نمی دهد و اگر کسی خلاف این عقیده را داشته باشد و خیال کند که کارهای بد بدون فیض وجودی خداوند و جدای از نظر او انجام می گیرد به تعبیر امام صادق(ع)در تفسیر روایی البرهان مجوس امت اسلام است:

إن القدریه مجوس هذه الأمه، و هم الذین أرادوا أن یصفوا الله بعدله، فأخرجوه من سلطانه، و فیهم نزلت هذه الآیه یوم یسحبون فی النار على وجوههم ذوقوا مس سقر* إنا کل شی‏ء خلقناه بقدر

امام صادق(ع) در حدیث فوق می فرمایند:

همانا قدریه مجوس امت اسلام هستند و آنان کسانی اند که خواستند عدالت خدا را اثبات کنند ولی از طرف دیگر سلطنت او را محدود نمودند و این آیه درباره آنان است:روزی که به صورت بر روی آتش کشیده می شوند و به آنان گفته می شود حرارت فلز گداخته شده را بچشید.این ما بودیم هر چیزی را به اندازه ای خلق کرده بودیم (ولی شما کارهایتان را مستقیما به خودتان نسبت می دادید).

در بحث توحید اختیار گفتیم که نه جبر محض مورد قبول است و نه تفویض و واگذاری امور به مخلوقات قابل پذیرش است و اهل بیت(ع) “امر بین الامرین” را به عنوان راه حل صحیح معرفی می کنند. در زمینه توحید افعالی نیز دقیقا همینطور است و راهی بین دو راه انحرافی یعنی “جبر از طرف خداوند” و “استقلال برای بندگان” متصور است که اجمال آن بدین صورت می شود که اعطای فیض وجودی به کارها چه خوب باشد و چه بد از جانب خداست ولی انجام دادن آن کارها در پوششی از آن فیض و تجلی وجودی از جانب مخلوقات است پس مخلوقات جدای از وجود خداوند نمی توانند هیچ کاری را انجام دهند و تمام کارهای عالم چه خوب و چه بد همچنین چه با واسطه و چه بی واسطه با فیض خداوند و به طفیلی آن وجود لایتناهی انجام می گیرد و این بخشش وجودی که در فرهنگ قرآنی از آن به عنوان ” مدد ” یاد می شود، از هیچ کس دریغ نمی گردد:

کلا نمد هولاء و هولاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظورا

حتی طغیان ها و سرکشی ها نیز طبق نص قرآن به کمک این فیض وجودی و به طفیلی مدد الهی انجام می شود:

الله یستهزئ بهم و یمدهم فی طغیانهم یعمهون

در آیه فوق طغیان و سرکشی کردن را به خود افرادی که آن کار را کردند نسبت داده است چون طغیان را به خود آنان اضافه کرده است:(طغیانهم). ولی در عین حال ظهور طغیان را به طفیلی فیض و مدد وجودی خداوند می داند:(یمدّهم). به همین مناسبت به سراغ حدیثی از اصول کافی در باب استطاعت و توانایی برای مخلوقات می پردازیم:

سألت أبا عبد الله علیه السلام هل للعباد من الاستطاعه شی‏ء؟ قال: فقال لى: اذا فعلوا الفعل کانوا مستطیعین بالاستطاعه التی جعلها الله فیهم،……. ثم قال: لیس له من الاستطاعه قبل الفعل قلیل و لا کثیر و لکن مع الفعل و الترک کان مستطیعا

راوی می گوید که از امام صادق(ع) پرسیدم:

آیا از توانایی و استطاعت برای بندگان نصیبی هست؟ایشان فرمودند:هنگامی که کاری را انجام می دهند بر انجام آن کار به طفیلی استطاعت و توانایی خداوند که در آنان قرار می دهد قادر می شوند…….سپس فرمودند:قبل از انجام فعل هیچ توانایی و استطاعتی چه کم و چه زیاد برای بندگان فرض ندارد اما همزمان با انجام کار یا ترک آن توانایی و استطاعت برایشان محسوب می شود.

ملاحظه می فرمایید که طبق نظر امام صادق(ع) انسان در لحظه ای که کار و فعلی را انجام می دهد با توانایی و قدرتِ خداوند که در آن لحظه در او متجلی می شود موفق به انجام کار یا ترک آن کار می شود.پس این فرض غلط است که خداوند ابتدا یک توانایی به انسان داده باشد و الان انسان خودش مستقلا با آن توانایی کاری را انجام بدهد یا ندهد بلکه مرتب و پیوسته و پشت سر هم این توانایی و نیرو از جانب وجود مقدس خداوند به انسان اعطا می شود و یا به عبارتی دیگر پیوسته در وی متجلی می شود و آنی و کمتر از آنی هیچ کس در هیچ کاری مستقل از خداوند نیست. در نتیجه همانطور که گفتیم طبق توحید افعالی تمامی کارها از حیث اعطای وجود به خداوند می رسد. از حدیث امام صادق(ع)هم نتیجه می گیریم که وجود و تمام شؤونات آن را خداوند در انسان متجلی می کند و انسان با تجلی او و در پوششی از وجود و توانایی خداوند کارهای خود را انجام می دهد نه اینکه ابتدا خداوند یک توانایی و یا وجودی را به کسی ببخشد و او پس از آن خود کارها را با آن وجودی که دفعه اول به او بخشیده شده است انجام دهد که این فرض از منظر امام صادق(ع)همان مجوسیت امت اسلام است که حدیث آن بالاتر ذکر شد. به بخشش مستمر خداوند و ریزش فیض او که در صورت مخلوقات مشاهده می شوند در عرفان اسلامی تجلی می گویند؛ در واقع به عالم آفرینش که نگاه می کنیم و به حوادث آن که نظر می اندازیم چیزی جدای از خداوند نمی بینیم بلکه افعال و تجلیات او را مشاهده می کنیم که به صورت مخلوقات و کنش ها و واکنش های میان آنها ظهور و بروز می کند. در نتیجه از این دید انجام دهنده همه کارها خداوند است چون فقط اوست که با اعطا و تجلی وجود خویش در ماهیت مخلوقات کارها را ظهور می دهد پس تمام کارهایی را که ما انجام می دهیم در پوششی از وجود او و به طفیلی تجلی اوست که انجام می گیرد. اما در چند جمله بعد راوی از امام(ع) می پرسد که آیا خداوند کفر را برای کافران خواسته است؟ امام(ع) در پاسخ می فرمایند:

علم انهم سیکفرون، فاراد الکفر لعلمه فیهم و لیست هى إراده حتم انما هى إراده اختیار

خداوند می دانست که آنها کافر می شوند.پس به خاطر علمی که به کفر آنان داشت کفر را برایشان خواست و این به معنی اراده قطعی خدا و جبر بنده نیست بلکه اراده ای است که با اختیار بنده همراه است.

توضیح اینکه خداوند به ذات و سرشت انسانها می نگرد و همانطوریکه در فص شیثی بیان شد درخواست به زبان استعداد هیچ گاه رد نمی شود پس اگر نهانخانه قلب کسی به کفر تمایل داشته باشد خداوند هم به کفر او جامه وجود می پوشاند. پس باز هم سهم خداوند دد این میان اعطای وجود می باشد و سهم انسان درخواست کفر و یا انجام آن می باشد که صد البته همین درخواست کردن یا انجام دادن کارها نیز به طفیلی وجود خداوند صورت می گیرد.

طبق نظر محیی الدین بن عربی(قدس سره) علم فعلی خداوند(و نه علم ذاتی او) از مخلوقات گرفته می شود، یعنی خداوند به درخواست قلبی و زبان استعداد و همچنین اعمال بندگان می نگرد و انسان با اعمال خود و گفتار و حالات و تمام کارهای خویش در واقع از خداوند درخواست می کند که چه نوع تجلی ای برایش صورت بگیرد و خداوند هم با کسب علم از آنها طبق همان خواسته آنها وجود خویش را بر اساس آن درخواستی که بنده اش کرده است برای او متجلی می کند.پس هرکس باید برای جایگاه بدی که دارد خود را سرزنش کند چون تمام اینها درخواست خود او بوده است و خداوند فقط به خواسته او وجود بخشیده است.البته این فقط درباره علم فعلی است وگرنه علم ذاتی از ازل تا به ابد یکسان است و از مخلوقات عالم خارجی گرفته نمی شود. هر کاری که انسان انجام می دهد و یا هر سخنی که می گوید از دید عرفا به منزله یک درخواست از وجود مطلق می باشد که وجود به دلیل اینکه بخل و عجزی ندارد البته بنابر مصلحت و حکمت بالغه خودش به درخواست بندگانش جامه عمل می پوشاند و اعطای فیض می کند. امام صادق(ع)هم در حدیث فوق اشاره فرمودند که چون خداوند در درون آنها کفر را می دانست پس برایشان کفر خواست پس نه جبر پیش می آید و نه بندگان مستقل از وجود حق تعالی می توانند کاری را انجام دهند. تمام عالم خلقت و سرتاسر کائنات طبق همین قاعده اداره می شود و تمامی مخلوقات، آن به آن و لحظه به لحظه از خداوند درخواست وجود می کنند و خداوند نیز پیوسته و به نحو مستمر به آنها اعطای فیض وجودی می کند پس مخلوقات عالم آفرینش آنی و کمتر از آنی مستقل از خداوند نمی باشند وگرنه در جا معدوم می شوند. با این نگرش تمام کارها به خداوند مربوط می شود یعنی هرچند مخلوقات کارها را انجام دهند ولی به طفیلی وجود لایتناهی حق تعالی آن کارها را انجام داده اند و این واقعیت تکوینی یعنی همان توحید افعالی که از اصول مسلم و قطعی قرآن و روایات می باشد و ما برای نمونه چند مورد از آیات و روایات در این نوشتار ذکر کردیم و در حد وسع ناچیز خودمان پیرامون آنها توضیح دادیم.

البته خواننده محترم می تواند با مراجعه به قرآن کریم و جوامع روایی مثال های فراوان دیگری را در این زمینه بیابد. قصد ما از نگارش توضیح این دست مطالب در سایت وحدت وجود صرفا تبیین اصول و قواعد جهان بینی شیعی می باشد و در این راستا از برخی آیات و روایات هم کمک می گیریم که صد البته با روشن شدن هر قاعده می توان آیات و روایات دیگر را نیز بر همان مبنا تحلیل کرد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *