توحید ربوبیت

توحید ربوبیت

توحید ربوبیت بیان می کند که“رب” و پروردگار و مدیر و مدبر فقط خداوند می باشد. در نگرش دقیق عرفانی تکرار پی در پی خالقیت در قلمرو وحدت وجود همان ربوبیت می باشد.

ایمان به توحید خالقیت مقدمه ایمان به توحید ربوبیت است:

اگر تکرار خلق و فیض رسانی های مستمر خداوند در مورد یک ماهیت را در نظر بگیریم نامش ربوبیت می شود پس ربوبیت زیر مجموعه خالقیت است و این یعنی توحید ربوبیت تحت اشراف توحید خالقیت است. در نتیجه اگر بنا بر توحید خالقیت ، “خالق” یکی می باشد پس “رب” هم یکی می باشد.

به بیان فلسفی و عرفانی همان وجودی که برای بار اول با تجلی خودش ماهیات را ظهور داده است همان وجود هم با تجلیات مداوم و مستمر خود در ماهیت ها، ربوبیت خودش را به نمایش می گذارد و مخلوقات را پرورش می دهد و در این کار کسی شریک او نیست. در واقع مشکل اصلی پیامبران با مشرکان در توحید ربوبیت بود وگرنه بسیاری از مشرکان توحید خالقیت را قبول داشتند.در سوره لقمان می فرماید:

و لئن سالتهم من خلق السماوات و الارض لیقولن الله قل الحمد لله بل اکثرهم لایعلمون

آیه می گوید: اگر از آنان بپرسی که چه کسی آسمان ها و زمین را آفرید می گویند:خداوند؛ بگو حمد هم مخصوص اوست(چون خود اوست که ربوبیت می کند)ولی بیشتر آنان نمی دانند.

پس طبق آیه ذکر شده همین الان هم خداوند مدیریت حوادث و مخلوقات عالم را به عهده دارد پس حمد و سپاس مخصوص اوست چرا که اگر خداوند فقط بار اول مخلوقات را آفریده بود و به حال خود رها کرده بود و مخلوقات هم اکنون مستقل از او فعالیت می کردند در زمان کنونی، حمد و سپاس ها نیز مخصوص همان مخلوقات می شد ولی از آنجاییکه خداوند مخلوقات را رها نکرده و با خلق مستمر و پی در پی به طور پیوسته در آنها تجلی می کند و آنها را ربوبیت می کند پس اگر ترقی و کمالی را در مخلوقات می بینیم حمد آن مخصوص خداوند است چون آن کمال و ترقی محصول تجلی های پی در پی وجود لایتناهی در آن مخلوق است و خود آن مخلوق جدای از حق تعالی نمی توانست به آن کمال دست یابد بلکه اصل ذاتش هم معدوم می شد. مولا علی(ع) در نهج البلاغه با اشاره به همین تجلی های مستمر خداوند در مخلوقات حمد و سپاس را مخصوص خدا می دانند:

الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه

سپاس مخصوص خدایی است که برای خلقش در خلقش متجلی می شود.

واژه “متجلی” در کلام امام علی(ع) چون اسم فاعل می باشد بر استمرار تجلی دلالت می کند؛ این تجلیات پی در پی که با نگاه دقیق عرفانی می توانیم نام آن را خلق مستمر و آفرینش پشت سر هم نیز بگذاریم در فرهنگ قرآنی ربوبیت نام دارد که تکرار همان خالقیت است و بر اساس یک حرکت جوهری باعث صیرورت و تحول مخلوقات می گردد.

دانستیم که از نگرش دقیق قرآنی“خلق پی در پی “نام دیگرش همان “ربوبیت” می شود.پس فقط کسی می تواند رب باشد که خالق هم باشد؛ در نتیجه چون توحید خالقیت را اثبات کردیم توحید ربوبیت هم به دنبال آن اثبات می شود. در اولین آیه سوره انعام می خوانیم:

الله الذی خلق السماوات و الارض و جعل الظلمات و النور ثم الذین کفروا بربهم یعدلون یعنی حمد مخصوص خدایی است که آسمان ها و زمین را خلق کرد و تاریکی و نور را آفرید.آن گاه کسانی که کفر ورزیدند به پروردگارشان شرک می ورزند. در واقع آیه می خواهد بگوید همان کسی که آسمان ها و زمین و تاریکی و نور را برای اولین بار آفرید هم اکنون هم خود او آنها ربوبیت می کند و با خلق پی در پی در آنها تجلی می کند روی همین حساب در ابتدای آیه حمد و سپاس را مخصوص خودِ خداوند می داند(نه مخلوقات) و در انتهای آیه هم کافرانی را که در بحث ربوبیت غیر خدا را شریک او پنداشته بودند سرزنش می کند چون اگر خالق بودن خداوند را قبول دارند باید بدانند که ربوبیت نیز استمرار همان خالقیت است.پس وقتی توحید خالقیت اثبات شد به دنبال آن توحید ربوبیت هم اثبات می شود چرا که همان وجود لایتناهی که اولین بار مخلوقات را در قلمرو خودش آفرید هم اکنون هم با تجلیات پی در پی خودش در مخلوقات، آنها را رشد و ترقی می دهد و ربوبیت می کند. اما “کفر” که در انتهای آیه بدان اشاره شده است در لغت به معنای پوشاندن است.از این دید آن ها هر چند که به خالق بودن”الله”اعتقاد داشتند ولی “ربوبیت” او را می پوشاندند و غیر او را برای این کار معرفی می کردند یعنی می گفتند اولین بار خداوند مخلوقات را آفریده است ولی هم اکنون آنها به حال خود رها شده اند و خودشان مستقل و جدای از خداوند پرورش می یابند و ترقی می کنند که البته این عقیده انحرافی همان شرک ورزیدن نسبت به توحید ربوبیت است.

مشرکان می گفتند که خداوند جهان را اولین بار آفریده ولی امور را به کسانی دیگر نظیر ستارگان و یا بتها واگذار کرده است و الان باید از این مخلوقات کمک گرفت؛ قرآن کریم با این عقیده انحرافی که در مکتب اهل بیت(ع) هم با عنوان  “تفویض” مردود دانسته شده است به شدت مبارزه می کند.

انکار توحید ربوبیت ” تفویض” نام دارد:

الان هم بعضی شبیه همین عقیده را دارند و می گویند که هر چند خداوند اولین بار ما را آفریده است ولی او به ما اختیار و قدرت واگذار کرده و الان ما خودمان کارهایمان را انجام می دهیم، البته این را هم می گویند که هر جا که خداوند بخواهد می تواند جلوی ما را بگیرد و مانع از انجام کارمان شود. این تصور بچه گانه همان تفویض(واگذاری) باطل است که در روایات اهل بیت(ع) و آیات قرآن به شدت از آن نهی شده است.در واقع مشرکان بتها و یا اجرام آسمانی مثل ستارگان را مؤثر در تدبیر عالم می پنداشتند هر چند خالق آنها را هم در اولین بار خداوند می دانستند و شبیه همان تفکر طرز فکر کسانی است که می گویند خداوند ابتدا ما را آفریده است ولی الان ما مستقلا و با اختیار و قدرت خودمان هر کاری می کنیم هرچند این اختیار و قدرت را اولین بار خدا به ما داده است و او خالق آن بوده است. در واقع بت پرستان می گفتند که خداوند تدبیر را به بت ها واگذار کرده است ولی الان عده ای می گویند که خداوند تدبیر را به خود ما واگذار کرده است که هر دو عقیده به یک نوع انحراف عقیدتی بر می گردد که همان انکار توحید ربوبیت است. ذیل آیات سوره انعام در تفسیر قمی از پیامبر اکرم(ص) روایتی در اینباره نقل شده است:

فَقَالَ‌ رَسُولُ‌ اللَّهِ‌ صَلَّى اللَّهُ‌ عَلَیْهِ‌ وَ آلِهِ‌ أَلاَ إِنَّ‌ لِکُلِّ‌ أُمَّهٍ‌ مجوس [مَجُوساً] ، وَ مَجُوسُ‌ هَذِهِ‌ الْأُمَّهِ‌ الَّذِینَ‌ یَقُولُونَ‌ لاَ قَدَرَ وَ یَزْعُمُونَ‌ أَنَّ‌ الْمَشِیَّهَ‌ وَ الْقُدْرَهَ‌ إِلَیْهِمْ‌ وَ لَهُمْ‌.

پیامبر اکرم(ص) می فرمایند آگاه باشید که برای هر امتی مجوسی هست و مجوس این امت کسانی اند که می گویند قدرت و تقدیر خداوند هیچ کاره است و اینگونه می پندارند که مشیت و اراده و قدرت به آنان واگذار شده و برای خود آنان شده است.

پس طبق توحید ربوبیت هیچ کمالی از طرف خداوند به کسی واگذار نشده است بلکه کمالات وجودی دم به دم در ماهیات متجلی می شود پس ماهیات جدای از وجود هیچ کاری نمی توانند انجام دهند.

از دید عقلانی هیچ شیء و مخلوقی استقلال ندارد و همانطور که در اصل پیدایش محتاج خدایی بود که با تجلی در ماهیت وی او را در عالم امکان ظاهر ساخت در بقای خود هم به همان اندازه و نه کمتر محتاج اوست. به عبارت واضح تر تمام اشیاء پیوسته در معرض دریافت خلق پی در پی قرار دارند و مدام در آنان تجلی می شود و وقتی ما به آن ها می نگریم در واقع به فیض خدا نگاه می کنیم که ظهور کرده است و خود آن اشیاء همچنان در اصل خود که همان صورت علمی شان نزد خداوند است باقی مانده اند پس این وجود صادره از خداوند است که به صورت صفات و اشکال مخلوقات جلوه می کند.
پس عالم آفرینش هر لحظه از ریزش فیض او سیراب می شود و خودش هستی و وجود مستقلی ندارد که بخواهد ربوبیت و یا خلقت چیزی را به عهده بگیرد و این همان معنی ” لا مؤثر فی الوجود الا الله “است. فیض خدا آن به آن و لحظه به لحظه در صورت کائنات ریزش می کند پس جهان هم هر لحظه در خلقی نو و تازه است.در سوره ق می فرماید:

بل هم فی لبس من خلق جدید

یعنی آنان در پوششی قرار گرفته اند که خلق جدید را متوجه نمی شوند. این پوشش همان حجاب های نفسانی و ظلمانی می باشد که در فرهنگ قرآنی از آن با عباراتی مثل “رین” و “غلف” هم یاد می شود.

پس هرچند ممکن است بیشتر ما متوجه این حقیقت نباشیم ولی هر لحظه جان تازه ای در کالبد ماهیات دمیده می شود منتها این خلق جدید شبیه همان صورت قبلی خودش می باشد و همین شباهت باعث می شود که ما یک مخلوق را چیز ثابتی فرض کنیم و در مرحله بعد جدای از خداوند برایش استقلالی هم قائل شویم و پس از آن اگر تغییر و رشد و ترقی و کمالی در آن مخلوق ببینیم آن را به خود آن مخلوق نسبت دهیم یعنی برایش ربوبیتی هم قائل شویم که این طرز فکر کاملا خلاف قرآن و روایات و فلسفه و عرفان است و صاحب این طرز تفکر یا گرفتار شرک جلی در ربوبیت می باشد و یا گرفتار شرک خفی در ربوبیت خداوند سبحان است و این همان شرکی است که در مقابل این مرتبه از توحید یعنی توحید ربوبیت قرار دارد که در آن فرد خود و یا دیگران را در تدبیر و ادراه امور زندگی و پرورش یافتن،  مستقل از خداوند فرض می کند. در واقع ذهنیت این افراد اینگونه شکل گرفته است که خداوند را یک موجود غایب فرض می کنند که مثلا در بالای آسمانها قرار دارد و فقط اولین بار مخلوقات پیش رویمان را آفریده است ولی الان چون خداوند غایب است و در میان مخلوقات حاضر نیست پس خودِ مخلوقات کارهایشان را مستقل از خداوند انجام می دهند؛ نهایت درجه فهم این افراد بدین صورت است که هر جا علت یک پدیده را متوجه نشوند آن را به همان خدای غایبی که فرض کرده اند نسبت می دهند؛ در حالی که خداوند همان وجود لایتناهی است که هم تمام مخلوقات را خودش برای نخستین بار خلق می کند و هم با خلق پی در پی آنها را مدیریت و ربوبیت می کند و مخلوقات همیشه غرقه در وجود او هستند پس هم در ابتدای آفرینش و در بقای خودشان بر اساس قاعده فقر وجودی دائما و پیوسته محتاج خداوند می باشند. قرآن کریم در سوره سجده تدبیر را به خداوند نسبت می دهد:

یدبر الامر من السماء الی الارض ثم یعرج الیه فی یوم کان مقداره الف سنه مما تعدون
“تدبیر”از ریشه”دبر”به معنی پشت سر هم انجام دادن و مدیریت مستمر و پی در پی یک چیز است. در واقع خداوند با خلق پی در پی و مستمر خویش تمام عالم را تدبیر می کند و این همان توحید ربوبیت است.

خداوند هم برای بار اول اشیاء را با تجلی وجود خویش در ماهیت آنها خلق می کند و هم برای دفعات بعد مستمرا این کار را انجام می دهد و اشیاء و مخلوقات برای لحظه ای در امور خود مستقل از او نیستند پس طبق توحید ربوبیت فقط خود وجود مطلق و لایتناهی است که ربوبیت مظاهر خویش را به عهده دارد و هیچ کس در این کار با او شریک نیست.

مخلوقات و تجلیات همانگونه که در ابتدای خلقتشان به او نیاز داشته اند به همان اندازه در بقای خودشان هم به او محتاجند. در واقع مخلوقات هم در اصل ذاتشان و هم در صفاتشان و هم در افعالشان عینِ فقر به وجود لایتناهی هستند.

وقتی که هم خلقت اولیه عالم مخصوص خداوند بود و هم خلق پی در پی و مستمر آن فقط برای او بود و در یک کلام عالم امکان سراپا تجلی و ظهور آن وجود لایتناهی بود پس تمام حمدها و ستایش ها هم در واقع فقط برای اوست و بس، چون غیر از او هیچ کس کاره ای نیست. برای همین در آیه ای که اول کلام از سوره لقمان آوردیم و مشابه آن در چند جای دیگر قرآن هم آمده است می فرماید به کافرانی که توحید خالقی را قبول دارند بگو حمد و ستایش هم برای خداست چون ربوبیت هم مثل خالقیت مخصوص اوست؛ پس کسی که توحید خالقیت را قبول دارد با تفکر صحیح بایستی به توحید ربوبیت هم ایمان بیاورد چون ربوبیت ادامه پیدا کردن و استمرار همان خالقیت است. از دید قرآن در سوره رعد انکار قیامت هم ریشه در انکار ربوبیت خدا دارد:

و ان تعجب فعجب قولهم ااذا کنا ترابا اانا لفی خلق جدید اولئک الذین کفروا بربهم و اولئک الاغلال فی اعناقهم و اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون
آیه می گوید که اگر قرار است تعجب کنی از گفتار آنان تعجب کن که می گویند آیا زمانی که مردیم ما در خلقی جدید می رویم؟ آنان به رب خود و پروردگارشان کافر شدند و غل و زنجیرها در گردن آنهاست و آنان همنشینان آتشند که در آن جاودانه خواهند ماند.

در این آیه از زندگی پس از مرگ و قیامت با عنوان “خلق جدید”یاد شده است و گفتیم که “خلق جدید” یا آفرینش مستمر و پشت سر هم در واقع همان ربوبیت است. برای همین هم در ادامه آیه می فرماید: “آنان به رب و پروردگارشان کافر شدند.”

واژه”کفر”هم در لغت به معنی پوشاندن است، یعنی آنان حقیقتی واضح مثل ربوبیت خداوند را پنهان می کنند و آن را انکار می کنند. چون ادامه خلق پی در پی و مستمر خداوند منجر به ورود ما مخلوقات به عالم آخرت می شود که عالم آخرت و قیامت یکی از واضح ترین جلوه های “خلق جدید”یا “ربوبیت” است وگرنه هر دم ما در یک خلق نو و تازه هستیم چون ربوبیت و تدبیر خداوند یک لحظه هم تعطیل نمی شود و جهان آفرینش چه در اصل ذاتش و چه در صفاتش و چه در افعالش سراپا فقر به خداوند و تجلی و ظهور اوست.

پس نتیجه ای که از نوشتار فوق درباره توحید ربوبیت گرفتیم بدین صورت شد که “رب” همان”خالق” است که با تکرار تجلیات خودش اشیائی را که دفعه اول در عالم آفریده است همچنان بازآفرینی و ربوبیت و مدیریت می کند چون هرگز آنها را به حال خود رها نکرده است و وجودی را به آنها واگذار نکرده است بلکه دم به دم وجود خودش را در مخلوقات متجلی می کند و مخلوقات هم به طفیلی او در عالم آفرینش فعالیت می کنند.

درباره اینکه “رب” همان “خالق” است به آیه زیر از سوره یونس توجه بفرمایید:

ان ربکم الله الذی خلق السماوات و الارض فی سته ایام ثم استوی علی العرش یدبر الامر ما من شفیع الا من بعد اذنه ذلکم الله ربکم افلاتذکرون
در ابتدای آیه بیان شده است که رب و پروردگار شما همان “الله” است که آسمانها و زمین را خلق کرده است.
پس دانستیم که تعینی از وجود لایتناهی به نام “الله” با ظهور در اسم”خالق” عالم را می آفریند و با ظهور در اسم “رب” که نتیجه اش همان خلق پی در پی و تجلیات مستمر وجودی است عالم را ربوبیت می کند.

در میانه آیه ذکر شده با عبارت “یدبر الامر” اشاره می شود که امر و تجلی خداوند پشت سر هم و پی در پی در عالم امکان ظهور می کند که نام این کار “تدبیر” یا “ربوبیت” می باشد.

در اواخر آیه هم با عبارت “ذلکم الله ربکم” تاکید می شود که همان خداوندی که در ابتدای آیه خالق آسمانها و زمین دانسته شد و در اواسط آیه هم تدبیر کننده امور معرفی شد پروردگار و رب شما هم هست.

پس وقتی کسی توحید الوهیت را پذیرفت بایستی توحید خالقیت و توحید ربوبیت را هم بپذیرد چرا که همان “الله” که دارای توحید الوهیت است با ظهور در اسم “خالق” توحید خالقیت را به نمایش می گذارد و با ظهور در اسم”رب” توحید ربوبیت را ظاهر می سازد.

در ادامه مبحث توحید ربوبیت چند بیتی را از کتاب “دفتر دل” علامه دهر استاد حسن زاده آملی(حفظه الله)در این باره ذکر می کنیم:

دو آن هیچ چیزی نیست یکسان

 ز اجرام و ز ارکان و ز انسان

در بیت فوق اشاره می شود که کائنات و مخلوقات چون در هر لحظه یک تجلی تازه ای را دریافت می کنند پس مدام در حال تغییر و دگرگونی هستند؛ مخلوقات حتی اگر در نگاه ما از لحاظ مکانی ثابت بمانند ولی به دلیل تجلیات پی در پی خداوند در حال حرکت جوهری هستند و دائما صیرورت و تحول پیدا می کنند.

زبس تجدید امثالش حدید است      
و هم فی لبس من خلق جدید است

بیت فوق با تلویح به آیه سوره ق که در همین نوشتار آن را توضیح دادیم، اشاره می کند که دلیل اینکه بیشتر انسان ها متوجه خلق جدید و تجلی های پی در پی وجود لایتناهی در ماهیات نیستند این است که این امر با ظرافت و لطافت خاصی رخ می دهد که تیز بودن و سریع بودن آن سبب می شود که کمتر کسی نسبت به آن هشیاری پیدا کند.

خیلی از انسان ها چون متوجه خلق جدید و تجلی مدام خداوند نیستند کمالاتی را که در اشیاء می بینند برای خود آنها می پندارند و در نتیجه اینگونه می پندارند که خود مخلوقات باعث ترقیات روزمره خود می شوند و با این طرز فکر توحید ربوبیت خداوند را انکار می کنند.

به هر آنی جهانی تازه بینی

 چو در یک حد و یک اندازه بینی

بیت بالا اشاره می کند که هر چند ماهیات و مخلوقات عالم را بدون تغییر و ثابت می پنداری ولی در واقع هر لحظه جهانی تازه را مشاهده می کنی منتها چون در حجاب فرو رفته ای متوجه این حقیقت روشن تر از روز نیستی.

محیی الدین بن عربی(قدس سره) در فتوحات مکیه جملاتی را بدین مضمون می فرمایند که به حال خود گریه کند آن کسی که متوجه خلق پی در پی خداوند در عالم آفرینش نشده است و از لذت شهود آن محروم مانده است.

نکته اینجاست که انسان های فرو رفته در حجاب چون متوجه لذتی که شهود حقیقت خارجی دارد نشده اند ، متوجه نیستند که چه سعادتی را از دست داده اند لذا تاسف هم نمی خورند و به غرقه شدن در حجاب های نفسانی خودشان ادامه می دهند و عمر خود را بیهوده تباه می کنند و زیانکار می شوند.

ز بس تجدید امثالش سریع است

 ندانی هر دمت شکلی بدیع است

در بیت فوق اشاره می شود که سرعت ظهور ربوبیت حق تعالی و شدت تجلی های مداوم او به قدری زیاد است که متوجه نیستی که در جان خودت هم هر لحظه وجودی تازه دمیده می شود لذا خودت را ثابت فرض می کنی.

در واقع تجلی خداوند یک فیض سیال و روان است که پیوسته در اشیاء عالم خلقت متجلی می شود و اصلا نمی توان آن را به بخش های مجزا تقسیم کرد چون یک ظهور ادامه دار و پیوسته و یکسره است و ترکیب بندی در آن راه ندارد.

جهان از این جهت نامش جهان است

 که اندر قبض و بسط بی امان است

خداوند واحد با تجلیات خودش توحید ربوبیت خود را بر مخلوقات کثیر اِعمال می کند و بر اساس حکمت خودش آنها را در گرفتاری یا گشایش فرو می برد که این حالات به قبض و بسط معروف است پس جهان خلقت یک لحظه هم ساکن نیست و به خاطر همین اسمش “جهان” است که بر اثر تجلیات مستمر خداوند در مخلوقات هر لحظه به سمتی می جهد و به حالتی گرایش پیدا می کند و جهش های پی در پی او سبب شده است که نام آن را “جهان” بگذارند. البته برخی از این جهش ها از نوع حرکت کردن وانجام یک فعل می باشد و برخی دیگر از نوع دگرگونی صفات است و برخی دیگر که ریشه جهش های صفاتی و فعلی است مربوط به ذات کائنات است که جهش ذاتی در اصطلاح حکمت متعالیه حرکت جوهری نام دارد و در فرهنگ قرآنی صیرورت نامیده می شود.

دمادم در جهیدن است آری  

         
 که یک آنش نمی باشد قراری

در این بیت هم اشاره می شود که حتی یک آن هم نمی توانیم در جهان آفرینش یک حالت ثابت پیدا کنیم چون همانطور که فیض خداوند به نحو سیال و مستمر و یکسره در عالم متجلی می شود کائنات هم در جهان خلقت به نحو مستمر و پیوسته و بدون وقفه در حال جهیدن و حرکت کردن می باشند.

شرک به توحید ربوبیت فقط در ذهن شخص مشرک می باشد:

طبق مطالب گفته شده دانستیم که توحید ربوبیت یک حقیقت خارجی می باشد پس نتیجه می گیریم که با انکار یا پذیرش ما دچار هیچ تغییری نمی شود. در نتیجه اگر کسی ذهنیت خودش را بر اساس حقیقت خارجی شکل ندهد و با غفلت از ربوبیت حق تعالی بقیه مخلوقات را هم در ربوبیت عالم شریک بداند حقیقت عالم خارجی هرگز دستخوش تغییر نمی شود منتها چون اعمال چنین شخصی مبتنی بر توهم ذهنی باطل او صورت می گیرد در حکم خیال می باشد و سهمی از واقعیت پیدا نمی کند پس هنگامی که پرده ها از پیش چشم او کنار می رود چنین شخصی زیانکار بودن خودش را وجدان می کند. به آیه زیر از سوره قصص توجه بفرمایید:

و یوم ینادیهم فیقول این شرکائی الذین کنتم تزعمون
در آیه فوق عبارت “تزعمون: می پنداشتید” صراحتا به این نکته اشاره می کند که هیچ کس مستقلا در زندگی انسان ها دخیل نیست پس اگر کسی تدبیر کارها را به وسیله کسی غیر از خداوند بداند این مطلب فقط یک پندار باطل در ذهن آلوده اوست و واقعیت خارجی ندارد. اکنون به آیه زیر از سوره انعام توجه بفرمایید:

و لقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره و ترکتم ما خولناکم وراء ظهورکم و ما نری معکم شفعائکم الذین زعتم انهم فیکم شرکاء لقد تقطع بینکم و ضل عنکم ما کنتم تزعمون
طبق آیه فوق در قیامت خطاب به مشرکان گفته می شود آنچه را که ما به شما بخشیده بودیم پشت سر خودتان جا گذاشتید. از این مطلب متوجه می شویم که هرچند در دنیا دیگران هم در تدبیر امور زندگی به ما کمک می کردند ولی در واقع کسی غیر از خداوند به ما کمک نمی کرده است چون بقیه مخلوقات و کمک های آنها نسبت به ما همگی بخشش خداوند بوده است پس بنا بر توحید ربوبیت باید اینطور بگوییم که فیض و کمک خداوند از طریق ماهیات و مخلوقات گوناگون به ما می رسیده است پس ما در دنیا هم تک و تنها در برابر حق تعالی بوده ایم ولی چون کثرات و مخلوقات مختلف را دارای اصالت و وجودی مستقل از خداوند فرض می کرده ایم ، متوجه نبوده ایم که همه آنها در وجود واحد حق تعالی فانی هستند و وجود واحد او به صورت همه کثرات ظهور می کرده است پس ما در مقابل او تک و تنها بوده ایم ولی متوجه این حقیقت روشن تر از روز نبوده ایم اما وقتی در قیامت پرده ها کنار می رود متوجه تنهایی خودمان می شویم کمااینکه ابتدای آیه ذکر شده به این مطلب تصریح می کند.

در واقع تمام چیزها و تمام کسانی را که در تدبیر و مدیریت زندگی مان شریک وجود واحد خداوند فرض می کردیم فقط در ذهن ما بوده اند وگرنه در حقیقت خارجی همه آنها تجلیات کثیر خود حق تعالی بوده اند ولی ما متوجه این مطلب نبوده ایم اما با ظهور توحید ربوبیت در قیامت همه آن کثرات از ما دور و گم می شوند چون از همان ابتدا هم کس دیگری با ما بوده است نه آن کثرات و مخلوقات؛ این نکته در انتهای آیه مورد اشاره قرار می گیرد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *