توحید مالکیت

توحید مالکیت

توحید مالکیت بیان می کند که مالکیت تمامی کثرات برای وحدت وجود حق تعالی می باشد و هیچ کس در مالکیت مثقال ذره ای شریک او نیست.

توحید مالکیت همان نفی ولد از خداوند است:

در بخش ” مالکیت ” به طور مفصل مالکیت خداوند بر اسمای حسنی و صورت علمی مخلوقات و نیز صورت خارجی آنها را شرح دادیم و در این بخش فقط به توضیح مالکیت خداوند بر مخلوقات عالم خارجی می پردازیم پس در این نوشتار به عوالم پیش از خلقت ورود نمی کنیم.

از دید قرآن فقط وجود مطلق خداوندی است که مالک همه اشیاء است و هیچ کس با وی در مالکیت آنها شریک نیست و این مالکیت یک حقیقت تکوینی وخارجی می باشد و نه اعتباری؛ به آیه زیر از سوره فرقان توجه کنید:

الذی له ملک السماوات و الارض و لم یتخذ ولدا و لم یکن له شریک فی الملک و خلق کل شیء فقدره تقدیرا
یعنی او کسی است که مالکیت آسمان ها و زمین برای اوست و هیچ کس را به عنوان “ولد”برنگزیده است و هیچ شریکی در ملک برای او نیست و همه چیز را خلق کرده است و اندازه ای معلوم داده است. تعبیر “و لم یتخذ ولدا ” در آیه فوق نشانگر آنست که هیچ ماهیتی همانند فرزند چیزی را از وجود مطلق خداوند به ارث نمی برد در نتیجه هیچ چیزی از خداوند جدا نمی شود پس همه چیز مندک و فانی در اوست و مالکیت مطلق هستی و مظاهر آن فقط برای خداوند است. در سوره توحید هم شبیه به همین تعبیر با کمی تفاوت آمده است:

و لم یکن له کفوا احد

تفاوتی که عبارت “و لم یتخذ ولدا” با عبارت “لم یلد” دارد اینست که در اولی می گوید خداوند هیچ کدام از مخلوقات را طوری بر نمی گزیند که آن مخلوق همانند یک فرزند، وجود و کمالات را از خداوند به ارث ببرد ولی در دومی بحث گزینش مخلوقات نیست بلکه اصولا ارث بردن وجود یا کمالات از خداوند نفی می شود.امام باقر(ع)در تفسیر”لم یلد” می فرمایند:

لم یخرج منه شیء

چیزی از او خارج نشده است.

چون اگر به فرض چیزی بتواند از گستره وجود خداوند خارج گردد باید برای خودش وجود جداگانه ای داشته باشد وگرنه معدوم می شود و از طرفی می دانیم که مخلوقات از خودشان و برای خودشان وجودی ندارند پس باید آن وجود را از خداوند به ارث برده باشند و در مرتبه بعدی با آن وجود بتوانند ماهیت خودشان را از قلمرو حق تعالی خارج کنند که این مطلب با توحید مالکیت که قرآن در آیات بسیاری تاکید بر آن دارد متناقض است؛ مثلا در سوره بقره آمده است:

و قالوا اتخذا الله ولدا سبحانه بل له ما فی السماوات و الارض کل له قانتون

واضح است که فرزند چیزهایی را از کسی که از او متولد شده است به ارث می برد و همانند او صفاتی را دارا می شود.بنابراین خداوند در این آیه با این استدلال که تمام آنچه در آسمان ها و زمین است برای خداست فرض برگزیدن فرزند را برای خودش نفی می کند چون با این عبارت معلوم می شود که هیچ مخلوقی هیچ صفتی را از خدا به ارث نمی برد و برای خودش مالک چیزی نمی گردد بلکه هر چه در او می بینیم تجلی وجود مطلق خداوند است و در واقع تمام مخلوقات مندک در او و مظهر و نشانه و آیه ای برای او هستند که صفات او را برای ما همانند آینه ای منعکس می کنند و در حقیقت امر از خود هیچ ندارند بلکه طبق نص آیه ذکر شده همه چیزهایی که در اسمان و زمین می بینیم متعلق به وجود لایتناهی حق تعالی است.

مطلب دیگر اینکه مالکیت گاهی اعتباری است یعنی مثلا فلان شخص مالک فلان خانه است که این نوع مالکیت قابل نقض است چون کسی دیگر هم می تواند بدون اجازه او به آن خانه برود و این ها یک سری قراردادهایی است که ما برای زندگی خودمان وضع کرده ایم و درباره خداوند اصلا کاربرد ندارد. اما مالکیت گاهی حقیقی است و به قرارداد و توافق کسی بستگی ندارد مثلا همه ما با چشم خود می بینیم و با گوش خود می شنویم و طبعا هیچ کس دیگر نمی تواند با چشم ما ببیند و یا با گوش ما بشنود و این نوع از مالکیت اصلا قابل نقض نمی باشد.چون در گستره ذات خودمان است و کسی را به حریم آن راهی نیست. مالکیت حق تعالی نسبت به جهان خلقت بر همین روال است و البته در واقع امر به نحو شدیدتر و بیشتر از مالکیت ما نسبت به اعضا و جوارح خودمان می باشد. سرّ مالکیت خدا هم این است که تمام خلقت آن ذات مقدس از گستره هستی و وجود وی بیرون نمی باشد و تماما در قبضه وی می باشد. بنابر مطالب گفته شده “ل”در عبارت “له ملک السماوات و الارض”حقیقی است چون مالکیت اعتباری برای زندگی ما انسان هاست و در مورد خداوند کاربردی ندارد. پس اگر مالکیت خداوند یک مالکیت حقیقی است بر خلاف مالکیت اعتباری ما انسان ها، هیچ مخلوقی نمی تواند مالکیت خداوند را نقض کند لذا در انتهای آیه همه مخلوقات را خاضع و مطیع خداوند معرفی می کند:

کل له قانتون

نکته دیگر اینکه همین مالکیتی را که برای خودمان نسبت به گوش و چشم و…اثبات کردیم در برابر مالکیتی که خداوند نسبت به گوش و چشم و سایر قوا و اعضا و جوارحمان دارد اعتباری می شود گرچه نسبت مالکیت ما به اعضا و جوارحمان در مقایسه با مالکیت صاحب خانه به خانه حقیقی بود ولی همانطور که گفتیم نسبت به مالکیت خداوند اعتباری می شود؛ خداوند در آیه ۳۱ سوره یونس بنا بر قاعده تکوینی توحید مالکیت ، خودش را به عنوان مالک حقیقی گوش و چشم ما معرفی می کند:

أمن یملک السمع و الابصار

در واقع آن وجود مطلق و همه جایی مالک حقیقی تمام تجلیات و مخلوقات خود است. پس در واقع تمام چیزهایی را که ما برای خودمان نسبت به آنها مالکیتی اثبات می کنیم همه تحت مالکیت خداوند است و نه ما؛ قرآن کریم در آیه ۲۶ سوره آل عمران اشاره می فرماید که خداوند مالک حقیقی تمام مالکیت های اعتباری شماست:

قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شیء قدیر

از این آیه سوره آل عمران برداشت می شود که مالک مطلق فقط اوست و به هر که بخواهد به نحوه تجلی در او و نه تفویض و واگذاری به او ملک خود را می بخشد:”تؤتی الملک من تشاء”و از هر کس که بخواهد ملکی را که برای او در وی متجلی کرده بود باز پس می گیرد:”تنزع الملک ممن تشاء”. مخلوقات حتی مالک جان خویش و ذات خود هم نمی باشند. به تعبیر زیبای حافظ شیرازی(قدس سره):

این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست

روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم

از دید دقیق عرفانی مخلوقات سراپا فقر به او هستند و طبق آیه زیر از سوره فرقان مالک هیچ کدام از صفات و شؤونات خویش نمی باشند:

واتخذوا من دونه آلهه لایخلقون شیئا و هم یخلقون و لایملکون لانفسهم ضرا و لا نفعا و لایملکون موتا و لا حیاه و لا نشورا

آیه فوق مالکیت همه ضررها و نفع ها و مرگ و زندگی و تمام شؤون یک مخلوق را از او نفی می کند و در آیه زیر این بار از سوره سبأ حتی مالکیت اصل ذاتشان را هم از آنان سلب می کند:

قل ادعوا الذین زعمتم من دون الله لایملکون مثقال ذره فی السماوات و لا فی الارض و ما لهم فیهما من شرک و ما له منهم من ظهیر

آیه فوق به صراحت بیان می کند که کسانی که به زعم خودتان غیر از خدا پنداشته اید حتی مالک سنگینی ذره ای(مثقال ذره)هم نیستند و پیداست که این نفی مالکیت شامل ذات خودشان هم می شود. در ادامه آیه می فرماید:در هیچ کدام از آسمان ها و زمین شریک خدا هم نیستند.پیداست که خود آنان هم در همین مجموعه آسمان ها و زمین زندگی می کنند پس آنان سهمی از شریک بودن در مالکیت حق تعالی را هم ندارند به این معنی که حتی مالک جان خودشان هم نیستند.

تعبیر اولی که در آیه استفاده شد مالکیت به نحوه استقلال را از مخلوقات نفی کرد هرچند به اندازه مثقال ذره ای باشد اما در عبارت بعد از آن مالکیت به نحو شراکت با خدا را هم از آنان سلب می کند و این یعنی توحید مالکیت که یکی از اصول مهم قرآنی است.

تمام کسانی که وحدت وجود را قبول ندارند و در کنار وجود لایتناهی خداوند که جا برای غیر نگذاشته است در ذهن خود وجودی دیگر را هم فرض می کنند به نحوی گرفتار شرک خفی اند چون دیگران را هم غیر از خدا صاحب و مالک وجود میدانند هرچند بگویند که این وجود را خداوند به آنان داده است ولی در حال حاضر مالکیت وجود را برای خود آن شیء اثبات می کنند و اگر شخصی بخواهد از این شرک رهایی یابد تنها راهی که می ماند این است که معتقد به این مطلب شود که این خداوند است که وجود خود را در آن شیء متجلی می کند و به نمایش می گذارد وگرنه آن شیء از خود هیچ چیزی ندارد.  پس بنابر قاعده قرآنی وحدت وجود مالک تمامی کثرات فقط و فقط وجود واحد خداوند است:

له ما فی السماوات و ما فی الارض و ان الله لهو الغنی الحمید
جمله ابتدایی آیه فوق تمامی مخلوقاتی را که در آسمانها و زمین است برای خداوند می داند و جمله دوم با ضمیر فصل “هو” و آوردن “ال” بر سر خبر فقط خداوند را غنی می داند پس اگر در کائنات غنایی می بینیم در واقع تجلی غنای خداوند است.

پس طبق جمله اول آیه تمامی ماهیات برای خداست و طبق جمله دوم آیه کمالاتی را هم که در ماهیات می بینیم برای خداست؛ در نتیجه توحید مالکیت از اصول مسلم و قطعی قرآنی است که هر مسلمانی بایستی با همین نگرش به جهان پیرامون خودش بنگرد یعنی تمام کثرات را برای یک وجود واحد بداند یا به عبارت دیگر همه مخلوقات را فانی در خداوند شهود کند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *