توحید مشیت

توحید مشیت

توحید مشیت بیان می کند که ذات و صفات و افعال تمام کثرات در قلمرو وحدت وجود عین همان مشیت واحد خداوند می باشد نه اینکه صرفا مطابق آن باشد.

نگرش متوسط به توحید مشیت :

بر اساس نگرش متوسط به توحید مشیت تمام کارها طبق خواست و مشیت خدا پیش می رود و هیچ خواستی توان رویارویی با خواسته او را ندارد و تمام چیزهایی که دیگران می خواهند اگر به مرحله ظهور برسد در باطن امر به مشیت او بر می گردد طوری که حتی خواسته ما نیز همان خواسته وجود مطلق خداوند است که از طریق ما در عالم ظهور می کند؛ در آیه آخر سوره تکویر آمده است:

و ماتشائون الا ان یشاء الله رب العالمین یعنی همین که ما یک خواست و اراده ای داشته باشیم طبق توحید مشیت در واقع خواست و اراده خداوند است که در ما ظهور کرده است در نتیجه از لحاظ تکوینی(و نه لزوما تشریعی) خداوند هم آن را خواسته است چون آن وجود از رگ گردن به ما نزدیکتر است و به تعبیر قرآن بین انسان و نیروی ادراک انسان آمد و شد می کند پس در تمام شؤون ما دخیل است و تجلی می کند. البته مشیت خداوند از ابتدای خلقت هر مخلوقی همراه او بوده است پس در تمام حالاتش مطابق مشیت تکوینی حق تعالی عمل می کرده است؛ در سوره انعام می خوانیم:

هو الذی یصورکم فی الارحام کیف یشاء لا اله الا هو العزیز الحکیم

طبق آیه فوق توحید مشیت از ابتدای جنین بودن هر انسانی همراه او بوده است؛ البته این نکته مربوط به مشیت تکوینی می باشد و در بخش مشیت الهی توضیح دادیم که در مرتبه پیش از خلقت عالم خارجی ما نیز این روند جریان داشته است.

نگرش عمیق به توحید مشیت :

اما ادامه کلام را با شرح حدیثی از امام کاظم(ع)پیش می بریم که در اصول کافی آمده است:

لا یکون شی‏ء الا ما شاء الله و اراد و قدر و قضى، قلت: ما معنى شاء؟ قال: ابتداء الفعل، قلت: ما معى قدر؟ قال: تقدیر الشی‏ء من طوله و عرضه، قلت: ما معنى قضى؟ قال: اذا قضى أمضاه فذلک الذی لا مرد له

هیچ چیزی رخ نمی دهد مگر آنچه خداوند بخواهد(=مشیت) و اراده کند(=عزم و خواست جدی)و تقدیر کند(=اندازه گیری) و قضای او بر آن کار تعلق گیرد(=تحقق یافتن در عالم خارجی).پرسیدم:مشیت چیست؟فرمودند:ابتدای کار.پرسیدم:تقدیر چیست؟فرمودند:مشخص کردن اندازه شیء شامل طول و عرض آن.پرسیدم:قضا چیست؟فرمودند:هنگامی که قضای او بر آن کار تعلق گیرد او انجام آن را امضا و قطعی کرده است پس دیگر هیچ چیز مانع تحقق یافتن آن نخواهد شد.

حدیث فوق در واقع مراتب تنزل مشیت خداوند را شرح می دهد یعنی وجود مطلق و لایتناهی اگر بخواهد کاری محدود و یا چیزی را که اندازه دارد انجام دهد حتما باید در یک صورت و تعین و تجلی محدود ظاهر شود تا بدان وسیله آن ، کار محدود را انجام دهد و گرنه او در ذات نامحدود خود نسبتی با اشیاء و کارهای محدود ندارد پس باید در یک تعین و تجلی ظهور کند تا کاری را انجام دهد.اولین تعین و تجلی و چیزی که وجود مطلق برای انجام یک کار محدود در آن ظهور می کند (مشیت) نام دارد.لذا امام کاظم(ع) مشیت را ابتدای کار تفسیر فرمودند؛ مشیت و خواست اگر تشدید شود و به قول خودمان عزم اگر جزم گردد و شخص کننده کار اگر مصمم تر بر انجام کار بشود نامش اراده می شود.پس اراده در درون مشیت است و طبق آن شکل می گیرد و تجلی محدود تری نسبت به آن است.سومین چیزی که نوبت به آن می رسد قدر است که درون قلمرو اراده قرار می گیرد و به طفیلی آن کار انجام می دهد پس از تجلیات و تعینات اراده می باشد و نسبت به آن محدودتر است و خصوصیات شیء مورد نظر و یا کاری را که می خواهد انجام شود را تعیین می کند.به تعبیر امام کاظم(ع) تقدیر، اندازه شیء از طول و عرض را مشخص می کند.در آخر هم نوبت به قضای الهی می رسد که در این مرحله وجود به آن کار تعلق می گیرد و آن شیء برای ما مخلوقات متجلی می گردد؛ ملاحظه کردید که هرکدام از تعیناتی که درون وجود مطلق ظهور می کنند نسبت به تعین و تجلی پس از خود اشراف و به نوعی اطلاق دارند و تجلی ها و ظهورات بعدی هم به طفیلی تجلی های قبل از خودشان ظهور می کنند.تعینات قبلی حالت ابهام نسبت به تجلی های بعد از خود دارند و تعینات و تجلیات بعدی خصوصیات کار را واضح تر از قبل بیان می کنند. البته تفکیک مشیت و اراده و تقدیر و قضای الهی برای انجام یک کار هرچند مطلب حقی است ولی در واقع با تحلیل ما مخلوقات بدین شکل واکاوی می شود.اما اگر بخواهیم توجه به این کثرات نکنیم و با یک دید کلی نسبت به وجود قضاوت کنیم این دسته بندی که در حدیث امام کاظم(ع)بیان شد همگی مستهلک و فانی در اولین مرتبه ای که در حدیث ذکر شد می شود یعنی همگی در مشیت مندک می گردند و از آنجاییکه طبق بیان امام کاظم(ع) در حدیث ذکر شده هیچ چیزی رخ نمی دهد مگر “آنچه خدا بخواهد : ما شاء الله” پس وقتی نگاه به عالم آفرینش می کنیم در واقع همان ” ما شاء الله” را تماشا می کنیم یعنی ” مشیت خدا ” را می بینیم نه اینکه مخلوقات چیزی جدای از مشیت حق تعالی باشند و صرفا مطابق مشیت خداوند رخ بدهند بلکه مخلوقات عینا همان مشیت خداوند هستند و این نوع نگرش نسبت به توحید مشیت از نگرش قبلی عمیق تر و دقیق تر است. البته مشیت خداوند ابتدا به صورت یک تعین کلی و مخلوق جامع می باشد و پس از آنکه در یک تعین جزئی تر ظهور کرد نامش اراده می شود و پس از آنکه خصوصیاتش بیشتر معلوم شد یعنی با ظهور طول و عرض و رنگ و سایر صفات یک مخلوق پی بردیم که چه چیزی د حال وقوع است نامش تقدیر می شود و در مرحله آخر یعنی وقتی که مخلوق مورد نظر پیش چشمان ما ظهور می کند نام آن “قضا” می باشد که تمامی فرآیند ذکر شده اعم از مشیت و اراده و تقدیر و قضا همگی به صورت تعینات و مخلوقات معنوی یا مادی ظهور می کنند نه اینکه تعینات و مخلوقات جدای از آنها باشند و صرفا مطابق آنها ظهور می کنند بلکه مخلوقات مادی و معنوی در طول فرآیند ذکر شده عینا همان مشیت و اراده و تقدیر و قضای خداوند هستند. البته مطالب گفته شده همگی مربوط به عالم خلقت بود که مشیت مطلقه نام دارد؛ طبق قاعده توحید مشیت ، مشیت مطلقه ابتدا به صورت جامع ترین مخلوق یعنی عقل اول یا همان حقیقت محمدیه ظهور می کند و سپس زیر مجموعه های آن یعنی اراده و و تقدیر و قضا به صورت مخلوقات جزئی که تحت اشراف حقیقت محمدیه هستند، ظهور می کنند. اما گفتیم که توحید مشیت در مرتبه قبل از آفرینش عالم خارجی یعنی در مرتبه علم خداوند نیز بر قرار است که البته به آن مرتبه از مشیت ، مشیت الهی می گوییم و در آنجا نیز همین فرآیند ذکر شده به شکل صورت های علمی ماهیات در علم خداوند رخ می دهد پس فرآیندی را که ما در عالم خارجی مشاهده می کنیم سایه همان فرآیندی است که در علم خداوند رخ داده است(البته هر مرتبه از وجود شرایط خاص خودش را دارد و در علم خداوند پدیده ای به نام زمان آنگونه که ما در دنیا می شناسیم نمی باشد فلذا با توجه به شرایط خاص آن مرتبه از وجود بایستی فرآیند ذکر شده را بر اساس تقدم و تاخر رتبی معنا کرد نه زمانی). اما می دانیم که علم خداوند نیز سایه اسمای حسنی می باشد و اسمای حسنی در احدیت حق تعالی فانی می شوند به گونه ای که سهمی از ظهور برایشان باقی نمی ماند. مولا علی(ع)درباره این طرز نگاه به وجود لایتناهی خداوند در نهج البلاغه می فرمایند:

کمال الاخلاص نفی الصفات عنه

آخرین درجه اخلاص نفی کردن صفات از وجود خداست.

البته این جمله حضرت امیر(ع)به این معنا نیست که خداوند در مرتبه احدیت خودش فاقد صفات کمالی است بلکه منظور مولا(ع)این است که صفاتی مثل مشیت و اراده و تقدیر و قضای خداوند در مرتبه احدیت او مندک و فانی می گردد پس ظهوری ندارد تا به حساب بیاید و درباره آنها حرفی بتوان زد. البته در مرتبه پس از احدیت وقتی نوبت به ظهور اسمای حسنی می رسد اولین اسمی که ظهور می کند اسم اعظم”الله” می باشد که حدیث نبوی “کان الله و لم یکن معه شیء” ناظر به همین مرتبه از وجود می باشد سپس اسم “الله” در اسمای جزئی ” مشیت کننده” و “مرید: اراده کننده” و مقدّر:تقدیر کننده” و “قاضی”متجلی می شود و در مرحله بعدی نیز همین اسمای حسنی به شکل صورت علمی ماهیات در علم خداوند ظهور می کنند و در آخرین مرتبه نیز به شکل صورت خارجی مخلوقات در عالم آفرینش متجلی می شوند. پس بین صورت های علمی و صورت های خارجی مخلوقات با مشیت و اراده و تقدیر و قضای خداوند عینیت کامل بر قرار است چون همان اسمای حسنایی که ” مشیت کننده ” و ” مرید ” و مقدّر ” و “قاضی” نام داشتند ابتدا به صورت مخلوقاتی که در علم خداوند هستند ظهور می کنند و سپس به شکل مخلوقاتی که در عالم خارجی هستند متجلی می شوند که البته مخلوقات عالم خارجی سایه همان صورت های علمی می باشند که در علم خداوند بوده اند؛ نکته مهم و کلیدی این است که بدانیم در تمام مراتبی که ذکر شده یعنی از احدیت ذاتی گرفته تا اسمای حسنی و علم خداوند و نیز عالم خارجی هیچ اسمی و هیچ ماهیتی و هیچ مخلوقی در توحید مشیت خداوند شریک نبوده است بلکه فقط خودِ خداوند در کار بوده است که شئون مختلف خودش را به صورت های گوناگون متجلی می کرده است و در واقع تمامی اسم ها و ماهیت ها و مخلوقات شئون تکثیر شده مشیت او می باشند؛ پس این جمله امام صادق(ع)در توحید صدوق که می فرمایند:”لیس شیء غیره:هیچ چیزی غیر از او نیست” با نگاه دقیق ناظر به تمام مراتب وجودی می باشد تمام صفاتی که برای خلق مخلوقات درونوجود لایتناهی حق تعالی در نظر می گیریم از تجلیات آن وجود مطلق بوده است که درون آن و به طفیلی آن رخ می دهد و او به تمام آن ها اشراف و احاطه کامل دارد: پس هر کاری که در عالم خلقت رخ می دهد عینا همان مشیت خداوند است که به صورت مخلوقات و اعمال آنها پیش روی ما متجلی می شود؛ در نتیجه اگر وجود لایتناهی چیزی را نخواسته باشد آن چیز به هیچ وجه رخ نخواهد داد.بنابه همین قاعده در سوره کهف آمده است:

و لاتقولن لشیء انی فاعل ذلک غدا الا ان یشاء الله

یعنی هیچ وقت نگو من فلان کار را فردا انجام می دهم مگر اینکه(قبل از آن بگویی)اگر خداوند بخواهد و مشیت او بر این کار تعلق گرفته باشد. حتی طبق توحید مشیت کارهایی که خلاف شریعت است و گناه محسوب می شود نیز هرچند خلاف مشیت تشریعی می باشد ولی مشیت تکوینی خداوند است و گرنه همان ها هم در عالم وجود ظهور نمی کرد.به حدیثی در این زمینه از اصول کافی توجه بفرمایید:

عن ابى الحسن علیه السلام قال: ان لله ارادتین و مشیئتین:اراده حتم و إراده عزم، ینهى و هو یشاء و یأمر و هو لا یشاء، او ما رأیت انه نهى آدم و زوجته ان یأکلا من الشجره و شاء ذلک و لو لم یشأ ان یأکلا لما غلبت شهوتهما مشیئه الله تعالى. و امر ابراهیم ان یذبح إسحاق و لم یشأ ان یذبحه و لو شاء لما غلبت مشیئه ابراهیم مشیئه الله

در حدیث فوق مشیت تکوینی خداوند همان مشیت حقیقی دانسته شده است پس مشیت دومی که در حدیث معرفی شده است از نوع تکوینی نیست؛ ترجمه مفهومی حدیث فوق که با ذکر مثال هایی توحید مشیت را توضیح می دهد بدین صورت می شود که همانا برای خداوند دو اراده و دو مشیت است: اراده حتمی و اراده عزمی.نهی می کند در حالی که انجام آن کار را می خواهد و امر می کند در حالی که انجامش را نمی خواهد.آیا نمی بینی که آدم و همسرش را از درخت بهشتی نهی کرد ولی مشیت او خلاف این بود و اگر می خواست که از درخت نخورند ولی آنها از آن درخت خوردند خواسته آدم و حوا بر مشیت خداوند غلبه کرده بود و همچنین ابراهیم(ع)را امر به ذبح فرزندش کرد در حالی که نمی خواست و مشیت او بر این کار تعلق نگرفته بود در حالی که اگر مشیت او بر این کار بود حتما انجام می شد وگرنه باید بپذیریم که چیزهایی که در آن صحنه رخ داد و منجر به نبریدن سر فرزند ابراهیم(ع)شد بر مشیت خداوند غلبه کرده است. طبق مثال هایی که در حدیث فوق بیان شد توحید مشیت حق تعالی با مشیت انسان ها نقض نمی شود چرا که مشیت خودِ خداوند از طریق انسان ها ظهور می کند؛ به مثال های یاد شده در این حدیث می توان واقعه کربلا را هم اضافه کرد که در واقع مشیت خداوند به آن تعلق گرفته بود هر چند که از لحاظ تشریعی برای افرادی که آن ظلم را در حق اهل بیت پیامبر(ص)مرتکب شدند بزرگترین گناه و معصیت و زشتی عالم به شمار می آید ولی مطمئنا مشیت خداوند به آن تعلق گرفته بود که چنین کاری در عالم خارجی واقع شد.همانطوریکه در حدیث آمده است:

ان الله شاء ان یراک قتیلا

ای حسین(ع)همانا مشیت خداوند بر این تعلق گرفته است که تو را کشته شده ببیند.

پس نتیجه می گیریم که هرچند خواست تشریعی خداوند که از زبان پیامبران برای بشر شرح داده می شود قابل نقض است ولی خواست تکوینی او به هیچ وجه نقض نمی شود. البته اختیار انسان در انجام کارهای بد و یا خوبش ناقض توحید مشیت خداوند نمی باشد چون مشیت انسان به هیچ وجه شریک مشیت خداوند نیست بلکه تجلی مشیت خداوند است و اصولا همان اختیار انسان هم در مشیت حق تعالی برای انجام فلان کار در نظر گرفته شده است که مثلا فلان شخص با اختیار خود فلان کار ناشایست را انجام می دهد و این مطلب نکته دقیقی دارد که إن شاء الله مفصلا در توحید اختیار بحث خواهیم کرد و اجمال آن همان چیزی است که در زبان اهل بیت(ع)از آن به عنوان”امر بین الامرین” یاد شده است. در نظر عقلی ما سه نگرش می توانیم داشته باشیم:

اول اینکه مشیت خداوند بر این تعلق نگرفته بود که امام حسین(ع) کشته شوند که در این صورت ناچاریم این را هم بپذیریم که افرادی مثل شمر و لشگریان عمر بن سعد بر خواست خداوند غلبه کردند و امام حسین(ع) را بر خلاف مشیت خداوند به شهادت رساندند که این فرض قطعا باطل است چرا که خداوند شکست ناپذیر است و کسی نمی تواند با آن وجود مقدس مقابله کند چون همه مخلوقات مندک و فانی در قلمرو او هستند پس هیچ کدام مقابل او قرار نمی گیرند چه برسد به اینکه بر مشیت و خواسته او غلبه هم بکنند.

دوم اینکه بگوییم خداوند نه می خواست که امام حسین(ع)کشته شوند و نه نمی خواست بلکه به لشگر عمر بن سعد و شمر قدرت و توانی را داده بود و آنها از قدرتی و توانی که خداوند به آنان واگذار کرده بود سوء استفاده کردند و امام حسین(ع)را به شهادت رساندند که این همان تفویض و واگذاری باطل است که اهل بیت(ع)و قرآن کریم به شدت از آن نهی کرده اند هرچند که متاسفانه بین توده مردم این عقیده باطل بسیار رواج دارد که فکر می کنند خداوند به آن ها قدرت و توانایی ای را داده است و الان خودشان مالک آن شده اند و با آن توانایی و قدرت فعالیت می کنند؛ در بخش ” قدریه” با ذکر روایاتی توضیح دادیم که این نگرش از دید اهل بیت(ع) مردود است به علاوه با پذیرش این نگرش غلط باید به ناچار این را هم بپذیریم که در لحظه ای که شمر ملعون، امام حسین(ع)را شهید می کرد خداوند هیچ نظری نداشته است و تماشاگر قضیه بوده است در حالی که از نگاه قرآنی و عقلی همان لحظه هم خداوند به تمام آن حادثه دهشتناک وجود عطا می کرده است و ما حق نداریم سلطنت خداوند و تجلی و اعطای وجود آن ذات لایتناهی را حتی در همان حیطه و همان لحظه های شهادت امام حسین(ع) محدود کنیم چون با این کار غیر مستقیم گفته ایم که هرچند شمر زور بازوی خود را قبلا از خدا گرفته بود ولی در آن لحظه که امام حسین(ع)را شهید می کرد به نحوه واجب الوجود این کار را انجام داد چون اعطای فیض وجودی خداوند را در همان حیطه به شمر و جنایت او قطع نموده ایم و پیداست که جدای از اعطای وجود توسط خداوند هر چیزی معدوم می شود در حالی که شهید کردن امام حسین(ع)یک کار وجودی بوده است و در عالم خارجی تحقق پیدا کرده است پس اگر اعطای وجود خداوند را در آن لحظه برای کاری که شمر ملعون کرد متوقف کنیم ناخواسته گفته ایم که این کار را شمر جدای از وجود خداوند و به نحوه واجب الوجود و مستقل از خداوند انجام داده است و در نتیجه خداوند را محدود کرده ایم که البته این اعتقاد هم باطل است چون چه کار بد و چه کار خوب هر دو به طفیلی وجود مطلق خداوندی انجام می شود و اگر کسی غیر از این اعتقادی داشته باشد مبتلا به شرک خفی یا جلی شده است.

سوم اینکه بپذیریم که خواست خداوند بر وقوع چنین حادثه ای تعلق گرفته است.(البته گفتیم که اختیار انسان را در مبحث توحید اختیار مفصلا شرح می دهیم و به هیچ وجه شمر مجبور به این کار نبوده است و حقیقت ماجرا به ” امر بین الامرین ” بر می گردد که در بخش اصطلاحات مفصلا واکاوی شده است؛ پس نتیجه سوء کاری که شمر و لشگر یزید در آن واقعه کرده برای آن ملعونین سر جایش محفوظ است و وبال آن جنایت بر گردنشان باقی است). امام صادق(ع) توحید مشیت را اینگونه بیان می فرمایند:

ما شاء الله کان و ما لم یشأ لم یکن

هر چه خداوند بخواهد می شود و هر چه نخواهد نمی شود.

در فص شیثی با استفاده از کلمات نورانی محیی الدین بن عربی(قدس سره) توضیح دادیم که دسته ای از مردم فقط بعد از انجام یک کار و یا رخ دادن یک تجلی متوجه می شوند که استعداد دریافت آن را داشته اند چون هر کس طبق استعداد خودش فیض را قبول می کند و اتفاقات زندگی اش مطابق درخواست او به زبان استعدادش از طرف وجود حق تعالی برایش جلوه گر می شود ولی برخی که چشم باطنشان باز است قبل از اینکه تجلی ای را دریافت کنند با نظر به استعداد خودشان می دانند که قرار است چه نوع فیضی را و به چه مقدار از طرف حق تعالی دریافت کنند؛ اکنون می گوییم که درباره مشیت خداوند هم قضیه از همین قرار است یعنی افراد عادی پس از اینکه کاری انجام شد و یا اتفاقی در نظام خلقت رخ داد می فهمند که مشیت خداوند بر انجام آن تعلق گرفته بوده است اما برخی از اولیاءالله با نظر به علم خداوندی قبل از انجام کار و رخ دادن اتفاق و یا متجلی شدن یک حقیقت در عالم خلقت از آن خبر دارند چون مشیت خداوند را جلوتر از ظهور آن در عالم خلقت شهود می کنند. در ادامه مبحث مربوط به توحید مشیت این بار حدیثی را از امام صادق(ع)باز هم از کتاب شریف اصول کافی شرح می دهیم:

لا یکون شی‏ء فى الارض و لا فى السماء الا بهذه الخصال السبع بمشیئه و إراده و قدر و قضاء و اذن و کتاب و اجل، فمن زعم انه یقدر على نقض واحده فقد کفر

هیچ چیزی نه در زمین و نه در آسمان رخ نمی دهد مگر به این هفت شرط:به مشیت و اراده و قدر و قضا و اذن و کتاب و اجل؛ پس کسی که بپندارد می تواند یکی از آنان را نقض کند قطعا کافر است.

در حدیث فوق اولین شرط مشیت دانسته شده است یعنی وجود مطلق اجمالا چیزی را می خواهد که این خواسته هم در علم خداوند و هم در عالم خارجی به صورت یک تعین و مخلوق ظهور می کند؛ دومین شرط اراده است که مصمم شدن بر انجام چیزی است که در مشیت گذشته است که این مرتبه نیز هم در علم خداوند و هم در عالم خارجی به شکل یک مخلوق جزئی تر از مرتبه قبل ظهور می کند و سومین شرط قدر است که در علم خداوند و در عالم خارجی به صورت ابعاد و اندازه و ویژگی های مخلوقی که در مرتبه قبلی بود ظهور می کند و چهارمین شرط هم قضا است که آن مخلوق در علم خداوند و در عالم خارجی با قطعیت نمود و بروز و ظهور پیدا می کند که این مراحل را در حدیث قبلی که از امام کاظم(ع) نقل کردیم توضیح دادیم.اما پنجمین شرطی که امام صادق(ع) در حدیث بالا ذکر می فرمایند “اذن”می باشد که به معنی تجلی وجود در کالبد آن کار است تا در عالم خلقت انجام گیرد اگر وجود مطلق ماهیتی را با تجلی در آن در عالم ظاهر سازد در فرهنگ قرآن از این کار به عنوان”اذن”یاد می شود که از نگرش عمیق تر حوادثی که در این دنیا ظهور می کنند قبلا در علم خداوندی به وقوع پیوسته اند پس می توان گفت که اذن به وقوع رخدادهای این عالم در مرتبه قبلی وجود بوده است. شرط ششمی که در حدیث آمده است”کتاب” است که نقوش آفرینش پس از طی مراحل گذشته یعنی همان مشیت و اراده و قدر و قضا و اذن بر روی آن و در درون آن کتاب نوشته می شوند.به عبارت دیگر اذن خداوند بر روی کتاب آفرینش ظاهر می شود.برای تقریب به ذهن می توان گفت انسانی هم که در صفحه نفس خود و در ذهن خویش چیزهایی را خلق می کند از دید قرآنی در کتاب نفس خود آنها را نگاشته است. پس کل عالم خلقت هم از منظر قرآن در حکم یک کتاب بزرگ است که فقط خداوند و خلیفه او یعنی انسان کامل به تمام کلمات آن علم دارند:”و علم آدم الاسماء کلها” یعنی خداوند همه اسم هایی را که در کتاب آفرینش نوشته است به آدم(ع)یاد داد.در سوره طور از این کتاب اینگونه  یاد شده است:

و کتاب مسطور

فی رق منشور

البته باید توجه داشته باشیم که همانطور که مشیت و اراده و قدر و قضا و اذن به صورت مخلوقات و رخدادهای خلقت ظهور می کنند و اینطور نیست که جدای از آنها باشند بر همین قیاس کتاب آفرینش هم به صورت کلمات آن کتاب که همان مخلوقات است ظهور می کند و جدای از آنها نیست در واقع همانطور که عالم خلقت مانند یک ظرف نیست که مخلوقات را درون آن ریخته باشند بلکه عین همام مخلوقات است بر همین قیاس کتاب تکوینی هم جلد و ورقی ندارد که کلمات را درون آن بنویسند بلکه عین خودِ کلمات است، البته با نگاه جزئی تر هر پدیده و هر مخلوق جزئی هم خودش یک کتاب است که اعمال و صفات و ذات او کلمات آن کتاب هستند به هر حال کتاب تکوینی عین کلمات خودش می باشد پس در تفسیر این دست آیات و روایات بایستی پیش فرضهای ذهنی خودمان از واژگان را کنار بگذاریم و توجه داشته باشیم و به قاعده وضع الفاظ برای ارواح معانی توجه داشته باشیم؛ اما شرط آخری که امام صادق(ع) برای یک شیء ذکر می فرمایند “اجل” است که همان مدت ظهور شیء در عالم و به قول خودمان تاریخ انقضای آن می باشد. تمامی مراتب ذکر شده تجلیات مشیت خداوند می باشند که در حدیث امام صادق(ع) به مراتب مختلفی دسته بندی شده است و طبق توحید مشیت از صدر تا ذیل این مراحل هیچ کس شریک وجود لایتناهی حق تعالی نیست چون همگی مندک در آن هستند و طبق مشیت او کار می کنند پس اصلا فرض عقلی ندارد که بتوانند با حقیقت عظیمی که به آنها احاطه دارد مقابله کنند لذا امام صادق(ع) در پایان حدیث تصریح می فرمایند که هر کس بپندارد قدرت بر نقض یکی از این مراحل دارد کافر شده هست و این معارف همان نگرش ناب شیعه اثنی عشری است که برگرفته از متن حقیقت خارجی می باشد و توسط انسان های کامل که پیشوایان دینی ما می باشند در روایات مختلف تبیین شده است و البته با ژرف نگری مکرر در روایات اهل بیت(ع) هر بار می توانیم نکات عمیق تری را از دفعات قبلی بدست آوریم. اما مبحث دیگری که در بحث توحید مشیت به آن اشاره می کنیم این است که ما دو نوع قضا داریم: قضای اجمالی قبل از خلقت و قضای تفصیلی درون خلقت که آنچه که در احادیث بالا ذکر شد مربوط به نوع دوم بود که پس از مرحله قدر و در درون نظام خلقت رخ می دهد. قضای اجمالی که قبل از خلقت می باشد و بر تمام مراتب بعد از خود حاکم است در واقع همان مشیت الهی است که اراده و قدر و قضای تفصیلی بعد از آن و به طفیلی آن در علم خداوند ظهور می کند و در عالم خارجی هم به صورت مشیت مطلقه در حقیقت محمدیه ظهور می کند که اراده و قدر و قضای تفصیلی به صورت تعینات و مخلوقاتی تحت اشراف آن متجلی می شوند. مثالی که درباره قضای اجمالی می توان زد این آیه از سوره اسراء است(البته به شرطی که فعل “ان لا تعبدوا” را به عنوان فعل نهی در نظر نگیریم بلکه فعل نافیه بدانیم):

و قضی ربک الاتعبدوا الا ایاه

یعنی در قضای پروردگارت اینطور گذشت که غیر از او را نمی پرستید پس اصولا امکان این کار برای شما نیست؛ برای تایید این برداشت از آیه به این فراز از دعای عرشی جوشن کبیر اشاره می کنیم:

یا من لا یعبد الا ایاه

ای کسی که جز او پرستیده نمی شود.

مثال فوق یک قاعده کلی را بیان می کند و قضای اجمالی خداوند را عنوان می نماید که به عنوان مشیت کلی تمامی مراتب بعدی یعنی اراده و قدر و قضای تفصیلی و کتاب و اذن و اجل که در احادیث بالا ذکر شد همگی به طفیلی آن ظهور می کنند و هرگز ناقض آن نمی شوند. در واقع حتی اگر کسی بنابر مشیت تفصیلی خداوند بت پرست هم باشد طبق آیه زیر از سوره بقره در واقع یکی از چهره ها و وجوه خدا را پرستیده است که به طفیلی آن وجود لایتناهی ظهور کرده است :

ولله المشرق و المغرب فأینما تولوا فثم وجه الله ان الله واسع علیم

در نتیجه این قضای تفصیلی که درون خلقت رخ می دهد یعنی مثلا پرستش بت ناقض آن قضای اجمالی که پیش از خلقت در علم خداوند گذشته است نمی باشد چون همان طور که گفتیم بت و یا هر چیز دیگری که به عنوان خداوند پرستیده شود به طفیلی وجودی که اول و اخر و ظاهر و باطن است در عالم ظاهر شده است پس قضای تفصیلی خداوند هم که در مورد این شخص به بت پرستی وی تعلق گرفته است به طفیلی قضای اجمالی او تعلق گرفته که طبق آن غیر از او پرستیده نمی شود زیرا بت هم یکی از چهره ها و نمود های وجود لایتناهی اوست منتها فردی که بت پرستی می کند در واقع یک ماهیت را با وجود لایتناهی جابجا کرده است و گرفتار شرک شده است اما می دانیم که حقیقت عالم خارجی مبتنی بر توحید است و شرک در عالم خارجی معنا ندارد پس شخص مشرک در واقع گرفتار ذهن آلوده خودش می باشد؛ در نتیجه قضای کلی یا مشیت مطلقه حق تعالی هرگز به وسیله قضای تفصیلی یا مشیت های جزیی نقض نمی گردد و توحید مشیت یک اصل ثابت و لایتغیر و غیر قابل نقض است که این نکته را بایستی در تحلیل آیات و روایات مد نظر داشته باشیم. در پایان اینگونه بیان می کنیم که طبق توحید مشیت هیچ برگی از درخت نمی افتد و هیچ کاری در عالم انجام نمی شود مگر اینکه خواست خداوند به آن تعلق گرفته است و بلکه همان خواست خداوند می باشد که پیش چشم ما به صورت یک مخلوق ظهور کرده است و اگر خواست وجود لایتناهی به چیزی تعلق بگیرد هیچ مخلوقی نمی تواند آن را تغییر دهد چون خود آن مخلوق هم به طفیلی همان مشیت و تحت پوشش آن کار می کند چه بداند و چه نداند، مثل فرعون که می پنداشت می تواند با کشتن پسران جلوی تولد موسی(ع)را بگیرد ولی در آخر موسی(ع)در قصر او و پیش خود او و به دست خود او بزرگ شد و این برای همین نکته دقیق است که خود فرعون هم یک رشحه از مشیت خداوند بود و به سان ابزاری در ید قدرت خداوند بود در حالی که خودش نمی دانست و نقشه خداوند برای هلاکت وی توسط خود او به اجرا در آمد تا درس عبرتی برای بقیه باشد و همگان بدانند که اگر وجود مطلق چیزی را بخواهد هیچ کدام از مخلوقات محدودی که درون قلمرو آن وجود لایتناهی و به طفیلی آن کار می کنند توان مقابله با خواسته او را ندارند بلکه چه بدانند و چه ندانند خودشان هم سربازان آن وجود لایتناهی و تجلیات آن حقیقت مقدس می باشند که به عنوان یکی از مشیت های جزئی او در عالم آفرینش فعالیت می کنند.در سوره فتح آمده است که:

و لله جنود السماوات و الارض و کان الله عزیزا حکیما
یعنی هر آنچه در آسمان و زمین است لشگر خداست و برای او کار می کند پس معنی ندارد که کسی علیه او باشد و یا او را شکست دهد بنابراین در آخر آیه می فرماید خداوند عزیز یعنی شکست ناپذیر است و حکیم است یعنی برای مثال موسی(ع)را با چینش خاصی که در نظام خلقت ترتیب داده بود طبق مشیت خودش در دامان همان فرعونی بزرگ کرد که می خواست جلوی مشیت او را بگیرد. پس دانستیم که طبق نگرش توحیدی ادیان آسمانی در زمینه وقوع حوادث و رخدادهای عالم که مبتنی بر توحید مشیت است اصلا فرض عقلانی ندارد که کسی بتواند با مشیت و خواسته خداوند مقابله کند چه برسد که بخواهد بر آن غلبه هم بکند در نتیجه تک تک کائنات همان مشیت خداوند هستند که دم به دم به صورت مخلوقات و اعمال آنها ظهور می کنند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *