توحید وکالت

توحید وکالت

توحید وکالت بیان می کند که هر انسان مومنی در قلمرو وحدت وجود فقط باید بر خداوند توکل کند چون خودِ اوست که می تواند به بهترین شکل زندگی ما را سر و سامان دهد.

عدم منافات توحید وکالت با توحید مالکیت :

وکیل گرفتن یعنى کسى را از طرف خودمان مأمور کنیم که در اموال و دارایى ما در جهت منافع ما تصرف کند. اما همانطورى که در توحید مالکیت اشاره شد خداوند به طور مطلق مالک همه چیز است و هیچ کسى یا شخصی هم ابدا در مثقال ذره اى شریک وجود لایتناهى او نیست بلکه خود آن شخص هم مملوک خداست و از خودش هیچ ندارد:

و لله ما فی السماوات و ما فی الارض و کان الله بکل شیء محیطا
له ملک السماوات و الارض

الذی له ملک السماوات و الارض و لم یتخذ ولدا و لم یکن له شریک فی الملک و خلق کل شیء فقدره تقدیرا
طبیعتا پرسشى که به ذهن انسان خطور مى کند این است که اگر همه چیز تکوینا براى اوست چون تجلی اوست و ما هیچ دارایى و مالى نداریم که کسى دیگر مثل خداوند را وکیل خود در آن دارایی کنیم تا به اموال و داراییمان رسیدگى کند پس چرا و چگونه قرآن مى گوید که او را در زندگى وکیل بگیرید؟ آیا واقعا ما صاحب چیزى هستیم که خداوند را وکیل خودمان در آن چیز کنیم؟

به بیان دیگر آیا معتقد شدن به توحید مالکیت مجالی برای معتقد شدن به توحید وکالت باقی می گذارد؟ به علاوه که در قرآن کریم خداوند از بندگانش طلب قرض هم مى کند در حالى که طبق نص قرآن هرچه در عالم هست ملک طلق خداست و صفات و ظهورات خود اوست که در صورت اسمای حسنی و مخلوقات برای ما ظهور می کند پس اصلا شریکى براى آن وجود لایتناهى فرض ندارد در نتیجه ما چیزی از خودمان و برای خودمان نداریم که بخواهیم آن را به خداوند قرض بدهیم.

جواب سؤال فوق را با ذکر عبارتى از امام حسین (ع) در دعاى عرفه توضیح مى دهیم. امام حسین(ع) در آن دعا مى فرمایند:

أَنْتَ الْوَهَّابُ ثُمَّ لِمَا وَهَبْتَ لَنَا مِنَ الْمُسْتَقْرِضِینَ

تو آن بخشنده بی چشمداشتی هستی که ابتدا به ما عطا کردی و بخشیدی سپس از همان چیزی که به ما بخشیدی از ما قرض خواستی.

یعنى خداوند با تجلى در ماهیت مخلوقاتش براى آنان یک دارایى را فرض مى گیرد و سپس از آنان مى خواهد که از آن دارایى که خودش در مخلوقاتش به نمایش گذاشته است(و طبق توحید مالکیت هیچ کدام از مخلوقات مالک حقیقى آن نیستند) به او قرض بدهند.

مبنای فرمایش امام حسین (ع) که از دعاى عرفه ذکر کردیم به این باز می گردد که خداوند در انسان از دیگر مخلوقاتش تجلى بیشترى کرده است و همین هم باعث شده که در آنان یک دارایى و مالکیتى هر چند اعتبارى(در مقایسه با خداوند) ظهور کند که همین دارایی و مالکیت اعتباری مبنای قرض دادن به خداوند است و نیز در قضیه توحید وکالت مبنای وکیل گرفتن خداوند می باشد.

پس خداوند ابتدا با تجلی خودش دارایی و ثروتی را به ما می بخشد سپس خود آن وجود وهاب و بخشنده در قالب یک تجلى دیگر در صورت یکی دیگر از مخلوقاتش از انسانی که به او دارایی و ثروتی بخشیده است طلب قرض مى کند. لذا در نهج البلاغه مولا علی(ع) می فرمایند:

إنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ فَمَنْ مَنَعَهُ فَقَدْ مَنَعَ اللَّهَ وَ مَنْ أَعْطَاهُ فَقَدْ أَعْطَى اللَّهَ

همانا فقیرى که سراغ شما مى آید فرستاده خداست.اگر به او چیزی نبخشید به خداوند نبخشیده اید و اگر به او چیزی عطا کنید به خداوند عطا کرده اید.

پس شخص مسکین یک تجلى از وجود خداوند است که در صورت یک فقیر نزد ما می آید و از ما درخواست قرض یا کمک مى کند و از آنجا که ماهیت ها و تجلیات و مخلوقات همگی فانى در وجود لایتناهى حق تعالى مى باشند؛ در حدیثى دیگر از پیامبر اکرم(ص) آمده است:

ان الصدقه تقع فی ید الله قبل ان تصل الی ید السائل

صدقه قبل از آن که به دست فقیر برسد در دست خدا قرار می گیرد.

در واقع چون آن فقیر از خود هیچ نداشت و سراپا تجلى وجود خداوند بود و در نگاه دقیق قرآنى و عرفانى مثل بقیه مخلوقات فانى در آن وجود لایتناهى بود وقتی به او قرض می دهیم در واقع به خداوند قرض داده ایم و به طفیلی خداوند به آن فقیر هم قرض داده ایم؛ بر همین اساس خداوند در سوره توبه می فرماید که صدقه ها را خودِ خداوند دریافت می کند:

الم یعلمو ان الله هو یقبل التوبه و یاخذ الصدقات

در آیه فوق علاوه بر کلمه “اِنَّ”که تاکید را می رساند، پس از اسم ظاهر”الله”ضمیر فصل”هو”آمده است که بر این نکته اصرار می ورزد که فقط و فقط خودِ خداوند است که صدقه را از دست شما می گیرد منتها از آنجایی که ما به ذات احدیت خداوند راه نداریم و همچنین ذات او از همه جهانیان بی نیاز و غنی می باشد، به ناچار قرض دادن به خداوند در روبرو شدن با یکی از تجلیات آن ذات مقدس(مثلا در صورت یک فقیر یا مسکین) صورت می پذیرد. پس هم کسى که قرض مى دهد تجلى خداست و هم کسى که قرض مى گیرد او هم تجلى خداست و همین طور دارایى و مالى که قرض داده مى شود یا انفاق می شود آن هم تجلى خداوند بوده است و در این میان مخلوقات از خود و براى خود هیچ نداشته اند و فقط خود را با اختیارى که آن را هم به طفیلی خداوند داشته اند در مسیر قرض دادن و قرض گرفتن قرار داده اند.

مطالب گفته شده توضیح اجمالی از قرض گرفتن خداوند بود که با ذکر آیات و روایات توضیح داده شد و اکنون بر پایه شناختی که از این مطالب بدست آمده است وارد شرح توحید وکالت می شویم:

درباره وکالت و وکیل گرفتن خداوند هم محیى الدین بن عربى( قدس سره)قضیه را بر همین روال مى دانند که امام حسین(ع)در دعای عرفه آن روند را مبنای قرض دادن ما به خداوند دانستند یعنى خداوند اول یک دارایی و مالى را از خزانه جود و بخشش خودش براى مخلوقاتش متجلى مى کند و سپس از آنان مى خواهد که در مالى که خود او براى آنان فراهم کرده و ظهور داده است طبق توحید وکالت فقط خودِ خداوند را وکیل کنند تا خودِ او دو مرتبه آن دارایى را براى آنان به نحو بهترى به ثمر بنشاند و بر همین اساس قرآن به ما دستور می دهد که خداوند را وکیل خودتان بگیرید و بر او توکل کنید :

و علیالله فلیتوکل المتوکلون

البته از آنجایى که همان وجود لایتناهى هنوز هم صاحب واقعى و تکوینى دارایى و مال ماست پس به مصالح و طریقه مصرف دارایی و ثروتی که برای ما متجلی کرده است از خود ما آگاه تر است پس عاقلانه ترین راه اینست که طبق توحید وکالت فقط خودِ او را وکیل بگیریم؛ به آیه زیر از سوره مائده توجه بفرمایید:

و على الله فتوکلوا ان کنتم مومنین

یعنى اگر آن واقعا آن وجود مطلق را همه کاره می دانید و به این عقیده خودتان ایمان راسخ دارید پس فقط خودِ او را در کارهایتان وکیل بگیرید. البته دانستیم که طبق توحید مالکیت هنوز هم کسى صاحب چیزى نشده است همانطور که در گذشته نبوده است و در آینده هم نخواهد بود و تمام خزائن و گنجینه هاى آسمانها و زمین براى خودِ خداوند است و بس:

ولله خزائن السماوات والأرض

و کلید تمام آنها را هم فقط همان وجود لایتناهی که تکوینا مالک آنهاست دارا می باشد:

له مقالید السماوات و الارض

و لله خزائن السماوات و الارض

پس باز هم خود اوست که تعیین می کند که دارایی و گنج پنهان خود را در چه ماهیتی و به چه مقدار متجلی کند:

و ان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم

همانطور که گفتیم خداوند در همه مخلوقاتش متجلى شده است پس در قضیه قرض دادن در واقع از ثروت خود او به او قرض می دهیم و در قضیه توحید وکالت در واقع او را بر دارایی خودش وکیل می کنیم؛ البته از آنجایی که تجلى خداوند در انسان بسیار بیشتر از بقیه مخلوقات می باشد سبب شده است تا اختیارى هم در انسان جلوه گر شود و بر اساس همان اختیار هم انسان ها( و نیز گروه جنیان) از بین مخلوقات دیگر مکلف شده اند و همچنین بر اساس همین تجلى بیشتر خداوند در انسان است که او خلیفه خداوند در عالم امکان و نماینده حق تعالی در بین کائنات شده است و نیز روى همین قاعده است که فیض خداوند از باطن عالم یا به عبارتى از عالم معنا و ملکوت در عالم ملک و شهادت که الان در آن مى باشیم وارد نمى شود مگر اینکه از مجراى انسان کامل که در هر عصر و زمانى حتما باید در عالم باشد جارى مى گردد چرا که فیض خداوند بر اساس حکمت او از مراتب بالا به سمت و سوی مراتب پایین تراوش می کند و روى همین حساب هم انسان کاملى که با عالم بالا و یا عالم ملکوت مناسبت بیشترى دارد زودتر از بقیه مخلوقات از آن فیض بهره مند مى گردد و سپس آن تجلب را در عالم هم ساطع مى کند.

پس همین تجلى زیادتر خداوند در ما سبب اختیار ما در کارهایمان مى شود در نتیجه آن اختیار تجلى خداوند در ماست و مستقلا براى ما نیست ولی چون ما به طفیلی همان اختیار در عالم آفرینش فعالیت می کنیم سبب تکلیف براى ما می شود وگرنه هنوز هم همه چیز براى وجود لایتناهى اوست و هیچ کدام از انسان ها صاحب وجود جدا و مستقلى از او نشده اند و فقط منتسب به وجود شده اند یا به عبارتی دیگر وجود در آنها متجلی شده است و بر اساس همین قاعده در سوره حدید آمده است: 

آمنوا بالله و رسوله و انفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه

آیه فوق بیان می کند که از آنچه که او شما را در آن خلیفه کرده است انفاق کنید؛ دقت شود که آیه ذکر شده به هیچ وجه مالکیتى جداى از مالکیت خداوند را براى ما اثبات نکرده است بلکه فقط ما را خلیفه در ملکى که هنوز براى خداوند است دانسته است که دلیل خلیفه بودنمان هم تجلى زیادتر وجود در ما و در نتیجه پدیدار شدن اختیارى بیشتر از بقیه مخلوقات در انسان است و دانستیم که بر اساس همان اختیار هم خداوند برای ما تکلیف کرده است که مثلا انفاق کنید یا به من قرض بدهید و یا طبق توحید وکالت مرا در کارهای خودتان وکیل کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *