وضع الفاظ برای ارواح معانی

وضع الفاظ برای ارواح معانی

وضع الفاظ برای ارواح معانی

وضع الفاظ برای ارواح معانی یعنی هر واژه برای بیان عمق یک مفهوم وضع شده است که هرچند این مفهوم در عوالم گوناگون به صورت های مختلفی جلوه می کند ولی هدف آن یک چیز مشخص می باشد.

در این مصباح حضرت امام خمینی(قدس سره)به تبیین قاعده وضع الفاظ برای ارواح معانی می پردازند.

امام(ره) به مخاطب خویش این نکته را تذکر می دهند که مبادا از اطلاق واژگانی مثل محیط بودن و شامل بودن و محاط بودن و تعین و…درباره خداوند و یا اسمای حسنای او به معنی ظاهری آنها توجه کنی،چرا که با این کار سر از کفر به خداوند و اسمای حسنای او در می آوری و از ساحت قدس خداوند و مقام انس با او دور می شوی.

در توضیح فرمایش امام خوبی ها خمینی کبیر(رضوان الله علیه)اشاره می شود:

ما مخلوقات محدود واژگانی را در بین خودمان برای زندگی روزمره خویش وضع کرده ایم و تمام آنها را درباره ماهیت ها و مخلوقات محدود دیگری که مثل خودمان هستند به کار می بریم.وقتی که پیامبران الهی(ع)با شهود حقیقتی فراتر از آنچه که ما می بینیم،خواستند تا حقایق بالاتری را برای ما بیان نمایند به ناچار از همین واژگانی که ما از آن استفاده می کنیم،برای جا انداختن مقصود خویش بهره بردند. طبق قاعده وضع الفاظ برای ارواح معانی پیامبران می دانند که معنای حقیقی فلان لفظ دقیقا همان چیزی است که خودشان در عوالم بالاتر وجودی شهود می کنند ولی وقتی آن لفظ را برای ما به کار می برند ما طبق همین مرتبه ای از وجود که در آن گرفتاریم آن لفظ را برای خودمان تحلیل می کنیم.

کسانی که به حقیقت مقصود آنها پی نبردند با همان برداشت معمولی انسان ها از آن واژگان به وادی کفر و الحاد کشیده شدند.مثلا وقتی که خداوند در قرآن کریم می فرماید:”و کان الله بکل شیء محیطا”

و کان الله بکل شیء محیطا

و با این جمله خود را به احاطه به جمیع اشیاء توصیف می کند،ممکن است کسی که برای بار نخست با این واژه درباره خداوند آشنا می شود آن را درباره خداوند نیز به همان مفهومی که درباره ماهیات محدود استفاده می کرده است،فرض کند یعنی با فرض غلط خود این طور بپندارد که خداوند هم مثل سایر اشیاء نعوذبالله یک چیز محدود می باشد که اطراف چیز محدود دیگری را فراگرفته است و دور آن مثل یک دایره کشیده شده است در حالی که این برداشت بچه گانه موجب کفر است بلکه خداوند وجود نامحدودی است که نسبت به همه ماهیات اشراف و احاطه قیومی دارد و دم به دم آنها را ظهور می دهد و بدون اینکه در ذات خودش به صفات آنان متصف شود، سرتاپای آنان را پر کرده است و نه تنها از دور و اطراف آن ماهیات بلکه از درون ماهیت ها هم به آنان اشراف دارد نه اینکه فقط دور تا دور آنان را پر کرده باشد و ماهیت ها در وسط وجود او دارای وجودی جداگانه از او باشند. پس طبق قاعده وضع الفاظ برای ارواح معانی احاطه خداوند با احاطه ماهیات و اشیاء نسبت به یکدیگر تفاوت دارد. در واقع هرچند احاطه مخلوقات به یکدیگر سایه و تجلی احاطه خداوند به اشیاء می باشد ولی وقتی احاطه خداوند در یک مخلوق متجلی شود، صفات نقصی که متعلق به آن مخلوقات بوده نیز در این میان مشاهده می شود که ما باید احاطه خودِ خداوند را از آن صفات نقص منزه بدانیم.

یا مثالی دیگر را این بار از روایات ذکر می کنیم و بخشی از حدیثی را که از مولا علی(ع)در اصول کافی نقل شده است را بیان می کنیم:

داخل فی الأشیاء لا کشی‏ء داخل فی شی‏ء و خارج من الأشیاء لا کشی‏ء خارج من شی‏ء

در جمله بالا امام علی(ع)اشاره می کنند که خداوند یا وجود مطلق داخل همه اشیاء هست ولی نه آنطور که چیزی محدود(=یک ماهیت)داخل چیزی دیگر جای می گیرد.در ادامه حدیث فوق مولا(ع)بیان می کنند که وجود خداوند خارج از همه اشیاء هم هست ولی نه آنگونه که ماهیتی محدود خارج از ماهیتی دیگر می باشد.

داخل بودن و خارج بودن اشیاء و ماهیات از یکدیگر سایه همان داخل بودن و خارج بودن وجود لایتناهی حق تعالی نسبت به اشیاء است که در کلام مولا(ع) به آن اشاره شد ولی درباره اشیاء این خارج بودن و داخل بودن یک سری نقص هایی هم به همراه دارد که ما نباید آن نقص ها را درباره داخل بودن و خارج بودن وجود لایتناهی به کار بریم چون خداوند از صفات مخلوقاتش منزه است.

بر اساس همین قاعده بالا مبنی بر عدم مشابهت صفات خالق با مخلوقات خود و تنزه و مبرا بودن خداوند از صفات ماهیت های محدود درباره اسمای حسنای او هم قضیه از همین قرار است.یعنی مثلا وقتی ما می گوییم اسم “منعم” از زیرمجموعه های اسم “رحمان” می باشد و تحت اشراف آن کار می کند هرگز به این معنی نیست که نعوذبالله ما یک اسم بالاتر و جامع تر خداوند مثل اسم “رحمان” را دارای اجزائی بدانیم و یکی از جزءهای آن را اسم “منعم” فرض کنیم که این اعتقاد کفر است چرا که ما حق نداریم درباره وجود بسیط و لایتناهی از مفاهیم جزء و ترکیب و…که مخصوص ماهیات و مخلوقات محدود است، استفاده کنیم؛بلکه اسمای الهی به ظهورات آن وجود مقدس و تجلیات او در صفات والای خود باز می گردد و همه اسمای حسنی در بقیه اسمای حسنای وجود لایتناهی حضور دارند هرچند ظهور ندارند.

پس با توجه به این نکته اسم “منعم” یکی از ظهورات اسم “رحمان” می باشد و به این معنی می گوییم که زیرمجموعه آن است.در واقع اگر خود خداوند بخواهد می تواند همه و یا تعدادی از صفاتی که اسم “رحمان” در خود دارد را در اسم دیگری مثل “منعم” هم ظهور بدهد ولی آن وقت دیگر به آن تعین، اسم “منعم” اطلاق نمی شود بلکه نام دیگری پیدا می کند.

امام خمینی(قدس سره)در ادامه این مصباح می فرمایند که از آنجاییکه وضع الفاظ برای ارواح معانی می باشد یک عارف ربانی باید از ظاهر آنها عبور کرده و به حقایق غیبیه ای که در پس آنان نهفته است،دست پیدا کند؛ هرچند در ابتدای کار برای توده مردم استفاده از الفاظ برای تفهیم معانی ضرورت دارد چون وقتی که می خواهیم از وجود نامحدود و شؤونات آن برای هم سخن بگوییم،ناچاریم که از همین الفاظی استفاده کنیم که در محاورات روزمره خود درباره ماهیات و مخلوقات محدود با آنها صحبت می کنیم.

درباره وضع الفاظ برای ارواح معانی مثالی دیگر را هم ذکر می کنیم که طبق آن سخن گفتن ما با سخن گفتن خداوند هرچند در اصل رساندن یک معنا به مخاطب اشتراک دارد ولی تفاوت هایی هم دارد چون سخن گفتن خداوند تکوینی است و در واقع همان عملکرد او در خلقت می باشد که به مخلوقات پیام خاصی را القا می کند ولی سخن گفتن ما با واژگان صورت می گیرد که بدین وسیله پیام خودمان را به مخاطب القا می کنیم. مولا علی(ع) می فرمایند:

لا بصوت یقرع و لا بنداء یسمع و إنّما کلامه فعله

در عبارت فوق مولا(ع) اشاره می فرمایند که گفتار خداوند به وسیله صدایی که شنیده شود، نیست بلکه کلام او همان فعل اوست.

در واقع وقتی ما به عالم آفرینش نگاه می کنیم گفتار خداوند متعال را مشاهده می کنیم و هر کدام از مخلوقات جهان به منزله یکی از کلمات خداوند می باشند که طبق قاعده وضع الفاظ برای ارواح معانی همین گفتار خداوند وقتی که از اصل خودش تنزل کند و در عالم ما انسان ها نازل شود به صورت کلمات عربی قرآن کریم جلوه می کند که مطابق همان عالم خارجی می باشد.

در پایان مصباح حضرت امام خمینی(ره)مطلب گفته شده مبنی بر وسیله عبور بودن الفاظ به سمت معانی غیبیه را مشابه حواس ظاهر انسان می دانند که در واقع نردبانی برای رسیدن به عالم نور و معانی عقلیه است.

بر اساس همین قاعده حکمای بزرگ عقیده دارند که هر کس یک حس از حواس خود را از دست بدهد علومی که می توانست از طریق آن حس به دست بیاورد را هم از دست داده است:

من فقد حسا فقد فقد علما

در واقع حواس انسانها هم مثل الفاظ و عبارات وسیله عبور می باشند و اگر کسی در ظاهر آنها بماند و به لذات مربوط به هر کدام از آنها سرگرم شود،همان حواس که به منزله نردبانی برای آن شخص بود همانند حجابی ظلمانی در جلوی راه او می گردد. بر همین قیاس واژگان هم برای عبور دادن ما از ظاهر دنیا به باطن آن است و اگر در همان برداشت ظاهری و اولیه از واژگان متوقف شویم دیگر نمی توانیم به عمق معارف قرآنی و روایی دست پیدا کنیم.

نکات فوق همان وضع الفاظ برای ارواح معانی بود که به طور اجمال توضیح داده شد.

بخوانید ::   امکان فقری
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *