– کتاب

در مبحث پیشین از بخش اصطلاحات سایت حدیثی ذکر شد که در آن به هفت واژه اشاره شده بود.در آن بخش به توضیح پنج واژه پرداختیم و در این نوشتار در ادامه شرح همان حدیث از مبحث پیشین به توضیح پیرامون کلمه "کتاب"می پردازیم و کلمه "اجل"را هم در بخش بعدی توضیح می دهیم.
در قرآن کریم به چند نوع کتاب اشاره شده است که به حول و قوه الهی به نوبت شرحی در مورد تک تک آنها داده می شود.قبل از اینکه وارد بحث انواع کتاب شویم ذکر این نکته ضروری است که از منظر دقیق عرفانی کتابی که در قرآن به آن اشاره شده است با کتابی که ما در محاورات روزمره خود درباره آن حرف می زنیم، یک تفاوت اساسی دارد.
کتاب از منظر دقیق عرفانی یک حقیقت و مرتبه از وجود می باشد و پیداست که هر مرتبه از وجود را که در نظر بگیریم از مخلوقات آن مرتبه جدا نیست بلکه مخلوقات آن مرتبه از وجود،مندک در آن می باشند.برای تصور مطلب گفته شده به این مثال توجه کنید:
وقتی ما در ذهن خود علومی را داریم و یا تصوراتی را می کنیم،این علوم یا صورتهای ذهنی هرگز از اندیشه ما جدا نیستند.به بیان دیگر ذهن ما همانند ظرفی نیست که تصورات و علوم را داخل آن ریخته باشیم بلکه اندیشه و میزان عقل هر کس همان معلومات و تصورات اوست.
تصویر ذهنی
با توجه به مثال فوق به این حقیقت اشاره می شود که عالم خارج هم مثل ظرفی نیست که اشیاء را درون آن ریخته باشند،بلکه عالم خارجی،عین اشیائی می باشد که ما می بینیم.دقت شود که اگر کسی فرض کند که عالم خارج مثل ظرفی می ماند که اشیاء را درون آن ریخته اند،آنوقت چنین شخصی باید پاسخ دهد که خود عالم خارج را درون چه ظرفی ریخته اند و همینطور پرسش های متوالی و تسلسل باطل پیش می آید.پس فرض صحیح این است که عالم خارج دقیقا عین همان اشیایی است که ما می بینیم و بین چیزی که به آن، عالم خارج می گوییم و بین اشیائی که در آن می بینیم، هیچ دوگانگی و مغایرتی نمی باشد.در این رابطه مناسب است که به پست اتحاد عاقل و معقول از بخش اصطلاحات همین سایت رجوع شود.
با توجه به نکته فوق متوجه این حقیقت می شویم که در کتاب هایی که قرآن از آن یاد می کند،کلمات آن کتاب عین خود کتاب می باشند و به عبارتی کتاب هیچ هویتی جدای از کلمات خود ندارد وگرنه شخصی که کتاب را مثل یک ظرف برای کلماتش فرض کند باید پاسخ دهد که خود آن کتاب درون چه کتاب دیگری نوشته شده است؟ پس کتابی که در قرآن به آن اشاره می شود همان کلمات آن کتاب است.
البته نکته فوق درباره کتاب تکوینی بود که در اصطلاح عرفای اسلامی که از قرآن گرفته شده است،به هر مرتبه از وجود،یک کتاب گفته می شود و مخلوقاتی که در آن مرتبه هستند هم کلمات آن کتاب می باشند که گفتیم عین آن می باشند.
اما کتابی که در محاورات روزمره درباره اش صحبت می کنیم کلمات روی صفحه های آن نوشته شده اند و آن کتاب هم همچون ظرفی آنها را درون خود جای داده است ولی درباره عالم تکوینی مطلقا چنین تصوری صحیح نیست و مطابق حقیقت نمی باشد.
پیش از ورود به بحث ذکر این نکته هم ضروری است که در سرای هستی هر مرتبه ای از وجود مراتب پایین تر از خود را در بردارد یا به عبارتی دیگر هر کتابی که عظیم تر باشد،کتابهای مادون خود را دربرگرفته است.در واقع هر مرتبه پایین تر از وجود یک ظهور و تجلی از مرتبه بالاتر از آن است و هر کتابی که در مرتبه پایین تر باشد در نگاه دقیق یک کلمه از کتاب بالاتر از خود است و تحت اشراف کتاب بالایی نوشته شده است.ضمن اینکه هر کدام از این کتابها در انسان مرتبه ای مشابه خود دارد.
حال با توجه به دو نکته بالا سراغ انواع کتاب در کلام الله مجید می رویم:
ام الکتاب
اولین کتابی که به توضیح آن می پردازیم نامش"ام الکتاب"است.این واژه قرآنی در لغت به معنی مادر و اصل و ریشه تمام کتاب ها می باشد.نام دیگر این کتاب لوح قضا می باشد.این کتاب که عظیم ترین کتاب در سرای هستی است از هرگونه تغییر و دگرگونی مصون است و کلمات آن هیچ گاه تغییر نمی کنند چون همه چیزهایی که قرار است تغییر کنند در آن نوشته شده است و از خود آن کتاب در مراتب پایین تر ظهور می کند و چیزی که همه تغییرها را در بردارد در خودش هیچ دگرگونی حاصل نمی شود.کتابی بالاتر از این کتاب و جامع تر از آن در وجود نمی باشد که فرض را بر این بگیریم که این کتاب درون آن جای گرفته باشد و از آن تغذیه شود.پس نمی توانیم بگوییم که از کتابی بالاتر که بر آن اشراف دارد در آن چیزی نوشته می شود بلکه خود این کتاب تمام کتابهای مراتب پایین تر از خود را می نویسد.نامهای دیگر "ام الکتاب" عبارتند از لوح قضا و عقل اول و قلم اعلی.
عقل اول در روایات ما همان حقیقت محمدیه(ص)ذکر شده است که تمام عالم حتی جسم عنصری خود پیامبر خاتم(ص)به طفیلی آن و تحت اشراف آن ظهور کرده است.پیامبر اکرم(ص)در سه حدیث به اولین مخلوق اشاره می فرمایند:
((اول ما خلق الله العقل))
((اول ما خلق الله نوری))
((اول ما خلق الله القلم))
عقل و قلم و نور در احادیث بالا هر سه به یک حقیقت اشاره دارد که به سه اعتبار در نظر گرفته شده است.
حقیقت محمدیه(ص)به این اعتبار که تمام مخلوقات را درون خود تعقل می کند و بدین وسیله واسطه ای برای رسیدن فیض خداوند به آنها می گردد نامش عقل اول است.همین حقیقت اگر به این اعتبار در نظر گرفته شود که بر ماهیاتی که در کتم عدم و علم خداوندی بوده اند توسط حق تعالی تابانده شده است و آنها را در عالم آشکار کرده است،نامش نور می شود و اگر همین حقیقت را به عنوان کتابی جامع در نظر بگیریم که تمام کتابهای مادون خود و کلمات آنها را می نویسد نامش قلم اعلی می شود.
پس اجمال مطلب این شد که تمام مخلوقات درون همین حقیقتی که خلق اول است،می باشند و به طفیلی آن خلق شده اند یا به بیان دیگر تمام کتابهای مراتب پایین تر و کلماتشان که جدای از آن کتابها نیست، توسط همین حقیقتی که از آن با عنوان قلم اعلی هم یاد می شود، نگاشته شده است.البته این حقیقت همانند سایر مخلوقات در عالم امکان جدای از خداوند معدوم می گردد پس به عبارت دقیق تر خداوند متعال است که از طریق آن قلم، کلمات وجودی را می نویسد و به ما آموزش می دهد که این نگاه منطبق بر نگاه توحید افعالی است که در بخشی به همین نام از زیرمجموعه انواع توحید در قرآن به آن پرداخته ایم.بنابر همین توحید افعالی در سوره قلم آمده است:
الذی علم بالقلم
اگر مشابه این کتاب را در ذات یک انسان در نظر بگیریم معادل روح او می باشد که انسان با آن مراتب بعدی را پیش می آورد همانطور که خداوند با قلم مراتب بعدی آفرینش را می نویسد.اصل و ریشه و حقیقت قرآن در "ام الکتاب" است:
و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم
اما دومین کتابی که به آن اشاره می شود، لوح محفوظ است.در این لوح مطالبی که در "ام الکتاب" بود ،به شیوه ای خاص که منزه از هر گزند و تغییری است ظهور می کند و به عبارت دیگر مطالبی که در "ام الکتاب" بود ولی ظهور نداشت در لوح محفوظ به ظهور در می آید.
منتها این به تفصیل در آمدن هرگز به این معنا نیست که در "ام الکتاب" این کلمات با جزئیاتش نبوده است بلکه به این معناست که مطالبی که آنجا بوده است و در مرتبه ای بالاتر از وجود مندک و فانی بوده است در این مرتبه از وجود یعنی لوح محفوظ ظهور می کند.پس همه چیز در "ام الکتاب" بوده است ولی ظهور نداشته است و اصلا فرض ندارد که چیزی که در "ام الکتاب" نبوده است یک مرتبه در مرتبه ای پایین تر از آن ظهور کند بلکه چون "ام الکتاب" سرچشمه ظهورات مراتب بعد است همه چیز حتی با جزئیاتش در آن نوشته شده است ولی به تفصیل و تک تک ظهور نکرده است که صد البته این ظهور در مراتب پایین تر آشکار می شود.
هر ماهیتی یک سری ویژگی ها و خصوصیات مثل شکل و رنگ و اندازه و…دارد.آشکار شدن هر چیزی در مرتبه لوح محفوظ به این معنی است که میزان و اندازه خصوصیات آن در این مرتبه از وجود ظاهر می شود.لذا نام دیگر لوح محفوظ ، لوح قدر می باشد که تقدیری که در مرتبه "ام الکتاب" پنهان بود و ظهوری نداشت در این مرتبه از وجود آشکار و هویدا می گردد.قرآن کریم که جزئیات آن در مرتبه "ام الکتاب" مندک بوده و ظهور نداشته است وقتی که قرار باشد مجد و عظمتش را نشان دهد در لوح محفوظ ظهور می کند.لذا در سوره بروج هنگامی که قرآن را به مجد و عظمت یاد می کند و صفت "مجید"را برای آن ذکر می کند آن را در لوح محفوظ می داند:
بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ
اگر معادل این کتاب را در ذات یک انسان در نظر بگیریم، معادل قلب یا همان نیروی ادراک وی می باشد که در مرتبه پایین تر از روح وی و به عبارتی زیر مجموعه روح اوست.
اما کتاب سومی که به آن اشاره می شود لوح محو و اثبات است.لوح محو و اثبات چون از "ام الکتاب" بسیار دور شده است امکان تغییر و تحول در آن راه دارد.پس در این لوح "بدا" رخ می دهد و تغییر سرنوشت انسان در آن ممکن است.اما تمام تغییراتی که انسان در طول زندگی خود می کند همگی در "ام الکتاب" بوده است و با گذر از لوح محفوظ در لوح محو و اثبات ظاهر می شود.در واقع هم قبل از بدا و هم بعد از بدا هر دو با هم در "ام الکتاب" بوده است ولی در مرتبه لوح محو و اثبات به دلیل تنگنای این مرتبه از وجود یا قبل از بدا در آن ظهور می کند و یا بعد از آن را می بینیم.پس در این مرتبه چیزی که در مرتبه بالاتر نبوده است، پیش نمی آید بلکه از همانجا در این لوح ظاهر می شود و مرتبه بالاتر شامل همه ظهوراتی که در اینجا می بینیم،بوده است و همان مرتبه جامع تر مثلا "ام الکتاب" یا پس از آن لوح محفوظ اگر کاملا به تفصیل ظهور کند، نامش لوح محو و اثبات می شود.
لوح محو اثبات
پس سرنوشت انسان در این مرتبه از وجود قابل تغییر است،منتها این تغییر کردن در مرتبه بالاتر بوده است و از آنجا در این مرتبه یعنی لوح محو و اثبات ظهور نموده است.دقت شود که تغییر نمودن سرنوشت هر کس و یا همان رخ دادن بدا در زندگی افراد همراه با همه مقدمات و مبادی آن مثل دعا کردن و اختیار و توبه نمودن و هر چیز دیگری که باعث تغییر سرنوشت شخص می گردد در مرتبه بالاتر از لوح محو و اثبات بوده است.
برای اینکه روشن شود حالتی که قبل از بدا بوده است و نیز حالتی که پس از بدا پیش آمده است هر دو در علم خداوند بوده اند و از آنجا در کتاب محو و اثبات ظاهر شده اند، به حدیث زیر از امام صادق(ع)که در اصول کافی آمده است،توجه بفرمایید:
عن أبی عبد الله علیه السلام، قال: «ما بدا لله فی شی‏ء إلا کان فی علمه قبل أن یبدو له»
((برای خداوند، بدا در هیچ چیزی رخ نمی دهد مگر اینکه قبل از اینکه برای آن چیز آن بدا واقع شود در علم خداوند بوده است)).
پس بدا درباره خداوند به هیچ وجه به معنای این نیست که نعوذبالله خداوند نسبت به اتفاقی که خواهد افتاد جاهل بوده و با پیش آمدن حادثه ای نظر او درباره چیزی عوض شود بلکه اگر رفتار شخصی تغییر کند خداوند از ازل، هم به علتهای تغییر رفتار او مثل با حسن اختیار توبه کردن و یا خواندن کتابی مفید و یا…و هم به خود تغییری که در شخص رخ می دهد، علم داشته است و پیش آمدن بدا در این مرتبه از هستی به هیچ وجه به معنای این نیست که همه لوازم آن را به سایر مراتب پیشین هم نسبت دهیم بلکه هر مرتبه از هستی لایتناهی قوانین خاص خود را دارد.
نام دیگر لوح محو و اثبات در انسان با عنوان"خیال"شناخته می شود.انسان می تواند بر مبنای یک قاعده عقلی، خیالی را در اندیشه خود انجام دهد و سپس آن را محو کند و خیالی دیگر از آن قاعده عقلی را در ذهن خود صورت دهد و این یعنی همان محو و اثبات.
اما لوح چهارمی هم در سرای هستی می باشد که البته بودنش هیچ تاثیری در پدیدار کردن کلمات در خودش ندارد بلکه صرفا کلمات از کتابهای بالاتر در آن نوشته می شود.تمام هویت این لوح این است که نقش ها و کلمات وجودی را دریافت کند و به غیر از قبول کردن هیچ هویت دیگری ندارد.
بر خلاف "ام الکتاب" که به دلیل اینکه بالاتر از آن کتابی نبود هیچ کتابی در آن تاثیر نمی گذاشت بلکه خود او در کتابهای دیگر کلمه می نوشت این لوح به دلیل اینکه پایین تر از آن چیزی نیست هیچ تاثیری نمی گذارد وفقط کلمه می پذیرد.
در اصطلاح عرفا از این لوح که ضعیف ترین مرتبه وجودی است با عنوان"استعداد"یاد می شود که صرفا زمینه ای در کسب فیض از مراتب بالا در آن فراهم آمده است و کتابهای بالاتر متناسب با همان زمینه و استعداد این کتاب به آن فیض می رسانند.
مشابه این لوح در ذات انسان همان استعدادی است که شخص با آن از خداوند درخواست می کند و در فص شیثی توضیح دادیم که تقاضایی که با زبان استعداد صورت گیرد هیچ گاه در پیشگاه حق تعالی رد نخواهد شد و حتما اجابت می شود.
لسان استعداد
امام صادق(ع)در کتاب شریف "مصیاح الشریعه" می فرمایند:
((إذا أراد أحدکم أن لا یسأل ربه‏ إلا أعطاه فلییأس من الناس کلهم و لا یکن رجاؤه إلا من عند الله عز و جل فإذا علم‏ الله‏ تعالى ذلک من قلبه لم یسأله شیئا إلا أعطاه‏)).
((هنگامی که کسی از شما خواست که دعایی نکند مگر اینکه خداوند آن را اجابت کند پس از همه مردم قطع امید کند و امید وی فقط به خداوند باشد.وقتی که خداوند متعال این حالت را از عمق جان او دانست چنین شخصی هیچ چیزی را درخواست نمی کند مگر اینکه خداوند به او عطا می کند)).
در واقع حدیث فوق به این معنا اشاره دارد که چنین شخصی از همه مخلوقات و حتی خودش قطع امید کرده و به این یقین رسیده است که هیچ کس نمی تواند در سرنوشت وی چیزی را بنویسد مگر کاتب اصلی عالم که حق تعالی می باشد.چنین شخصی به مقام فنای فی الله رسیده است و کتاب جان او صرفا استعداد پذیرش کلمات الهی را دارد و نه نگارش چیزی توسط خودش را. جان این شخص چون استعداد صرف است به منزله یک صفحه کاغذ باز و خالی از هر گونه نوشته(=رق منشور) می باشد که خداوند در آن خواهد نوشت:
و کتاب مسطورفی رق منشور
یکی از معانی دقیقی که می توان برای دو آیه فوق از سوره مبارکه طور بیان کرد این است که کتابی که قرار است نوشته شود در صفحه ای به نگارش درخواهد آمد که منشور و گشاده و باز است و صرفا تقاضای این را دارد که از عالم بالاتر بر روی آن کلمه نوشته شود وگرنه خودش چیزی را نمی نویسد.
در مرتبه پایین تر از این لوح یعنی همان لوحی که صرف استعداد بود و فقط تقاضا داشت، دیگر هیچ لوحی نیست و بعد از آن عدم محض است.پس این لوح در پایین ترین مرتبه آفرینش قرار دارد.
البته همانطوری که در بخش پیشین اصطلاحات یعنی قضا و قدر و مشیت و…با ذکر حدیثی از امام صادق(ع)توضیح دادیم،خداوند به جبر چیزی را در سرنوشت کسی نمی نویسد و او در این مورد فقط طبق علم خود عمل می کند و همان علم فعلی (و نه ذاتی)خود را هم از تقاضای مخلوقاتش می گیرد و طبق همان تقاضا برای آنان تجلی می کند و یا کلماتی را در کتاب جان آنها می نویسد.
اگر خواسته و تقاضای مخلوقی عوض شود برای او "بدا" پیش می آید اما از آنجایی که علم او هیچ تغییری نمی کند این بدا فقط در مرتبه لوح محو و اثبات ظهور می کند وگرنه در لوح قضا یا همان "ام الکتاب" هم زمان قبل از بدا آمده است و هم زمان پس از آن و هم تقاضای این مخلوق که بعد و قبل از "بدا"با هم فرق می کند در آن آمده است پس آن مرتبه از وجود یعنی "ام الکتاب" خودش هرگز تغییری نمی کند و هر چند تمام تغییرات از آنجا در مراتب پایینی ظهور می کند ولی خودش مبرا از تغییر است.همه حوادث عوالم مادون با تمام جزئیاتش در آنجا می باشد هرچند ظهور نکرده است.
ملا عبد الرزاق قاسانی(رحمه الله علیه) در تاویلات خود بر قرآن کریم که بعدها ظاهرا به اشتباه به تفسیر محیی الدین بن عربی(قدس سره)شهرت یافته است،ذیل آیه دوم از سوره بقره به نکته ای اشاره می فرمایند:
ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین
ایشان کتاب را در آیه فوق به یک "ام الکتاب" که تمام خلقت را در بردارد تاویل می کنند که عقل اول به طور اجمال و نه ظهور و لوح محفوظ به نحو تفصیل و ظهور حوادث، دو نمود از آن کتاب کلی می باشند.
ملاعبدالرزاق کتاب جفر که حقیقت آن در روایات ما نزد اهل بیت(ع)دانسته شده است را به منزله لوح قضا یا همان عقل اول و کتاب جامعه را به منزله لوح قدر یا همان لوح محفوظ معرفی می کنند.اگر عالم امکان را به منزله یک انسان کبیر در نظر بگیریم لوح قضا همان عقل او می شود و لوح قدر همان نفس کلی او می شود که البته این دو حقیقت مثل سایر حقایق وجودی می توانند در مظاهر و تجلیات خود هم ظهور کنند پس جای تعجب ندارد که نسخه ای از آن دو به نام جفر و جامعه نزد اهل بیت(ع)باشد کمااینکه در روایت به این نکته تصریح شده است.همچنین نسخه دیگری از آن دو حقیقت در تک تک انسان های جزئی می باشد که همان عقل و نفس هر شخص است.
در روایات ما تصریح شده است که تمام خلقت از ابتدا تا قیامت در عقل اول مندرج می باشد و عفل اول همانند قلمی به اذن تکوینی خداوند آن را نگاشته است.ملا عبدالرزاق می فرمایند:این کتاب آنطور که در ذات خود هست خوانده نمی شود مگر توسط مهدی موعود(عج)که در آخر الزمان آن را آنطور که شایسته آن است تلاوت می فرمایند.
یا تالی کتاب الله و ترجمانه
دلیل اینکه فقط یک انسان کامل مثل امام مهدی(ع) قادر است که تمام کلمات آن کتاب را به خوبی بخواند و به افراد دیگر تعلیم دهد، آنست که هیچ کلمه ای از این کتاب از جان مطهر وی بیرون نیست چون او فانی در مرتبه عقل اول جهان آفرینش یا همان "ام الکتاب" است.برای تایید این نکته که چیزی از گستره ذات پاک انسان کامل بیرون نمی باشد به ذکر حدیثی از امام محمد باقر(ع)از کتاب شریف امالی شیخ صدوق(قدس سره) ذیل این آیه از سوره یس اشاره می کنیم:
عن أبی جعفر محمد بن علی الباقر ع‏ قال((لما نزلت هذه الآیه على رسول الله ص‏ و کل‏ شی‏ء أحصیناه‏ فی‏ إمام‏ مبین‏ قام رجلان من مجلسهما فقالا یا رسول الله هو التوراه قال لا قالا فهو الإنجیل قال لا قالا فهو القرآن قال لا قال فأقبل أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب ع فقال رسول الله ص هو هذا إنه الإمام الذی أحصى الله تبارک و تعالى فیه علم کل شی‏ء)).
امام باقر(ع)می فرمایند:((هنگامی که این آیه نازل شد دو نفر برخاستند و گفتند ای پیامبر خدا آیا منظور تورات است پیامبر فرمودند نه.آنها گفتند آیا منظور انجیل است پیامبر فرمودند نه.در این هنگام امیرالمومنین علی بن ابی طالب(ع)وارد شدند پس رسول الله(ص)فرمودند:این مرد همان امامی است که خداوند تبارک و تعالی همه چیز را در ذات او احصاء کرده و به شمارش در آورده است)).
از آنجایی که اهل بیت(ع)طبق روایت یک نور واحد هستند امام مهدی(عج)هم درست مانند مولا علی(ع)مصداق این آیه می باشند و این به خاطر آن است که حقیقت آن ذوات نورانی(ع)در مرتبه عقل اول جهان آفرینش است و تمام عالم امکان حتی جسم مادی خود آنها هم به طفیلی حقیقت نورانی آنها خلق شده است؛ پس فقط آنها قادرند که کتاب آفرینش را آنطور که هست بخوانند چون هیچ کلمه ای از ذات آنان بیرون نیست.
پس از یک دید در عالم امکان کتاب تکوینی داریم و از دید دیگر همان کتاب تکوینی مظهری در بین ما انسان ها دارد که قرآن کریم نام دارد که بر عقل اول جهان آفرینش یعنی پیامبر(ص)نازل شده است که جان ایشان به منزله عظیم ترین کتاب انفسی در بین انسانها بوده است.پس کتاب تدوینی و کتاب تکوینی و کتاب انفسی هر سه مطابق هم می باشند.
اما کتابهای دیگر که طبق نص کلام الله مجید، قرآن به آنها هیمهنه و اشراف دارد از قرآن کریم جزئی تر می باشند.لذا در حدیث ذکر شده کتابی که همه چیز در آن به شمارش در آمده باشد تورات و یا انجیل دانسته نشد بلکه آن کتاب قرآن است که در بین انسانها مظهرش مولا علی(ع)است.
قرآن از نظر معنای لغوی هم به خواندنی ترجمه شده است و هم به جامعیت و گرد هم آورنده ترجمه شده است.حقیقت این کتاب در "ام الکتاب" می باشد که خواندنش به ادراکات ماوراء عقلی نیاز دارد.لذا در سوره زخرف اشاره می فرماید که ما آن حقیقتی را که در "ام الکتاب" بود برای شما تنزل دادیم و تا مرتبه عربی مبین به نحو تجلی پایین آوردیم تا قابل تعقل و ادراک توسط شما باشد:
انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون
و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم
امام صادق(ع)در روایتی در تفسیر قمی ذیل این آیه در حدیثی می فرمایند:
((و هو أمیر المؤمنین (ع) فی أم الکتاب‏)).
((آن حقیقت امیر المومنین(ع)است که در مرتبه "ام الکتاب" از مراتب آفرینش قرار دارد)).
اما کتابهای انبیای دیگر قرآن نیستند و دارای جامعیت "ام الکتاب" نمی باشند مثل کتاب موسی(ع)که طبق نص قرآن کریم از نوع فرقان است:
و اد اتینا موسی الکتاب و الفرقان لعلکم تهتدون
و فرقان هرچند تحت اشراف "ام الکتاب" ظهور می کند ولی سعه و گستره وجودی آن در حد مرتبه لوح محفوظ و لوح قدر می باشد و نه لوح قضا و "ام الکتاب".
اما در کتاب پیامبر خاتم(ص)که قرآن است همه چیز آمده است:((ما فرطنا فی الکتاب من شیء))و((تبیانا لکل شیء)).
ما فرطنا فی الکتاب من شیء
حضرت محمد(ص)و مولا علی(ع)و حضرت فاطمه(س)و سایر اهل بیت(ع)هم چون فانی در این کتاب می باشند همان قرآن ناطق هستند و چون همانند قرآن در رتبه "ام الکتاب" از جهان آفرینش قرار دارند پس در ذات آنان هم همه چیز احصاء شده است و هیچ چیز از گستره آنان بیرون نیست.
اما کتابهای پیامبران پیشین قرآن نبود یعنی جامع همه حقایق نبود که کسی با خواندن آن آنطور که حق خواندن را ادا کند بتواند به همه حقایق عالم به اندازه ظرفیت جانش پی ببرد بلکه کتابهای انبیاء پیشین در مرتبه ای پایین تر از قرآن قرار داشت.
اگر جهان آفرینش را به منزله یک کتاب بزرگ در نظر بگیریم و هر مخلوقی را که در آن می بینیم به عنوان یک کلمه فرض کنیم به آن کتاب تکوینی می گوییم .حال اگر کتابی که در بین دو جلد باشد بخواهد آن حقایق را البته برای اهلش نشان دهد آن را کتاب تدوینی می گوییم که در فرض جامعیت آن و تطابق آن با کل کتاب تکوینی نامش قرآن است که از مرتبه "ام الکتاب" بر کسی که حقیقت وی در عقل اول جهان آفرینش می باشد یعنی پیامبر اکرم(ص)نازل شده است.
دلیل نزول چنین کتابی بر چنین شخصی هم این است که پیامبر اکرم(ص)فانی در مرتبه عقل اول می باشند و قرآن هم فانی در مرتبه "ام الکتاب" است.از آنجایی که عبارات عقل اول و "ام الکتاب" در نگاه دقیق به یک حقیقت اشاره دارد پس قرآن هم با شخص پیامبر اکرم(ص)تناسب دارد و برای همین بر ایشان نازل شده است و هیچ کدام از انبیای دیگر این شایستگی را نداشتند که قرآن را دریافت کنند چون ذات آنان در مرتبه پایین تر از پیامبر خاتم(ص)بوده است و به طفیلی ایشان در عالم آمده اند پس کتاب پیامبر خاتم(ص)هم باید بر کتابهای آنان هیمنه و اشراف داشته باشد و کتابهای انبیای دیگر در واقع به طفیلی قرآن بر آنان نازل شده است و از نگاه دقیق یکی از شؤون قرآن است.دقت شود که منظور از قرآن در اینجا فقط متن عربی آن نیست بلکه حقیقت آن می باشد که همان متن عربی آن هم به طفیلی آن حقیقت ظهور کرده است.
هر کس که نزد او علم قرآن باشد او به تمام کتابهای آسمانی گذشته هم علم دارد چون هر قرآنی به دلیل جامعیت خود، فرقان هم هست ولی هر فرقانی قرآن نمی باشد.برای اثبات مطلب بالا از نگاه اهل بیت(ع) به روایتی از تفسیر قمی ذیل آیه آخر سوره رعد اشاره می کنیم:
درسوره رعد آمده است:
قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب
عن أبی عبد الله (ع) قال‏((الذی‏ عنده علم الکتاب‏ هو أمیر المؤمنین (ع) و سئل عن‏ الذی عنده علم من الکتاب‏ أعلم- أم الذی‏ عنده علم الکتاب‏ فقال ما کان علم‏ الذی عنده علم من الکتاب‏ عند الذی‏ عنده علم الکتاب‏ إلا بقدر ما تأخذ البعوضه بجناحها من ماء البحر، فقال أمیر المؤمنین ع ألا إن العلم الذی هبط به آدم من السماء إلى الأرض و جمیع ما فضلت به النبیون- إلى خاتم النبیین فی عتره خاتم النبیین(ص) ))‏.
امام صادق(ع)در روایت فوق می فرمایند:
آن کسی که نزد او علم کتاب(=ام الکتاب یا قرآن)است امیرالمومنین(ع)است.
سپس از امام صادق(ع)در ادامه سوال می شود که آیا کسی که نزد او بخشی از علم کتاب است(=آصف بن برخیا)داناتر است یا کسی که نزد او همه علم کتاب است؟
در سوره نمل آمده است که آصف بن برخیا توانست تخت بلقیس را در چشم برهم زدنی از سبا به فلسطین بیاورد در حالی که نزد او بخشی از علم کتاب(=ام الکتاب)بود.
امام صادق(ع)در حدیث فوق اشاره می فرمایند که علم چنین شخصی نسبت به علم امام علی(ع)همانند آن مقدار آبی است که پشه ای از آب دریا به دهان بر می گیرد.
از عبارت فوق شاید بتوان این برداشت را هم کرد که همان علمی را هم که آصف بن برخیا(قدس سره)داشته است از علم امیرالمومنین(ع)استفاده کرده است و به طفیلی ایشان داشته است.
در ادامه حدیث حضرت صادق(ع)به ذکر این جمله از مولا علی(ع)می پردازند:
همانا علمی که آدم(ع)با آن از آسمان به زمین فرود آمد و تمام آنچه که باعث برتری پیامبران(ع)از آدم تا خاتم بود همه نزد عترت پیامبر اکرم(ص)می باشد.
دلیل جمله آخر حدیث هم این است که عترت پیامبر(ص) در مرتبه عقل اول یا همان "ام الکتاب" یا به بیان دیگر قضای الهی می باشند و هیچ کلمه ای از کلمات آفرینش از کتاب ذات آنان بیرون نمی باشد.از این مرتبه که اهل بیت(ع)در آن می باشند در برخی از روایات ما و همچنین در قرآن کریم با نام"اعراف"هم یاد شده است.درباره اعراف با استفاده از روایات و همچنین اشارات شیخ صدرالدین قونوی در شرح نص پنجم از کتاب شریف نصوص توضیحاتی در همین سایت داده شده است.
در نص پنجم اشاره شد که اعراف بلند مرتبه ترین مقام آفرینش است و کسی که در آن رتبه از خلقت قرار گیرد به تمام مراتب دیگر آفرینش احاطه و علم خواهد داشت.
پس حتی آصف بن برخیا هم چون در امتی زندگی می کرد که قبل از نزول قران بودند دسترسی به همه علوم قرآن نداشت بلکه در حد کتاب موسی و معارف سلیمان و…دسترسی داشت و نه قرآن که مخصوص حضرت محمد(ص)است و جامع ترین کتاب تدوینی است که مربوط به مرتبه "ام الکتاب" یا همان قلم اعلی می باشد.
در تفسیر کنزالدقایق در روایتی ذیل سوره قلم از امام باقر(ع)آمده است:
((الذی علم بالقلم‏، یعنی: علم علی بن أبی طالب- علیه السلام)).
حدیث فوق اشاره می کن که قلم اعلی یا همان "ام الکتاب" در واقع علم علی بن ابی طالب(ع)است.
از این دید اگر به قضیه نگاه کنیم خداوند تمام مراتب آفرینش را با قلمی به نام اهل بیت(ع)نگاشته است که به منزله همان علم فعلی(و نه ذاتی) خداوند می باشند.روی همین حساب امام هادی(ع)در زیارت جامعه کبیره می فرمایند:((بکم بدأ الله:خداوند، خلقت را با شما آغاز کرده است)).
اما نکته بعد این که همان "ام الکتاب" یا عقل اول اگر بخواهد کمالاتی را که با همه جزئیاتش در بردارد در عالم خارج به تفصیل ظهور دهد و به نمایش بگذارد نامش "کتاب مبین" می شود و "عربی مبین" هم که بر قرآن اطلاق شده است معادل تدوینی آن کتاب تکوینی است که ظهور کرده است و علاوه بر مراتب گذشته یعنی ام الکتاب و لوح محفوظ و لوح محو و اثبات در همین مرتبه هم بر سایر کتابها برتری دارد و حتی زبان آن هم بر سایر زبانها برتری می یابد.لذا در اصول کافی از قول امام باقر(ع)یا امام صادق(ع)ذیل توضیح عبارت قرآنی "عربی مبین" آمده است:
عن أحدهما ع قال:((سألته عن قول الله عز و جل- بلسان عربی مبین‏ قال یبین‏ الألسن‏ و لا تبینه الألسن)).
یعنی زبان "عربی مبین" زبانی است که سایر زبانها را تبیین می کند ولی هیچ زبانی نمیتواند آن را تبیین کند.
روایت فوق شاهدی بر این مدعاست که همانطور که قرآن در مرتبه "ام الکتاب" بر سایر کتابها اشراف و هیمنه داشت در مرتبه ای که به صورت "عربی مبین" برای ما ظهور کرده است هم بر سایر زبانها برتری و اشراف و هیمنه دارد.
از مرتبه پایینی کتاب تکوینی یا همان خلقت و همچنین کتاب تدوینی یا همان قرآن هر دو در کلام الله مجید با عبارت "مبین"یاد شده است و این برای آنست که حقیقتی را که در مرتبه "ام الکتاب" قابل تعقل و فهم برای ما انسانهای معمولی نبود در اینجا به تفصیل ظهور کرده است تا برای ما روشن و مبین گردد.
قد جاءکم من الله نور و کتاب مبین یهدی به الله
آیه فوق از سوره مائده به این نکته اشاره می کند که قرآنی که برای فهم شما در مرتبه "ام الکتاب" قابل فهم نبود،به صورتی یک نور و کتاب روشن و قابل تعقل نزد شما آمد تا شما با استفاده از آن، به همان نور اصلی که جایگاه حقیقی آن است یعنی مرتبه "ام الکتاب" برسید.پس قاری حقیقی قرآن کسی است که تمام مراحلی که قرآن تا عربی مبین تنزل کرده است را دوباره تا سرچشمه اصلی آن بالا رود.قاری قرآن در هر مرتبه ای از این کتاب در آن فانی شود در همان مرتبه مثل خود آن کتاب که بر سایر کتب برتری دارد او نیز بر سایر مخلوقات برتری خواهد یافت.
به هر حال حقیقت "ام الکتاب" چه در مرتبه بالایی آفرینش در نظر گرفته شود و چه در مرتبه پایینی آن فرض شود در هر دو صورت بر کتابهای دیگر اشراف و هیمنه دارد و همه کتابهای دیگر به طفیلی حقیقت آن ظهور کرده اند و کسی هم که فانی در آن کتاب باشد هم در مرتبه بالایی خلقت و هم در مرتبه پایینی آن بر دیگر افراد برتری دارد حتی زبانی که در این مرتبه پایینی خلقت در قرآن فانی گشته است یعنی زبان شیرین عربی هم بر سایر زبان ها طبق حدیثی که ذکر شد برتری یافته است.لذا می بینیم که عبارت عربی قرآن را بسیار سخت می توان با تمام مفاهیم و مضامین آن به زبان دیگری منتقل کرد.
اما کتاب دیگری که به آن اشاره می شود کتاب سرگذشت هر انسان و یا همان نامه عمل او است که طبق قاعده اتحاد عاقل و معقول از او جدا نمی باشد و مندک در آن شخص است و حتی از نگاهی دیگر آن شخص مندک در آنست و به دنبال عمل خود کشیده می شود.
هر شخص با علم و عمل خویش کتاب جان خویش را می نویسد و یا در "اسفل سافلین" می ماند و یا به مرتبه "لوح محفوظ " ترقی پیدا می کند و یا به مرتبه "ام الکتاب" می رسد و به وسیله حرکت جوهری دادن ذات خودش به هر کدام از این مراحل دست پیدا کند کلمات آن کتاب را در جان خود خواهد نوشت و جان او همان قدر ظرفیت و گسترش خواهد یافت.
بیشتر مردم در مرتبه عالم دنیا یا همان کتابی که به عنوان"اسفل سافلین"می شناسیم،باقی می مانند ولی هستند کسانی که از این مرتبه گذشته و کلمات بالاتری از آفرینش حق تعالی را در کتاب جان خویش می نویسند.
در قیامت که روز حساب است،هر کس نامه عمل خود که همان حقیقت وی شده است را می خواند به این معنی که آن را وجدان می کند و می چشد.نامه ای که تک تک کلماتی را که فرد در دنیا در آن نوشته است بدون هیچ کم و کاستی در آن خواهد دید.در تفسیر عیاشی ذیل آیه ۱۴ از سوره اسراء از امام صادق(ع)آمده است:
اقرأ کتابک‏ کفى‏ بنفسک‏ الیوم‏ علیک حسیبا
قال:((یذکر العبد جمیع ما عمل و ما کتب علیه- کأنه فعله تلک الساعه، فلذلک قالوا «یا ویلتنا ما لهذا الکتاب- لا یغادر صغیره و لا کبیره إلا أحصاها)).
امام صادق(ع)می فرمایند:
((هر شخصی همه آنچه را که انجام داده است و در کتاب جان نگاشته شده است را به یاد می آورد، طوری که گویی همان ساعت آن کار را کرده است.لذا می گویند:ای وای بر ما این چه کتابی است؟هیچ چیز کوچک و بزرگی را جا نگذاشته است مگر آنکه آن را احصاء کرده است و در خود نوشته است)).
در واقع هر کسی با کنار رفتن پرده ها به این حقیقت پی می برد که چه کلماتی را و از چه مرتبه ای از آفرینش در خود می نوشته است و در اول همین نوشتار ذکر شد که کتاب تکوینی با کلمات خود هیچ دوگانگی ندارد و عین کلمات خویش است.بر اساس همین قاعده نامه عمل شخص به منزله کلماتی است که از جان او که مثل یک کتاب است هیچ جدایی نخواهد داشت و همانطوری که ارزش هر کتاب به کلمات درون آن می باشد، ارزش هر شخص هم به اعمال وی خواهد بود.
در تفسیر روایی البرهان نیز ذیل همین آیه از سوره اسراء از پیامبر اکرم(ص) آمده است:
روی عن النبی (صلى الله علیه و آله)، أنه قال: «الکتب کلها تحت العرش، فإذا کان یوم القیامه بعث الله تبارک و تعالى ریحا تطیرها بالأیمان و الشمائل، أول حرفه: اقرأ کتابک کفى بنفسک الیوم علیک حسیبا».
کتابها همگی زیرمجموعه عرش(=عقل اول) هستند.پس روز قیامت خداوند بادی را برخواهد انگیخت که به راست و چپ می وزد و اولین حرف آن، این است که "بخوان کتاب جان خودت را که امروز کافی است که خودت حساب رس خود باشی."
عرش در حدیث بالا همان عقل اول یا "ام الکتاب" یا لوح قضا می باشد که تمام کتابهای کلی و جزئی دیگر و کلمات آنها تحت همان کتاب جامع یعنی "ام الکتاب" می باشند و هر کس با خواندن کتاب جان خود باید ببیند که چه مقدار در درجات عوالم وجودی سیر کرده است و به عرش نزدیک شده و در کتاب اصلی عالم یعنی "ام الکتاب" فانی شده و کلمات آن را در نامه عمل خویش نوشته است.لذا امام علی(ع)در وصیت خود به محمد بن حنفیه می فرمایند:در قیامت به انسان می گویند:((اقرا و ارق:بخوان و بالا برو)).
هر چه قدر که انسان کلمات آفرینش را در عالم دنیا در جان خود نوشته باشد در عالم دیگر همانها را خواهد خواند و بر طبق آنها درجاتش بالا می رود.
پس طبق حدیث پیامبر(ص)در عرش و یا همان "ام الکتاب" تمام خلقت با جزئیاتش و تمام کتابها با کلماتش حاضر است هر چند ظهور ندارد و در مراتب و کتابهای بعدی ظاهر می شود.این درباره قرآن تکوینی بود اما درباره قرآن تدوینی هم تمام سوره ها در سوره حمد که "ام الکتاب" است حاضر می باشند هرچند ظهور ندارند و در سوره های پس از آن ظاهر می شوند.
به هر حال به تعبیر امام خمینی(قدس سره)در شرح دعای سحر ایشان کتاب تکوینی آفرینش با کتاب تدوینی قرآن کریم که در دست ماست کاملا مطابقت دارد و کلمه به کلمه با هم وفق می کنند.
بر مبنای همین قاعده محیی الدین بن عربی(قدس سره)یعنی کسی که با تلاش خود تمام این معارف را شهود کرده است، در کتاب کبیر فتوحات مکیه می فرمایند: ((ظهر الوجود ببسم الله الرحمن الرحیم))یعنی وجود با بسم الله الرحمن الرحیم ظاهر گشت همانطوری که قرآن با همین عبارت آغاز شده است.
نکته دیگر اینکه در همین کلمه "بسم الله"هم حرف"باء"اولین حرف این عبارت است.حرف"باء"در اصطلاح اولیاء الله به"عقل اول"اطلاق می شود و گفتیم که اهل بیت(ع)فانی در مرتبه عقل اول جهان آفرینش می باشند و بر اساس همین قاعده مولا علی(ع)در حدیثی خود را حقیقت"باء"در عبارت "بسم الله"سوره حمد معرفی می کنند.بر مبنای همین قاعده همانطوری که خداوند قرآن تدوینی را با حرف"باء"شروع کرده است، قرآن تکوینی و خلقت را هم با اهل بیت(ع)ظهور داده است.
هر کس در رتبه"باء"بسم الله،فانی شود به تمام مراتب خلقت علم پیدا خواهد کرد.محیی الدین بن عربی(قدس سره)درباره چنین شخصی در کتاب کبیر خودشان یعنی فتوحات مکیه می فرمایند:
((کسی که بخواهد خلیفه خداوند شود و به مقام قطب عالم امکان دست یابد،باید تمام مخلوقاتی که تا قیامت در دار هستی وارد می شوند را مشاهده کند و همچنین بایستی رتبه و جایگاه آنها را هم در آفرینش بداند)).
دلیل جمله فوق از فرمایش محیی الدین(رضوان الله علیه)هم این است که چنین شخصی طبیعتا باید در مرتبه عقل اول فانی شده باشد و از آن مقام عالی به همه چیز و همه کس اشراف داشته باشد.اگر شخصی در چنین جایگاهی باشد او به همه کلمات کتاب تکوین آگاه است و دارای مقام قطبیت می باشد.
مولا علی(ع)در نهج البلاغه درباره جایگاه قطبیت خود در عالم هستی و خلافت بر آن می فرمایند:
((أن محلی منها محل القطب من الرحى ینحدر عنی‏ السیل‏ و لا یرقى إلی الطیر)).
نسبت من با خلافت همانند نسبت قطب آسیا و محور آن با خود آن است.سیل معرفت از من جاری می شود و هیچ تیز پروازی به بلندای جایگاه من نمی رسد.
گفتیم که هر مرتبه از "ام الکتاب" و لوح محفوظ و لوح محو و اثبات در انسان ها هم همانندی دارد مثل روح و قلب و خیال ما که معادل کتابهای نام برده هستند.اگر انسانی خیال خود را در لوح محو و اثبات فانی کند در همان مرتبه خلیفه شده است و اگر قلب خود را در مرتبه لوح محفوظ فانی کند به همان اندازه خلیفه است و همچنین اگر روح خویش را در "ام الکتاب" فانی کند به اندازه همان "ام الکتاب" که بالاترین ردجه خلافت می باشد،خلیفه است و در قیامت با ظهور باطن هر کس مشخص می شود که هر کس چه قدر و در چه رتبه ای از وجود فانی شده بود.نکته آخر هم اینکه هر کس در مرتبه بالاتر خلیفه شود بر مراتب پایین تر از خود هم خلیفه خواهد بود.
((ولله الحمد رب العالمین)).

بخوانید ::   مصباح ششم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *