کفر

کفر

کفر

کفر به خدا چیست و کافر چه کسی می باشد؟ ریشه کفر به کجا باز می گردد و عقیده وحدت عددی چه تاثیری در کافر شدن شخص دارد؟ این پرسش ها در نوشتار زیر پاسخ داده خواهد شد.

در این مصباح حضرت امام خمینی(قدس سره)هشدار می دهند که مبادا به شبهات متکلمین گرفتار شوی و با مغلطه های آنان قدمت از صراط مستقیم و توحید حقیقی بلغزد.ما با ذکر آیات و روایاتی پیرامون عقیده غلط آنان توضیح حقیقت ” کفر ” را بیان می کنیم.همچنین امام(ره) مخاطب خود را از پیروی توهمات فیلسوف نماها بر حذر می دارد.

امام(ره)درباره این دو دسته افراد می فرماید:

تجارت آنان در بازار یقین هیچ سودی ندارد و سرمایه آنان در مقایسه با عرفا و سابقین الی الله اندک است.ایشان درباره آنان و مغلطه های عوام فریبانه آنها به این آیه از سوره انعام اشاره می فرمایند که:”رهایشان کن تا در گمراهی خودشان دست و پا بزنند و بازی کنند”.

ثم ذرهم فی خوضهم یلعبون
امام راحل(رضوان الله علیه)آنان را مصداق این آیه از سوره غافر می دانند:

کذلک یؤفک الذین کانوا بآیات الله یجحدون
“این گونه کسانی که به آیات خداوند کفر می ورزند از راه حق باز گردانده می شوند”.

امام راحل(ره)این گونه ادامه می دهند که آنان گرفتار عذاب محرومیت از “حق الیقین” و اسیر آتش دوری از مقربین می باشند که همه اینها بر پایه اندیشه غلط آنان رخ می دهد.

گفتیم که امام(قدس سره) اشاره می کنند که آنان نسبت به آیات و اسمای حسنای خداوند کفر می ورزند و آنها را انکار می کنند. می دانیم که کفر در لغت به معنای پوشاندن است و شخص کافر کسی است که ظهور خداوند را در عالم انکار کند و بدین وسیله او را که از هر چیز دیگری ظاهرتر است در اندیشه خود و یا شخص دیگری خلاصه می کند و او را می پوشاند.

امام صادق(ع) در اصول کافی می فرمایند:

من عبد الله بالتوهم فقد کفر:هر کس خدا را با تصویر ذهنی خود بپرستد قطعا کافر است.

این معنی لغوی واژه “کفر” در قرآن می باشد که معانی دیگری هم که برای آن بیان شده است بر پایه همین معنای لغوی شکل گرفته است.

اما مثالی از قرآن کریم در این باره ذکر می کنیم که در داستان حضرت سلیمان نبی(ع)و بلقیس پادشاه سبأ در سوره نمل بیان شده است:

قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک فلما رآه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربی لیبلونی ااشکر ام اکفر و من شکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان ربی غنی کریم

آیه بیان می کند که وقتی تخت بلقیس توسط شاگرد حضرت سلیمان(ع)یعنی آصف بن برخیا(قدس سره)از سبا به اورشلیم یا همان فلسطین کنونی آورده شد سلیمان(ع)فرمودند:

هذا من فضل ربی لیبلونی ءأشکر ام أکفر

یعنی این از فضل پروردگار من است و خداوند می خواهد با این کار من را بیازماید که آیا با نشان دادن او در این معجزه و انتساب این کار به او شکر این نعمت را می گذارم و یا با منتسب کردن این کار عجیب به خودم و یا آصف بن برخیا(رضوان الله علیه)خداوند و وجود او را در این کار می پوشانم و آن را به خود و یا آصف(ره)منتسب می کنم و خود و شاگردم را به جای خداوند ظاهر می سازم.

ولی سلیمان(ع)از آن جایی که دید و بینشی توحیدی همچون سایر پیامبران (ع)داشتند آن را از فضل خداوند دانستند و کار را به کسی غیر از خداوند منتسب نکردند و وجود آن کار را تجلی خداوند دانستند نه این که وجود جدایی برایش اثبات کنند یا به وجود خودشان و شاگردشان نسبت دهند.

دلیلش هم این است که اگر برای خودمان وجودی جدای از حق تعالی اثبات کنیم خداوند را در همان حیطه وجود اثبات شده برای خودمان انکار کرده ایم و به ذهن برده ایم و طبق حدیثی که از اصول کافی نقل کردیم امام صادق(ع) خداوندی را که در ذهن فرض کنیم “توحید” نمی دانند بلکه آن را “کفر” معرفی می کنند.

کاری که از سلیمان(ع)و شاگردشان آصف بن برخیا(رضوان الله علیه)نقل شد،مربوط به آیات و تجلیات وجود بود که مظاهر اسمای حسنای وجود لایتناهی می باشند.

اما در مورد کفر به خودِ اسمای حسنای خداوند(چه اسماء ذاتی و چه اسماء فعلی) هم مطلب همین طور است.اسمای ذاتی خداوند عین ذات می باشند و وجودی جدای از او ندارند چرا که اگر برای آنها وجودی جدای از خداوند فرض کنیم منجر به این می شود که به تعدد خدایان و دو وجود قدیم و ازلی معتقد شویم که مسلما کفر و بلکه شرک است. بلکه اسمای ذاتی عین ذاتند و اعتبارهای مختلف برای یک وجود می باشند.

درباره اسمای فعلی قضیه کمی تفاوت دارد.اسمای حسنای وجود در مرتبه فعل و خلق وجود لایتناهی،تجلیات آن وجود هستند و هر چند از این حیث که صفات او را منعکس می کنند غیر او می باشند و با او تفاوت دارند و مانند اسمای ذاتی عین ذات نیستند چرا که سراپا نیاز و فقر به آن ذات مقدس می باشند در حالی که خداوند از همگان بی نیاز است ولی با این حال از گستره وجود او بیرون نیستند و این طور نیست که برای خودشان وجودی جدای از او داشته باشند چرا که به هر اندازه که وجودی جدای از خداوند برای اسمای فعلی خداوند تصور بشود به همان اندازه او محدود گشته است و به همان اندازه اسمی را که جدای از او فرض کرده ایم واجب الوجود دوم انگاشته ایم.

این فرض درباره مرتبه فعل خداوند منجر به شرک می شود و تمام توحید هایی که در این مرتبه جریان دارد را با شرک مخلوط و آلوده می کند که ما تعدادی از این توحیدها را در بخش انواع توحید در قرآن از همین سایت توضیح دادیم که اگر برای اسمای خداوند در مرتبه فعل او وجودی جدای از خداوند اثبات کنیم تمام آن توحید ها اگر به شرک جلی منجر نشود قطعا به شرک خفی می انجامد.

کمااینکه اگر برای اسمای ذاتی هم وجودی جدا اثبات کنیم به شرک جلی می انجامد.

پس کفر در اسمای حسنای خداوند مشخص شد و اجمال آن این شد که ما برای آن اسمای حسنی وجودی جدای از خداوند فرض کنیم و با این طرز تفکر در اندیشه خودمان وجود خداوند را در آن اسم بپوشانیم.ضمن اینکه در این فرض باطل اسمی که وجود جداگانه ای دارد دیگر برای آن وجود اولی حکم”اسم”را ندارد،بلکه برای وجود خودش “اسم” می شود.

اما کفر درباره آیات خداوند که همان مخلوقات وجود می باشند هم مشابه همین است، یعنی بدین صورت است که ما نعوذبالله برای مخلوقات وجودی جدای از خداوند فرض کنیم و با این تفکر باطل وجود خداوند را در حیطه وجود دومی که در کنار او فرض کرده ایم بپوشانیم.

لذا از دید اهل بیت(ع) همانطوری که اسم های خداوند، ذات او به همراه یکی از صفت های او معرفی شده است:

صفه لموصوف

درباره مظاهر اسمای او یا همان مخلوقات نیز همین قاعده بیان می شود،کمااینکه امام باقر(ع)فرمودند:

موصوف بالآیات

یعنی آیات و مخلوقات صفت های او هستند که البته این حدیث به مرتبه تجلی اسمای حسنای خداوند یا همان خلق او اشاره دارد و حدیث پیشین به خود اسمای حسنی اشاره دارد ولی به هر حال چه مخلوقات و چه اسم های خداوند وجودی جدای از او ندارند و همگی صفت های آن ذات لایتناهی هستند حال یا در مرتبه اسمای او و یا در مرتبه مظاهر اسمای او یعنی مخلوقات.

ضمن اینکه اگر برای مخلوقات وجودی جدای از خداوند اثبات کنیم دیگر صفات و خلق او نیستند بلکه صفت ها و مخلوقاتی برای وجود خودشان می باشند.

خواننده محترم می تواند برای توضیحات بیشتر پیرامون”اسم”به همین موضوع از بخش اصطلاحات در همین سایت رجوع کند.

سپس حضرت امام خمینی(قدس سره)عقیده آن دسته از فلاسفه و متکلمینی که مذمت می کنند را بدین صورت توضیح می دهند:

آنان به گسستگی میان حقایق وجودی و تجلیات خداوندی معتقد هستند و می گویند که زمین و آسمان و دشت و دریا و ستارگان و همه مخلوقات هر کدام برای خودشان دارای یک وجود جدا می باشند و خداوند هم در کنار آنان دارای یک وجود برای خودش می باشد. بله البته آنها به این مطلب اعتراف می کنند که وجودی که به اسم خداوند می شناسیم برای بار اول وجودهای دیگر را که به اسم مخلوقات می شناسیم آفریده است و اوست که برای بار اول آنها را ساخته است و قدرت و علم او از آنها بیشتر است.

امام می فرمایند که این طرز فکر منجر به این می شود که دست خداوند از تصرف در مخلوقاتش کوتاه شود چرا که به همان اندازه که برای اشیاء و تجلیات وجود لایتناهی اصالت و وجودی جدای از آن ذات مقدس قائل شویم، به همان مقدار آن ماهیت را از وجود خداوند بیرون برده ایم و به آن وجودی جدای از خداوند پوشانده ایم و به همان اندازه هم خداوند را محدود کرده ایم و در نتیجه دست تصرف او را از آن مخلوق کوتاه کرده ایم و به همان اندازه هم علم خداوند را نسبت به آن مخلوق مبدل به جهل و یا علم حصولی کرده ایم چرا که هر کس فقط به چیزی علم حضوری دارد که آن چیز در گستره قلمرو او باشد و از وجود او بیرون نباشد.

ضمن اینکه با این فرض به همان اندازه که برای ماهیت ها و مخلوقات وجودی جدا فرض کرده ایم آنها را به همان اندازه مستقل از وجود خداوند هم دانسته ایم و خداوند را به همان اندازه یک موجود ذهنی فرض کرده ایم. در واقع علت اینکه بیشتر مردم خداوند را موجودی ذهنی در بالای آسمانها فرض می کنند این است که برای اشیای پیرامون خودشان وجودی جدای از خداوند اثبات می کنند و نتیجه این کار بدین صورت می شود که خودِ خداوند را به بالای آسمانها حواله می کنند در حالی که خداوند علاوه بر اینکه بالای آسمان ها می باشد پیش روی ما نیز حضور دارد.

امام(ره) درباره صاحبان این اندیشه باطل به این آیه از سوره مائده اشاره می فرمایند:

غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا

یعنی دست خودشان بسته باد(و خودشان محدود هستند نه خداوند) و لعنت بر آنان به خاطر آنچه گفتند.

این مطلب درباره متکلمین و فلاسفه ای بود که می خواستند خداوند را تنزیه کنند و به این ورطه خطرناک گرفتار آمدند که او را در بیرون از عالم خلقت و یا جایی بالای آسمانها فرض کردند و طبق حدیث امام صادق(ع)پرستش خدای ذهنی و وهمی مساوی با کفر است.

اما امام خمینی(قدس سره)در ادامه به کسانی اشاره می کنند که خداوند را به مخلوقاتش تشبیه کردند و او را در خلق خودش محدود نمودند که تکلیف آنها از دسته اول هم روشن تر است و هر دو دسته به خطا رفتند.

سپس امام خوبی ها خمینی کبیر(رضوان الله علیه)به راه درست و طریقه صحیح اشاره می کنند و می فرمایند که عارف مکاشف و سالک خداجو دارای دو چشم است و هم تنزیه را مشاهده می کند و هم تشبیه را می بیند و به هیچ کدام از آنها به طور مطلق معتقد نمی گردد بلکه تشبیه را در عین تنزیه می بیند و تنزیه را در عین تشبیه مشاهده می کند چرا که او با یک چشم به عالم نمی نگرد بلکه با دو چشم می بیند.

با چشم راست خود ارتباط مخلوقات به خداوند و ربط ماهیات به وجود را می بیند که آنها در وجود لایتناهی خداوند مستهلک و فانی هستند و بین آنها از این نظر تباینی نیست چرا که تجلیات خود آن ذات لایتناهی هستند و غیر از این هیچ هویتی برای خودشان ندارند.

و با چشم دیگر خود به کثرت ها نگاه می کند و می داند که ذات واحد خداوند از تمام آنها و نقص هایشان منزه است و بلکه از کمالات آنها هم فراتر است و او را از مخلوقاتش منزه می داند.

در واقع یک چشم عارف تنزیه و وحدت حق تعالی را شهود می کند و چشم دیگرش کثرت ها و تجلی همان وجود منزه در تشبیه ها را می بیند.

پس اجمال مطالبی که حضرت امام روح الله خمینی(قدس سره)در این مصباح بیان می کنند این می شود که بینونت و غیریتی که میان خالق و مخلوقات می باشد غیریت و بینونت در صفات است نه در اصل وجود که نعوذ بالله خداوند را محدود کنیم و دست او از تصرف در مخلوقاتش کوتاه شود.

امام علی(ع)در این باره می فرمایند:

حکم التمییز بینونه صفه لابینونه عزله

یعنی جدایی میان خداوند و خلقش فقط در صفات است نه جدایی و بینونتی که به کوتاه شدن دست تصرف او در خلقش منجر شود.

از “بینونت عزلی” که در حدیث پیش اشاره شد، مولا علی(ع)در نهج البلاغه با عنوان “وحدت عددی” هم یاد می کنند و هر دو مورد در کلام ایشان(ع)به یک حقیقت اشاره دارد.”وحدت عددی” یعنی نعوذ بالله ما در کنار وجود لایتناهی خداوند وجودهای دیگری را اثبات کنیم و برای آن وجود واحد ،دومی و سومی و چهارمی و…فرض کنیم.

پس غیر خداوند همان تجلیات و صفات او می باشند و این یعنی همان بینونت در صفات که مولا(ع) به آن اشاره فرمودند.

ما درباره وحدت عددی در پست وحدت وجود از زبان امام علی(ع)توضیحات مفصلی را دادیم که به آنجا رجوع شود.ضمن اینکه اعتقاد به این اصل متقن که مخلوقات تجلیات وجود حق تعالی هستند منجر به جبر و سلب اختیار از انسان ها هم نمی شود که در این رابطه هم در همین سایت در بخش توحید اختیار از مجموعه انواع توحید در قرآن و همچنین در بخش امر بین الامرین از بخش اصطلاحات مفصلا توضیحاتی پیرامون این نکته باریکتر از مو ذکر شد که خواننده محترم می تواند به آنجا رجوع کند.

در آخر این نکته را متذکر می شویم که حرفهایی که گفته شد در رابطه با مرتبه خلق و ظهور وجود لایتناهی حق تعالی بود وگرنه بین هویت غیبیه و مخلوقات بینونت و جدایی کامل می باشد که حضرت امام خمینی(رضوان الله علیه)این مطلب را در مصباح های پیشین توضیح دادند.

پس حقیقت و ریشه کفر به پنهان کردن خداوند در زندگی بر می گردد که بر اثر اندیشه غلط وحدت عددی پیش می آید آنگاه این عقیده عملکردهای کفر آمیزی را هم در زندگی انسان ها ظهور و بروز می دهد.

بخوانید ::   وحدت وجود از زبان امام صادق (ع)
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *