کفر

0
165
کفر

کفر

کفر

کفر به خدا چیست و کافر چه کسی می باشد؟ ریشه کفر به کجا باز می گردد؟ در این نوشتار توضیح می دهیم که روی گرداندن از وحدت وجود و پیروی از توهم وحدت عددی چه تاثیری در کافر شدن شخص دارد؟ 

در این مصباح حضرت امام خمینی(قدس سره)هشدار می دهند که مبادا به شبهات متکلمین گرفتار شوی و با مغلطه های آنان قدمت از صراط مستقیم و توحید حقیقی بلغزد.ما با ذکر آیات و روایاتی پیرامون عقیده غلط آنان توضیح حقیقت ” کفر ” را بیان می کنیم.همچنین امام(ره) مخاطب خود را از پیروی توهمات فیلسوف نماها بر حذر می دارد.

امام(ره)درباره این دو دسته افراد می فرماید:

تجارت آنان در بازار یقین هیچ سودی ندارد و سرمایه آنان در مقایسه با عرفا و سابقین الی الله اندک است.ایشان درباره آنان و مغلطه های عوام فریبانه آنها به این آیه از سوره انعام اشاره می فرمایند که:”رهایشان کن تا در گمراهی خودشان دست و پا بزنند و بازی کنند”.

ثم ذرهم فی خوضهم یلعبون
امام راحل(رضوان الله علیه)آنان را مصداق این آیه از سوره غافر می دانند:

کذلک یؤفک الذین کانوا بآیات الله یجحدون
“این گونه کسانی که به آیات خداوند کفر می ورزند از راه حق باز گردانده می شوند”.

امام خمینی(ره)این گونه ادامه می دهند که آنان گرفتار عذاب محرومیت از “حق الیقین” و اسیر آتش دوری از مقربین می باشند که همه اینها بر پایه اندیشه غلط آنان رخ می دهد.

کفر چیست و کافر کیست؟

گفتیم که امام(قدس سره) اشاره می کنند که افراد ذکر شده نسبت به آیات و اسمای حسنای خداوند کفر می ورزند و آنها را انکار می کنند. می دانیم که کفر در لغت به معنای پوشاندن است و شخص کافر در نگرش دقیق عرفانی کسی می باشد که ظهور خداوند را در عالم انکار کند و بدین وسیله وجود لایتناهی را که از هر چیز دیگری ظاهرتر است در اندیشه خود و یا شخص دیگری خلاصه می کند و در عالم خارجی او را می پوشاند و حضور او را در بین ماهیات انکار می کند.

امام صادق(ع) در اصول کافی می فرمایند:

من عبد الله بالتوهم فقد کفر

هر کس خدا را با تصور ذهنی خود بپرستد قطعا کافر است.

کسی که بر پایه توهم خیالی خودش خداوند را بپرستد در واقع حضور وجود لایتناهی حق تعالی در عالم خارجی را انکار کرده است و او را یک مخلوق ذهنی پنداشته است بنابراین حقیقت عالم خارجی را پوشانده است و آن را در حد یک تصور ذهنی تنزل داده است روی همین حساب بنا بر فرمایش امام صادق(ع) چنین شخصی کافر است؛ پس “پوشاندن” معنی لغوی واژه “کفر” می باشد که معانی دیگری هم که برای آن بیان شده است بر پایه همین معنای لغوی شکل گرفته است.

شرح یک آیه از قرآن کریم طبق معنای لغوی واژه ” کفر ” :

اما مثالی از قرآن کریم در این باره ذکر می کنیم که در داستان حضرت سلیمان نبی(ع)و بلقیس پادشاه سبأ در سوره نمل بیان شده است:

قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک فلما رآه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربی لیبلونی ااشکر ام اکفر و من شکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان ربی غنی کریم

آیه بیان می کند که وقتی تخت بلقیس توسط شاگرد حضرت سلیمان(ع)یعنی آصف بن برخیا(قدس سره)از سبا به اورشلیم یا همان فلسطین کنونی آورده شد، حضرت سلیمان(ع)فرمودند:

هذا من فضل ربی لیبلونی ءأشکر ام أکفر

یعنی این از فضل پروردگار من است و خداوند می خواهد با این کار من را بیازماید که آیا با نشان دادن او در این معجزه و انتساب این کار به او شکر این نعمت را می گذارم و یا با منتسب کردن این کار عجیب به خودم و یا آصف بن برخیا(رضوان الله علیه)خداوند و وجود او را در این کار می پوشانم و آن را به خود و یا آصف(ره)منتسب می کنم و خود و شاگردم را به جای خداوند ظاهر می سازم.

ولی سلیمان(ع)از آن جایی که دید و بینشی توحیدی همچون سایر پیامبران (ع)داشتند آن را از فضل خداوند دانستند و کار را به کسی غیر از خداوند منتسب نکردند و وجود آن کار را تجلی خداوند دانستند نه این که وجود جدایی برایش اثبات کنند یا به وجودی که برای خودشان و شاگردشان فرض گرفته باشند، نسبت دهند.

دلیلش هم این است که اگر برای خودمان وجودی جدای از حق تعالی اثبات کنیم خداوند را در همان حیطه ای که برای خودمان وجودی اثبات کرده ایم، انکار کرده ایم و در همان حیطه وجود را از عالم خارجی به ذهن خودمان انتقال داده ایم و حضور او را در واقعیت پیش رویمان انکار کرده ایم. طبق حدیثی که از اصول کافی نقل کردیم امام صادق(ع) خداوندی را که در ذهن فرض کنیم “توحید” نمی دانند بلکه آن را “کفر” معرفی می کنند.

کفر به اسمای حسنی:

کاری که از سلیمان(ع)و شاگردشان آصف بن برخیا(رضوان الله علیه)نقل شد،مربوط به آیات و تجلیات و مخلوقاتِ خداوند بود که همان مظاهر اسمای حسنای وجود لایتناهی می باشند و سلیمان(ع) چون خداوند را در تمام آنها شهود می کرد هرگز وجود خداوند را در ماهیت ها نپوشاند و هیچ گاه گرفتار کفر به خداوند نشد.

اما در مورد کفر به خودِ اسمای حسنای خداوند(چه اسماء ذاتی و چه اسماء فعلی) نیز مطلب همین طور است.اسمای ذاتی خداوند عین ذات می باشند و وجودی جدای از او ندارند چرا که اگر برای آنها وجودی جدای از خداوند فرض کنیم منجر به این می شود که به تعدد خدایان و دو وجود قدیم و ازلی معتقد شویم که مسلما کفر و بلکه شرک است پس اسمای ذاتی عین ذاتند چون مندک و فانی در آن می باشند و همگی اعتبارهای مختلف برای یک وجود می باشند.

اما درباره اسمای فعل قضیه کمی تفاوت دارد.اسمای حسنای وجود در مرتبه فعل و خلق وجود لایتناهی،تجلیات آن وجود هستند و هر چند از این حیث که صفات او را منعکس می کنند غیر او می باشند و با او بینونت صفتی دارند پس عین خدا نیستند و سراپا نیاز و فقر به آن ذات مقدس می باشند در حالی که خداوند از همگان بی نیاز است ولی با این حال از گستره وجود خدا بیرون نیستند و این طور نیست که برای خودشان وجودی جدای از او داشته باشند چرا که به هر اندازه که وجودی جدای از خداوند برای اسمای فعلی خداوند تصور بشود به همان اندازه خداوند را محدود پنداشته ایم و به همان اندازه آن اسمی که جدای از او فرض کرده ایم را واجب الوجود دوم انگاشته ایم.

این فرض درباره مرتبه فعل خداوند منجر به شرک می شود و تمام توحید هایی که در این مرتبه جریان دارد را با شرک مخلوط و آلوده می کند که ما تعدادی از این توحیدها را در بخش انواع توحید در قرآن از همین سایت توضیح دادیم که اگر برای اسمای خداوند در مرتبه فعل او وجودی جدای از خداوند اثبات کنیم تمام آن توحید ها اگر به شرک جلی منجر نشود قطعا به شرک خفی می انجامد، کمااینکه اگر برای اسمای ذاتی هم وجودی جدا اثبات کنیم به شرک جلی می انجامد.

پس کفر در اسمای حسنای خداوند مشخص شد و اجمال آن این شد که اگر ما برای آن اسمای حسنی وجودی جدای از خداوند فرض کنیم و با این طرز تفکر در اندیشه خودمان وجود خداوند را در آن اسم بپوشانیم گرفتار کفر به اسماء الله شده ایم؛ ضمن اینکه در این فرض باطل اسمی که وجود جداگانه ای دارد دیگر برای آن وجود اولی حکم”اسم”را ندارد،بلکه برای وجود خودش “اسم” می شود چون در صورت داشتن وجودی برای خودش دیگر در قلمرو وجود خداوند مندک و فانی نیست؛ لذا از دید اهل بیت(ع) همانطوری که اسم های خداوند، ذات او به همراه یکی از صفت های او معرفی شده است. امام رضا(ع) در عیون اخبار الرضا ، اسم را اینگونه توضیح می دهند:

صفه لموصوف

یعنی اسم خداوند ، خود خداوند است که در یکی از صفاتش ظهور کرده است؛ در نتیجه اگر وجود در تمام صفاتش حضور دارد پس در تمام اسم هایش نیز حضور دارد و نباید با اثبات وجود جدایی برای اسمای حسنی وجود حقیقی را در آن اسم ها بپوشانیم.

کفر به آیات خدا:

اما کفر درباره آیات خداوند که همان مخلوقات و ماهیات می باشند هم بدین صورت است که ما نعوذبالله برای مخلوقات وجودی جدای از خداوند فرض کنیم و با این تفکر باطل وجود خداوند را در حیطه وجود دومی که در کنار او فرض کرده ایم بپوشانیم؛ درباره مظاهر اسمای او یا همان مخلوقات نیز همین قاعده ای بیان می شود که از امام رضا(ع) درباره اسمای حسنی بیان کردیم، درباره ظهور خداوند در مخلوقات و ماهیات، امام باقر(ع) می فرمایند:

موصوف بالآیات

یعنی آیات و مخلوقات صفت های او هستند که البته این حدیث به مرتبه تجلیات اسمای حسنای خداوند یا همان خلقت او اشاره دارد و حدیث پیشین که از امام رضا(ع) ذکر کردیم به خود اسمای حسنی اشاره دارد ولی به هر حال چه مخلوقات و چه اسم های خداوند وجودی جدای از او ندارند و همگی صفت های آن وجود لایتناهی هستند که این صفت ها یا در مرتبه اسمای او و یا در مرتبه مظاهر اسمای او یعنی مخلوقات متجلی می شوند. پس نه اسمای حسنی از وجود حق تعالی خالی هستند و نه مخلوقات و ماهیات از وجود مقدس خداوند تهی می باشند بلکه چون خداوند یک حقیقت لایتناهی است تمام اسمای حسنی و مخلوقات را پر کرده است و در همه آنها ظاهر می باشد منتها ظهور او در مخلوقات از طریق ظهور او در اسمای حسنایش متجلی می شود یعنی ابتدا در اسم های خودش ظهور می کند و سپس از طریق آن اسماء در مخلوقات هم متجلی می شود. در هر مرتبه ای که کسی وجود را به ذهن ببرد و خداوند را توهم و خیال دهنی بپندارد گرفتار کفر شده است چون آن حقیقت روشن تر از روز را پوشانده است. همانطور که طبق حدیثی که امام صادق(ع) ذکر کردیم وجود از صفات و اسمایش ظاهرتر بود طبق حدیث زیر که باز هم از امام صادق(ع) ذکر می کنیم ، وجود از مخلوقاتش هم ظاهرتر است چرا که مخلوقات ابتدا وجود را می شناسند و سپس به طفیلی وجود است که دیگران را می شناسند:

لایدرک مخلوق شیئا الا بالله

هیچ مخلوقی چیزی را ادراک نمی کند مگر به طفیلی خداوند.

پس وقتی وجود از تمام ماهیات ظاهر تر بود قطعا در کالبد تمامی ماهیات هم حضور و ظهور دارد در نتیجه ماهیات وجود جدایی از خداوند ندارند بلکه ظهورات کثیری هستند که وحدت وجود حق تعالی آنها را متجلی کرده است ضمن اینکه اگر برای مخلوقات وجودی جدای از خداوند اثبات کنیم دیگر صفات و خلق او نیستند بلکه صفت ها و مخلوقاتی برای وجود خودشان می باشند.

کفر ریشه در وحدت عددی دارد:

در ادامه این مصباح از کتاب متقن مصباح الهدایه که به تبیین جهان بینی عرفانی اولیاء الله می پردازد، حضرت امام خمینی(قدس سره)عقیده آن دسته از فلاسفه و متکلمینی که مورد سرزنش قرار می دهند را بدین صورت توضیح می دهند:

آنان به گسستگی میان حقایق وجودی و تجلیات خداوندی معتقد هستند و می گویند که زمین و آسمان و دشت و دریا و ستارگان و همه مخلوقات هر کدام برای خودشان دارای یک وجود جدا می باشند و خداوند هم در کنار آنان دارای یک وجود برای خودش می باشد. بله البته آنها به این مطلب اعتراف می کنند که وجودی که به اسم خداوند می شناسیم برای بار اول وجودهای دیگر را که به اسم مخلوقات می شناسیم آفریده است و اوست که برای بار اول آنها را در عالم خارجی آورده است پس قدرت و علم او از آنها بیشتر است هرچند الان وجود و قدرت و علم و کمالاتی را به خودِ مخلوقات واگذار کرده است.

امام(ره) می فرمایند که این طرز فکر منجر به این می شود که دست خداوند از تصرف در مخلوقاتش کوتاه شود چرا که به همان اندازه که برای اشیاء و تجلیات وجود لایتناهی اصالت و وجودی جدای از آن حقیقت مقدس قائل شویم، به همان مقدار آن ماهیت را از وجود خداوند بیرون برده ایم و بر تن آنها وجودی جدای از خداوند کرده ایم پس به همان اندازه هم خداوند را در کالبد آن ماهیت ها انکار کرده ایم و او را پوشانده ایم پس گرفتار کفر شده ایم خداوند را محدود کرده ایم؛ در نتیجه دست تصرف او را از آن مخلوق کوتاه کرده ایم و به همان اندازه هم علم خداوند را نسبت به آن مخلوق مبدل به جهل و یا علم حصولی کرده ایم چرا که هر کس فقط به چیزی علم حضوری دارد که آن چیز در گستره قلمرو او باشد و از وجود او بیرون نباشد، حال آنکه به هر اندازه وجود مستقلی بر تن یک ماهیت بپوشانیم به همان اندازه او را از وجود خداوند بیرون فرض کرده ایم ضمن اینکه با این فرض به همان اندازه که برای ماهیت ها و مخلوقات وجودی جدای از خداوند فرض کرده ایم آنها را به همان اندازه مستقل از وجود خداوند هم دانسته ایم و خداوند را به همان اندازه یک موجود ذهنی فرض کرده ایم و اینطور که پنداشته ایم که مخلوقات می توانند با وجود و علم و قدرت و سایر کمالات وجودی خودشان فعالیت کنند در حالیکه طبق نص آیات و روایات تمامی مخلوقات به طفیلی وجود خداوندی که از رگ گردن به آنها نزدیکتر است، کار و فعالیت می کنند و کمالات وجودی هم منحصرا برای خداست و اگر آنها را در مخلوقات و ماهیات مشاهده می کنیم در واقع تجلی کمالات خداست.

در واقع علت اینکه بیشتر مردم خداوند را موجودی ذهنی در بالای آسمانها فرض می کنند این است که برای اشیای پیرامون خودشان وجودی جدای از خداوند اثبات می کنند و نتیجه این کار بدین صورت می شود که خودِ خداوند را به بالای آسمانها حواله می کنند در حالی که خداوند علاوه بر اینکه بالای آسمان ها می باشد پیش روی ما نیز حضور دارد و در تمام عالم خلقت حاضر است بلکه چون تمام عوالم وجودی از ظهورات او هستند در آن حقیقت مقدس مندک و غرقه می باشند پس او در سرتاسر کائنات حاضر است و در عین حال از تمام آنها نیز فراتر می باشد.

امام(ره) درباره صاحبان اندیشه غلط و باطل وحدت عددی که با عقیده شیطانی خودشان در واقع خداوند را محدود کرده اند و دست تصرف او را در کائنات کوتاه فرض کرده اند، به این آیه از سوره مائده اشاره می فرمایند:

غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا

یعنی دست خودشان بسته باد(و خودشان محدود هستند نه خداوند) و لعنت بر آنان به خاطر آنچه گفتند.

این مطلب درباره متکلمین و فلاسفه ای بود که می خواستند خداوند را تنزیه کنند و به این ورطه خطرناک گرفتار آمدند که او را در بیرون از عالم خلقت و یا جایی بالای آسمانها فرض کردند و طبق حدیث امام صادق(ع)پرستش خدای ذهنی و وهمی مساوی با کفر است.

اما امام خمینی(قدس سره)در ادامه به کسانی اشاره می کنند که خداوند را به مخلوقاتش تشبیه کردند و او را در خلق خودش محدود نمودند که تکلیف آنها از دسته اول هم روشن تر است و هر دو دسته به خطا رفتند چرا که دسته اول خداوند را بیرون از عالم خلقت در نظر گرفته بودند و چون کسی به بیرون از عالم خلقت راهی ندارد و نمی تواند تصوری از آن داشته باشد خداوند را در بالای آسمانها فرض کردند و حضور وجود لایتناهی را در مخلوقات پیرامون خودشان انکار کردند و پوشاندند و گرفتار کفر شدند و دسته دوم نیز او را شبیه مخلوقات و ماهیات پنداشتند و گرفتار شرک شدند؛ طبق روایت امام صادق(ع) در توحید صدوق هر دو دسته خداوند را محدود فرض کرده اند؛ چرا که امام صادق(ع) در جواب کسی که پرسید آیا می توان بر خداوند نام “شیء” را اطلاق کرد پاسخ دادند:

نعم تخرجه عن الحدین حد التعطیل و حد التشبیه

امام صادق(ع) پاسخ دادند آری به شرطی که او را از حد تعطیل کردن و حد تشبیه کردن خارج سازی.

حد تعطیل یعنی وجود او را در عالم خلقت انکار کنیم و او را چیزی در بالای آسمانها فرض کنیم و حد تشبیه یعنی او را درون عالم خلقت و در یکی از مخلوقاتش خلاصه کنیم که طبق حدیث امام صادق(ع) هر دو عقیده ذکر شده محدود کردن وجود لایتناهی حق تعالی ی باشد و در نگرش دقیق عرفانی هر دو فرض کفر و شرک مسلم است.

اما امام خوبی ها خمینی کبیر(رضوان الله علیه)به راه درست و طریقه صحیح اشاره می کنند و می فرمایند که عارف مکاشف و سالک خداجو دارای دو چشم است و هم تنزیه را مشاهده می کند و هم تشبیه را می بیند و به هیچ کدام از آنها به طور مطلق معتقد نمی گردد بلکه تشبیه را در عین تنزیه می بیند و تنزیه را در عین تشبیه مشاهده می کند چرا که او با یک چشم به عالم نمی نگرد بلکه با دو چشم می بیند.

با چشم راست خود ارتباط مخلوقات به خداوند و ربط ماهیات به وجود را می بیند که آنها در وجود لایتناهی خداوند مستهلک و فانی هستند و بین آنها از این نظر تباینی نیست چرا که تجلیات خود آن ذات لایتناهی هستند و غیر از این هیچ هویتی برای خودشان ندارند و این همان نگرش کثرت در وحدت است.

و با چشم دیگر خود به کثرت ها نگاه می کند و شهود می کند که وجود واحد خداوند ضمن اینکه تمام کثرات را در بر گرفته است و دم به دم آنها را ظهور می دهد ولی از تمام ماهیات و نقص هایشان منزه است و بلکه از کمالات آنها هم فراتر است پس او را از مخلوقاتش منزه می داند و این همان نگرش وحدت در کثرت است.

در واقع یک چشم عارف تنزیه و وحدت حق تعالی را شهود می کند و چشم دیگرش کثرت ها و تجلی همان وجود منزه را در تشبیه ها مشاهده می کند.

پس اجمال مطالبی که حضرت امام روح الله خمینی(قدس سره)در این مصباح بیان می کنند این می شود که بینونت و غیریتی که میان خالق و مخلوقات می باشد غیریت و بینونت صفتی است نه در اصل وجود که نعوذ بالله خداوند را محدود کنیم و دست او از تصرف در مخلوقاتش کوتاه فرض کنیم و با این عقیده باطل گرفتار کفر شویم.

امام علی(ع)در این باره می فرمایند:

حکم التمییز بینونه صفه لابینونه عزله

یعنی جدایی میان خداوند و خلقش فقط در صفات است نه جدایی و بینونتی که به کوتاه شدن دست تصرف او در خلقش منجر شود.

از “بینونت عزلی” که در حدیث پیش اشاره شد، مولا علی(ع)در نهج البلاغه با عنوان “وحدت عددی” هم یاد می کنند و هر دو مورد در کلام ایشان(ع)به یک حقیقت اشاره دارد.”وحدت عددی” یعنی نعوذ بالله ما در کنار وجود لایتناهی خداوند وجودهای دیگری را اثبات کنیم و برای آن وجود واحد ،دومی و سومی و چهارمی و…فرض کنیم.

پس غیر خداوند همان تجلیات و صفات او می باشند و این یعنی همان بینونت در صفات که مولا(ع) به آن اشاره فرمودند.

ما درباره وحدت عددی در پست وحدت وجود از زبان امام علی(ع)توضیحات مفصلی را دادیم که به آنجا رجوع شود.ضمن اینکه اعتقاد به این اصل متقن که مخلوقات تجلیات وجود حق تعالی هستند منجر به جبر و سلب اختیار از انسان ها هم نمی شود که در این رابطه هم در بخش توحید اختیار از مجموعه انواع توحید در قرآن و همچنین در بخش امر بین الامرین از بخش اصطلاحات مفصلا توضیحاتی پیرامون این نکته باریکتر از مو ذکر شد که خواننده محترم می تواند به آنجا رجوع کند.

در آخر این نکته را متذکر می شویم که حرفهایی که گفته شد در رابطه با مرتبه خلق و ظهور وجود لایتناهی حق تعالی بود وگرنه بین هویت غیبیه و مخلوقات بینونت و جدایی کامل می باشد که حضرت امام خمینی(رضوان الله علیه)این مطلب را در مصباح های دیگر توضیح داده اند.

پس حقیقت و ریشه کفر به پنهان کردن خداوند در زندگی بر می گردد که بر اثر اندیشه غلط وحدت عددی پیش می آید آنگاه این عقیده عملکردهای کفر آمیزی را هم در زندگی انسان ها ظهور و بروز می دهد. پس مخلوقات وجودهای جدایی در کنار خداوند نیستند بلکه همانند اسمای حسنای او غرقه در آن وجود مقدس هستند و آن وجود نورانی در تمام آنها ظاهر تر است؛ به تعبیر امام حسین(ع) در دعای عرفه:

فرایتک ظاهرا فی کل شیء

یعنی ترا در همه چیز آشکار و ظاهر دیدم ؛ اگر کسی به این درجه از شهودی که حضرت اباعبدالله(ع) مطرح کرده اند نرسیده باشد به همان اندازه که با شهود این واقعیت فاصله داشته باشد گرفتار کفر است.

بخوانید ::   - حق مخلوق به

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here

*

code